www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:05.05.2010

رزاق (رحی)

چندسخن کوتاه

هربار هر که حرف عهد و پیمان زده یی
این شیشه به سنگِ حیله اسان زده یی
سجاد
ۀ تزویر به دوشت همه جا
صد بوسه تو بر
کعبۀ شیطان زده یی

این چار پاره، پارۀ از نفرت صد ها هزار فرزند اوارۀ حزب وطن است که اخرین فصل شهنامۀ پیکار رهایی بخش ملی با نام و اندیشه های استقلال طلبانۀ شان زینت میابد.

ویا شاید این چار پاره لرزشِ محرابِ دل های شوریده ایست که در پی اخرین بانگِ اذانِ تباهی و خیانت در ظلمتِ غم انگیز وپر اشوبِ تاریخ بر باد رفته اند. و یا هم تجلی یی نجابت خونین گور های گمنام است که سوارانِ لشکرِ خیانت در معرکۀ هوس های نا جوانمردانه انرا زیر وزبر کرده اند.

چه اتفاق افتاده است ؟؟؟

قامت های خمیده از بار معصیت، چشم های شرمسار و نگه های گنهکار در برابر چشمان فرزندانِ حزب وطن یکی پی دیگری در صفحاتِ انترنیتی ردیف میشوند. انگار ستاره های دنباله دار از کدرِ اسمانِ خیانت تا تحتانی ترین قشرِ باتلاقِ خسوفِ پستی سقوط میکنند. و وجدان های خفته در برکه های نا پاک به سلامِ جامنک های گند ابِ تاریخ میروند.

اری:

زاهدانِ معبدِ فروپاشی و تسلیم بخونِ شهیدانِ نا مرادِ حزب وطن وضو میگیرند و بر سجادۀ ذلت وپستی در اقتدای قاتلانِ چاه اهو نفل شکرانۀ بعیت ادا میکنند.

یا رب:

انسان چه موجودِ نا شناختنی یی است ؟        

چه کسی باور میکرد که این بر گزیده ها روز گاری در لجن زارِیک خیانتِ نا بخشودنی تا گلو غرق خواهند شد؟

و چه کسی باور میکرد که حدیثِ ان سوگند های سرخ در برابرِ گور های خونینِ همسنگرانی که تا نهایتِ خطِ ایثار رفتند وتوغِ پر جلالِ شهادت را بر فرازِ شانه های مرگ بر افراشتند از لوحِ خاطرِ این معامله گرانِ بد نام شسته خواهاد شد؟

راستی ان جنرالِ محترم چه خوب درست و بجا گفته بود کهچه سر های نازنینی که درین راه قربان نه شدند.

راست میگویی جنرال صاحب!

چه قامت های با وقاری که در پای این تندیس های بی ازرم به رسمِ یاری به عبادت نه نشستند ؟

چه گورستان های خونین وچه توغ های با عزتی که در معرکهِ قدرت پایمالِ هوس های این نامردانِ فرو مایهِ تاریخ نه شدند؟

و راستی چه چشم های بی شرمی (مثل چشم های شما) که هنوز از ان سر های نازنین و قامت های با وقار سخن میگوید؟ و هنوز میخواهد از نجابتِ فوسیل های خفته در دامن خاک با شیطنت و پر رویی باج بگیرد.  زبونی و ذلت هم اندازهِ دارد.

ببینید که جنرالهای برگزیدۀ یک حاکمیت و رهبرانِ یک حزبِ صاحبِ اقتدارِ سراسری چون مطاع هرزه یی در ازدحام نیرنگخانه های افسونِ قدرت و انتقام چگونه مورد معامله قرار میگیرند. و بخاطر انتقام از نجیب الله و سیاست های او مبنی بر ختم جنگ و تحقق صلح تا عمق مردابِ پستی پیش میروند. و بخاطر دفاع از منافع یک بنیاد گر  شهر کابل این گهوارۀ جنبندۀ ارزو های بخاک خفته را علیه بنیاد گر طرف مقابل سنگر بندی میکنند و با شانه های ستاره باران تا سطح اطاعت از قومندانانِ درجه سوم جهادی و پکول پوشان بی ستاره تمکین میکنند. و بدین ترتیب در معرکۀ خونین تنظیمی در قتل هفتاد هزار باشندۀ شهر کابل سهیم میشوند.

و سر انجام برای یک گریز بزدلانه از منشورِ نگاهِ کاوشگرانۀ تاریخ  بسایۀ گریزپای این استدلال می خزند که گویا برای دفاع از جان- مال و ناموس مردم چاره یی دیگری نداشتند.

نمیدانم وقتی برادرانِ جهادی  سوار بر شانه های دلاورانِ بزدل در حالیکه برادرانِ (ستون پنجم) مصروف ضیافت تسلیمدهی بودند  وارد شهر کابل شدند و پس از تکمیل کودتا بر اریکۀ (قدرت) تکیه زدند و بلادرنگ به ترور و حشیانۀ حزبی های سر شناس مبادرت ورزیدند. ایا این حزبی های که بگونۀ پلان شده ترور شدند و جان شان گرفته شد، مال شان به تاراج رفت و ناموس شان اواره شد، خارج از محاسبۀ ان مرد می بود که دلاوران بخاطر حفاظت جان، مال و ناموس انها دست به ارتکابِ ننگین ترین کشتار های (حزبی   تنظیمی) زدند؟؟

وقتی برادران مجاهد افشار را بخاک و خون کشیدند پستانهای مادرانِ با عفت را بریدند میخ ها را بر فرق انسانها کوبیدند عزت و ناموس مردم را به تاراج بردند رقص مردگان را به تماشا نشستند زنان حامله را هنگام زایمان فلمبرداری نموده و خندیدند این حافظان جان مال و ناموس مردم کجا بودند که از ان دفاع میکردند تا این شهکار ننگین تاریخ رقم نمیخورد؟؟

راستی در ان لحظات چرا این فرشتگانِ نجات یکدم بفکرجان، مال و ناموس مردم افتاده بودند؟؟

مگر نه اینست که در نبود نجیب الله و حزب او این همه جان، مال و ناموس مردم در مخاطره افتاده بود؟؟

مگر نه اینست که حصارِ امنیت و مصونیتِ جان، مال وناموس مردم که در زعامت نجیب الله و حزب وطن با اطمینان پی ریزی شده بود در نتیجهِ خیانتِ سایه نشینانِ نا سپاس ان دلاوران و بزدلان (ستون پنجم) درز برداشت؟ و در نتیجه این نقب کاران کهنه کار وقتی صدای فروپاشی یی اخرین خشتِ این دیوار را شنیدند صد ها هزار تن از رفقای حزبی خود را در تنور استبداد جهادی رها کرده فرار را بر قرار ترجیح دادند و اکنون زیر فشار روانی یی ناشی از ارتکابِ ان جفای نابخشودنی بیاد ان قربانیان با مکاره گری های رومانتیک اشک تمساح میریزند. و توقع دارند تا مردم و اعضای حزب به ان افسانه، سی صحنه و چهل مرغک بیک خانه باور کنند.  

چرا این مجریان و خادمانِ درگاه (فرعون) هنوز هم کله شخی میکنند و اعترف نمیکنند که این حاصل همان (ایتلاف های بزرگ) است که تا کنون از جان، مال و ناموس مردم باج میگیرد؟ و ایشان همان چهره های منفور و بدنام اند که سیاست مصالحه ملی حزب وطن و پلان صلح ملل متحد را با این ایتلاف های ویرانگر تعویض نمودند و اسمش را مصالحه از موضع قدرت نامیدند. مصالحۀ که دود از دماغ تاریخ بر اورد؛

مصالحۀ که افغانستان را در وسطِ پوسیدگی یی ا فکارِ عقبگرا ترین حلقاتِ ارتجاعی متوقف ساخت؛

مصالحۀ که افغانستان را بعمق بحران انقطابِ سیاسی و اجتماعی پرتاب نمود؛ و

مصالحۀ که عامل، انگیزه و ارزوی صلح را وحشیانه به یغما برد.

شنیده بودم و باور داشتم که اخرِ هر جنگی میتواند به مصالحه بیانجامد. مشروط بر انکه ارادۀ تحکیم صلح از متن یک تفکرِ سیاسی یی متناسب با عینیت تاریخی منشا یافته باشد ولی هرگز نه شنیده و نه دیده بودم که اخرِ هر مصالحۀ میتواند جنگ باشد. انهم جنگی که دنیا را در قطیِ زرنیق محصور ساخت. خوب شد این تجربه بدست امد که مسخ و بی محتوا ساختنِ اندیشه ها در حوزۀ تاریخ، سیاست و فلسفه و بازی های عاری از باور و اعتقاد با ان میتوانند فاجعه بار باشند و تخمه های این کج اندیشی ها میتوانند به ریشه های نیرومند سرطانی مبدل شوند.   

دوستان وهمرزمان عزیز :

اینک با پخش ویدو کلیپ های تصویری که بگونۀ روشن از مشارکت ننگین بخشی از رهبران حزب وطن (ستون پنجم) و حلقۀ از ستاره بدوشان و ستاره فروشان در بر نامۀ سقوط حاکمیت جمهوری افغانستان حکایت میکند هنگامۀ بحث ها و داوری ها در مورد شکل و محتوای این سقوط که منجر به فروپاشی تمام ساختار ها و سیستم های حاکمیت سیاسی حزب وطن گردید بیکی از مباحثات جدی در مطبوعات برونمرزی بخصوص در حلقۀ حزبی های دیروز مبدل گردیده است.

نخستین مشخصۀ این جر و بحث ها همانا تبارز روحیه نفرت و انزجار و ترکش عقده های ناشی از تمرکز بار روانیِ یک (شکست) است که در سطح بملاحظه میرسد. اما هر قدر این جریان را از سطح بسمت عمق مد نظر میگیریم میبینیم که جریانِ شتابندۀ این عکس العم ها رفته رفته بمحورِ نوعی مکث و تامل فروکش میکند و در یک نتیجه گیری ظاهراً پایان این هنگامه را اعلام میدارد. من فکر میکنم که اگر چنین باشد ما در واقع به پایان یک اغاز قریب میشویم. پایانی که اغازِ نوید بخش دیگری را در خویش می پروراند. اغازی که پرده های زخیم ابهام و تردید را خواهد درید و در پرتو یک نتیجه گیری یی خردمندانه، همرزمان خانوادهِ بزرگ سیاسی حزب وطن را بسمت بعدِ پرنورِ موضعگیری های درخشان سیاسی رهنمایی خواهد کرد. و زندگی یی الوده با افیون کشندۀ خصومت ها و خشونت های سیاسی و سازمانی را به بستر شفافِ جوشش های مجدد فکری مبدل خواهد گردانید.

این شاید یک نظر خوشبینانه باشد ولی میزان این خوشبینی هرچه باشد ریشه در سیر حرکِ لحظاتِ سیاسی یی دارد که بجانب محورِ امکان در حال تقرب است. باید گفت که بدون شک در پروسۀ تکوین این اغاز، موضعگیری های اشخاصِ معلوم الهویت چون پرازیت های باز دارنده بر فضای ذهنیت عمومی پرتاب خواهد شد ولی اعتقاد من اینست که این موضعگیری ها و زمینه سازی ها که عمدتاً نه بخاطر دفاع از چیزی بلکه بمنظور انحراف ذهنیت حزبی ها از مسیر اصلی واقعیت های منعکس شده در کلیپ ها صورت میگیرند به هیچوجه ماهیت کتلوی و یا سازمانی نداشته و سر انجام در محدودۀ ذهنیت های انفرادی محصور مانده توقف خواهند کرد.

واقعیت های منعکس شده در کلیپ ها در واقع پاسخ های جمعبندی شدۀ اند که معدلۀ چندین مجهولۀ ابهام و افهام را در وضعیت توازن قرار خواهد داد. و هر نوع تلاشی را که بهدف زیر سوال بردنِ محتوای کلیپ ها صورت بگیرد نه تنها به بستر زوال خواهد کشانید بلکه بر تصورِ واهی ای مبنی بر تداوم دور جدیدی از سنگر بندی های سازمانی نیز چلیپای بطلان خواهد کشید.

زیرا یک ملاحظۀ مختصر بر جریان واکنش های ناشی از نشر این کلیپ ها بوضاحت نشان داد که کمیت قابل ملاحظه از حزبی ها و حلقات جدا شده از بدنه حزب وطن با تبارز روحیه نفرت و انزجار به نحوی یا از ان استقبال نموده اند و یاهم توافق خود را مبنی بر انکار ناپذیری نقش ننگین رهبران ستون پنجم در کودتای ضد پلان پنج فقره یی سازمان ملل متحد در پی یک خموشی هوشیارانۀ سیاسی بگونۀ غیر مستقیم وضاحت بخشیده اند. و از برکتِ نشر همین کلیپ ها تعداد زیادی از همرزمانی که زیر فشار اسیب روانی ناشی ازین جفای بزرگ سالهای متمادی بگوشه های انزوا و انفعال خزیده بودند اینک به دنیای سیاست و همدلی های سیاسی روی میاورند.

من اینرا بمثابه انگیزۀ یک تحول جدید در روابط سیاسی و سازمانی حزبی های دیروز استقبال مینمایم.

حالا ما با این که کلیپ های مذکور چگونه، از کجا و به چه هدفی بیکبارگی فضای سایت های انترنیتی را اشغال نموده اند عجالتا کاری نداریم. این یک بحث جداگانه خواهد بود. انچه در لحظۀ حاضر برای ما قابل ارزش است ان عبارت از تمثیل یک موقف معقول سیاسی است که در پی یک نتیجه گیری سالم میتواند میسّر گردد. من نفرت، احساسات و عواطف انسانی یی همۀ همرزمان را که طی یادداشت های شان تبارز داده اند را درک میکنم ولی با اضافه این مطلب که درکِ سیاست و تاریخ و اتخاذِ یک موقفِ معقول در قبال ان تنها با بیانِ احساسات و عواطف ممکن نمیگردد. حرکت ما در تفسیر حقایق نباید از احساس و عاطفه اغاز شود بلکه این پدیده ها را باید در متن یک نتیجه گیری یی سالم برای دیگران قابل فهم سازیم تا انگیزه های احساسی و عاطفیِ ناشی ازین نتیجه گیری لوکوموتیفی شوند برای عبور از مخمصۀ تردید و ترصد بسوی بستر های شفافِ باور و یقین.

واضح است که بدون یک نگاه هوشمندانه به سیر تحولات سیاسی و تاریخی این مامول بر اورده نخواهد شد. یافتن تناسب های معقول در پروسۀ در کِ استثنایی بودن لحظات کنونی یی مبارزه برای ما خیلی مهم است. حالا شاید غبی ترین انسان و یا کله شخ ترین حزبیِ دیروز به این واقعیت پی برده باشد که حاکمیت سیاسی حزب وطن و متحدین سیاسی ان نه در نتیجۀ نادرستی سیاست های انزمان بلکه در نتیجۀ تمرکز بازی های بزرگ استراتیجیک در وجود یک کودتا ممکن گردیده است که با چهره های بازیگران ان هر روز در سایت های انترنیتی بر میخورید. باید توضح کنم که ویدو کلیپ های مذکور نه کدام مقاله سیاسی و نه کدام بیانیۀ ادبیست که در مورد شکل، محتوا و شیوۀ نگارش ان بتوان ایراد گرفت. این واقعیت زندۀ یک برهۀ از سرنوشت ما و شما حزبی هاست که بایست به ان با چشم های باز نگریست و نباید در مورد ان احساساتی شد زیرا در اقلیم داوری های مسولانه سیاسی پای هر عاطفۀ میلرزد و نقشِ هرمسافری احساساتی در ائینۀ عقل و خرد مسخ میشود.

اینک در شرایطی که پخش کلیپ ها مهم ترین حلقه در زنجیر سر در گمی های فکری را بدست حزبی ها میدهد به سادگی میتوان گذشتۀ سیاسی را تعریف کرد و به تسلسلِ تفاوت دیدگاه ها در مورد ان گذشتۀ سیاسی که عمدتاً انگیزه های افتراق را نیرو میبخشیدند نقطۀ پایان گذاشت.

میخواهم بی پرده بگویم که اگراین نتیجه گیری ها با چشمان باز و مغز سرد بعمل بیاید به این سوال که احیای خانوادۀ بزرگ حزبی ها از کجا باید اغاز گردد (از ح. د. خ. ا. و یا از حزب وطن) نیز پاسخ روشن پیدا خواهد شد. به این ترتیب در پی اینگونه نتیجه گیری ها ما سه حلقۀ گمشده را در یافته ایم:

یک   تعریف سالم وعاری از تعصب از گذشته؛

دو    مبدا و اعتبارِ حرکت بسوی احیای خانوادۀ سیاسی دیروز؛

سه    بازیابی زمینه هایکه این همه افتراق و پراگندگی را بر ما تحمیل نموده است.

و درست بر اساس همین منطق من انرا انگیزۀ یک تحول جدید در روابط سیاسی و سازمانی حزبی ها تعریف کردم.

دوستان وهمرزمان عزیز:

فکر میکنم ما بقدر کافی تقابل و مخاصمت های اشکار و پنهان را تجربه کرده ایم. مقاله پراکنی های سیاسی که هیچگونه پیام و نویدی را در متن خود نمی پروراند بقدر کافی تکرار شده اند. و اینک خیمه بر افراشتن ها در اطراف خانوادۀ برباد رفتۀ دیروز بهترین نسلی از وطنپرستان را به حاشیۀ تاریخ رانده است. باید همه قبول کنیم که هیچ خیمه دار و خیمه سالار، جز در لاک های گندیدۀ قماش بازی های خود شان در وطن جایگاه و نشانی ندارند و این ان واقعیت تلخی است که داستان غم انگیز جدایی های امروز در متن ان شنا میکند. نباید بیش ازین دنیا به ریشِ بی بضاعتی های سیاسی ما بخندد. آبرو و اعتبار دیروز و فردای ما در پرتگاه فراموشخانه های تاریخ انتظار سقوط را میکشد. هنوز دیر نشده است. نام نجیب الله و نام حزب وطن بزرگترین امکان و دستاویز برای حظور نیرومند و آبرومند ما در تعاملات سیاسی امروز و ایندۀ کشور است. حزب وطن خانۀ تخریب شدۀ است که هنوز جلال و شکوه در زیر آوارهای ان نفس میکشد و ما بسوی خویش فرا میخواند. جاذبۀ سیاسی اندیشه مصالحه ملی هنوز در ذهنیت عامه و در ذهنیت جامعۀ بین المللی بقوت خود باقیست به عقیدۀ من به استثنای انهایکه در کودتای ننگین انتقام گیری از مردم افغانستان شرکت داشتند دیگران بلا استثنا همرزمان عزیز ما و اعضای با وقار حزب وطن اند. نباید شخصیت های با تمکین و جوان در مقاربت با چهره های بدنام به دار رسوایی کشانیده شوند و دامان پاک شان لکه دار شود. عزت و آبروی همه ی ما نه در زیر خیمه های بی بنیاد بلکه فقط در زیر سقف کاشانۀ سیاسی حزب وطن مصئون خواهد بود. چانس حضور دو باره ما حتماً ممکن است مشروط بر انکه در قطع رابطه با جنایتکاران و سنگر فروشانِ بی آبرو مصمم باشیم.

ارمان بزرگ مبارزۀ دادخواهانه را با حمایت از چهره های جنایتکاران به بیراهه کشانیدن گناهی است که تاریخ آنرا نخواهد بخشید.  

 

مقالات و نوشته های بیشتر از این نویسنده

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com
 

 

استفاده و نشر مجدد مطالب پیام وطن تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد