www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:04.03.2010

رزاق رحی

مصالحهء ملی نه تسلیم شدن است

و نه کسی را به تسلیمی فرا خواندن

افغانستان کشوریست که مفصل های روابط سیاسی و اجتماعی ان زیر فشار تنشهای ملی- مذهبی سیاسی وایدلوجیک تا مرز فرسودگی های شدیدا اسیب پذیر رانده شده اند وتراکم تدریجی این فشار ها جا معهء کثیر العبدی افغانستان را در وسط پوسیدگی افکار و اندیشه های ناشی از تسلط نیرو های عقبگرا متوقف ساخته است.

مثلث حاکم (تکنوکرات های چپاولگر مافیای مواد مخدر و اشرافیت متمول جهادی) که پابند هیچگونه تعهدی انسانی واخلاقی در برابر مردم افغانستان نیستند حلقهء شده اند در تسلسل بی شرمانهء استبداد خشن سیاسی واجتماعی موجود که بر دست وپای یک ملت افتاده در کام جنگ گرانی میکنند. این گربه های دست اموز در تیاتربزرگ استراتیجی امریکا ومتحدین غربی ان نقش های حاشیه ای را بازی میکنند وخوب هم بازی میکنند.

فقر وگرسنگی- بیسوادی- عدم ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی- پامال شدن ارزشهای انسانی- تحریم دگر اندیشی- ترویج فساد ونقض صریح حقوق وازادی های دمکراتیک حقایقی اند که از توالی حاکمیت این مثلث بد نام تصویر نیمرخی از یک تراجیدی خونبار را ترسیم میکند که در نیمرخ دگر ان بازیگران پر قدرت ومهند سان استراتیجی های استیلاگرانهء غرب سایه افگنده است.

مزید بران. توقف ها- تردید ها وترصد های قبل از وقت وبعد از وقت در مسیر حوادث تاریخی دور زدن های یکنواخت و سنتگرایانه در مدار ارزشهای سیاسی ومذهبی و بخصوص بازی های زیانبار ایدلوجیک با سیاست ومذهب و تقابل این دو مهم در بستر تمرین های خام وبیگانه با فطرت حاکم بر روابط اجتما عی شرایطی را به بار اورد که توازن اجتماعی وانتظام ملی درشگاف های اضطراب و بحران زمینگیر شدند. وجامعهء روبه انقطاب چنان دستخوش وحشتزدگی های سیاسی واجتماعی گردید که فرصت های ضروری برای بالا رفتن از باتلاق پاشیدگی های ملی ناشی از جنگ ضایع گردیدند.

انهایکه فاشیزم قاره ای را سمت وسو میدهند اینک در سفر جستجوی ثروت های افسانوی دنیا بر فراز ویرانه های سرزمین افغانها خرگاه زده اند تا ستاره های بخت شان را در دل اسمان غم انگیز یک ملت افتا ده در ورطهء جنگ به تماشا بنشینند.

نبود یک نسخهء واحد استراتیجیک برای جوشش دوبارهء شیرازه های بحران زده وارتقای میزان رقابت های بین المللی برای تقسیم حوزه های نفوذ مخا لفت های اشکار وپنهان کشور های منطقه با باز سازی روند رو به زوال همزیستی مسا لمت امیزو تقسیم پوتنسیل حمایت های بین المللی بالای اهداف وادرس های از قبل تعین شده روند انقطاب سیاسی رابسمت تسریع نیروی فرار از مرکز بشکل درد اوری انکشاف میدهد. که در نتیجه :

          کثرت ساختار های سیاسی با بافت های ملی ومذهبی میدان گستردهء یافتند.

          مارکیت خرید وفروش و تجارت نهاد های سیاسی رونق یافت.

          نقش نهاد های سنتی کمرنگ گردید وخود محوریهای محلی واقتدار طلبی های اتنیک جاگزین جوشش های سالم سنتی گردید.

          فرهنگ ستم پیشگی واستبداد عریان تنظیمی بر تمام عرصه های اجتما عی چیره شد.

حضور نظامی امریکا و متحدین غربی ان و تداوم کشتار مردمان ملکی بار دگر انگیزه های ملی ومذهبی را برای برگشت وتداوم جنگ تکان داد واینک در شرایطی که افغانستان به باج دهندهء اصلی پهلوانی های غرب والقا عده مبدل شده است و با وصف انکه جنگ در خانهء افغانها جریان دارد کنترول ان از صلاحیت مردم حکومت ودولت عملا خارج است.

اکنون که هیولای جنگ در گذر گاه یک نسل کمین کرده است وبا اشتهای سیری نا پذیری از مردم افغانستان باج میگیرد وپیشداوری های غرب مبنی بر از صحنه راندن طالبان با توسل به شیوه های نظامی بیک خواب پریشان مبدل گردیده است- استیلا گران غربی در تبانی با قصر نشینان بار دگر برای اغوای ذهنیت عامه سناریوی یک نیرنگ جدید سیاسی رازیر نام  مصالحه بر ستیج تداوم (تراجیدی بزرگ قرن) در افغانستان به نمایش گذاشته اند.

اصدار منشور  مصالحه و اشتی توسط شورای ملی افغانستان با اغاز این منطق که رشد زمینه های بی اعتمادی در لایه های مختلف اجتماعی ا فغانستان در شرایط گسترش دامنهء جنگ ومبنی بر ان پیش بینی یک ایندهء دشوار ضرورت طرح یک نظریهء وسیع رابرای تحکیم ثبات و مصالحهء ملی بمیان اورده است.

طرا حان مذکور به این نتیجه رسیده اند که پایان هر جنگی صلح است وهر مصالحهء میتواند با معیار های متناسب با عقاید- فرهنگ وعنعنات ملی یک کشور استوار باشد.

طراحان مذکور که روزگاری در زمان حاکمیت حزب وطن و متحدین سیاسی ان یکطرف معادلهء جنگ بودند با رد سیاست  مصالحه ملیء حزب وطن بر تداوم جنگ فرمان (فتوا) دادند. وان سیاست را فریب و اغوا عنوان کرد ه وانرا ضعف دولت وحاکمیت پنداشتند. ولی اکنون که حاکمیتء زیج نشسته بر تختهء تاریخ در زیر سایهء سا طور طا لبان فرصت تکبیر را میشمارد حتی موجودیت بزرگترین جنگ افزار های مدرن وحدود صد وپنجاه هزار حمایتگر فعال ومسلح نمیتواند روحیهء ترس از برگشت مجدد طا لبان را از وجود این کرسی نشینان بز دل دور نماید.

فشار های روز افزون بی امنیتی این (دیانت شعاران) رابیاد حکمت وتدبیر سیاسی واخلاقی پیغمبر بزرگوار اسلام مبنی بر عفومخا لفان پس از فتح مکه انداخت تا صبغهء شرعیت را به این (بی شرعیتی) پیوند کنند. در حا لیکه نخست  مصالحه به معنی عفو نیست وثالث اینکه مخا لفان سیستم موجود هیچنوع شباهت فکری وظاهری با انهایکه در برابر انحضرت می جنگیدند ندارند.  

زمانی که همین مجاهد ین درحاکمیت حزب وطن طرف مراجعه ومذاکرهء دکتورنجیب الله بودند- چرا به ندای برحق صلح مطابق به فرهنگ اخلاق سیاسی ان پیغمبر بزرگوار اسلام پاسخ ندادند ؟ وهر صدایی را که بمنظور صلح طلبی بلند شد بیرحمانه به گلوله بستند ؟ وبر سنت شایستهء انحضرت چلیپای فراموشی کشیدند ؟

همچنان طراحان منشور مذکور در تحت افسون یک تعصب کور سیاسی ازکنار تما م تلاش های حزب وطن ورهبر خردمند ان مبنی بر تحقق سیاست  مصالحهء ملی چشمان بسته میگذرند وتجارب حاصله در افریقای جنوبی و کشور همجوار تا جکستان را در مورد  مصالحه ملی منبع و الهام حرکت بسوی  مصالحه میدانند. انها نمیخواهند این حقیقت را بپذیرند که  مصالحهء ملی بعنوان یک مفهوم سیاسی قرن بیستم اولین بار در افغانستان توسط دکتور نجیب الله در اعتراض به وضعیت بحرانی انزمان مطرح گردید که منظور از ان تا مین تکثر وتنوع اجتماعی در یک کلیت بهم گره خوردهء انتظام ملی بود که بر ستونهای ارزشی ای فطرت حاکم بر روابط هستی اجتماعی تکیه داشت.

نمیدانم چرا برادران مجا هد برای بدست اوردن این ارزش تا ریخی که افتخار ان بمردم افغانستان بر می گردد یک قاره منزل میزنند ودر سواحل افریقای جنوبی اب را ریگشوی میکنند تا گوهر این اندیشه را که رنگ وبوی کاملا افغانی دارد فراچنگ اورند ویا  مصالحهء راکه روس ها نسخهء انرا از افغانستان به تا جکستان انتقال دادند دوباره بعنوان یک پرزهء دست دوم وارد قاموس سیاسی افغانستان کنند ؟ و مصالحهء بدون پشتوانهء فکری را بمثابهءیک وسیله تبلیغاتی مورد استفاده قرار دهند.

تصویر مضحکی که حکومت و پارلمان افغانستان از اندیشه و سیاست  مصالحه ملی بدست میدهند و گاهی هم انرا معادل عفو و همدیگر بخشی بحساب میاورند دال بر انست که ایشان در درک علمی این اندیشه مشکل دارند. مصالحهء ملی یک نظریهء سیاسی است برای خزیدن از درز های بحران زدهء اجتماعی به سطح صاف وفاق وجوششهای ملی که با تهدابی شدن تقارب نظریاتی ودیالوگ عملی وممکن میگردد. این اندیشه عمدتا معطوف بر قطع جنگ تحکیم صلح وتامین زمینه های عینی برای جلوگیری ازبازگشت عوامل جنگ است که برای تعمیل ان باز سازی تمام عرصه ها وساختار های سیاسی اقتصادی واجتماعی در گسترهء عمل وتفکر ضروریست. و گذرگاه اصلی ان پل منابع فکری خودیست که بیک باز گشت قانونمند به سر چشمه های قدیم فلسفهء سیاسی می انجامد.

 مصالحه ملی در واقع شکل خاص تجلی اندیشه  مصالحه ملی است که در شرایط سیاسی- اقتصا دی و اجتمای وامکانات زمانی مشخص میتواند محتوای عملی پیدا نماید. اما اندیشه  مصالحه ملی متن پر باریک تفکر عقلانی وفلسفی وسیستمی از نظریات سیاسی اقتصادی واجتماعی است که سر شار از ظرفیت های تبارز عملی در شرایط معین تاریخی واجتماعی میباشد. بنا بر همین اصل است که سیاست  مصالحه ملی هم سیاست دیروز بود وهم سیاست امروز است که بار مختصات اجتماعی وتاریخی خود را برد وش میکشد.

انچه بعنوان  مصالحه واشتی از جانب کنفرانس لندن مطرح شد این واقعیت را برملا میسازد که تاثیرات وترسبات نفوذ این اندیشه در ذهنیت جامعهء بین المللی هنوز به قوت خود باقیست ولی بازیگران استراتیجی های بزرگ قصدا این اندیشه را از بار محتوای علمی ان تهی نموده باز هم بعنوان وسیله ء تبلیغاتی در دست مثلث حاکم قرار میدهد که حاصلی جز تراکم عقده های سیاسی وفراگیر شدن دامنهء اضطراب اجتماعی ناشی از فقدان اعتماد ندارد.

مهمترین پیام های ناشی از مصالحهء دولت حاکم در شرایط حضور نیرو های متجاوز که یک بعد مخمصهء جنگ را تشکیل میدهد :

          قبول قانون اساسی؛

          قبول نیروهای خارجی؛

          ترک مواضع جنگ و ترک اسلحه.

وبرگشت به زندگی عادی انهم در پناه حاکمیت است که این جز به تسلیمی فرا خواندن طرف مقابل چیزی دیگری بوده نمیتواند که هرگز تحقق نخواهد یافت.

سیاست مصالحه ملی نه تسلیم شدن است به کسی ونه کسی را به تسلیمی فرا خواندن. این معادلهء است که کلیت پاشیدگی های ملی واضطراب سیاسی ناشی از انرا در یک دایرهء انتظام توازن وتقارب بسمت منافع ملی هدایت میکند ودر هر پهلو زدن یک مرحلهء از تباعد اجتماعی را پشت سر میگذارد. وشرط تامین ان انصراف از انحصار قدرت وتعادل ان بر مبنای دمکراسی است.

 مصالحه ملی هر گز با مقولات ومفاهیم (ضعف) و (قدرت) اندازه گیری نمیشود و برخاستگاه اصلی این اندیشه افق های دور دست (منافع ملی) است بهمین لحاظ  مصالحه ملی حزب وطن در شرایط عدم موجودیت نیروهای خارجی وبرتری های نظا می که در دوران دفاع مستقلانه در میدان عمل به اثبات رسید نه از موضع ضعف ونه از موضع قدرت بلکه از موضع روشن منافع ملی مطرح گردید ورمز نفوذ سریع این سیاست در ذهنیت عا مه درست از همین جا نشات میکند ودر پاسخ به انهایکه طرح این سیاست را به یک نا گزیری در حوزهء مفاهیم ضعف وقدرت مرتبط میدانند فقط به سادگی میتوان لبخند زد.

 

مصالحه ملی در انزمان اینطور تعریف میشد :

          حل مسایل از طریق سیاسی با مرجح دانستن منافع ملی و صلح سراسری بر منافع حزبی- قشری- محلی- قومی و قبیلوی.

          پذیرش حق قانونی برای تمام احزاب و تمام سازمان های سیاسی بر بنیاد پلورالیزم.

          تامین حیات اجتماعی و دمکراسی به ترتیبی که هیچ نیروی سیاسی از مشارکت در ان مستثنی نباشد.

          پیشبرد دیالوگ با همه نیروهای درگیر در جنگ بمنظور جستجوی راه های پایان دادن به انقطاب خونین.

          جستجوی ایتلاف های (معقول) بخاطر رفع انحصار قدرت- تامین صلح از طریق انتخابات.

          ایجاد اساسات مطمین حقوقی بمنظور رشد اقتصاد چند نهادی.

          مساعدت به امر عودت ابرومندانه و اسکان مجدد مهاجرین که برای تحقق اصول فوق میکانیزم قابل قبول در سطح ملی و بین المللی پیشبینی گردیده بود.

به سادگی میتوان دید که در اینجا چیزی برای تسلیم دادن ویا تسلیم گرفتن وجود ندارد ویا مسلهء ضعف وقدر ت بعنوان مبدا حرکت بسوی عملی شدن این سیاست مطرح نشده است بلکه افق های باز منافع ملی ساحه ء جولان این اندیشه وسیاست است. پنج سال مبارزه صادقانه حزب وطن درین راستا حقانیت وعملی بودن این برخورد جدید سیاسی را به کرسی نشاند وبه اعتبار همین موقف جدید نظریاتی حزب وطن بود که جامعه بین المللی وارد پروسهء حل سیاسی مسلهء افغانستان گردید. ولی مخا لفین این سیاست هم در درون حا کمیت وهم در میان نیرو های مسلح که تحقق این سیاست را در تقابل با منافع حزبی- قشری- وایدلوجیک شان میدانستند این التر ناتیف نجات بخش را با ایتلاف های ( نا معقول) وزد وبند های ضد منافع ملی بهدف انجام یک کودتا وناکام سازی پروگرام پنج فقره ای سازمان ملل متحد تعویض نمودند که پیامد های ان :

          افغاتستان به عمق بحران نهادینه شدهء انقطاب اجتماعی کشانیده شد.

          خانوادهء بزرگ حزبی ها در هم پاشید.

          قوای مسلح نیرومند به کام نیستی رفت.

          سیستم ها وساختار های سالم اجتماعی ضربه دید ند.

          افغا نستان به لانه ء ترویزم والقا عده مبدل گردید.

          اقتصاد افغانستان به زنجیر تسلسل اقتصاد مافیایی گره خورد.

          افغانستان در صدر جدول صادر کنندگان مواد مخدر موقعیت یافت.

          استبداد خشن تنظیمی همه جا گستر شد.

          افغانستان به باج دهنده ء اصلی معرکهء القا عده وغرب تبدیل شد.

          امید صلح به یغما رفت.

          ومردم افغانستان از داشتن یک رهبر وزعیم ملی محروم گردید.

 
 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com