www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:17.03.2010

 نوراکبر پایش

غلطی یا مغالطه
در
تفسیر و تعبیر رویداد های تاریخ؟!

میخواهم این نوشته را با مراجعه به اعضا، کادر ها و فعالین سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن و اعضای غیر متشکل آن آغاز کنم، این مراجعه نه اشارتی به کدام معامله سیاسی است ونه جستجوی راه ها ووسایل اختفای پل پای جرم و مجرم در وقایع تلخ و ویرانگر که درجامعه ما و از آنجمله در حزب ما، حزب وطن، روی داد و بعضی اعضا و محافلی این حزب در آن شریک بودند.

این مراجعه درواقع عطف توجه به آن بخش از واقعیت زنده گی سیاسی ماست که هنوز هم گروگان گذشته باقیمانده دید و حرکت ما را بسوی فردا اخلال میکند.

 احزاب وسازمانهای بیست وچند گانه ایجاد شده از بدنه حزب وطن که اگر محافل حزبی را بر آن علاوه کنیم حسابش آن ابعاد دردناک پراگنده گی را نشان میدهد که مرزها میان شان بخاطر تشدید تخاصم، پلان شده و سازمانیافته حفظ میگردد و با توجه به ادعا ها، شعار ها و اهداف مشابه نه تنها انتخاب تشکیلاتی را برای اعضای غیر متشکل حزب به دشواری قابل درک مواجه ساخته بلکه موانع مصنوعی عظیمی را در راه مبارزه با پراگنده گی وایجاد تفاهم ووحدت دوباره شان بوجود آورده است.

گذشته مشرک ما جریان از لحاظ تاریخی باهم پیوسته و از لحاظ مضمون متفاوت و مختلف است که در گذرگاه زمان مهر و تاپه شرایط مشخص را بر پیشانی خود خورده و مطابق ایجابات و گاهی هم حتی ناگزیری های زمان شکل یافته است.

 در طی این طریق اگر افتخارات بزرگی آفریده شد٬ اشتباهات، خطا ها و گناهانی بزرگی نیزسر زده است، این افتخارات وخطاها وگناهان از آسمان فرود نیآمده بلکه محصول سیاستها و عملکرد های است که آدم ها در عقب آن قرار دارند.

رسم برآنست که در هر آغاز جدید، گذشته نقد و بر اساس تجارب حاصله ازآن برنامه های آینده پیریزی میشوند، ولی طوریکه دیده میشود عده یی ازاشخاص که در حوادث گذشته نقش های سؤال برانگیز دارند یکجا با هواخواهان شان تلاش میکنند امر وحدت را که شرط و ضرورت تآخیر ناپذیرحضور دوباره و مشترک ما در وضیعت سیاسی کشور است منوط به سکوت در برابر رویداد های تاریخی کشور می سازند. این مشکلات زمانی جدی تر وتهدید کننده تر عرض وجود میکنند که بعضی تشکلها امروز خود را با دیروز بعضی از اعضای خویش یکی دانسته٬ گره میزنند. طوریکه معلوم میشود همین افراد، اشخاص و حلقات سوال برانگیزنیزخیر خود را در بی خیری جستجو نموده، تلاش میکنند در مواجه ساختن سازمانها باهم، فاصله و کدورت در میان آنها را وسعت و عمق بیشتر داده مصؤنیت فردی خود را تآمین نمایند.

درست است که در میان گذشته و حال و آینده ما رابطه وجود دارد ولی آنها یکی نیستند. ما به این عقیده هستیم که اختلافات ما در گذشته و در مورد گذشته ، الزامأ به معنی اختلافات ما در مورد آینده نیست. اختلاف نظر ما در مورد گذشته از دید، برداشت و طرز نگاه ما به سیاست ها و حوادثی که اتفاق افتاده بر میخیزد، در حالیکه رسیدن به اهداف ملی ووطنی که در پیش روی ما قرار دارد، وظیفه ملی و تاریخی ماست و بایست هریک را در جای خودش و به اندازه خودش بها قایل شویم.

با این یاد آوری که برای مشخص شدن نیت و دید ما ضروری مینمود بر میگردیم به اصل مسله :

درین اواخرتحرکات وحدت طلبانه که حجم زیاد فضای مناسبات متقابل اعضای حزب وطن ( اعم از متشکل وغیر متشکل ) را پر نموده بود، در اثر نگاه متفاوت به رویداد های تاریخی سقوط جمهوری افغانستان، بخصوص انتشار ویدیوکلیپ های چارگانه به تشنج گرائیده و زمینه را برای یکعده معلوم الحال مساعد ساخته است تا با وارونه نشان دادن حقایق بار مسؤلیتی را که کمر شان در زیرآن هنوز هم خم است، بدوش دیگران بیاندازند ویا انرا توطیه یی در برابر این یا آن اقدام سیاسی ویا حزب سیاسی قلمداد کنند تا حد اقل حمایت تعدادی از اعضای احساساتی و پاکدل این احزاب را به نفع خود مورد استفاده قرار دهند.

  قبل از بحث روی موضوع میخواهم این حقیقت بسیارواضح را یکبار دیگر بیاد دوستان بیآورم که اولأ  در زمان سقوط جمهوری افغانستان این احزاب و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن وجود نداشتند که بخاطر آن رویداد ها مورد مواخذه قرار گیرند، بلکه در آن رویداد ها تعدای از اعضای حزب وطن و اراکین عالیرتبه دولت جمهوری افغانستان اشتراک داشتند که باید صرفنظر از عضویت امروزی شان در احزاب و سازمانها و بدون کشانیدن پای این احزاب و سازمانها در مسله٬ شخصآ از عمل خود جوابده باشند ؛

 ثانیأ آنچه اتفاق افتاده تنها حوادث و رویداد های درون حزب ما نبودند که امروز سکوت در برابر آن به پیش شرط تشریک مساعی، تفاهم ووحدت اعضای حزب مبدل ساخته شود این حوادث علاوه از فروپاشی تشکیلاتی حزب وطن، فروپاشی ساختار های ملکی و نظامی دولت جمهوری افغانستان وناکامی عملیه صلح ملل متحد را نیز سبب گردید که کشور را بدور دیگر جنگهای خانمانسوز وویرانگر سوق نمود وبدین ترتیب بدون چون وچرا به فاجعه ملی انجامید. این مسله را کمی مشخص تر مطرح میکنیم :

جناب ستر جنرال حزبی ــ جهادی (محمدنبی عظیمی) یکی از چهره های شاخص این ویدیوکلیپ ها٬ نشر آنراعکس العمل در برابر امضای طرز العمل ادغام تشکیلاتی دو حزب برادروهمسو یعنی نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی و حزب متحد ملی افغانستان ( ۱ ) میداند و میخواهد خود را در سایه این اقدام سیاسی ــ تشکیلاتی پنهان کند. گیرم که این ویدیو ها به همین منظور نشر شده باشند، همین نیت به نظر ایشان بد، آیا در حقیقت و ماهیت ویدیو ها کدام تغیری وارد میکند ؟!

این طرز نگاه و طرز استفاده از ویدیو کلیپها نیست که به پاشته آشیل حزب متحد مبدل گردیده بلکه این عمل جناب ستر جنرال است که چنین وضیعت را فراهم آورده است، شرط صداقت و جوانمردی در برابر یک جمع که سرنوشت سیاسی خویش را با آن گره زده اید این نیست که صرف بمنظور دفاع از خود پای آنرا به جرم ناکرده بکشانید ونه تنها آنرا در جمع یاران همسو تجرید و بی یاور سازید، بلکه خلل بزرگ و جبران ناپذیری را در تحرک گسترده وحدت طلبانه نیز ایجاد کنید. (این سخن من تنها متوجه جناب ستر جنرال نیست، بلکه به همه ای آنها نیز تعلق دارد که درین جرم شریک و ازین حربه استفاده میکنند) آنهائیکه درین روند، برای حفظ تشنج،  غرض ستر و اخفای خود میکوشند٬ وقوع رویا رویی های تازه را ناگزیر میسازند.

ویدیو کلیپها نشان میدهند که این جهادیان نیستند که فرامین مینویسند بلکه این چهره های آشنای اند که به فرمان شان هزاران هزار شهید قهرمان حزب ما به جاودانه گی پیوستند، و دیدیم که چه نامردانه و مزدور منشانه در غیاب رهبران جهادی و از نام ایشان فرامین مینویسند و قرائت میکنند.

مگر این همین ستر جنرال عظیمی نیست که منسوبان اردو، پلیس، ملیشه های قومی و سپاهیان وطن را به انقیاد و اطاعت از گروپ های پراگنده جهادی امر میکند و عملأ فرمان تجزیه قوای مسلح را صادر میدارد؟!

این سخنان محترم جنرال نورالحق علومی را چگونه میتوان تعبیر کرد که تآکید ما افسران عالیرتبه نظامی، برادرم شهید عبدالحق علومی که بعدأ توسط دشمنان افغانستان ترور گردید و سایر رفقای دلسوز و وطنپرست کشور این بود که منحیث یک وظیفه وجدانی، ملی و وطنپرستانه باید اردوی ملی افغانستان از هم نپاشد و ثبات کشور حفظ گردد (۲) مگر نه اینکه میخواهد خط خود را از انحلال گران اردو جدا سازد و مسؤلیت آنرا به عهده نگیرد. ؟

تا جائیکه من از شهید عبدالحق علومی شناخت مستقیم و کافی داشتم، باور ندارم که برادران علومی نیت فروپاشی اردوی افغانستان را داشتند ولی آنها متأسفانه در خدمت و اتحاد با کسانی قرار گرفتند که نه تنها نیت٬ بلکه اراده و وظیفه فروپاشی آنرا داشتند.

اقای عظیمی مانند همیشه تلاش میکنند حقایق را پلانشده دستکاری و در تآثیرات جو مصنوعاً ایجاد شده مقاصدش را که بیشتر برای دفاع از خود و توجیه عملش طراحی نموده بیان نماید، چند موردی را که با موضوع مورد تبصره ما مربوط میشود یاد آور میشوم :

۱ ــ جناب عظیمی در دفاعیه خویش آتش به جان شمع فتد وضیعت را چنان وانمود میسازد که نیروهای ضد حاکمیت، که در دروازه های شهر کابل برای حمله آماده میشوند و در میان خود نیز خصومت آشتی ناپذیر دارند و حتی یکتعداد آنها به کمک تعدادی مقامات حزبی و دولتی وقت، دخول آرام و بی سروصدا انجام داده است، جان، مال و ناموس مردم را به مخاطره انداخته اند به حیث یگانه ابرمرد فداکار، برای نجات جان، مال و ناموس مردم به انتخاب در میان بد وبدتر ناگزیرشده است.

آقای عظیمی چنان وانمود میسازد که سقوط حتمی حاکمیت از کابل آغاز میشود و این عظیمی است که فوراً و به ابتکار خودش دست به چنین انتخاب میزند تا زیان سقوط به مردم نرسد یا کمتر برسد.

آقای عظیمی همین که دشمن در دروازه های کابل اخذ موقعیت نموده خود بدان معنی است که بیرون ازین دروازه ها را در اختیار خود دارد و انتخاب عظیمی انتخاب عظیمی نیست بلکه بخشی از سناریوی از قبل آماده شده ست که پروسه دخول را انتظام می بخشد. حضور فعال چهره های آشنا و رسوا درکلیپهای معروف، برای اجرای وظایف معلوم، که مصروف جاده پاکی برای این ورود و دخول اند نیز کذب بیان شما را آشکار میسازد و علاوه از آن اغاز بحران از شمال کشور که عظیمی نه تنها از آن آگاهی داشت بلکه مآمور تحقق آن نیز بود و از تمام تعهدات، معاهدات و جبهات ایجاد شده و از وضیعت نظامی بوجود آمده وقوف داشت و زمان که سناریوی جعل شده این داستان و شکستش را در شمال به جلسه هیأت اجرائیه حزب وطن گزارش میداد چه مزورانه اشک تمساح ریخته بود، چه ضرورتی به کتمان این حقیقت دارد که سقوط کابل نه آغاز بلکه پایان سقوط پلانشده و علنی حاکمیت بدست بخشی خاص نیرو های جهادی است که از قبل در وجود تعهدات کتبی سازمان استخبارات نظامی روسیه وتعدادی از رهبران !!! ملکی و نظامی حاکمیت همآهنگ و عملی گردیده است.  

 ۲ــ عظیمی صاحب از رفتن یکتعداد از اراکین ارشد حزبی و دولتی به چار آسیا ونزد ملاعزت با چه تمسخر و نفرت یاد میکند(۳)، در واقع غربال به آفتابه طعنه میزند که دو سوراخ داری(۴) عجب است که رفتن یک ستر جنرال نزد ملاعزت (قوماندان جمعیت اسلامی) زشت و قابل تقبیح است و رفتن یک ستر جنرال دیگر نزد احمدشاه مسعود (قوماندان دیگر جمیعت اسلامی) نیکو و وطنپرستانه است !!!

راه دادن قوتهای گلبدین حکمتیار به داخل کابل خیانت و سپردن تمام کشور به ربانی ـ مسعود حرکت وطنپرستانه و پر افتخار است !!!

ــ از لحاظ فکری هردو به اردوگاه راست افراطی (اخوانیزم بین المللی) وابسته گی دارد ؛

ــ از لحاظ سیاسی هردو در زیرستر اسلام سیاسی (سؤ استفاده از دین مقدس اسلام) مطلق العنانی و استبداد خود را توجیه میکنند.

ــ از لحاظ اداری هردو به خواست و هدایت بیگانه های معلوم در مناطق تحت تسلط خود ساختار های نظامی و ملکی دولتی را بصورت کامل نابود نمودند.

تفاوت میان هردو چیست که ستر جنرال مشترک ما (ستر جنرال حزبی ــ جهادی) همکاری با یکی را مایه افتخار و همکاری با دیگری را مایه شرمساری میداند ؟؟!!!

این مسله را کمی بعد تر میگشایم ولی قبل از آن میخواهم با صراحت بگویم آستان بوسی غلام منشانه در هر دو محور٬ خیانت به مردم افغانستان است. برای مـا در مضمون وطنسـتیزانه خدمتگذاری بــه درگــاه آقـایـان حکمتیار و مسعود هیچ فرقی وجود ندارد. هردو جریان مشترکاً ولی نه به اندازه مساوی امکان تحقق عملیه صلح ملل متحد را به چالش کشیدند وعقیم ساختند. طوریکه همه میدانیم توجیه کودتا بخاطر سقوط جمهوری افغانستان٬ تحت فورمول عوامفریبانه انتخاب میان بد و بدتر در وضعیتی که نه ظرف چند ماه و نه ظرف چند هفته بلکه در ظرف چند روز قدرت را طبق عملیه صلح ملل متحد به حکومت انتقالی میسپرد٬ بسیار عوامفریبانه است در حالیکه چانس انتخاب بهتر و انتخاب برتر (انتخاب حمایت از عملیه صلح ملل متحد) با قوتش باقی بود. آیا میتوان با عنوان کردن مزورانه فرار رئیس جمهور در نصف شب این خیانت ملی را ماست مالی کرد پناه بردن رئیس جمهور به دفتر اسکاب بعد از قطع تیلیفون، برق و بغاوت در برابر اوامر ایشان، بصورت واضیح عکس العمل ناگزیر در برابر اقدامات کودتائی که طی آن هر عمل خودسرانه وغیر قانونی قابل تصور بود میباشد. مگر خود جناب عظیمی شهادت ندادند که دست پر قدرتی،  جنرال فتاح قوماندان هوائی و مدافع هوائی را وادار ساخت تا خلاف اوامر رئیس جمهور به انتقال قوتهای جبهه شمال بداخل کابل اقدام نماید. آیا خود جناب عظیمی روایت نکردند که داکتر نجیب الله در دفتر اسکاب برایش گفته بود که از تو توقع کودتا را نداشتم. ولی باز هم عمل ننگین خود را با عنوان کردن فرار نصف شبی رئیس جمهور توجیه میکند و از وقوع کودتا انکار میورزد.

عظیمی که با تبختر و غرور از فتوحات خویش سخن میگوید و بر قول سدید رهبر جدیدش تکیه میکند که این او بود که کابل را در برابر یورش نیروهای حکمتیار دفاع کرد، نمیتوانست توانائی نظامی خود را تا ورود حکومت انتقالی برای دفاع از کابل و تحقق عملیه صلح ملل متحد بکار گیرد ؟!

 چرا چنین نکرد٬ بر اساس ادعا های خودش، فرضیه نتوانستن کاملاً منتفی است پس آنچه باقی میماند نخواستن است. و این نخواستن داستان دراز دارد.

میدانیم که در آن برهه دشوار و پر از حوادث کشور در برابر نیروهای سیاسی و نظامی دو انتخاب وجود داشت، ولی نه آن دو انتخاب (بین بد و بدتر) که عظیمی برای اغفال اذهان و به نیت کتمان حقیقت از آن سخن میگوید. در حقیقت انتخاب در میان عملیه صلح ملل متحد و پلان انتقال قدرت که توسط روس ها طرح شده بود مسله اصلی در شناخت و ماهیت حرکت ضد حاکمیت وقت را تشکیل میدهد.

به این حقایق توجه نمائید :

آقای روتسکوی معاون وقت رئیس جمهور روسیه در ملاقات تعارفی با هیآت مجاهدین که تحت رهبری برهان الدین ربانی به مسکو دعوت شده بود میگوید بعد از تأسیس حکومت اسلامی ما پروگرام برچیدن ماین ها را آغاز میکنیم. زیرا وقتی که حکومت جدید اسلامی بیاید، روسیه در برابر ملت افغانستان دست خالی نباشد٬ بلکه باید با آنها همکاری داشته باشد.(۵) دوستان توجه میکنند که آقای روتسکوی از تآسیس حکومت اسلامی سخن میگوید و این چیز کاملاً علیحده از حکومت انتقالی است که در عملیه صلح ملل متحد مطرح است.  ببینید این آقایان، اعضای هیآت جهادی چه خواسته ها و خواهشات دارند :

من این خواسته های هیأت جهادی را از نوشته مستند و مستدل دوست دانشمندم فقیر محمد ودان مستقیماً: کاپی میکنم [ برهان الدین ربانی در مورد برچیدن بساط. . . رژیم نجیب الله تماس گرفته روتسکوی را مخاطب ساخته میگوید: شما باید درین مورد همکاری کنید. بعد از برهان الدین ربانی٬ حجت الاسلام سید رحمت الله مرتضوی سخنگوی حزب وحدت که رئیس هیأت مجاهدین مقیم ایران در هيئت مجاهدين نيز بود، ضمن صحبت خويش، روتسکوی را مخاطب ساخته، در زمينه چنين ميگويد: شما وقتی دل ملت ما را بدست می آوريد که رژيم کابل را که ملت ما آنرا نميخواهد، از ميان برداريد...

به تعقيب او نوبت به مولوی صاحب محمد نبی محمدی امير حرکت انقلاب اسلامی ميرسد و او با تضرع و التماس، چنين ميگويد: از روسيه در جهت از ميان برداشتن رژيم کابل، آرزومنديم و بايد نا اميد نشويم. بايد اينطور گفته نشود که ما در امور کابل مداخله نميکنيم، . . . اين کار مداخله گفته نمی شود.

هيئت مجاهدين روز سه شنبه ۲۱ عقرب ۱۳۷۰ (۱۲ نوامبر ۱۹۹۱) با پانکين، وزير خارجه اتحاد شوروی، ملاقات مينمايد. برهان الدين ربانی خطاب به او ميگويد: بخاطر صلح و امنيت در افغانستان بايد حکومت غاصب و غير قانونی در افغانستان سقوط کند و قيادت جديد روسيه در زمينه قدم عملی بردارد.](۶) و روتسکوی در ملاقات تودیعی در برابر خواسته های رهبران جهادی وعده میدهد که طوریکه من وعده داده ام طی یک ماه آینده ملاقات های با ایران و پاکستان و سعودی انجام خواهیم داد که چگونه قدرت را به حکومت انتقالی اسلامی انتقال بدهیم. بدین ترتیب جناب ستر جنرال و یارانش در میان خوب و بد، بدش را انتخاب کرد و نه تنها از وریانت انتقال قدرت به حکومت اسلامی حمایت بعمل آورد بلکه درین انتقال قدرت یکجا با یارانش نقش ستون پنجم را به عهده گرفت ولی بزودی به کلک ششم مبدل شد.

از تحلیل همین پروسه انتقال است که به علت برتری احمدشاه مسعود نسبت به گلبدین حکمتیار نزد جناب ستر جنرال میتوان پی برد در واقع همبسته گی هردو از وابسته گی هردو با سازمان استخباراتی نظامی روسیه، که دیگر در صیغه راز هم باقی نمانده، منشه میگیرد.

و سخن آخر اینکه جناب عظیمی و یارانش گویا کشف بزرگی بعمل آورده و میگویند که شهید داکتر نجیب الله نیز برای ائیتلاف با احمد شاه مسعود چندین بار تلاش نمود و حتی ماه ها پست وزارت دفاع را برای وی خالی گذاشته بود. آیا جناب ستر جنرال متوجه نشده اند که آنچه شهید نجیب الله میخواست انجام دهد و آنچه ایشان و یارانش انجام دادند فرقش درین است که پیوستن مسعود به حاکمیت حتی به حیث وزیر دفاع هم اگر بود موصوف به بخشی از نظام تبدیل مشد و آنچه شما انجام دادید نظام را تابع بی نظمی آنها ساختید و بلاخره فرو پاشیدید.  ترا به خدا، براستی فرق این هردو را نمی فهمیدی؟!!!! من که باورم نمیشود.

 


۱ ــ بر گرفته از آتش به جان شمع فتد ــ نبی عظیمی ـ منشره سایت های وطن و پیام نهضت.

۲ ــ برگفته از مصاحبه تیلیفونی با جنرال نورالحق علومی٬ منتشره سایت وطن.

۳ ــ بر گرفته از آتش به جان شمع فتدــ محمد نبی عظیمی ــ منشره سایت وطن.

۴ ــ یک ضرب المثل عامیانه.

۵ ــ بر گرفته از اسناد و شواهد تازه فقیر محمد ودان ــ منتشره سایت پیام وطن

۶ ــ همانجا

۷ ــ همانجا

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com
 

 

استفاده و نشر مجدد مطالب پیام وطن تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد