www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:25.03.2010

عبد البشیر پیوستون

در ادامۀ،
ارائه سند توسط عبدالوکیل:
برائت یا محکومیت؟

بخش دوم

آیا محتوای این سند میتواند واقعیت
کودتای ۲۷ حمل  ۱۳۷۱ توسط ستون
پنجم علیه رئیس جمهوررا، تغییردهد ؟

بخش سوم

 مجموع تلاش تیم ارائه کنندۀ، در امر ارائه این به اصطلاح سند، به هدف آن صورت گرفته بود تا واقعیت کودتای نظامی شان را علیه رئیس جمهور و علیه عملیه صلح ملل متحد برای افغانستان، کتمان نموده، مسوولیت خلای قدرت را بدوش رئیس جمهور انداخته، وجود وحضور شان را درویدو کلیب های چهارگانه، ناگزیری انتخاب احمد شاه مسعود (معتدل) در برابر گلبدین حکمتیار (بنیادگرا) ـ بی توجه به اینکه بعد ها به نفع و در کنار همین بنیاد گرا علیه آن معتدل تغییر جبهه دادند ـ، وانمود سازند. آیا آنها با چنین اقدامی، به این هدف شان دست یافتند ؟ هرگز نه ؛ زیرا:

 حوادث بزرگ تاریخی، حوادثی اند که علل و انگیزه های وقوع آنان طی یک پروسه زمانی شکل و محتوی کسب نموده با ده ها و حتی صد ها حادثه ناشی از عمل ها و عکس العمل های موافق، موازی و مخالف ارتباط ارگانیک یافته سرانجام در یک مقطع با شرایط مساعد برای وقوع خویش، بوقوع می پیوندند. با در نظرداشت چنین مشخصۀ است که میگویند: تاریخ را نمیتوان مسخ کرد. کودتای که در تاریکی شب ۲۶ بر ۲۷ حمل  ۱۳۷۱ تعمیل گردید، مسئله مبنی بر تصمیم آنی و چند دقیقه یی چند افسر نظامی و چند سیاستمدار افغانی در عقب آنها ودر پشت پرده نبود، که آنها بتوانند حقیقت وقوع آن را در روشنایی روز و در انظار عامه انکار و از دیدرس تاریخ کتمان نمایند. وقوع این کودتا به مثابه یک اقدام بزرگ جنایتبار تاریخی با ده ها و صدها رویداد دیگر موافق، موازی و مخالف فرامرزی و درون مرزی کشور ما ارتباط ارگانیگ داشته و در تداوم آنها به وقوع پیوسته است. بنابرین کتمان واقعیت وقوع، تحریف و یا مغشوش ساختن این واقعیت ناممکن است. اینک در رابطه به علل و پیش زمینه های اساسی آن بطور مختصر بحث مینمائیم:

 بنابر حضور نیرومند نظامی، سیاسی و اقتصادی اتحاد شوروی در شرایط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، خواهی، نخواهی این کشور بزرگ همسایه در اتخاذ و تعمیل سیاست های جمهوری دموکراتیک افغانستان نقش و حتی سهم عملی تعیین کننده داشت. بعد از امضای توافقات ژینو، و مطابق به این توافقات ۹ ماه بعد، قوتهای نظامی اتحاد شوروی در حال زوال، بتاریخ ۲۶ دلو  ۱۳۶۷ افغانستان را بطور کامل ترک نمودند. بنابرین یکی از وسایل عمده تحمیل و دکته سیاست های شوروی بر رژیم، منتفی گردید. این رویداد امکان آن را بوجود آورد تا نیروهای که در درون حزب دموکراتیک خلق و دولت جمهور افغانستان مبتنی بر محور منافع ملی می اندیشند زمینه بیشتر تبارز یابند. چنین نیروی که در درون این حزب ـ حتی قبل از حاکمیت آن بر دستگاه دولتی ـ وجود و حضور داشت، با انتخاب دوکتور نجیب الله بحیث رهبر حزب ـ در  ۱۴ ثور  ۱۳۶۵ ـ در سیاست های عملی حزب زمینه اثر گذاری یافت. زیرا دوکتور نجیب الله خود در چنین موضع قرار داشت. بنابرین ایشان بسیار طبیعی در اتکا با چنین نیرو، اندیشه سیاسی مصالحه ملی را در استقامت تامین منافع ملی در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و روابط خارجی جمهور افغانستان مطرح و سیاست مصالحه ملی را در عمل سیاسی حزب و دولت ارجحیت بخشید. طرح این اندیشه و انعکاس آن در سیاست های عملی و عمل سیاسی حزب باعث آن گردید که طرفداران اندیشه سیاسی سنتی حزب (مارکسیم ـ لننیسم) به صف آرایی متقابل در ساختارهای حزبی و دولتی دست بزنند و تشکیلات نه چندان مخفی شان را در درون حزب با رهبری سنتی شان احیا کنند.

 از جانب دیگر رهبران اتحاد شوروی ـ بخصوص در شرایطی که پروسه ضرور فروپاشی آن در حال شگوفایی بود، تحت تاثیر این وضعیت، جناح ها و مواضعی جدیدی را تبارز داده بودند ـ برخورد یک سانی با سیاست های اتخاذ شده ملی تحت رهبری نجیب الله، نداشتند. این جناح ها چنین مشخص میگردیدند:

  ۱ ـ جناح محافظه کار و سنتی، مانند گذشته دفاع وحمایت از طرفداران اعتقادات سنتی در داخل حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در تقابل با طرح و تعمیل سیاست مصالحه ملی، مطابق به منافع اتحاد شوروی میدانستد.

 ۲ ـ جناح علاقمند به تغییرات اساسی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در چارچوب نظام شوروی، با در نظرداشت منافع کشور شان از تداوم و تعمیق سیاست مصالحه ملی بوسیله ح. د. خ. ا، در چنین خطی و در تقابل با طرفداران اعتقادات سنتی در داخل این حزب، حمایت مینمودند.

 ۳ ـ جناحی که نظام شوروی را مانع تحقق آرمانها، عقاید و اهداف سیاسی شان میپنداشتند. این نیروها بخاطرحفظ منافع مورد نظر اینده خویش در افغانستان نه به معیار های عقیدتی ـ سیاسی نیروها و حلقات افغانی بلکه به روابط افراد در درون حزب دموکراتیک خلق، دولت جمهوری افغانستان و سایر اتباع مؤثر افغانی با سازمانهای اپراتیفی خویش، توجه داشتند.

 هریک از نیروهای سه گانه فوق الذکر درون حاکمیت دولتی اتحاد شوروی از دیدگاه خویش، تامین منافع کشور شان را در نظر داشتند، نه منافع افغانستان را. نیروهای افغانی دارای عقاید سیاسی (طبیعی است که جواسیس برحکم منافع شخصی شان، بی توجه به منافع ملی، دستور می پذیرفتند) نیز ـ با حفظ اختلافات درونی خویش ـ می باید منافع ملی شان را مرجح میدانستد، نه منافع شوروی را، و بر مبنای آن عمل مینمودند.

 طرفداران خط سیاسی مصالحه ملی با تغییر اهداف استراتژیک سنتی حزب درین مرحله رشد و انکشاف اجتماعی ـ اقتصادی (رسیدن به جامعه سوسیالستی از طریق را رشد غیر سرمایه داری) به دستیابی به اهداف ملی جدید مطرح شدۀ مبتنی بر اندیشه سیاسی مصالحه ملی (گزار از فرهنگ جنگ به فرهنگ صلح) ، پروسه تغییرات ذیل را مورد اجرا قرا دادند:

 ـ تغییر حزب را بمثابه وسیله دستیابی به استراتیژی جدید در برابر خویش قرار دادند که در تدام تعمیل آن، نخست تغییرات اساسی را در بنیاد های اندیشه یی ـ ساختاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان بعمل آورده تا سرحد تغییرات کیفی در برنامه، اساسنامه ، نام حزب و ساختار های آن تعمیق بخشیدند که در نتیجه این تغییرات کیفی، ح. د.خ. ا به حزب وطن مبدل گردید. در نتیجه حزب وطن مرامنامۀ جدیدی را بخاطر مبارزه جهت دستیابی به اهداف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی مطابق به استراتیژی جدید خویش مطرح نمود.

 ـ همچنان و همزمان با آن، پروسه تغییر در ماهیت ساختار های دولتی را آغاز و با رفع انحصار ح. د. خ. ا ؛ جمهوری دموکراتیک افغانستان به جمهوری افغانستان تغییر کیفیت نمود و می باید مطابق به پلان صلح ملل متحد، با انتقال آرام قدرت به میکانیزم بیطرف قابل قبول و دارای صلاحیت و قدرت لازم در حمل ۱۳۷۱  تکامل و با نظام دولتی کیفیتاً جدید و مشروع انتخاب شده از جانب مردم افغانستان، تکمیل میگردید. که نظام های دولتی محصول پروسه فوق هریک با در نظرداشت ماهیت خویش برنامه های اقتصادی ـ اجتماعی شان را قرار داده و یا قرار میدادند.

 ـ همچنان مبتنی بر اندیشه سیاسی مصالحه ملی و استراتیژی جدید و با در نظرداشت اوضاع جهانی، منجمله وضعیت اتحاد شوروی، می باید دیوار منحصر شدۀ درهم کوبیده می شد که پیرامون روابط خارجی جمهوری دموکراتیک افغانستان از جانب اتحاد شوروی و اقمار آن، تاسیس گردیده بود. با درهم کوبیدن این دیوار روابط خارجی جمهوری افغانستان میباید مطابق به منافع ملی، گستره جهانی را شامل میگردید.

 اقدامات حزب دموکراتیک خلق افغانستان و بعد از سرطان  ۱۳۶۹ حزب وطن تحت رهبری دوکتور نجیب الله در استقامت های فوق که بر محور و با در نظرداشت حفظ و تقویت منافع ملی کشور طرح و تعمیل میگردید، به مرور زمان در برخی استقامت ها با منافع شوروی در تقابل و حتی در تضاد قرار میگرفت. این انکشافات بمرور زمان باعث فاصله گرفتن و حتی خصومت آن جناح از رهبران اتحاد شوروی با طرفداران سیاست مصالحه ملی تحت رهبری دوکتور نجیب الله نیز گردید که در اوایل از طرح و تعمیل این سیاست، حمایت نموده بودند.

 همزمان با تغییرات فوق الذکر در افغانستان، با انتخاب بوریس یلتسین ـ که جناح سوم تذکار یافته درین بحث را تمثیل و رهبری میکرد ـ بحیث رئیس جمهور فدراتیف روسیه، این جناح از قدرت برتر در اتحاد شوروی در حال فروپاشی برخوردار گردیده، در نتیجه به نیروی اثر کذار بر جمهوری افغانستان نیز مبدل گردید. این جناح بعد از محاسبه امکانات اپراتیفی اتحاد شوروی در افغانستان، استراتیژی شان را در قبال افغانستان مبتنی بر انتقال قدرت دولتی به حکومت انتقالی اسلامی انسجام بخشید ند. تحقق این استراتیژی زمانی اولویت یافت که پلان صلح پنج فقره یی سرمنشی سازمان ملل متحد در ۳ ۱ ثور  ۱۳۷۰ اعلام و استراتیژی انتقال قدرت دولتی را به یک مکانیزم (دستگاه یا سازمان سیاسی) بی طرف ولی قابل قبول با اختیارات و قدرت لازم انتقالی مطرح نمود. در جریان پروسه تلاش برای تعمیل پلان صلح ملل متحد، جناح های فوق الذکر در رهبری اتحاد شوروی به این نتیجه متفق گردیده بودند که با تحقق این پلان امتیازات مورد نظر شان در افغانستان را نمی توانند حفظ نمایند.

 توضیحات فوق مؤید این حقیقت است که برای یک مسئله ضرور و توافق شده (انتقال قدرت از حزب وطن و متحدین سیاسی آن به یک میکانیزم مؤقت انتقالی) دو طرح ماهیتاً متضاد مطرح میگردد. یعنی:

  طرح اول ـ از جانب سرمنشی سازمان ملل با حمایت جامعه جهانی، این مکانیزم انتقالی دستگاه یا سازمان سیاسی بی طرف ولی قابل قبول با اختیارات و قدرت لازم (۱) تعریف گردیده بود. مفاهیم بکار برده شده در این تعریف کدام معانی را افاده مینمود.

  در تداوم فعالیت نماینده سرمنشی سازمان ملل و توافق طرفین داخلی معضله افغانستان تثبیت گردید که این دستگاه یا سازمان سیاسی، میباید حکومت انتقالی متشکل از افراد و اشخاص بی طرف ولی قابل قبول برای تمام طرفهای افغانی معضله افغانستان باشند. بدین ترتیب می باید ثلث این افراد بیطرف از جانب دولت جمهوری افغانستان، ثلث آن از جانب تنظیم های مجاهدین مقیم پاکستان و ایران و ثلث آن از جانب روشنفکران و تکنوکرات های افغانی مقیم غرب بشمول حلقات اطراف محمد ظاهر، پادشاه سابق افغانستان، معرفی میگردید. این مکانیزم انتقالی چون در سطح ملی برای طرفین افغانی معضله افغانستان و همچنان برای جامعه جهانی قابل قبول بود، منبع اختیارات آن نیز همین منابع محسوب میگردید. یگانه قدرت لازم فزیکی منظم که می باید این دستکاه برای اجرای وظایف خویش در اختیار میداشت، دستگاه اجرائیوی (ملکی و نظامی) موجود دولت بود. زیرا ملل متحد امکان اعزام قوای صلح بین المللی را به افغانستان نپذیرفته بود. بنابر همین اصل پذیرفته شده بود که حسین پوتسالی معاون بنین سیوان در نخستین لحطات پناهنده شدن اجباری رئیس جمهور نجیب الله به دفتر سازمان ملل، ـ که هنوز امیدواری برای تحقق پلان صلح ملل متحد کاملاً از بین نرفته بود ـ به ستر جنرال نبی عظیمی در مورد محتوی بیانیه اعلان شورای نظامی، چنین گفته بود: در بیانیه گنجانیده شود که قوای مسلح بعد از این در امر سیاسی و حزبی دخالت نخواهد کرد و به قوای مسلح ملی تبدیل خواهد شد که وظیفه آن را تامین صلح و ثبات در کشور و دفاع از استقلال ملی و تمامیت ارضی افغانستان تشکیل خواهد داد. شما برای مجاهدین خاطر نشان کنید که تا هنگامیکه انتخابات عمومی در کشور براه انداخته شود قوای مسلح به ترکیب فعلی خود تحت اوامر دولت مؤقت وظایف خود را انجام خواهد داد. از آنها و از مردم بخواهید که شما را حمایه و پشتیبانی نمایند، ملل متحد شما را حمایه میکند. (۲)  

 طبق پلان پنج فقره یی سرمنشی سازمان ملل، طرفین افغانی معضله افغانستان و جامعه جهانی:

 ـ بر ضرورت حفظ خود ارادیت، تمامیت ارضی، استقلال سیاسی، عدم انسلاک و هویت اسلامی افغانستان تاکید نموده بود. (فقره اول)

 ـ بر شناسایی حق مردم افغانستان در تعیین دولت دلخواه شان و انتخاب نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی عاری از هرگونه دخالت تخریب، اجبار و یا فشار خارجی ، تاکید بعمل آمده بود. (فقره دوم)

 ـ این اصل که مردم افغانستان بتوانند در انتخابات آزاد، عادلانه و مطابق با عنعنات ملی جهت تشکیل یک دولت وسیع البنیاد اشتراک نمایند، تضمین گردیده بود. (فقره سوم، بند الف)

  ـ بر ضرورت آتش بس و توقف خصومت ها در دورۀ انتقالی، تاکید بعمل آمده بود. (فقره سوم بند ب)

  ـ حمایه و کمک توسط سازمان ملل متحد و سایر موسسات بین المللی در جریان دوره انتقالی و انتخابات، تسجیل گردیده بود. (فقره سوم ؛ بند ج)

  ـ بر ضرورت یک توافق همه جانبه (که تطبیق آن همزمان با سایر مراحل انتقال صورت گیرد) جهت قطع سلاح به جناح های درگیر در جنگ افغانستان ، تاکید بعمل آمده بود. (فقره چهارم)

  ـ بر اصل پذیرفتن ضرورت کمک های کافی مالی و پولی برای کاهش مشکلات مهاجرین افغانی و ایجاد شرایط لازم غرض برگشت داوطلبانه شان به وطن و همچنین برای بازسازی اقتصادی و اجتماعی افغانستان ، تاکید گردیده بود. (فقره پنجم)

 پلان فوق الذکر رسما ًمورد حمایه جامعه جهانی (بشمول اتحاد شوروی آن وقت) بوده در نتیجه تمام جوانب داخلی درگیر معضله افغانستان (بشمول جمعیت اسلامی و حزب وحدت) نیز به تحقق آن گردند نهادند و مشروعیت کسب نمود. بنابر همین حقیقت است که شرور ترین رهبر مجاهدین (گلبدین حکمتیار) چنین اعتراف مینماید: در مورد تشکیل حکومت مؤقت اکثریت گروه های افغانی موافقت نمودند، لست اعضای کابینه را ترتیب و به بنین سیوان سپردند. دو گروه که یا از اصل توطئه بی خبر بودند و یا برای شان وظیفه سپرده شده بود، مخالفت شان را با این طرح اعلان کردند ولی به این مخالفت آنها اهمیت خاص داده نشد (۳) . باید گفت، دوگروه مجاهدین که طرح حکومت مؤقت را مطابق بلان صلح سازمان ملل نپذیفته بود ؛ اتحاد اسلامی ـ تحت رهبری سیاف و حزب اسلامی ـ تحت رهبری مولوی محمد یونس خالص بودند.

  طرح دوم ـ علی الرغم تائید رسمی اتحاد شوروی بحیث عضو این سازمان و همچنان عضو دایمی شورای امنیت آن، بنابر حکم تامین حداکثر منافع شان در افغانستان، طرح تاسیس حکومت مؤفت اسلامی افغانستان را در تفاهم با جمهوری اسلامی ایران تدوین و پروسه تعمیل آن را روی دست گرفتند. برای این منظور:

  با اتکا بر تماس ها و روابط طولانی اپراتیفی سازمان استخبارات نظامی شوروی با قومندان احمد شاه مسعود (که اکنون با انتشار حقایق زیاد منجمله اعترافات برخی حلقات نزدیک به احمد شاه مسعود کاملاً تثبیت گردیده است) ، هیئت مجاهدین تحت رهبری برهان الدین ربانی بنا به دعوت رئیس جمهور فدراتیف روسیه (بوریس یلتسین) از تاریخ  ۱۱ ـ  ۱۵ نوامبر ۱۹۹۱ (۲۰ ـ ۲۴ عقرب  ۱۳۷۰) از مسکو دیدن نمود [ هیئت مجاهدین را یک نفر صاحب منصب آی. اس. آی پاکستان بنام کرنیل طارق و سه نفر کارمندان استخبارات جمهوری اسلامی ایران نیز همراهی مینمود در حالیکه سفارت های پاکستان و ایران در مسکو نیز در زمینه فعال بودند ـ ر.ک: رساله مجاهدین در مسکو ]. روتسکوی معاون رئیس جمهور فدراتیف روسیه در نخستین ملاقات خود با هیئت مجاهدین (که نخستین ملاقات رسمی این هیئت با مقامات دولتی روسیه نیز بود) طرح حکومت انتقالی اسلامی از جانب مسکو را بطور ضمنی، چنین مطرح نمود: بعد از تاسیس حکومت اسلامی [در افغانستان] ما پروگرام برچیدن ماین ها را آغاز میکنیم، زیرا وقتیکه حکومت جدید اسلامی بیاید، روسیه در برابر ملت افغانستان دست خالی نباشد بلکه با آنها همکاری داشته باشد. (۴) . در عین حال طی همین ملاقات اعضای هیئت مجاهدین، سقوط رژیم نجیب الله را توسط شوروی، چنین به تگدی نشستند:

 ـ برهان الدین ربانی طی سخنرانی رسمی خود چنین اظهار داشت: شما باید بدانید که در افغانستان دو چیز صلح را تامین میکند:

  ۱ ـ برچیدن بساط... رژیم نجیب... و شما باید درین مورد همکاری کنید.

 ۲ ـ تشکیل حکومت اسلامی در افغانستان.... (۵)

 ـ حجت الاسلام سید رحمت الله مرتضوی سخنگوی حزب وحدت اسلامی افغانستان: شما وقتی دل ملت ما را بدست می آورید که رژیم کابل را... از میان بردارید. (۶)

 ـ مولوی محمد نبی محمدی ک از روسیه در جهت از میان برداشتن رژیم کابل، آرزومندیم و باید نا امید نشویم. باید در جواب اینظور گفته نشود که ما در امور کابل مداخله نمی کنیم... و این کار مداخله گفته نمی شود. (۷)

 سرانجام در ملاقات تودیعی بروز  ۱۵ نوامبر ساعت ۶ و ۳۰ دقیقه شام به وقت مسکو باز هم روتسکوی خطاب به هیئت مجاهدین چنین میگویند: ... دو طرف باهم اعلامیه رسمی میدهند و شوروی به انتقال صلاحیت به حکومت انتقالی اسلامی اعتراف و موافقه نموده است. همچنان وی در همین ملاقات تاکید میکند: طوریکه من وعده داده ام طی یک ماه آینده ملاقات های با ایران و پاکستان و سعودی انجام خواهیم داد که چگونه قدرت را به حکومت انتقالی اسلامی انتقال بدهیم. (۸) [چپ نماهای که در تحقق مندرجات این اعلامیه آز آغاز بغاوت شمال تا کودتای حمل  ۱۳۷ ۱ و انتقال قدرت به حکومت اسلامی سهم گرفته اید بخوانید و بدانید که چگونه جهت اهداف و منافع ایران، پاکستان ئ سعودی نیز بمثابه وسایل بکار برده شده اید. شرم و ننگ باد بر شما!].

 سازمانهای ویژۀ اتحاد شوروی برای برهان الدین ربانی رئیس هیئت مجاهدین و رهبر جمعیت اسلامی افغانستان در هنگام اقامت او در مسکو افزون بر ملاقات های رسمی و علنی ملاقات های مخفی را با برخی شخصیت های اتحاد شوروی و افغانی نیز سازماندهی نموده بودند. آز جمله او چندین بار با مؤمن قناعت شاعر تاجیک وعضو پارلمان شوروی همچنان با سید محمد گلابزوی ملاقات مخفی داشت. در ختم همین ملاقات بود که: آقای گلاب زوی رو به استاد نموده گفت: من یک عسکر هستم و تابع امر شما هستم ـ رساله مجاهدین در مسکو ؛ پاورق صفحه ۹۲.

 در نتیجه با سفر هیئت مجاهدین به مسکو، مسئله انتقال قدرت به حکومت انتقالی اسلامی بمثابه بدیل پلان صلح ملل متحد و در تقابل با آن طی اعلامیه مشترک هیئت مجاهدین، هیئت شوروی و هیئت فدراتیف روسیه فدرال، مؤرخ ۲۴ عقرب  ۱۳۷۰ ( ۱۵ نوامبر ۱۹۹۱) بطور رسمی و علنی چنین اعلام گردید: طرفین لزوم انتقال تمام صلاحیت های دولتی را در افغانستان به حکومت انتقالی اسلامی تائید کرده اند. (اعلامیه ؛ ماده دوم)  (۹)

 افزون بر آن (به هدف مقایسه آن با پلان صلح ملل متحد) درین اعلامیه:

 ـ تقبیح دستورغیرقانونی اعزام سپاهیان شوروی به افغانستان و شرکت اتحاد شوروی در جنگ... تائید شده است (ماده اول اعلامیه) . مطابق به همین ماده تجاوز نظامی اتحاد شوروی بر افغنستان انکار گردیده و این حقیقت تا سطح دستور غیر قانونی اعزام سپاهیان شوروی به افغانستان و شرکت این کشور در جنگ، پائین آورده شده است. مفاهیم بکاربرده شده در این ماده اتحاد شوروی را از غرامات جنگی مبرا می سازد. بر مبنی همین ماده، برهان الدین ربانی بعد از رسیدن به قدرت، مسئله پرداخت غرامات جنگی توسط روسیه فدراتیف به افغانستان را رد نمود.

 ـ بیان ، تدویر انتخابات سراسری در افغانستان، به همکاری سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان ملل متحد توسط هیئت مجاهدین، در ظرف دو سال پس از انتقال قدرت از رژیم کابل به حکمت انتقالی اسلامی. (ماده سوم اعلامیه)

 ـ مشروط ساختن رد و قبول تمام قرارداد های میان شوروی و افغانستان بوسیله حکومت انتقالی (ماده چهارم اعلامیه)

 ـ آزادی اسرای طرفین، با تاکید بیشتر بر آزادی اسرای شوروی نزد مجاهدین. (ماده پنجم)

 ـ قطع اکمالات نظامی، وسایل حربی و مواد سوخت از جانب شوروی بر رژیم کابل، سر از جنوری  ۱۹۹۲ . (ماده ششم)

 ـ شرکت اتحاد شوروی در مساعی مشترک جهت اعمار مجدد ویرانی های ناشی از جنگ (ماده هفتم)

 تقابل دو طرح کیفیتا ً متفاوت ( حکومت انتقالی و حکومت انتقالی اسلامی ) ، از مواضع ملل متحد و اتحاد شوروی در حالی آغاز گردید که اوضاع شوروی به شدت و سرعت در حالت دگرگون شدن بود. باریس یلتسین که پس از سرکوبی کودتای نظامیان شوروی که از جانب جناح محافظه کار و سنتی رهبری اتحاد شوروی به سرکردکی یانوف در  ۱۹ اگست ۱۹۹۱ براه انداخته شده بود، سر انجام توانست که با بدست گرفتن کنترول وزارت های امور داخله، خارجه و ک. گ. ب در  ۱۹ دسامبر ۱۹۹۱ (۲۸ قوس  ۱۳۷۰) به مرد قدرت مند اتحاد شوروی مبدل گردد. این قدرت به او امکان داد که که در ۲۵ دسامبر همین سال گرباچوف را به تقاعد سوق و اضمحلال اتحاد شوروی را نیز اعلام نماید.

 با سرکوب کودتای نظامیان و اضمحلال اتحاد شوروی، جناح سنتی مخالف سیاست مصالحه ملی در حزب وطن، حامیان شوروی شان را از دست داده در تغییرات بعدی بخاطر بقای حضور شان در وضعیت سیاسی افغانستان، با چرخش  ۱۸۰ درجه یی از چپ به راست، حاضر گردیدند در استقامت پلان های روسیه فدراتیف در ضدیت با پلان صلح ملل متحد و رقیب سیاسی شان (دوکتور نجیب الله) ـ که از این پلان حمایت مینمود ـ بخاطر انتقال قدرت به حکومت انتقالی اسلامی ، همکاری نمایند.

 در چنین وضعیتی سازمانهای اپراتیفی روسیه فدراتیف ـ که امکانات وسیع را درین زمینه از دولت شوروی به میراث گرفته بودند ـ تمام امکانات خویش را بخاطر انتقال قدرت از دولت جمهوری افغانستان، به دولت انتقالی اسلامی متمرکز ساختند. نخستین تدارکات انسجامی بعد از سفر برهان الدین ربانی و قیوم اف (وزیر خارجه تاکستان و شخص دخیل در پروژۀ مورد بحث) به تهران، در جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید.

 دوکتور نصری حق شناس محقق و گزارشگر عضو جمعیت اسلامی افغانستان مینویسد که: در اوایل ماه حوت  ۱۳۷۰ سفیر روسیه در تهران با رهبران حزب وحدت اسلامی مذاکره کرد و متعاقب آن فرماندهان حزب وحدت به تهران احضار گردیدند و از تاریخ  ۱۲ تا  ۱۴ [ حوت ] روی موضوعات مورد علاقه بحث و مذاکره نمودند (۱۰) . به تعقیب آن عزیز الله شفق یکی از سخنگویان حزب وحدت اسلامی افغانستان در باره این جلسه چنین گفت: در دومین گرد همایی قومندانان که مدت سه روز ادامه یافت، پبرامون حفظ وحدت سیاسی و جهادی و تشکیل یک شورای سراسری با شرکت کلیه قومندانان جهادی بحث صورت گرفت (۱۱) . همچنان حاجی علی احمد رهبر حزب الله افغانستان در مورد جلسه مذکور طی مصاحبه یی با سرویس دری صدای امریکا، چنین گفت: این جلسه توسط وزارت خارجه ایران ترتیب شده بود و هدف آن وحدت و یگانگی این قومندانان و واقف شدن شان از نظریات همدیگر بود. ( ۱۲)

 تدارکات فوق باشرکت سفیر روسیه در تهران وسازماندهی وزارت خارجه ایران به هیچوجه بی ارتباط با طرح مسکو در زمینه تدارکات جهت سقوط جمهوری افغانستان، ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد و انتقال قدرت به حکومت انتقالی اسلامی چیزی دیگری بوده نمیتوانست. تشکیل یک شورای سراسری با شرکت کلیه قومندانان جهادی ، آنچه که در تهران فیصله گردیده بود، در وجود ائتلاف شمال تبارز و بعداً با تاسیس شورای عالی جهاد اسلامی افغانستان در اجلاس جبل السراج بتاریخ ۲۸ حمل ۱۳۷۱ (یک روز بعد از تعمیل کودتا در کابل با عضویت ۳۵۰ نفر تحت ریاست احود شاه مسعود، رسماً ابلاغ میگردد.

 بعد از تدارکات انسجامی میان امکانات روسیه و جمهوری اسلامی ایران، کار عملی در داخل افغانستان آغاز گردید و همزمان با آن افراد ذیل در ولایات شمال افغانستان به سازماندهی فعالیت های تخریبی فعال گردیدند:

 از جانب روسیه:ـ قنسول شوروی در مزار شریف بنام میخائیلوف و یک تن از جنرال های ک. گ. ب بنام حارث شاه . شخص دومی مدت ها مشاور ریاست امنیت دولتی ولایت بلخ بود به زبان فارسی حرف میزد و با اکثریت کادر های ملکی و نظامی ولایات شمال افغانستان آز نزدیک آشنا بود.

 از جانب جمهوری اسلامی ایران: ـ افسر عالیرتبه سازمان استخباراتی جمهوری اسلامی ایران بنام نجفی . این شخص در مناطق تحت تسلط حزب وحدت اسلامی بسر برده و به فعالیت آغاز نمود. همین آقای نجفی بود که بعد از سقوط دولت جمهوری افغانستان بطور رسمی و علنی تحت عنوان مشاور وزیر خارجه و مسوول شعبه مخصوص کمک به افغانستان به برخی ولایات افغانستان منجمله مزار شریف بار ها سفر نمود.

 از جانب ای. اس. آی پاکستان:ـ شخصی بنام آزاد بیگ که اصلاً تابعیت افغانستان را نداشت و خویشتن را رهبر یکی از سازمانهای مجاهدین افغان میدانست. او اصلاً از مهاجرین اسیای میانه، متوطن و تبعه پاکسان بود. انتخاب این شخص از جانب آی. اس. ای و همکاری او در چنین پروژه یی مشترک با روسها و ایرانی ها خود قابل توجه است.

 قرار گاه عملیات تخریبی این شبکه (مرکز ملاقات ها، انتقال و توزیع پول و وسایل محاربوی، و سازماندهی تبلیغات) شهرک حیرتان تعیین گردید و ارتباط یک تعداد از کادر های دست اول ملکی و نظامی ولایات شمال، احزاب و سازمان های سیاسی، روحانیون و شخصیت های صاحب نفوذ اجتماعی با این مرکز تامین گردید. فعالیت های تخریبی همین مرکز بود که باعث عکس العمل دفاعی دوکتور نجیب الله در زمینه تبدیلی یک تعداد کادر های سمت شمال گردید. همین اقدم دفاعی رئیس جمهور نافرمانی و بغاوت از قبل پلان شده آنها را در قبال داشت که در تداوم آن شهر مزار شریف و با الترتیب ولایات شمال، سالنگ ها پروان و میدان هوایی بگرام، یکی بعد دیگر بدست نیروهای ظاهراً نا متجانس وابسته به قرارگاه فوق الذکر، بدون کوچکرین مقاومت و خدمت گذاری چاکرانه ستون پنجم، توأم با رقابت های درونی مراکز قومانده دهنده (مسکو، تهران و اسلام آباد) ، سقوط نمودند.

 بخاطر رعایت اختصار، در مورد اینکه ولایان شمال، سالنگ ها، پروان و میدان هوایی بکرام چگونه سقوط نمود، بحث نمی نمایم زیرا درین زمینه کتاب ها، رساله ها، گزارشها و یادداشت های زیادی با دیدگاه های مختلف نوشته شده است. دراینجا به یک نمونه مستند و بسیار دلچسپ آن صرف اشاره مینمایم تا دوستان من خود از زبان قلم محترم صالح محمد ریگستانی (عضو شورا نظار و سپهسالار (!) فتح ولایت پروان) بخوانند. ایشان مینویسند: مسعود دست بکار شد و اولین دستور را برای من داد. وظیفه من اشغال شهر چاریکار بود. دونفر معاون هم برایم داده شد، حسین و مرزا.

 [مسعود] روزیکه مرا به چاریکار فرستاد، چنین گفت:

 این شخص علم خان نام دارد و معاون قومندان آغاشیرین است. آغاشیرین ظاهراً قومندان دولت است، اما با ما ارتباط دارد. خودت با علم خان همین لحظه به طرف چاریکار حرکت میکنید. حسین و مرزا بعداً می آیند. در چاریکار منتظر دستور من می باشی.... سالنگ و بگرام شامل کارت نمی شود.

 از مسعود خدا حافظی کردم و اولین سوال نزدم این بود که چطور مسعود مرا نزد یک قومندان حکومتی که به خونریزی و بیباکی شهرت داشت، می فرستد. اولین بار بود به چنین عملیاتی میرفتم. رفتن نزد دشمن به امید همکاری حتی یک تفنگچه هم نتوانستم با خود بگیرم. در یک روز بارانی با علم خان معاون قومندان آغاشیرین سوار بر موتر سایکل کهنه به طرف چاریکار حرکت کردیم. شب بود که به قرارگاه آنها رسیدیم. همان شب با قومندان آغاشیرین سالنکی دیدیم.

 جناب ریگستانی در حالیکه مسعود معاونین اورا هم حاضر ساخته نتوانسته بود، بدون حتی یک نفنگچه در حالیکه از رفتن نزد قومندان حکومتی هم تشویش داشت با یک موتر سایکل کهنه رهسپار می شود. ولی این فاتح بینظیر تاریخ بدون آنکه حتی یک فیر مبادله کند به تنهایی تمام ولایت را با خدمت چاکرمنشانه ستون پنجم مؤفقانه فتح مینماید. در گزارش مکمل (۱۳) جناب ریگستانی نام های آشنایی از مسوولین ارگانهای حزبی و دولتی محلی را ـ چون چهره های آشنایی در ویدوکلیب های چارگانه وابسته به ستون پنجم ـ میخوانید که چاکرانه به دستور غلامان سازمان های جاسوسی فرامرزی، مصروف خدمت اند و قومندانهای قطعات و جزوتام های قوای مسلح را یکی بعد دیگر می آورند و تسلیم می دهند. همان چهره های که اکنون باز هم در اروپا ادعای چپ بودن دارند. بعد آز این تسلیم نمودن ها نوبت به سقوط کابل رسید که آنهم با همکاری ستون پنجم و کودتای خزنده در شب تاریک توسط همین ستون پنجم تکمیل و آماده پذیرایی از موکب حکومت انتقالی اسلامی نمودند. حکومت نامشروعی که در مسکو و تهران نطفه بست و در اسلام آباد زائیده شد. بنابرین ادعا های اقدام نجیب الله و ایجاد خلای قدرت ناشی از آن، تصمیم آنی رجحان مسعود معتدل و تردید گلبدین بنیادگرا، ادعاهائیست بی بنیاد، بخاطر فریب ذهنیت ها و پوشانیدن چهرۀ زشت ستون پنجم بیگانه که اینک با عصبانیت ناشی از واترگیت، کلیب های چهار گانه، پیوسته سند می سازند.

 بهتر خواهد بود به آن اعترافات بخش از شخصیت های مسوول موسسات اکادمیک روسیه فدراتیف نیز توجه معطوف داریم که اینک پس از سالها و بعد از تحقیق و مطالعه هزاران سند سری و علنی مقامات تصمیم گیرنده سیاسی، نظامی و اپراتیفی روسیه، از جنایت رهبران روسیه و نقش شان در سقوط جمهوری افغانستان پرده برمیدارند.

 دوکتور علوم ولادمیرنیکیتوویچ پلاستون سابق استاد اکادمی نظامی اردوی شوروی و استاد انستیتوت عالی ک. گ. ب و دوکتور علوم ولادیمیر ویکتوروویچ که سالهای متمادی در افغانستان وظیفه داشت، بطور مشترک، در زمینه بعد از توضیح مشکلات جمهوری افغانستان در آن مقطع،چنین مینویسند: ... با این هم چنین بر می آمد که رژیم، دارای ذخیره کافی استحکام بود و تنها پس از خیایت سیاسی از سوی رهبری نو روسیه واژگون گردید (۱۴)

 همچنین آنها در صفحه  ۱۰۷ همین اثر خویش چنین مینویسند: در واقع ائتلاف ضد پشتونی با نقش اصلی گروهبندی بزرگ سپاهیان دوستم مستقر در کابل و راه های منتهی به آن، کودتای دولتی رخ داد.

 وکتور کارگون آمر شعبه افغانستان، در انستیتوت شرق شناسی آکادمی علوم روسیه طی کنفرانس مطبوعاتی در آژانس نوستی پیرامون مسایل افغانستان، ضمن تبصره برسر انکشاف بعدی حوادث بعد از خروج نیروهای شوروی، سفر هیئت مجاهدین تحت ریاست برهان الدین ربانی به مسکو در سال  ۱۹۹۱، شش ماه قبل از سقوط رژیم نجیب الله... گفت: باید بر نیروهای مختلف اتکأ میشد، ما فقط بر شمال افغانستان، جائیکه اقلیت های ملی هم فوم دوستان آسیای میانه ما زندگی میکردند، اتکأ نمودیم، این اتکأ کاذب و غیردور اندیشانه بود. ( ۱۵)

 حقایق فوق همه پیش منظر دسایس و توطیه های را وضاحت می بخشید که کودتای حمل ۱۳۷۱ ادامه و انتهای یک دور شیطانی آن بود و سند سازی های ناشی از دستپاچگی چهره های معلوم الحال و دخیل نمیتوانند حقایق به روشنی آفتابِ تاریخی را حلق آویز نمایند. به متن همین سند ارائه شده از جانب عبـدالـوکیل خان ـ که در بخش اول این بحث عدم اعتبار، جعل و تحریف حقایق در محتوی آن تثبیت گردید ـ بر میگریدم و اگر لحظۀ هم تصور می نمائیم که گویا این سند ، مستند است، باز هم نه تنها نمیتواند حقیقت کودتای خزنده را انکار نماید، بلکه در زمینه اشارات صریحی در آن وجود دارد که توأم با مصاحبه اخیر محترم عبدارحیم هاتف و سایر ملاقات های بنین سیوان با رهبران حزبی و دولتی به آن صراحت هرچه بیشتربخشیده می شود. اینک حقیقت مسایل: کودتا ، اقدام نجیب الله و خلای قدرت را در همین محدوده به تحقیق می نشینیم:

   ۱ ـ مسئله کودتا: در همین سند از زبان محترم هاتف صاحب و هم بنین سیوان مطالب ذیل درج گردیده است:

 ـ وقتی بینین سیوان میگوید که: وزیر [خارجه] از من دعوت کرد نزد مسعود بروم. احتمالاً فردا به شمال بروم با مسعود و نادری دیدار کنم ، هاتف صاحب در مقابل به بنین سیوان میگویند: تماس شما مفید خواهد بود. اگر از آنها دعوت کنید که پس بروند... بهتر عقب بروند زیرا دیگران فکر میکنند مسعود به ارادۀ حزب نفوذ کرده است. اگر عقب بروند دیگران تحریک نخواهد شد.

 ـ همچنان در مورد وجود و حضور افراد مسلح ائتلاف شمال در میدان هوایی کابل محترم هاتف چنین میگویند: نمیدانم چطور آمدند ؟ کی آنها را آورد ؟ و میدان را اشغال کردند.

 ـ ایشان در مصاحبه اخیر خود با پیام وطن گفته اند: اقدام اخیر شهید نجیب الله عبارت بود از پناه بردن به دفتر ملل متحد و این امر طبعاً عامل و علتی داشته که در نتیجه آن او ناچار به پناهجویی گردیده است.

 ـ بنین سیوان میگوید: ... از ورود من [در میدان هوایی کابل] استقبال عجیب و غریبی شد، دورادور طیاره ام را قواء گرفت و تفنگ های ماشیندار ثقیل را به طرف طیاره هدف گرفتند، من فکر میکردم لحظات آخر زندگی من است. به هر صورت بزودی دلاور، عظیمی و دیگران پیداشدند و از گیر مودرازها خلاص شدم.

 ـ بنین سیوان میگوید: حزب وطن دیگر در قدرت نیست.

  همه آنانیکه توان تفکر مستقل دارند، معانی افاده های فوق را در یک ملاقات دپلماتیک میدانند و آن اینکه:

 رئیس جمهور مجبور ساخته شده که به مقر سازمان ملل متحد پناه ببرد و عامل این اجبار همچنان اینکه حزب وطن دیگر در قدرت نیست ، جز کودتای نظامی چیزی دیگر بوده نمیتواند.

  ۲ـ ایجاد خلای قدرت: درست است که خلای قدرت ایجاد شد که باید نمی شد اما چرا چنین شد مسوولیت آن بدوش کی و یا چی کسانیست ؟

 ـ در همین سند از محترم هاتف نقل نموده اند که: خلای قانونی و خلای قدرت پس از اقدام نجیب الله ایجاد شده است. جمهور افغانستان صادقانه خواهان پیاده شدن صلح در چاچوب اعلامیه سرمنشی [ملل متحد] و طرح پنج فقره یی وی بود . ایشان طی مصاحبه اخیر خویش با پیام وطن ، افاده مؤجز فوق را چنین توضیح نموده اند: اقدام اخیر شهید نجیب الله عبارت بود از پناه بردن به دفتر ملل متحد و این امر طبعاً عامل و علتی داشته که در نتیجه آن او ناچار به پناهجویی گردیده است و علت و عامل خلای قدرت و خلای قانونی را نیز همین امر بوجود آورده است ورنه پیوست به این مطلب من گفته ام که جمهوری افغانستان خواهان پیاده شدن صلح در چارچوب اعلامیه سرمنشی و طرح پنج فقره یی آن می باشد ، آیا تصور جمهوری افغانستان بدون رئیس جمهور امکان دارد ؟

 این دوکتور نجیب الله بود که تا سرحد تقدیم استعفای خویش درین راه پیش رفت ولی با آن هم برای سپردن قدرت و قانونی ساختن واگذاری بعضی اقدامات دیگر نیز لازم بود که باید یکی پی دیگری اعلام و عملی میگردید، که نشد و او برای این امر فرصتی نیافت.

 دیده می شود که جعل و دروغ نمیتواند با بافت منطقی حوادث و رویداد های تحقق یافته و درهم تنیده تاریخی، پیوند طبیعی داشته باشد و چون وصله ناجوری بیگانگی آن با این رویداد با اندکی تدقیق و تحقیق برملا میگردد. بنارین سند سازی ها جز سیاه رویی هرچه بیشتر برای جعل کنندگان آن، دست آورد دیگری نخواهد داشت و راهیان راه حقیقت از تکرار آن باک ندارند.

 جرئت تکرار جعل چون دست و پا زدن در لجنزار، نتیجه دیگر نخواهد داشت. بنابرآن از تکرار آن با لبخند استقبال خواهیم کرد.

یار زنده صحبت باقی

 


 ۱ ـ متن کامل پلان مذکور ؛ ماده سوم ؛ بند الف، با نقل از کتاب سیاست مصالحه ملی و جبهه گیریها در حزب وطن (سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان) ـ حقایق: پندارها و کردار ها، نویسنده فقیر محمد ودان ؛

۲ ـ جنرال محمد نبی عظیمی ؛ اردو و سیاست در سه دهۀ اخیر افغانستان، صفحات ۵۵۴ و ۵۵۵.

۳ ـ گلبدین حکمتیار ؛ پټی توطیی، بربنډی څیری، صفحه ۷۵ ؛ ترجمه از متن پشتو به دری توسط نویسنده این مضمون.

۴ ـ گزارشگران: فضل الرحمن فاضل و فیض الرحمن وثیق، مجاهدین در مسکو (مذاکرات با روسها) ؛ صفحه ۲۲، گفته میشود که محترم فضل الرحمن فاضل سابق قنسول افغانستان در شهر بن جمهوری اتحادی آلمان که عضو هیئت مجاهدین در مسکو نیز بود خواهر زاده برهان الدین ربانی است.

۵ ـ همانجا، صفحه  ۱۹.

۶ ـ همانجا ؛ همان صفحه.

۷ ـ همانجا، صفحه ۲۰.

۸ ـ همانجا ؛ صفحات  ۱۰۴ و  ۱۰۵.

۹ ـ همانجا، متن کامل اعلامیه، صفحات ۹۷ ـ ۹۹.

 ۱۰ ـ دوکتور نصری حق شناس، تحولات سیاسی جهاد افغانستان، جلد شوم، صفحه ۳۹۷.

 ۱ ۱ـ همان جا، همان جلد، صفحه ۳۹۷ ؛ با نقل از مجله افغان جهاد شمارۀ جدی ـ حوت  ۱۳۷۰ ؛ صفحه  ۱۹۹، با نقل از سرویس دری ب. ب. سی.

 ۱۲ـ همانجا، همان جلد، صفحه ۳۹۷ با نقل از صدای امریکا.

 ۱۳ـ گزارش جالب و مکمل محترم ریگستانی در سایت آریانانت (سرویس خبری) ویا هم در سایت آزادای با کلیک روی لینک درج شده در اخیر مضمون راز های خوابیده بعد از  ۱۸ سال، افشأ می شود، مطالعه گردد.

 ۱۴ـ دوکتور علوم و. و پلاستون و دوکتور علوم و. ویکتوروویچ ؛ افغانستان در منگنه ژیوپولتیک ؛ ترجمه عزیز آرینفر ؛ صفحه ۹۲.

 ۱۵ـ وکتور کارگون ؛ کنفرانس مطبوعای آژانس خبر رسانی نوستی، تاریخ  ۱۴ اپریل ۲۰۰۸، نشر شده به تاریخ  ۱۷ اپریل در سایت فارسی. رو.

 


ارائه سند توسط عبدالوکیل:
برائت یا محکومیت؟

بخش دوم

رهبران سیاسی کودتا را وارد میدان کردند
بخش اول

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com
 

 

استفاده و نشر مجدد مطالب پیام وطن تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد