www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:24.02.2010

ک. کمال

تأملی بر مقاله گونه ایکه ارزش انرا ندارد

گاهی ادم به انجام کارهای ناگزیر میگردد که قلباً به ان رغبت ندارد بخصوص درعرصه قلم و قدم که اساساً و باید با صداقت و تعهد اخلاقی استوار باشد اما خلاف انتظار مادامیکه انسان خود را با تنزل سرسام اور اخلاقی از سوی انسانهای غیر متعهد روبرو مییابد گرچه مصلتاً به عوض سبُک و سنگین ساختن بهتر انست تا از کنار ان با سرِ خمیده گذشت زیرا بزرگان گفته اند که از کنار ادمهای بد اخلاق و دیوار شکسته با سرِ خمیده بگذرید ولی بازهم بدلیل بی حرمتی و بی اعتناییکه به برخی ارزشها از سوی ادم نماهای فاقد ارزش صورت می پذیرد انسان خود را در ناگزیری می یابد تا دل به دریا زده وخلاف رغبت وارد کارزار گردد. مقالۀ تحت عنوان دخول وخروج قطعات نظامی اتحاد شوروی ونامه های پیش وپس ازشهادت دکتور نجیب الله در سایت اصالت را از همین دست اقدامات سبکسرانه ای یافتم که از سرناچاری باید به ادرس نویسنده ان سید کاظم پیرامون انچه همانند افتاب روشن است تکرار احسن گفته روشنی انداخت.

ازینکه کلمه سید بانام محترم کاظم ضمیمه میباشد شاید از سادات محترم باشد برای اینکه مراتب احترام را در مورد شان بجا اورده باشم او را در اتیه آغا صاحب مورد خطاب خود قرار خواهم داد.

 امیدم بران است که به آغا صاحب و همفکرانش برنخورد اگر بگویم که بدترین عادت ما اعتبار از همان سپیده دم تولد ح د خ ا بدخلقی٬ سنگوارگی٬ زیادتخواهی٬ و حسادت در برابر رفیق و رقیب بود و هنوز که هنوز است در برخی از ما دیده میشود و متأسفانه بعد از این همه زیر و رو شدنها و ریز و پاشها آغا صاحب هنوز هم لکه ونه مستقیم پر خپل مکان است٬ همان شدت لحن٬ همان تعصب کور و همان حسات درونخور. وقتی خوانندهء مقالهء دخول وخروج... نخستین سطور انرا به خوانش میگیرد خود را درهمان وهلهء نخست به یک آغا صاحب نامهربان و سنگدل مواجه میبیند که حریفانش را باتوپهای از قبیل افراد معلول٬ مریض٬ مجهول٬ دستور گرفته٬ سیاه مشق نویس و... که روحیهء بی اعتمادی را در بین رفقای ایشان بیشتر میسازد بسته و وقتی حق سوق آن به پایان میرسد به انداختهای بدون خلطه (خریطه) ادامه داده میفرماید . .. این افراد تاکه توانستند در رابطه به پلنوم هژده٬ انتقال قدرت به مجاهدین٬ جعلیات و یاوه سراییهای در رابطه به شخصیت و نقش زنده یاد رفیق ببرک کارمل براه انداختند اما آغا صاحب در ادامه به رفقا اطمنان داده میگوید ناراحت نباشید بلا بود و برکتش نی زیرا در اوایل این تبلیغات کمی روحیه رفقا را خراب ساخته بود و اینک که اثرات ان زایل گردیده رفقا دوباره سرحال هستند و وضع هرچه باشد به نفع حزب است آغا صاحب در ادامه مقاله خود برای روشن ساختن هرچه بیشتر واقعیتها و بی اثر ساختن تبلیغات دشمنان که یک وقتی روحیه رفقا را متزلزل ساخته بود خوانندگانش را هدایت میدهند که بروید پشت نخود سیاه و انرا بپالید در بیانیه های زنده یاد ببرک کارمل در جرگه عالی قبایل ۱۳۶۴ ٬ لویه جرگه ۱۳۶۴ ٬ تیزسهای دهگانه٬ بیستمین سالگرد حزب٬ خطاب بمردم کندز٬ خطاب به منسوبین قوای مسلح٬ خطاب به کادرها و فعالین حزب و گزارش ایشان در مهمترین رویداد تاریخی پلنوم هفده و سایر اسناد حزبی... و به این ترتیب آغا صاحب چالاک هم برامد او در واقعیت میخواهد همه بیانیه های مرحوم کارمل را بالای خوانندگانش باز خوانی کند ولی نفرموده اند که کدام گم شده خود را دران جستجو نمایند شاید میخواهد بخوانیم تا بدانیم که ماهی دراب زندگی میکند یا در خشکه.

 واگر ازین حاشیه پردازیها بگذریم و روی نیات پنهانی ولی واقعی  آغاصاحب درنگی داشته باشیم میتوان انرا قرار ذیل رده بندی کرد:

۱-  نیت  آغا صاحب از نشر چند قطعه عکس دکتور نجیب لله؛

۲-  نیت آغا صاحب از سرهمبندی و نسبت دادن القاب نطاق حزب٬ انترناسیونالست و ماتریالست به
دکتور نجیب الله
؛

۳-  نیت آغا صاحب از تاخت و تازهای امرانه ان بر ناشرین نامه های شهید نجیب الله.

قبل ازهمه در مورد عکسها:

هنگامیکه خواننده محترم ان مقالۀ مستند باعکسها را مشاهده میکند فوراً به این نتیجه میرسد که آغا صاحب ادم جدی است و مانند مفتیها مفت گپ نمیزند برعکس مستند و مستدل میفرماید و اگر او گفته که داکتر نجیب الله . .. شخصیکه ازهمه مقدم بود بر اعتقاد دوستی افغان شوروی. .. و زمانی تصویر و. ای. لینن رهبر پرولتاریای جهان زینت بخش دفتر کارش بود... راست گفته و اگر کسی شک داشته باشد پس به عکسها ببیند و بعد قضاوت کند.

ظاهراً و از یک موقف غیرصادقانه٬  آغا صاحب راست میگوید٬ نجیب الله هرگز از دوستی با شورویها منکر نبود انطوریکه خود در نامه اخیرش به ان اشاره دارد که دوستی میکردم نی غلامی مردم افغانستان٬ اعضای حزب وهمه جهانیان شاهد روابط دوستانه فی مابین دولت افغانستان و شوروی بودند٬ روابطی که اساسش را نیز نجیب الله نگذاشته بود و انرا از اسلاف دور و نزدیک خود به ارث برده بود در صورتیکه روابط دوستی به این حد علنی و رسمی بود عکس نجیب الله بحیث رییس جمهور کشور در کنار سفیر و مشاور ارشد نظامی شوروی انهم در موجودیت بیش از یکصد هزار نظامی اتحاد شوروی که وی انرا بکشورش نخواسته بود و انهم تحفه ای بود از سلفش چه راز نهفته و سر به مهر را افشا مینماید که آغا صاحب به ان دل خوش کرده و از ارسال کننده ان به او چه تشکرها کرده باشد.

عکس دیگریکه رییس جمهور کشور را درحال نصب مدال روی سینه ای یک نظامی شوروی نشان میدهد یعنی چه؟!  آغا صاحب باز اگر چیزی بگویم سرتان بد خواهد خورد و اگرنی رهبرانی در حزب خود و در حزب کمونست شوروی داشتیم که برای تبدیل کردن افغانستان به جمهوریت شانزدهم اتحاد شوروی ارام از حرم شان کوچیده بود٬ در تب ذوق ان میجوشیدند و شرط وطنپرستی را در شوروی پرستی میدیدند در حالیکه دیگران از جغرافیه کشور به نفع دیگران حاضر به گذشتن بودند یک توته اهن چه ارزش دارد که اگر با تفویض ان از شر شان نیز نجات مییافتیم (این مدال درحال به نظامیان شوروی تفویض میگردید که خاک افغانستان را ترک میگفتند).

عکس سوم بسیار جدی است و آغا صاحب نیز روی ان جدی حساب نموده است و واقعاً که این چال آغا صاحب از چال سندوراسنگ هم پخته تر و خطرناکتر است٬ زیرا این عکس نجیب الله را در حال که در عقب میز کار خود نشسته٬ عکس رهبر پرولتاریای جهان! را بالای سر ان نشان میدهد٬ کیست که از ان منکر شود؟ خوب حال که راه گریز وجود ندارد بیایید که از خود  آغا صاحب طلب کمک شویم و از ایشان بپرسیم که :

لطفآ بگویید قبل ازینکه نجیب الله بحیث رهبر حزب درین دفتر شروع به کار کند این دفتر به کی تعلق داشت ؟

 آغا صاحب: چرا حداقل اینرا هم نمیدانید که قبل از رفیق نجیب این دفتر به زنده یاد رفیق ببرک کارمل رهبر زحمتکشان افغانستان تعلق داشت.

خانه اباد آغا صاحب مشکل ما حل شد و حال ما میدانیم که این رهبر زحمتکشان افغانستان بود که عکس رهبر پرولتاریای جهان را زینتبخش دفتر کار خود ساخته بود و زمانیکه دکتور نجیب الله رهبر زحمتکشان را عوض کرد ان دفتر با تمام اثاثیه و منجمله ان عکس را از سلف خود مانند سایر مشکلات به ارث برد.

همه و از جمله آغا صاحب میداند که زدودن عاجل اثرات افکار مسلط بر قلمروی ذهنی انوقت اعضای حزب از ناممکنات بود و منجمله دورکردن ان سایه ای ارواح خبیثه که بالای سرش اویزان کرده بودند نیز به ان زودی ساده نبود٬ آغا صاحب حتماً درجریان است که این عکسها بعداً از دفتر رهبر حزب تا دفتر من و تو جمع اوری شدند و درعوض ان در نقاط مختلف شهر٬ در تالارهای جلسات و کنفرانسها و اتاقهای بنام دوستی افغان شوروی عکسهای شخصیتهای ملی گذاشته شد٬ امیدوار هستم  آغا صاحب در اینده از سختگیریهای خود بکاهد و مجبوریتهای زمان را به ضعف کسی محاسبه ننمایند. آغا صاحب بحیث اولاد پیامبر اسلام بهتر از ما میداند که انحضرت مادامیکه دعوت به دین مبین اسلام را در جامعهء جهل زده قریش آغاز نمود این دعوت شکل مخفی و سری را داشت چونکه میدانست اگر دعوت علنی گردد عکس العمل جدی و خرد کننده خواهد بود ولی همینکه تعداد مسلمین افزایش یافت و خطر واکنشها تخفیف یافت همه چیز و از جمله دعوت واذان علنی گردید٬ خدا گردن مرا نگیرد و بلاتشبیه نجیب الله نیز در روزها٬ ماه ها و حتی در نخستین سالهای حاکمیتش با تاریک اندیشان بیگانه پرست به مشکلات مشابه روبرو بود٬ در شرایطیکه ما عادت کرده بودیم تا خودکش و بیگانه پرور باشیم نجیب الله چگونه میتوانست در فردای رهبر شدنش تمام دفترها و مغزها را خانه تکانی کند؟! محترم دكتور عبد الکبیر رنجبر نیز در رساله روشنفکران و حزب به این موضوع چنین اشاره مینماید: فقط درسه سال اخیر حکومت دکتور نجیب الله جنبش روشنفکری دوباره بالا گرفت٬ استقلال اراده وعمل جاگزین وابسته گی های قبلی شد و در پرتو مشی مصالحهء ملی تلاش صورت گرفت تا مطبوعات و نشرات دولتی از الودگیهای ایدیولوژیک پاک٬ موسسات دموکراتیک در کشور ایجاد٬ پلورالیزم سیاسی و عقیدتی جاگزین نظام توتالیتاری گردد٬ احزاب سیاسی و سازمانهای صنفی و نهادهای فرهنگی غیر دولتی و کمیسیون حقوق بشر افغانستان شروع بفعالیت نمودند. همهء این اقدامات امکان ایجاد جامعه مدنی را در افغانستان گواهی میداد... .

وحال مکث مختصر برنیت دوم آغا صاحب :

 برداشت خواننده عزیز ما از انچه  آغا صاحب به شهید نجیب الله نسبت داده او را نطاق حزب٬ انترناسیونالست و ماتریالست گفته هرچه باشد قابل احترام است. مهم این است بدانیم که آغا صاحب از رها کردن تیرهایش چه هدفی را نشانه گرفته است؟ شاید این هدف را که: نجیب الله یک کمونست و فاقد باور به دین است که اجداد آغا صاحب به وطن ما اورده بود؛ اگر چنین باشد سوال پیش می اید که چرا آغا صاحب چنین میخواهد؟ و بکدام دلیل در پی نسبت دادن القاب ازین دست به نجیب الله است؟

قبل از همه بدلیل اینکه نجیب الله دست رد به سینه ای باورهای وارداتی و ضد ملی باداران کمونستی کوبید و به ان نی گفت و حزبش را تا انجاییکه مقدور بود از قید و بند ایدیالوژیهای دشمن ساز و مردم سوز طبقاتی رهانید و به عوض راه و رسم نیاکان وطندوست٬ مشروطه خواهان ترقیخواه و غازیان ازادی پسند برای حزبِ تحت رهبری اش برگزید و اینک آغا صاحب وهمفکرانش که هنوز در جوش و بی هوش اند و افکار بی مایه شانرا در سرتاسر دنیا معروض به رسوایی میبینند به اقتضای طبع شیطانی شان با شخصیتهای خوشنام و برامده از مرداب فکری انها حسادت میورزند٬ داد و فریاد برمی اورند و القاب زمان زده را به ایشان نسبت میدهند.

اگر آغا صاحب درین حد حسود و احساساتی باشد حال مردم عجم چه خواهد بود؟ ببنید آغا صاحب! شما که اولاد پیامبر هستید یکبار اجداد تان خود را شاه دوشمشیره ساخته اجداد ما را سر بریدند٬ از بین ما کسب غلام و غنایم کردند٬ دین ما را از ما گرفتند و دین خود را بزور سرنیزه بر اجداد ما تحمیل کردند و اینک که ما برهمان دینیکه اجداد تان بر ما قبولاند پابندیم از قلم شمشیر ساخته برگردن ما نهاده و به ظن اینکه چرا کمونست نیستیم به بریدن تهدید مان میکنی ولی دیگر این تهدید ها جای را نمیگیرد و ای کاش همه٬ تمام طرفهای فکری همانند نجیب الله شهامت و شجاعت انتقاد و تغیر درخود را میداشت٬ اعتراف بر نارساییها و کار برای رفع ان از هرجاییکه و در هر زمانییکه آغاز گردد ناوقت نیست٬ بی اعتنایی نسبت به کمبودیها شورخوردن بیشتر در مرداب است که نتیجه ان غرق شدن بیشتر در آن است.

 تمام انهاییکه نجیب الله را به نحوی میشناسد میدانند که وی درعنفوان جوانی به حزب رو اورد که خود در ایجاد ان سهم نداشت و به ایدیولوژی گرایید که دیگران برای آن حزب برگزیده بود. نمیگوییم که وی آنرا کور کورانه پذیرفت تاانجاییکه احساسات و برداشهای جوانیش با توجه به اتموسفیر فکری مسلط در کشورهای مشابه به افغانستان برای شان اجازه میداد انرا برای خدمتگذاری بهتر بمردمش منحیث یک وسیله و نه چیزی بالاتر از آن برای خود بطور اگاهانه برگزیده بود. اما نجیب الله یک امتیاز داشت وان اینکه همیشه میخواند٬ می اندیشید٬ مشوره و مشاجره میکرد و درهیچ عرصه اعم از فکری وعملی چشم بسته راه نمیرفت وی در پرتو همین امتیازیکه داشت پیوسته دست به ابتکار و نو اوری میزد و از تعبد و انقیاد بدون چون و چرای جزم های فکری بیزار و متنفر بود٬ بدون تردید همه میدانند که کیفیتها دفعتاً ایجاد نمیشوند٬ بلکه کیفیتها محصول تغیرات متراکم و تدریجی کمیت هاست که در یک پروسه زمانی نطفه گذاری میشوند٬ نضج مییابند٬ به قوام و بعداً بظهور میرسد. شخصیت ملی و مصالحه یی نجیب الله تابع همین قاعده و پروسه است او سالها از انچه در وطن٬ منطقه و جهان پیرامونش میگذشت با دقت و احساس مسولیت تعقیب و تحلیل نمود از مشاهدات و تجارب حاصله از کارعملی بطور تدریجی به نتایج دست یافت که همه شاهد ان بودیم و درست در نتیجه همین فعل و انفعالات بود که وی از نطاق یک حزب دارای افکار طبقاتی و دشمن تراش به نطاق بی بدیل و بی رقیب مصالحه ملی٬ از یک انترناسیونالست به طرفدار ناسیونالیزم افغانی و از یک ماتریالست به یک مومن واقعی استحاله نمود٬ نجیب الله در نتیجه همین بازگشت به بخود و نجات از خودبیگانگی امروزه به سلطان بدون تاج و تخت قلبها و کلبه های مردمش و به اسطوره شجاعت در عرصه رزم و اندیشه مبدل گردیده است.

 اندک هم پیرامون نیت سوم  آغا صاحب:

خواننده عزیز تا اینجا لابد به این باور رسیده اند که  آغا صاحب شخص جدی ومستندباز است اما قرار معلوم در نیت سوم خود جدی تر از گذشته است٬ وی اینبار بر ناشرین نامه های نجیب الله تاخته زهر چشم نشانداده و به یادشان اورده که یکبار یک ادم کلان و ستر جنرال مملکت که در یک چشم برهم زدن یک دولت را بسته به برادران مجاهدش تسلیم نمود و همه کودتا های قبل از خود را به چالش گرفت به شما هدایت داده بود که دیگر نامه های نجیب الله را نشر نکنید و اینک باز چرا؟!  آغا صاحب به عاملین میگوید که اگر نامه های عادی نشر کنید خیر اما نامه های حاوی واقعیتهاییکه بخصوص دوستان انتزناسیونالست ما را آزار بدهد هرگز نی٬ و در ادامه تهدید کنان میفرماید که اگر شما این کار را ادامه بدهید باز ماهم ثابت میسازیم که این نامه ها ساختگی است و برای افشای جعل ان٬ نامه ها را به معاینه (دی٬ ان ٬ ای [DNA]) میفرستیم. آغا صاحب بلا میکنید این گپ معاینه نامه توسط (دی٬ان٬ا) ات مرغ پخته را روی دسترخوان به خنده می آورد٬ سیدکاظم آغا هر چیز کلوله را خیال چارمغز میکند٬ کار را که توسط کریمنال تخنیک انجام میدهند توسط تشخیص دی٬ان٬ا انجام میدهد.

 بیایید و ببینیم که این کدام نامه است که کام آغا صاحب را یکسره تلخ نموده و سبب این همه یخن پاره کردنهای او گردیده است٬ از هذیان گوییهای خودش اینطور معلوم میشود که این همان نامه ای باشد که داکتر نجیب الله به خانم خود هنگامیکه وی در اثر یک کودتاه اندیوالهای آغا صاحب پناهندۀ دفتر سازمان ملل متحد در کابل بود نوشته و در بخش از ان در مورد ۲۶ دلو روز نجات ملی تذکرات هرچند مختصر اما بسیار تاریخی دارند و در کتاب تحت عنوان شهید دکتور نجیب الله٬ چرا و چگونه مصالحه ملی که به همت محترمه داکتر فتانه نجیب٬ خانم فرزانۀ شهید نجیب الله ترتیب و نشر گردیده است. بیایید همین بخش نامه را باهم بخوانش بگیریم تا مگر بتوانیم به علت پریشانی  آغا صاحب پی ببریم :

اعلان روز نجات ملی٬ خوب میدانستم که چه عواقب در پی دارد و با کدام رسک و خطرات همراه است ولی اعلانش بزرگترین براات تاریخی بود که مواجه شدن با هرنوع ریسک و خطر را می ارزید و شکر به فضل الله متعال با نشاندادن عکس العمل خود این ها افتخارات تاریخی مرا رقم زدند و ثابت ساختند که غلام کس نبودم٬ دوستی میکردم نه غلامی٬ انانی که این حلقه غلامی را به گردن محکم نگهداشتند حالشان را می بینید و هنوز کجاست جواب فردایش بسیاربسیار مشکل خواهد بود و جواب ندارد و نابخشودنی است.

 حال نه بیطرفانه بلکه از موضع یک افغان متعهد به ارزشهای ملی قضاوت کنید کجای این بخش از نامه میتواند عکس العمل منفی و خشمگینانه را در وجود یک افغان واقعی برانگیزد بجز در انهاییکه تاکنون افتخار حمل حلقۀ غلامی بیگانگان را در گردنهای پت و پایین خود دارند؟! نجیب الله ایکه بحیث رهبر من و تو از آزادگی و رستگاری حرف میزند٬ نجیب الله ایکه هرجا رسک و خطر است برای سرفرازی من و تو بجان میخرد و نجیب الله ایکه از رسوایی٬ جواب نداشتنها و سرافگندگی تاریخی غلامان حرف میزند... انصاف این است تا بر زندگی و مرگ چنین رهبر ازاده و فرزانه افتخار کرد اما برعکس در کمال تاسف و تعجب دیده میشود آدم نماهاییکه در نهایت دناات و ذلت حاضرند با صدای بلند نعره زنند که نی من غلام ام و اعلان بیست و شش دلو بحیث روز نجات ملی یک توطیه است.

 حقیقت این است که نجیب الله در بین سایر اعضای رهبری حزب کسی بود که از حضور نیروهای بیگانه در کشورش در رنج و عذاب بود و او کسی بود که فقط با گذشت سه ماه از دخول نیروهای نظامی شوروی به افغانستان طرح وشرایط خروج انها را به مقامات شوروی ارایه داشته بود٬ او بحیث کسیکه هرگز بخود نیاندیشید٬ مردم و تعهدش در برابر انها یگانه مشغله ذهنی اش را تشکیل میداد میدانست که حضور نیروهای نظامی شوروی به نفع افغانها نیست٬ وی باری این احساس خود را هنگامیکه هنوز رییس خدمات اطلاعات دولتی بود با یک رفیق حزبی اش (محترم وحید همکار) شریک ساخته بود که محترم همکار بعداً جریان انرا برایم در یک فرصت دیگر چنین بیان داشت:

در ریاست تحقیق جلسۀ حزبی داشتیم و داکتر صاحب دران شرکت نموده بود٬ در جریان جلسه تفریح اعلان شد همه از تالار بیرون رفتند ولی داکترصاحب بیرون نرفت و در تالار ماند و من نیز بحیث میزبان با ایشان در تالار باقیماندم٬ داکتر صاحب از من پرسید که رفیق همکار چه گپهاست؟! من در جواب گفتم داکتر صاحب میخواستم از شما بشنوم که چه گپهاست وی پس از اندک مکث گفت رفیق همکار! بر بازوهای بیگانگان تکیه کرده ایم میترسم ازان روزیکه مردم ما را در برابر خانه های ما بدار بیاویزند. در اوایل دهه ای شصت هجری شمسی در حالیکه دیگران مست از باده قدرت باد اورده بر بازوهای بیگانه گان بودند چنین سخنان را فقط از زبان شخصی میتوان انتظار داشت که در فکر خود نی، بلکه از کسی که نگرانی عمده انرا اینده مردم وتعهد که در برابر انها سپرده است تشکیل میدهد. میخواهم این حقیقت راهم بخاطر انهایی بیاورم که میخواهند غلام بمیرند که نجیب الله آن عضو رهبری حزب بود هنگامیکه مساله خروج نیروهای نظامی شوروی در مسکو از جانب گرباچف با رهبری جانب افغانی مطرح شد در حالیکه رنگ بسیاری ها پریده و تیره شده بود و از شنیدن ان بهت زده شده بودند نجیب الله با تبارز شجاعت که ممیزه ان بود گفته بود افغانها حاضرند از کشور خود مستقلانه دفاع نمایند وی این حقیقت را بارها در میدان جنگ و سیاست به اثبات رسانید.

در فرجام از روی صله رحم به  آغا صاحب و همفکران شان مشوره میدهم که با واقعیتها از سر عناد و خصومت پیش نیایید٬ دشمنی با شخصیت نجیب الله را که دیگر رهبر گروه من و تو نی بلکه رهبر مسلم ملی است توقف بدهید که بیشرین ضرر ان بخود تان متوجه است زیرا هرکسیکه با نجیب الله دشمنی کرد رسوا و بی ابروشد (از کودتاچیان گارنیزیون کابل گرفته تا کودتاچییان قصر دارالامان و جامه سفیدان سیاه دل)

چې په شنډو ماغزو ځي د نجیب جنگ ته

لیوني دي غر په کاڼو باندې ولی

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com