www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:15.12.2009

عبد الرزاق (رحی)

چند تذ کار مختصرد رمورد نظریات محترم.  م. نادر پیرامون نوشتهء
( خطاب به رهبران سابق ح.  د
. خ. ا .)

دوستان مطلع اند که چندی قبل یاد داشتی زیر عنوان (خطاب به رهبران سابق ح. د. خ. ا.) در چند سا یت انترنیتی منجمله سایت وزین ازادی منتشر گردید که اینجانب از لطف مسولین محترم سایت ازادی نسبت نشر یاد داشت مذکور اظهار تشکر مینمایم.

گرچه من در یاد داشت (خطاب. . .) گفته بودم که رهبران باید طلسم سکوت خفقان اور بی زبانی را شکسته و خود در دفاع از خویشتن بر ایند (اگر دفاعی وجود داشته باشد) و اجازه ندهند که سخنگویان از موضع ایشان به دفاع برایند. اما دوست عزیز اقای م. نادر بهر وسیلهء که بود این استیذان را حاصل نموده و لب به سخن گشوده اند.  و من خلاف وعده ام اینک دوباره وارد این بحث میشوم البته در نهایت ایجاز و اختصار.

باید بگویم که این تصمیم واکنشی نیست که از روی سماجت و پافشاری مرا به دایرهء تکرار ان خطاب کشانیده باشد بلکه دلیل ورود مجدد من به این بحث به یک غلط فهمی عجیب وغریب ناشی از عصبانیت و دستپاجگی اقای نادر بر میگردد که ایشان به اصطلاح اب را نا دیده موزه را از پای برون اورده اند. و مطابق پیشبینی های من درین خطاب ایشان در تحت افسون یک انقیاد مزمن به رهبران دیروز بدون دقت به محتوای یاد داشت تیغ تعصب از نیام برکشیده ودر تاریکی ادراک و در اتومسفیر خالی وبی نشان به مشق شمشیر بازی پرداخته اند.   

توضیح میکنم :

دوست عزیز م. نادر :

شما هرگاه حرف (ع) را به عنوان اختصار و یا مخفف کدام اسم مشاهده کردید فکر میکنید که این حرف (ع) حتماء مطعلق به عبدالعظیم است زیرا محترم عبدالعظیم (راهی) نسبت وابستگی اش به تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن برای شما ادرس از قبل نشانی شده اند. و شما تحت این بهانه هرچه زهر در چانته داشتید به کام تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن و (راهی) بیچاره ریختید. در حالی که حتی یکبارهم از تشکیلات موقت درین یاد داشت حرفی بمیان نیامده است.  مگر قرار نبود که شما در مورد محتوای یادداشت (خطاب. .) نظریه پردازی نمایید؟

اجازه بدهید به اطلاع شما برسانم که یاد داشت (خطاب. .) توسط اینجانب عبد الرزاق (رحی) به رشتهء تحریر در امده است نه عبدالعظیم (راهی) در حالیکه صدها اسم میتواند به حرف (ع) اغاز گردد.

ثانیاً بین تخلص های ( رحی ) و ( راهی ) هم از نظر شکل و هم از نظر محتوا فرسنگها تفاوت و فاصله موجود است که امیدوارم دوست عزیز در اینده این تفاوتها و تناسبها را در نظر داشته باشند و (ناخوانده امضا نکنند).

دوست عزیز:

شما انچه در ادامهء این اشتباه بزرگ به رشتهء تحریر در اورده اید اگر از انصاف نگذریم در واقعیت دیواریست که در پی (گذاشتن اولین خشت کج) اعمار نموده اید. زیرا (خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج). و متن شما در سایهء این غلط فهمی نفس میکشد. ابتدا پای محترم راهی و در پیوند به ان مسله تشکیلات موقت را در میان کشیده اید که کاملا خارج بحث اند. امیدوارم اگر ممکن باشد از محترم راهی بخاطر ارتکاب این اشتباه معذرت بخواهید بهتر خواهد شد.  اختیار دارید.  کار خود شماست.

       شما خود در پی یک تحلیل به نتیجه رسیده اید که خطاب مذکور فاقد (پیام) است و مرا به بی پیامی این خطاب متهم نموده اید. درحالیکه خودتان اسم انرا (پیام) معیوب و سردرگم گذاشته اید. عجب است که یک متن میتواند هم دارای پیام باشد و هم فاقد ان. چه کسی ضد و نقیض می  نویسد؟

شما نویسنده را متهم می نمایید که از یکطرف رهبران را خطا کار و. . .  مینامید و از طرف دیگر از انها می خواهید که در پروسهء همسویی ها کمک شوند و ( به زخم های اماس کرده جسد حزب دیروز نمک نپاشند ).

شما، من و همه کس میدانند که رهبران دیروز در موقعیتی نیستند که کشتی افتراق و پراگندکی را بسمت ساحل اتحاد و همبستگی رهنمون شوند و یا درین مورد کمک نمایند. زیرا انها آزمودگانی اند که نباید دوباره آزموده شوند.

(نمک نپاشیدن به زخم های اماس کردهء جسد حزب دیروز) نه به معنای التماس به رهبران بلکه این یک خطاب مسولانه و صدای پرسشگرانهء فرزندان خانوادهء دیروز به ان رهبرانی است که هنوز هم در کمین فریب مجدد انها نشسته اند و ایشان از انها میخواهند که این کمینگاه ها را ترک کنند و بگذارند تا سرنوشت و مقدرات جنبش روشنفکرانهء افغانستان بدستان توانمند نسل های جوان و بالندهء ان رقم بخورد.

قامت های تکیده از بار سنگین معصیت رهبران دیروز بخود شان و به دنباله روان شان مبارک.

شما از یکطرف داکتر نجیب الله را شخصیت ملی و افغانستان شمول دانسته و ایشان را مطعلق به همه افغانها میدانید اما با رهروان راه ارمانهای او مخالفت میکنید. مگر اعضای حزب وطن از افغانستان نیستند؟ و حق ندارند تا در پی اندیشه های این شخصیت ملی بروند؟ اگر اعضای حزب وطن افغان هستند پس بکدام حق انها را متهم می کنید که انها نجیب الله را محدود کرده اند؟ ایا رفتن در پی ارمانهای یک شخصیت ملی به معنای محدود کردن انست؟

شما فراموش کرده اید که این حکم را با استدلال ان فرا بگیرید.

در جای دیگری مینویسید: . . . خطابه به ان پیشبینی ها مهر تایید میگذارد که در وجود چنین شخصیت ها (منظور محترم راهی است) احیای مجدد حزب وطن از امکان بدور است. اینک میبینیم که نه تنها با محترم راهی بلکه با تمام شخصیت های که در پروسهء انسجام مصروف اند اظهار کینه توزی وبی باوری مینمایید.

در یک پاراگراف دیگر مینویسید: من موافق هستم که سیاست مصالحه ملی بمثابهء حزب حاکم. . . . ..

برادر عزیز :

این شما چه مینویسید؟

ایا سیاست مصاله ملی اسم دیگرش حزب حاکم است؟

یا حزب حاکم اسم دیگرش مصالحه ملی است؟

ایا از نظر شما حزب و سیاست باهم فرقی ندارند؟ که انرا مترادف همدیگر میدانید؟

اگر برداشت شما از حزب و سیاست در حکم دو مقولهء دارای تعریف های متفاوت همین است پس علت بی ربطی نظریات پراگندهء شما را در همین نارسایی فکری باید جستجو کرد.  و در پی همین برداشت نادرست سیاست مصالحه ملی را برای حزب وطن قامت نارسا میدانید.  و از ارایهء فکت های مستدل درین زمینه فرار مینمایید. زیرا شما با مفاهیم ایزمدار دلبستگی دارید و هر انچه در اخرش ایزم نداشت برای شما نارساست.

دوستانه پیشنهاد مینمایم تا مقولات سیاسی را با تعاریف دقیق ان و احکام را با استدلال ان فرا بگیرید.  این امر شما را از ارتکاب مغالطه ها در امان نگهمیدارد.

جای دیگری میگویید چرا لایق و پنجشیری حقایق را می گویند و مزدک در محافل شراب مینوشد و اواز میخواند و او که معاون حزب وطن است از احیای حزب سخن نمیگوید.

جان برادر: چون حزب وطن در نتیجه خیانت همین رهبران از هم پاشیده بناً بر اساس اصول تمام ارگانهای رهبری کنندهء ان نیز متلاشی گردیده اند و کدام معاون و مدیر درین حزب وجود ندارد. (نه گل بانه نه کدو). پنجشیری را بخاطر ان قلبِ پای گریزش و دیگران را بخاطر جفا و خیانت های شان فراموش کنید و به اینده بنگرید. اعضای حزب وطن مسولیت بزم ارایی ها و جامه بسته کردنهای کسی را ندارند.

دوست عزیز:

این چند نکته را بگونه اختصار نوشتم تا منحیث یک دوست در تصحیح نا رسایی های فهمی و محدودیت های ناشی از عقده های سیاسی شما سهیم شوم. گرچه طی ان خطاب این وضعیت را پیش بینی کرده بودم و قبلاً از اینکه احساسات برخی همرزمان گذشته را که تا کنون قادر نشده اند خود را از انقیاد رهبران رهایی ببخشند را جریحه دار خواهم ساخت معذرت خواسته ام و تکرار میکنم که جز گفتن حقیقت و تحمل ان راه دیگری نداریم.

دوست عزیز:

سایر حرف های شما در یادداشت تان با تاسف که با محتوای ان خطاب ارتباط ندارند و خارج بحث میباشد و من از ان میگذرم.  به امید صحت و عافیت شما.


پیام معیوب و سر در گم!
نظری بر نبشتهء
خطاب به رهبران سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان

نوشتهء م. نادر

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com