www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:28. 11. 2009

نوراکبر پایش

انتخابات ریاست جمهوری افغانستان
تجارب و درسها

مدخل:

 ــ یاد آوری این نکته را ضروری میدانم که توقع همسانی پروسه انتخابات افغانستان با پروسه انتخاباتی در کشورهای اروپائی در شرایط امروز افغانستان یک خواست و توقع غیر واقعبینانه است، شاید اعتراضآ گفته شود که این یک مسله  معلوم است، این کاملآ درست است ولی بخشی از مشکلات جامعه روشنفکری ما در قضاوتها وموضع گیری های شان ناشی از عدم توجه لازم به همین بدهیات است که حتی در طرزالعمل های در واقع کاپی شده رسمی و قضاوتهای جامعه جهانی نیز بازتاب روشن دارد.

(جامعه جهانی نیز بدون درک درست از مناسبات ذات البینی افغانها و تآثیرات آن در پروسه های سیاسی بامعیار های خود به افغانستان آمدند و گره کور دیگری بر این رشته افزودند. )

ــ کاندیداتوری (۴۱) نفر برای پست ریاست جمهوری و از آنجمله حضور ناهمآهنگ و خود محور نیروهای ملی وطندوست، ترقی پسند وچپ در آن نشان داد که ازین امکان و فرصت نیز پیوسته به گذشته با پشت با زدن به وظایف و مکلفیت های ملی استفاده ابزاری وتبلیغاتی در جهت منافع محدود سازمانی و شخصی بعمل آمد ونشان داد که بدون تشریک مساعی این نیرو ها هیچ یک را به تنهائی یارای مقاومت و مبارزه  با سیل حوادث جاری نیست. درعین حال تجربه انتخابات نشان داد که برای اکثریت نیرو های یاد شده مردم ووطن یک شعار خشک وخالی است که در عمل حتی منافع محدود گروهی و تشکیلاتی را بر منافع انان ارجحیت میدهند.  این وضیعت دیر یا زود مبارزه شدید صفوف این سازمانها را در برابر سیاست های دو رو وفریبنده رهبری شان به نفع تشریک مساعی همه این نیرو ها مبتنی بر اجندای ملی بدنبال خواهد داشت   

ــ پروسه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان درین چند روز محدود که از پایان جنجال برانگیز آن میگذرد عکس العمل های متفاوت و متضادی را بر انگیخت؛ عده ای آنرا یک پروسه ارتجاعی در خدمت تقویت مواضع امپریالیستی پنداشته و مهر بطلان بر آن کوبیدند؛ عده ای پروسه را تائید و با تقلب درآن به مخالفت برخاستند؛ عده ای دیگر از پروسه انتخابات ونتائیج آن با شور وهلهله استقبال نمودند.

جریان رویداد ها و استدلالهای اطراف مسله نشان داد که در اکثر موارد قضاوتها وموضعگیریها از تمامیت طلبی ها، منافع اشخاص و منافع گروها ومحور های مؤثرخارجی متآثر بوده و در موارد زیاد به بیماری   جنرالیزیشن مبتلا و بقول معروف خشک و تر رایکجا به آتش کشیدند.  واقعیت اینست که این پروسه٬ با وصف تسلسل رویداد های آن ماهیت و نتائیج واحد نداشته و قضاوت همسان در مورد آن گمراه کننده است.

 ــ در شـرایـط موجود امنیتی، اقتصادی وسیاسی که فقر٬ بی امنیتی، جنگ ووابسته گی از مشخصات بارز آنست، حضور ملیونها انسان وطن در پشت صندوقهای آرا اگر از یکطرف تجربه آموزنده وقابل تآمل ریزرفهای بالقوه جامعه برای رفتن بسوی دموکراسی است، از طرف دیگر٬ بنابر هر محرکی که باشد، ردی بر خواست و هدایت بنیاد گرائی و طالبان، مبنی بر تحریم پروسه های غیر نظامی و ردی بر دعوت آنان به جنگ و ویرانی است؛ این درست آن قسمتی از پروسه است که نه تنها باید مورد تائید و حمایت قرار گیرد، بلکه در مبارزه با بنیاد گرائی٬ فقر، عقبمانده گی و جنگ آن نیروی بالقوه را نشاندهی میکند که در پروسه عمومی مبارزه برای دموکراسی، صلح و ترقی باید روی عمل مشترگ و آگانه آنها حساب و سرمایه گذاری شود.  اینکه محصله رفتن آنها به پشت صندوقهای آرا به نفع کی و به نفع چی مورد استفاده قرار گرفت مسله کاملآ جداگانه است که بیش از همه بر میگردد به فکتور نبود حضور فعال و همبسته نیروهای ترقیخواه ووطنپرست کشور در وضیعت سیاسی.  برخورد همسان با تمام پروسه از موضع راست به بنیاد گرائی واز موضع چپ به اکستریمیزم می انجامد که خواهی نخواهی بر ارزیابی ونتیجه گیری ها اثرات سؤ و منحرف کننده از خود بجا میگذارد.

ـ جریان انتخابات و نتائیج آن یکبار دیگر به این نتیجه گیری صحه گذاشت که اپوزیسیونهای داخل سیستم تنها میتوانند کاربرد تاکتیکی داشته باشند٬ شکست وپیروزی هیچکدام در ماهیت نظام نمیتواند تغیرات محسوس و بنیادی وارد آورد ولو شکل مبارزه آنها با یکدیگر خشن و خونبار باشد (طوریکه در میان جناح های حزب دموکراتیک خلق افغانستان اتفاق افتاد) و یا متمدن و آرام (طوریکه داستان دموکراتها وجمهوریخواهان ایالات متحده آمریکا ویا اپوزیسیونهای کشور های اروپائی) از آن حکایت دارند.

وابسته گی آقای عبدالله عبدالله و حامد کرزی به منبع واحد بیگانه وحامی اهداف و منافع آن در کشور٬ حتی این شعار تبلیغاتی و عمیقآ تسلیم طلبانه رانیززیر سوال برد که باید از میان بد و بدتر یکی انتخاب گردد.  اینک انتخابات ما را دربرابر یک ناگزیری دیگری قرار داده است و مجبور به تحمل هر دو بدترین ها (یکی در حاکمیت و دیگرش در اپوزیسیون آن) هستیم که هردو وظیفه واحد حراست از منافع ستراتیژیک بیگانه گان را بعهده دارند.  این حقیقت نشان میدهد که تعلل درتشکل اپوزیسیون واقعی مدافع منافع ملی و حقوق و آزادیهای دموکراتیک کافه مردم به جابه جائی تحرکات ضدملی در قالب مدافعین حقوق و آزادیهای دموکراتیک و مدنی ونهادینه شدن آن می انجامد؛ فاجعه ای که تآثیراتش یخن گیر خواهد بود تا دامنگیر. 

 ــ اکنون که از پروسه ناتمام انتخابات نتیجه گیری صورت گرفته است و طوریکه معلوم است این نتیجه نه تنها اعتراضات شدید داخلی را درپی نداشت بلکه قسمت اول پروسه (نتیجه انتخابات) ظاهرآ حمایت حامیان بین المللی آن، (جامعه جهانی !!) را نیز با خود دارد، مصروف شدن با گذشته (چندو چون پروسه انتخابات) میتواند تفکر وموثریت نیروهای وطنپرست را تحت الشعاع خود قرار داده از تاثیر   عملی در جریانات بعدی منحرف سازد.  این تاثیر میتواند از روشنگری اذهان عامه گرفته تا فشار بر محورهای موثر تصمیم گیرنده اعمال گردد.  علی الوصف تسلط کامل نیروهای عقبگرا ووابسته براهرم  های اصلی قدرت، نیرو های ملی وطنپرست حق ندارند به امکانات ومبارزه مردم ونقش خویش درین پروسه  کم بها دهند، (مخصوصآ اگر این نیروها بتوانند انسجام وتشریک مساعی خودرا تآمین کنند. )

 متآسفانه در بها دادن به عامل خارجی چنان مبالغه میشود که نقش عامل داخلی به صفر تقرب داده شده و در تاثیر نیروهای ارتجاعی ووابسته چنان غلو میشود که امکان حضور نیرو های ملی ووطنپرست را در عرصه سیاست کشور به توهم مبدل میسازد.  چنین تفکر نه تنها به از خود بیگانه گی بلکه همچنان به وابسته گی نیز می انجامد.

 درین بحث بیشتر روی مسایل بعد از انتخابات تمرکز بعمل خواهد آمد٬ این به معنی آنست که بیشتر تیمی را که پیروز اعلام کردیده موضوع بحث ما خواهد بود مخصوصآ که جناب عبدالله عبدالله فعالیت های عملی سیاسی خویش را به بعد از ( نتیجه گفتگو با شخصیت ها و گروه های سیاسی برای کار مشترک متشکل ) موکول نموده است.

 با توجه به آنچه گفته آمدیم بر میگردیم به مسایل و پرابلمهای بعد از انتخابات: -

ــ  در مورد بنیاد های حاکمیت جدید، تعهدات و انتظارات:

ترکیبی که در جریان مبارزات انتخاباتی از حامد کرزی حمایت خود را اعلام داشت و عملآ درین پروسه اشتراک ورزید در واقع ترکیب غیر متجانس است و بیش از آنکه بنیاد تفاهم آنها بر پایه برنامه و دیدگاه های مشترک استوار باشد بر مصلحت ها و تقسیم قدرت به عنوان غنیمت جنگی بنا یافته است.  این ترکیب مؤتلفه را میتوان بدو قسمت تقسیم نمود؛ قسمت اصلی ائیتلاف و قسمت فرعی ائیتلاف.

قسمت اصلی ائیتلاف:

مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آخرین ضربه قاطع و تعین کننده را بر پیکر شدیدآ آسیب پذیر جبهه متحد وارد نمود ه رسمآ و علنآ منشعب گردید.  جنگسالاران جبهه منحله نظامی ـ سیاسی ملی واسلامی سمت شمال که در ترکیب جبهه ملی نیز نیرو های محوری آنرا میساخت؛ یعنی جنبش ملی و اسلامی شمال ( عبدالرشید دوستم) حزب وحدت ( محمد محقق وکریم خلیلی) بخشی از شورای نظار( مارشال قسیم فهیم ) بدنه اصلی ائتلاف حاکم را در حمایت از کرزی تشکیل دادند، بدین ترتیب پیروزی مجدد کرزی را میتوان در عین حال بازگشت مجدد جبهه منحله ملی و اسلامی سمت شمال ( با مشخصه سابقه جنایات جنگی ) به اریکه قدرت نیز دانست که خالی از درد سر های بزرگ برای کرزی نخواهد بود.

قسمت فرعی یا متمم:

درین قسمت که از نیروهای جهادی گرفته تاتکنوکراتها را در میگیرد شمولیت دارند٬ از جمله جریان وهابیت به رهبری عبدالرب رسول سیاف، گروپهای میانه رو جهادی حضرت صبغت الله مجددی وپیر سیداحمد گیلانی، جمعیتی های هوادار امیر اسماعیل خان ( تورن اسماعیل)، گروه مذهبی اسماعلیه به رهبری پسران سید کیان، هواداران حاجی دین محمد، افغان ملت به رهبری احدی٬ بعضی تشکلها و گروه های ایجاد شده از بدنه چپ دیروز و عده ای تکنوکراتهای آمده از غرب ویا از داخل کشور، متنفذین قومی ــ جهادی مانند گل آقا شیرزی٬ قوماندانهای محلی، قاچاقبران مواد مخدر. . . .  وغیروغیر.

طوریکه دیده میشود نیرو های کاملآ غیر متجانس، غرض تحقق اهداف متفاووت و جداگانه خویش حکومت به رهبری کرزی را وسیله قرار داده اند٬ این تازه نیمرخ تصویراست.

حامیان بین المللی حاکمیت:

بیشتر از چهل کشور جهان درپی تحقق اهداف ستراتیژیک خویش ویا لااقل تحقق اهداف ستراتیژیک کشور ها ی محوری با افسر ولشکروسازوبرگ نظامی تحت نام مبارزه با تروریزم به کشور ما ریختند و مبارزه با تروریزم را در جائی و بر علیه مردمی آغاز کردند که خود قربانی ناتوان تروریزم بشمارمیروند و این در حالیست که به خاستگاه و پرورشگاه تروریزم مورد بحث ( کشور پاکستان) به چشم دوست و متحد قابل اطمنان ستراتیژیک دیده میشود که اگر صداقت در مبارزه با تروریزم را با این معیار بسنجیم باید گفت که خط غلط، املاغلط٬ انشا غلط مخالفین منطقوی وجهانی مهاجمین مذکور نیز آرام نه نشسته مشغول کندن چاه و چاله اند تا حریف را به زانو در آورند و در نتیجه کشور ما یکبار دیگر بمیدان دور جدید جنگ سردمبدل گردیده که متآسفانه برای افغانستان مانند گذشته داغتر از هر جنگ گرم دیگر است.

تعهدات حامد کرزی دردوردوم ریاست جمهوری و دور چارم قدرتش:

جناب حامد کرزی که اینک برای دور دوم رئیس جمهور افغانستان اعلام گردید ( درواقع ساخته شد) گفت که حکومت او آینه تمام مردم افغانستان خواهد بود؛ او گفت در حکومت آینده خود تغیرات اساسی را در نظر دارد؛ او گفت که حکومت او به روی هرکسی که توان و آرزوی کارداشته باشد باز خواهد بود؛ او همچنان گفت امروز اعلام میکنم که هیچ کسی خود رااز حکومت ما دور نبیند. . .  رقابت ما در جریان انتخابات٬ برای انتخابات بود. . . ؛ او وعده کرد که با فساد مبارزه میکند٬ او گفت که افغانستان از نظر فساد اداری بسیار بدنام شده است، تلاش ما اینست که به هر شیوه ممکن این لکه را ازدامن خود پاک کنیم و تلاش کنیم که به مردم افغانستان و جهان ثابت کنیم که افغانستان در تلاش خود صادق است و کامیاب میشود

دربرابر اوجنگ به حیث یک کابوس وحشتناک که همه روزه دها تن افغان را می بلعد، وطالب، القاعده و بنیاد گرائی اسلامی که با تفکر و عملکرد قرون وسطائی این جنگ رهبری شده و پلان شده را بخاطر اهداف ستراتیژیک استکبار جهانی به پیش میبرند؛ کشت،تولید٬ پروسس و قاچاق مواد مخدر که از حمایت مافیای بین المللی و عوامل قدرتمند آن در ادارت داخل و خارج از افغانستان برخوردار است؛ فقر٬گرسنه گی٬ مرض، عقبمانی عمومی جامعه؛ ملت پراگنده و اداره مفسد با بخشهای عمدآ نابود شده پلیس، امنیت و دفاع چالشهای دیگریست که بر شانه های ضعیف حکومت کرزی و اراده که از بیرون مدیریت میشود سنگینی میکند و آنرا شکننده تر و آسیب پذیر تر از هر وقت دیگر نشان میدهد.

کرزی نیز برای رسیدن به قدرت از هر مرزی که لازم دید گذشت، برپایه سیاست که از روزمره گی در رنج است و فقط میتواند پیش پای خود را ببیند حامیان خود وقسمت اصلی ترکیب حکومت آینده را از میان بدنام ترین چهره های جهادی، جنگسالاران و مافیا های مختلف برگزید.

شایع شده است که رئیس جمهور کرزی بررسی پنج ولایت جدید (جاغوری، بهسود٬ اندخوی٬ بهارستان و پامیر) را رویدست دارد؛ همچنان در نظر دارد که ولایت کندهار را نیز بدو ولایت تقسیم نماید٬ با توجه به مصاحبه های محمد محقق و فیض الله ذکی چنین تعهداتی از طرف کرزی برای جلب حمایت حزب وحدت وجنبش ملی واسلامی سمت شمال٬ قبل از آغاز دور اول مبارزات انتخاباتی داده شده بود، این شایعات را میتوان جدی گرفت؛ و اگر چنین شود٬ کرزی عملأ جغرافیای افغانستان رابر مبنی اتنیکی ــ مذهبی مجددآ خط کشی نموده و امتیاز اداره و رهبری خود سرانه آنرا به جنگسالاران دیروز ومتحدین امروز خود میسپارد که در دراز مدت میتواند وحدت ملی و ارضی کشور رامورد تهدید قرار داده و شعار های کذائی ملت سازی و دولت سازی آقای کرزی را نیزبه چالش بکشد.

در چنین وضیعت حامیان بین المللی حاکمیت چه میگویند، چه میخواهند و چرا میگویند ؟

قبل ازپرداخت به این مسایل باید تآکید نمود که پیشبینی مسایل پیچیده افغانستان کار دشوار است.  این تنها بخاطر این نیست که وضیعت بسیار پیچیده است٬ بلکه بخاطر این نیز است که تصامیم در مورد سرنوشت این کشور در بیرون از مرز های آن و آنهم در ادارات استخباراتی اتخاذ میشود که بعضی اوقات حتی رهبری کشور های تصمیم گیرنده نیزفقط در شیوه تحقق این مسایل نقش و تآثیر خود را داشته میتواند وبس.  بهر حال ضمن یاد آوری برخی خواست هاوتقاضا های حامیان رژیم که تحت نام جامعه بین المللی کلاه مشروعیت بسر نموده اند برداشتهای خویش را درباره حال و آینده جمعبندی میکنیم:

وسایل اطلاعات جمعی مورخ ۱۲ـ۸ـ۱۳۸۸ گزارش دادند که رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا٬ بارک اوباما دریک تماس تیلیفونی با حامد کرزی پیروزی وی را در انتخابات ریاست جمهوری تبریک گفته از اوخواست تا تلاشهای جدی تری رابرای محو فساد انجام دهد او به کرزی گفته است این زمانیست که در آن ما نوشتن صفحه جدید را بر اساس حکومت داری خوب آغاز میکنیم آنچه درین پیام ارزش دارد تعبیر اوباما از حکومتداری خوب است.

سفیر ایالات متحده آمریکا در کابل آقای ایکن بیری در نشست خبری خود بعد از اعلام پیروزی حامد کرزی تآ کید کرد که او به نماینده گی از آمریکا و جامعه بین المللی با آقای کرزی در باره پنج اصل عمده برای پنج سال آینده گفتگو خواهد کرد. شاید درعین حال برای آقای کرزی میخواهد حالی سازد که در بهترین حالت فقط برای پنج سال دیگر میتواند زیرسایه و حمایت رای مردم بسر برد وهمین پنج سال ( اگر اجازه اکمال دور دوم ریاست جمهوری را داشته باشد ) سالهای تعین کننده سرنوشت بعد از پایان کارش نیز میباشد.  ایکن بیری این پنج اصل را چنین بر شمرد: همکاری با همکاران بین المللی٬ اهداف واضیح و مشترک، عزم مشترک برای رسیدن به این اهداف، سرعت عمل، تعهد مشترک ودرازمدت.

  رادیوی آزادی ( ۱۴ عقرب ۱۳۸۸) به نقل از مصاحبه کای ایده نماینده خاص سرمنشی سازمان ملل در افغانستان گزارش داد: ما بار دیگر نمیتوانیم در چنین حالت به این کشور کمک کنیم، در صورت که جنگسالاران و زورمندان به منافع ملی شان روی آورند( شاید هدف از منافع ملی، منافع اتنیکی باشد که در ترجمه اشتباه شده) و ایستاده گی داشته باشند٬ باید یک جریان سالم سیاسی بوجود آید و کشور به یک سمت درست روان باشد٬ این همه آنوقت ممکن خواهد بود که اصلاحات اساسی درین کشور بوجود آید. . . .  در کابینه آینده باید افراد شایسته و اصلاح طلبان بیشتر جای داشته باشند تا آنها بتوانند اصلاحات اساسی درین کشور پیاده کنند٬ هدف من از اصلاحات آنست که مبارزه با فساد با قوت تمام صورت گیرد٬ سیستم عدلی و قضائی بهبود یابد٬ فرهنگ معافیت از بین برود و توانائی های حکومت بیشتر گردد.    به همین ترتیب رادیوی آزادی در همین تاریخ ( ۱۴ عقرب ۱۳۸۸)خبر داد که اقای کای ایده در اظهارات روز گذشته خود گفته است: ما واقعآ در نقطه زمانی بسیار حساس بسر میبریم.  در صورت که نشانه های تغیر مثبت با تشکیل دولت جدید افغانستان مشاهده نشود بحث ها وگفتگوها در باره توجیه حمایت جامعه جهانی ازین کشوربیش از پیش با مشکل روبرو خواهد بود.

درهمین حال بارک اوباما رئیس جمهور آمریکا از حامد کرزی خواسته است تا شش ماه آینده اگراصلاحات بوجود نیاید حمایت ایالات متحده را از دست خواهد داد.

گوردن براون صدراعظم انگلستان از حامد کرزی در یک تماس تیلیفونی خواست تا با اقدامات فوری افغانستان را در یک مسیر صلح آمیزقرار دهد٬ یک سخنگوی گوردن براون گفت آنها اهمیت سرعت عمل رئیس جمهور را جهت طرح یک برنامه ایجاد وحدت برای آینده افغانستان مورد بحث قرار دادند.

واضح است که هدف اصلی آقای براون دریافت راه ها وطروق تثبیت طالبان در اداره وسیاست کشور ماست.  سایت انترنیتی بی بی سی روز جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹ گزارش داد که بی بی سی دریافته که مقامهای بریتانیایی پیشنهاد کرده اند که میان دولت افغانستان و شماری از رهبران طالبان ظرف دو سال آینده آشتی شود. این سایت مینویسد موضوع آشتی با طالبان تازه نیست اما آنگونه که گفته میشود رویکرد جدید مصالحه با شورای کویته را هم در بردارد که فکرمیشود بخش عمده ای از فعالیت های طالبان را رهبری میکند. این همان شورایی است که قوماندان آمریکایی ناتو ( جنرال ستانلی مک کرستال) آنرا تهدید کننده ترین گروب شورشی فعال در افغانستان خوانده است.  در گزارشی که بی بی سی از آن بحث میکند آمده است برای کاهش شورشگری در سطحی که نیرو های منیتی افغان بتواند اوضاع امنیتی را مدیریت کند٬ ما باید طالبان را تضعیف و تجزیه کنیم

انگلیس ها تا چه اندازه به آنچه میگویند باور دارند ؟ مخصوصأ با توجه به پیثنهادات بعدی شامل همین سند مورد بحث ما معلوم میشود تمام دامها نه برای طالبان، بلکه برای حریفان شان جهت تقویت مواضع طالبان گسترانده شده اند.  در سند آمده است این هدف میتواند با ترکیب از فشار نظامی و نشانه های واضحی برای دست بر داشتن از جنگ را در بر داشته باشد. . . .  ‎‎

یعنی دست بر داشتن یکطرفه از جنگ وزمینه برای تسلط طالبان بر مناطقی که نمیتوانند با جنگ تصرف کنند.  بر مبنی همین برنامه بود که انگلیسها پلان تخلیه یکتعداد ولسوالی های ولایت هلمند را مطرح کنند.  اگر به گزارش مذکور دقت شود این پلان بصورت سیستماتیک و با جزئیات مطرح گردیده است٬ یاداشت جزئیات گزارش برنامه زمانبندی شده را در خود دارد: سه ماه برای برنامه بازگشت تاکتیکی و بازگشت داوطلبانه همراه با حمایت مالی بین المللی ازین روند، شش ماه برای در دسترس گذاشتن گزینه سیاسی برای حامیان طالبان که شامل حذف نامهای طالبانی که به روند آشتی می پیوندند از لست سیاه سازمان ملل هم میشود.

دوسال برای برگزاری لویه جرگه یا مجمع ملی توسط دولت کابل برای بازنگری قانون اساسی و موافقتنامه سال ۲۰۰۱ بن٬ که بر اساس آن روند سیاسی جدید در کشور برقرارشد.

بدین ترتیب بصورت تدریجی٬ نه تنها طالبان باید از لحاظ سیاسی٬ حقوقی و اداری تثبیت گردند بلکه همزمان با آن درین دوسال تمام دستآورد ها ومواد دموکراتیک در قانون اساسی و دستآورد های نیم بند کنفرانس بن مورد تجدید نظر قرار گرفته و از لحاظ عملی و تقنینی با ذایقه طالبی همآهنگ ساخته شود درین طرح سخنی از مبارزه با تروریزم، حمایت از دموکراسی، حقوق بشر، آزادی های مدنی و تساوی حقوق زن ومرد سراغ نمیگردد.

از طرف دیگر در مورد درک عزایم آقای گوردن براون صدر اعظم انگلیس مبنی بر مصالحه در داخل کشور و روابط دوستانه با همسایه گان به قیاس و استقرا ضرورت نیست. ٬ این عزایم و اهداف بصورت کافی واضح است؛ مطمینأ که هدف آقای براون از همسایه ها ایران، ازبکستان، ترکمستان، تاجکستان نیست؛ همچنان این سخن متوجه هند٬ چین و روسیه هم بوده نمیتواند پس واضیح است که مراد از آن تنها پاکستان است و این در حالیست که با توجه به روابط هردو کشور نمیتوان آنرا پر تنش و غیر دوستانه خواند، هدف از تآکیدات آقای براون وارد نمودن فشاربر کرزی بخاطرحل اختلاف تاریخی مرزی با پاکستان است، میخواهد کشته ای خود را درو کند. 

با این چشم انداز دیده میشود که آقای کرزی راه سختی را در پیش رو دارد تا بتواند حامیان داخلی و خارجی خود را همزمان راضی نگهدارد.

شاید جمعبندی آرا و نظریات نشریه های معتبر آلمانی راکه هفته نامه شپیگل مورخ۱۴عقرب۱۳۸۸ ارائه داشته وترجمه آنرا پایگاه خبری، تحلیلی و پژوهشی جاویدان انعکاس داده تصویر نسبتآ روشنتر از دیدگاه های اروپائیان از وضیعت در افغانستان داشته باشیم:

نشریه محافظه کار (دی ویلت) آلمان نوشت که انتخابات برای استقرار دموکراسی در افغانستان برگزار شد حال اینکه روندی که در انتخابات رئیس جمهور درپیش گرفته شد٬ نشان داد که این انتخابات تنها راهکاری برای باز گرداندن نیروهای قدیمی بر مسند قدرت است، روزنامه چپ گرای(زود دوچ) نیز در گزارش خود بر این موضوع تآکید کرد که هرج و مرج بوجود آمده درجریان بر گزاری این انتخابات٬ آینده افغانستان راباشرایط بدتر از آنچه هست مواجه خواهد کرد.

روزنامه چپ گرای ( برلینر سایتونگ) نیز در گزارشی به این موضوع پرداخت که انتخابات گذشته آخرین امیدواریها در باره برقراری دموکراسی در افغانستان را برباد داد و ازین پس نقش نیروهای بین المللی در دولت مرکزی این کشور پررنگ تر میشود.

روز نامه راستگرای (تگس سایتونگ) در باره وقایع اخیر افغانستان نوشت که این رخداد ها نشان داد که نهاد های بین المللی بویژه سازمان ملل و آمریکا تاچه حد کنترول شرایط در افغانستان را از دست داده اند ومهمترین اشتباه که آنها مرتکب شدند اینست که از کرزی خواستند که در دور دوم انتخابات شرکت کند درحالیکه هیچ تضمینی برای اینکه درین دوره از انتخابات تقلب رخ ندهد نداشتند.

مشکل آمریکا بویژه ناشی ازین موضوع است که مقامات این کشور به تازه گی پیاپی اقدام به سرزنش کرزی کرده اند حال اینکه هیچ فردی را برای جانشینی وی تعین نکرده اند و با این کار اعتبار دولت آینده را نیز زیر سوال بردند.

این روزنامه آلمانی نوشت به نظر میرسد تنها راه حل باقیمانده برای خروج آمریکا از افغانستان این است که این راه رابرای نفوذ طالبان در دولت آتی مساعد کند که درینصورت باید گفت که پس از هشت سال حضور نظامی در افغانستان و تلاش برای بیرون راندن طالبان٬ این کشور هم اکنون به نقطه نخست باز گشته است.  ( پایان نقل قول)

طوریکه می بینیم روابط دولت کرزی با حامیان رنگارنگ، مختلف و با اهداف متفاوتش بسیار آسیب پذیر شده است واین آسیب پذیری ازین ناحیه نیز با قوت مطرح میشود که این حامیان نه تنها درعمل هماهنگی ندارند بلکه با توجه به اهداف متضاد ستراتیژیک شان برای یکدیگر از کندن چاه وچاله و فریب نیزدریغ نمیورزند.

حامیان خارجی کرزی خواهان تصفیه دولت از وجود جنگسالاران وافراد فاسد اند و لی مخصوصأ واژه جنگسالار هنوز هم تعریف ناشده باقیمانده و به حیث وسیله فشار استعمال میشود، در دولت که مارشال قسیم فهیم معاون اول،خلیلی معاون دوم، عبدالرشید دوستم، محمد محقق ، اسماعیل خان وامثالهم عناصر اصلی ائیتلاف حاکم را تشکیل میدهد، سخن از تصفیه جنگسالاران و عناصر فاسد یک شوخی  تلخ و گستاخانه ای بیش نیست.  این موجود معیوب باید از سر جراحی شود؛ آیا این کار ممکن است ؟

سایت انترنیتی بی بی سی به نقل از روزنامه گاردین نوشت: . . . . اکنون زمان آنست که بپرسیم بهتر نیست جنگ مقابل کسانی که در کشتار انگلیسی ها مصمم هستند را خارج از افغانستان پیگیری کنیم و در عوض به توانمندسازی سازمان مهاجرتی انگلیس و نیروهای امنیتی در داخل کشور بپردازیم٬ به بیان دیگر بهتر است قسمت اعظم سربازان خود را از افغانستان به انگلیس بیآوریم و هزینه جنگ را برای تقویت امنیت ملی کشور مان مصرف کنیم.

با توجه به گفته های گوردن براون، اراکین ارشد حکومت و سیاستمداران ذینفوذ انگلیس و مطبوعات این کشور فشار های که بالای کرزی وارد میشود چه اهدافی را تعقیب میکند ؟

گمان میرود این فشار ها اگر از یکطرف کرزی را میخواهد به عقبنشینی در برابر مهره های انگلیسی وادارد از طرف دیگر متحد نزدیک خود ایالات متحده را نیززیر فشار قرار میدهد تا حریم سنتی ــ تاریخی انگلیس را رعایت و در تحقق اهداف ستراتیژیک خود بالای انگلیس ومهره های منطقوی آن اتکا داشته باشد.  اینکه دربازی قدرت کشت و مات نصیب کیست نتائیج آن تنها به بازیگران اصلی محدود نخواهد ماند؛ هم میدان بازی ، هم شکل بازی و هم عکس العمل منطقوی با توجه به همین نتائیج تعین ومشخص خواهد شد.

این فشار ها ی بی رویه حتی همین حکومت واقعأ وابسته را نیز به ستوه آورد و به عکس العمل واداشت.  وزارت خارجه افغانستان ظاهرأ در برابر گفته های کای آیده، نماینده خاص سرمنشی ملل متحد و در واقع در پاسخ به تمام این فشار ها طی اعلامیه ای ابراز داشت که برخی محافل سیاسی و دپلماتیک و همچنین دستگاه های تبلیغاتی خارجی٬ مداخله در امورافغانستان و صدور احکام برای ترکیب در ارگانهای دولتی وتعین خط مشی دولت افغانستان راتا جائی گسترش داده اند که از مرزهای احترام به حق حاکمیت ملی کشور ما کاملأ فراتر میرود.

به عنوان نتیجه از بحث:

به گمانم مجموع تلاشها به گرد دو محور میچرخد؛ یک دریافت پاسخ به این سوال که بمسایل وبراپلمهای افغانستان با کدام نیرو وبکدام شیوه رسیده گی بعمل آید؛ راه هاو نیرو های سنتی که انگلیس ها مدافع آنست و یابامیتود و نیروهای که آمریکائی ها در نظر دارند.  از آنجائیکه مسله تنها افغانستان نیست، بلکه افغانستان وسیله و تخته خیزیست بسوی هدف اصلی اقتصادی ــ ستراتیژیک لذا پاسخ به این سوال هم زمانبر و هم سماجت و پافشاری طرفین را با خود همراه دارد؛ تازه این وضع انعکاس روابط ذات البینی دوستان است، حضور هدفمند و بمراتب سرسخت تر مخالفین قدرتمند منطقوی و جهانی که نه تنها منافع اقتصادی و ساحه تاثیر وسیع در افغانستان دارد بلکه در نتیجه سالها سرمایه گذاری نیروهای نیز برای تحقق اهداف خویش تدارک دیده اند، هم شکل و هم نتیجه این مبارزه را مغلق و حضور مسلط ادارات استخباراتی این کشور ها آنرا غیر قابل پیشبینی ساخته است.

دو: فشار های که بالای کرزی تحمیل میشود و شرایطی دشوار وضع میگردد کرزی را مجبور خواهد ساخت یا شرایط غربی ها را قبول و با پشت کردن به متحدین داخلی اش با ارائه کابینه تکنوکرات و کارآگاه پشتوانه و تکیه گاه داخلی خود را از دست دهد،ومتکی به دها هزار سرباز موجود خارجی و دها هزار دیگر که در راه است، اجرا کننده مطلقأ بی اراده و بی هویت پلانها، برنامه ها و هدایات خارجی هاباشد، یعنی یک وایسرای داخلی و لی مطلقأ بی صلاحیت.  که باز هم در میان خواستها ومنافع متضاد حکام متفاوت خارجی اش بدستی از بیرق دور داده خواهد شد و بدست در دایره حلال پرتاب خواهد شد تا بار دیگر پهلوانی آنرا بردارد و داستان دوباره تکرار گردد؛ ویا اینکه در مخالفت با فشار های خارجی ایستاده گی کند (هرچند که بعید به نظر میرسد ولی ناممکن هم نیست، مخصوصآ که بقول معروف جامعه جهانی نیز اراده کرده باشد).  درینصورت تمام کمکهای خارجی متوقف و ناتو و آیساف نیز تهدید به خروج از افغانستان خواهد کرد، چنانچه هم اکنون نیز چنین زمزمه ها شنیده میشود و امریکا و انگلیس هردو میگویند که حاضر نیستند که بخاطر هیچ جان سربازان شانرا به خطر اندازند.   از انجائیکه این نیرو ها برای رفتن و ترک داوطلبانه افغانستان نیامده اند٬ چنین تهدید ها میتواند دو پیآمدی داشته باشد یا اینکه به نحوی با طالبان و بنیاد گرائی تفاهم بوجود آمده و دولتی به قیادت وقیمومیت پاکستان وظیفه تحقق اهداف ستراتیژیک قدرتهای منطقوی و جهانی همسو را بعهده خواهد داشت (تمایل انگلیسی) ویا با ایجاد بحران طراحی شده فعالیتهای تدویر لویه جرگه اظطراری از سر گرفته خواهد شد که پیآمد طبیعی آن خلع کرزی٬ تعویض قوانین، انصراف از تمام دستآوردها و آغاز دوباره از نقطه صفری بوده میتواند (تمایل اداره جدید آمریکا).

آیا کرزی خواهد توانست تا با تلفیق هردو خواست وهردوسلیقه خود وحکومتش را نجات دهد ودر سایه حمایت ناتو ــ آیساف با حملات، توطیه ها و دسایس جریان مخالف مبارزه کند. ؟؟!!

زمان و ترکیب حکومت کرزی جواب خواهد داد.

ولی آنچه را میتوان با اطمنان گفت تا هنوز هیچ طرحی (از لحاظ تاریخی و عملی) درستتر از آنچه شهید داکتر نجیب الله٬ رئیس جمهور اسبق افغانستان و رئیس حزب وطن ارائه داشته بود٬ ارائه نگردیده است؛ صلح واقعی تنها میتواند محصول تفاهم مردم افغانستان (تفاهم بین الافغانی) و نتیجه تفکر و تصمیم مستقلانه در چوکات دستگاه تفکر افغانی باشد٬ نه با کاپی معیار های دیگران (البته که حساب استفاده خلاق از دستآورد های بشریت با دیکته و تحمیل و تقلید جداست).

جامعه جهانی باید افغانها را در پروسه آماده شدن برای شرکت فعال وآزادانه درین تحولات یاری کند نه اینکه قبول و تحقق معیار های خود را شرط همکاری قرار دهد.

حمایت ازحل صلح آمیزبحران افغانستان مستلزم درک جامعه جهانی از افغانستان بر پایه همکاری متقابلأ مفید طرفین مخصوصأ سیاست خارجی فعال و مستقل است چیزی که تا هنوز نشانه های آن نه تنها به نظر نمیرسد بلکه یکی از خواست های محوری برخی همسایه گان و محور های ذینفوذ جامعه جهانی را تشکیل میدهد که خیر خود را در بی خیری جستجو میکنند.  

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo. com