www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:26.01.2010

عبدالصمد ازهر

به آدرس نشست کمیسیون محترم تفاهم و وحدت
منعقدۀ هامبورگ
 ٣٠ و ١ ٣ جنوری ٢٠١٠

در راستای وحدت همگانی

هرکسی کودورماند ازاصل خویش
باز جوید روزگاری وصل خویش

   سالهاست مارا از نیستان ما بریده اند. از اصل خویش دور مانده در جستجوی وصلیم. هنوزهم که بیشتر از١٧ سال ازآغاز آن فاجعه میگذرد، نتوانسته ایم همدگر مانرا بیابیم ، بار دگر با هم باشیم و پیکار مردمی خود را از سر گیریم.

   با معاملۀ ثور٧١ ٣ ١و تسلیمی غیر مسئولانۀ قدرت دولتی بمثابۀ ملکیت شخصی به نیروهای سیاه ارتجاعی و متحجر، جفای بی نظیری در حق حزب، سازمان ها و نهادهای همسنگرو مردم شریف ما روا داشته شد.

   همانطوریکه در نوشتار" از کجا تا بکجا؟ "ی اینجانب (١) آمده است، "پی آمدهای آن همان سرخورده گی ها و درمانده گی ها، بلاتکلیفی ها، فاصله گرفتن ها از اصول زرین اعتقاد به انسان ومردم، خزیدن در پوستین زبان، قوم، منطقه وحتی مذهب، پناه بردن به موضع گیری های گروپی و ایجاد تشکل های جداگانه که عملاٌ وسیلۀ انقسام و تشتت آن حزب واحد سرتاسری پر افتخارما و دوری از موضع یونیورسال یک کشور، یک مردم ، یک آرمان ، گردیده اند، می باشند."

    تلاش ها بخاطراحیای مجدد آن حزب محبوب واز سرگیری رستاخیز مبارزه برای رسیده گی به دردها ورنج های مردم، خاصة ًبعد از حادثۀ ١١سپتمبر٢٠٠١ وهجوم نظامی امریکا و     متحد ینش برافغانستان، جان تازه گرفت. با کمال تأسف ازین تلاش ها نیزبا اِعمال نفوذ، سوء استفاده صورت گرفته، بمنظور به چنگ آوردن رهبری، بجای ایجاد یک سازمان سیاسی واحد، با سراسیمه گی تشکیلات جداگانه ای را در داخل وخارج کشور بنام حزب، اعلان کردند وبا همان طرزالعمل های کهنه، دیگران را در برابر عمل انجام شده قرار دادند. این گروپ های ظاهراً متشکل و از درون پارچه، برنامه ها ای هم در ظاهر همگون و مماثل همدگر دارا بودند ولی درعمل با هم فاصله داشتند. برخی از موضعگیری ها ازبیخ و بن در مغایرت با اصول و سنن پسندیدۀ مبارزه و موضعگیری سالم سیاسی، قرارداشتند. این عجله درایجاد سازمان های متعدد به اضافۀ عوامل دیگر مانع تشکل مجدد حزب سرتاسری گردید.

عوامل بازدارندۀ تشکل مجدد یک حزب یگانۀ سرتاسری را میتوان چنین برشمرد:

١- خودخواهی و جنون رهبری و بالانشینی.

٢- سکتاریزم و ناسیونالیزم تنگ نظرانه.

٣- تبعیت از پالیسی ها و رهنمود های بیگانه. 

٤ توتمیزم و پرستش رهبران دیروزی.

٥- جدا کردن راه.

٦- ترک سیاست و مبارزه.

٧- ترصد و انتظار.  

    تمام عوامل بالا با درجات متفاوت، تأثیرات منفی خودرا بر پروسۀ تشکل مجدد حزب واحد سرتاسری وارد میکنند. ناکامی این پروسه و شکنند بودن سازما نهای ایجاد شده، متأثر ازیکی یا چندتا ازین عوامل میباشد. برای جلوگیری از طوالت کلام به بررسی تفصیلی آنها نه پرداخته به تماس های ضمنی اکتفا میکنم. اما میخواهم برین نقطه تاکید گذارم که بی تفاوت ماندن و دست زیر الاشه نشستن نیز جفا کارانه، اشتباه و حتی گناه نابخشودنی است. حزب پرافتخارما، از چهل و پنج سال قبل، تعهد بزرگ تاریخی ایجاد تحولات بنیادی دموکراتیک در تمام ساحات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را درمقابل مردم زحمتکش کشور، سپرد. حزب ما رسالت به انجام رسانیدن تلاش های ناتمام جنبش های مشروطیت گذشته را با شکل و محتوای متکامل تر و مترقی تر، به دوش گرفت. بخاطروفا به عهد وتحقق این رسالت، مبارزات سخت و دشواری را به پیش برد. دست آوردهای بزرگی هم داشت وبرای پیشبرد و حفظ آنها، قربانی های بیشماری داد. ناکامی این جنبش و جهش، این بار به مراتب بیشتر از دفعات پیش برای مردم کشور ما غم انگیز و مصیبت آفرین بود. مصیبت بار تر اینکه این بار" جامعۀ جهانی"، نیرو های تاریک اندیش ضد دموکراسی، و کشور های آزمند همسایه را سال های دراز موقع تاراج، غارت، اجحاف وتباهی داد و با لآخره هم تحت شعار آوردن تغییر ودموکراسی فقط مهره های حاکم را، ازعین قماش، عوض کرد. در حالیکه بعد از سقوط دادن نهضت امانی، قدرت آنوقت جهانی، بمنظور جلوگیری از سرایت شرارت به قلمرو امپراطوریش، بزودی برای درهم پیچانیدن طومار دزدی و غارت سقوی دست به کار شده بود.

   به همان تناسبی که شکست جنبش برای مردم ما به قیمت گزاف تمام شد، بی تفاوتی در بارۀ از سرگیری آن نیزنتایج زیانبار دارد. اگرشعله های آتش این جنبش فرونشانده شده است، نباید  گذاشت  خوریج آن به خاکستر مبدل گردد. این خوریج را باید پُف کرد تا سر از نو تازه گردد. شماری از ما سر بزیر خاک نهادند، ما هم بزودی با آنها می پیوندیم و بزودی نوبت دیگران هم رسیدنی است. همه خواهیم رفت بدون آنکه میراث آن حزب رستاخیز آور وشور انقلابی آن نسل،  با تجارب و آموخته ها ازپیروزی ها و شکست ها، به نسل های بعدی انتقال گردد.

   اما در مورد اینکه چه باید کرد، بخش کوچکی از مقالۀ" از کجا تا بکجا؟ " را نقل میکنم:

   " تصورمیکنم جروبحث های دستجمعی جاای که هر کدام ما درپره گیرمانده واز موضعگیری گروپ یا فرکسیون خود حمایت مان را اعلام کرده ایم ، به اندازۀ کافی صورت گرفته است. تبادلۀ دشنام و دوسیه سازی نیز به پیمانۀ بیش از کفایت و در سطح خیلی پایانتر از مقام ما وشما، بعمل آمده است. ازخود قهرمان تراشی، تحقیرهمسنگران دیروزوتکرار اتهامات بی پایۀ دشمنان، هم انجام یافته است. حال وقت آن رسیده که همین توصیۀ کارمل را که در تنهائی نشسته با کلاه خود مشورت کنیم، به کار گیریم. مشروط به اینکه در لحظات این اندیشیدن، حُب و بُغظ خودرا کنار گذاشته ، مصمم باشیم راه درست را- راهی که مارا از قالب ها و میله های آهنینی که به دور خود کشیده ایم ویا به دور ما کشیده اند، رهائی بخشیده، به نزدیکی ووحدت با همرزمان دیروزی برساند و بار دیگر مارا این افتخارنصیب گرداند که با غرور و سربلندی ، درتکاپوی نجات مردم از انواع و اقسام مظالم و مصایب قرار گیریم ویگانه گی ازهم گسیختۀ این ملت را به زور و توانائی حزب سراسری که مانند گذشته های دور، مرزمنطقوی، اتنیکی، زبانی و مذهبی نه می شناخت، بار دیگر تأمین کنیم. با سینۀ فراخ و از خودگذری، راه را برای سپردن رهبری به کادرهای جوان و با انرژی هموار نمائیم. ...

   این دعوت به یگانه گی، نه بدین معنی است که بار دیگر در همان لاک متحجر بخزیم، به دور خود قلعۀ آهنین ایجاد و از جامعه ودیگر نیروهای دموکرات وتحول طلب، فاصله گرفته خودرا عقل کل بدانیم و خودرا در موضعی قرار دهیم که هرکه با ما نیست ازما نیست ؛ دروازه را بروی دگراندیشان، منشعبین دیروز، یا اصحاب عقاید متفاوت، ببندیم ؛ ویا خود ازدرامدن به درهای دیگر هراسان باشیم . آن زمان، که جز افکار خودما، جزبیانیه های خودما، جزکتاب های مکتب خودما، از دیگران را نه می پسندیدیم وحتماٌ رد میکردیم ، جزء تاریخ شده است. شرایط در افغانستان و در جهان درین چهل و پنج سال از زمان تأسیس ح د خ ا ، خیلی زیاد تغییر کرده  است. باچشم  باز و گوش شنوا به نظریات دیگران، ولی با در نظر داشت منا فع مردم محروم کوچه و ده ، کوه و بیابان، کارخانه و مزرعه، بایست فعالانه با مجموع جنبش درامیخت."

   احزاب و سازمان های برادر وهمنظر متعددی در کشور وجود دارند. اگرعنصر خود خواهی و ذوق رهبری و بالانشینی را نفی کنیم، تفاوت های بنیادی برناموی رامیان شان یا اصلا ًدیده

نمیتوانیم ویا کمترمی بینیم. محدود حلقاتی یا کسانی خواهند بود که تفاوت نظرهای ماهوی با دیگران داشته باشند. ازآنهاای که ذوق بالا نشینی ها وجنون شهرت، باعث ایجاد فاصلۀ شان با دوستان گردیده، می پرسم آیا عزت و حرمت شان در حیثیت یک ده باشی یا صدباشی بالاتر است یا عضویت عادی شان در یک حزب بزرگ سراسری با وزنۀ ملی و بین المللی؟

    جانب دیگر قضیه اینست که اوضاع و احوال سیاسی-نظامی واجتماعی-اقتصادی در کشوردر تحت تسلط ارتجاع سیاه وحامیان خارجی شان چنان به وخامت گرائیده است که این نیروها و جزیره های متشتت، دیگر قادر نخواهند بود حتی در همین حالت پاسیف نیز به بقای خود دوام  بدهند، چه رسد به اینکه تأثیری در تغییر اوضاع وارد کرده بتوانند. انفاذ قانون نو احزاب سیاسی نیز مجالی برای بقای احزاب کوچک باقی نمیگذارد.

    در ارتباط به احساس ما در برابر  شخصیت ها و رهبرانی که به ابدیت پیوسته اند و دیگر درمیان ما نیستند وآنها را دوست میداریم، معتقدم که بزرگترین و شریفانه ترین  بزرگداشت شان، برداشتن قدم های اساسی وجسورانه درجهت براورده ساختن آرزوهای والای آنها میباشد که عبارت بود از وحدت عام و تا م در حزب ومبارزه بخاطر  اهداف اساسی آن حزب پر افتخارما، یعنی رهائی انسان زحمتکش، ایجاد جامعۀ مرفه و تأمین عدالت اجتماعی. این اساسی ترین میراث و اهدافی اند که برای ما ماندگار ولازم الرعایه میباشند. خارج ازین اهداف ستراتژیک، هیچ چیز دیگر مقدس و پایدار نیست . برای ما در زمان حاضریافتن پاسخ این پرسش که امروز چه باید کرد، عمده ترین مسأله است، تا راه مانرا بسوی آن اهداف هموار ساخته بتوانیم.

        برمواضع غلط چسپیدن و بران اصرار کردن، ره به جاهای خطرناک میبرد. بیائید ازانها ای که درین مغرب زمین تمرین طولانی سیاست و دموکراسی دارند، بیاموزیم که هم تحمل دگرنگری داشته باشیم ، هم  براشتباه اعتراف و به ساده گی آنرا ترک کرده معذرت خواسته بتوانیم  وهم به خاطر مصالح علیای کشور توان کنار گذاشتن اختلافات را داشته باشیم. ما دیگر با عده ای که راه خودرا جدا کرده اند  وبا مخالفین یا قوم و محل پیوسته اند، درین ارتباط کاری نداریم. درینجا مورد نظر وطرف صحبت ما آنانی اند که مشتاقانه در انتظارایجاد لانۀ سالمی قرار دارند که  آنرا منزلگۀ  خود وآرزوهای خود شناخته بتوانند.          

        چقدر پسندیده و نمایندۀ اخلاق عالی انسانی  خواهد بود که اگردر گذشته یا حال مرتکب اشتباهی شده ایم، بران اعتراف و اظهار ندامت کنیم. شاید چنین کاری دشوار به نظر آید، ولی مطمئناً حیثیت  ندامت کننده را چندین بار بالا برده، سطح اعتماد همرزمان و علاقمندان رابالا میبرد. من به شما اطمینان میدهم چنین ابتکاری یخ های ایجادشده را آب وموانع عمده در راه وحدت همگانی را میزداید.

    امضای توافقنامۀ ادغام تشکیلاتی میان نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی وحزب وحدت ملی، قدم عمده ای بود در جهت وصل دوبارۀ آن دو بخشی از حزب بزرگ ما که طبیعتاً  بایست  یکی میبودند.  با آنکه  برنامه  و ساختار تشکیلاتی توافق  شدۀ  شان هنوز وضاحت  ندارد  ویا  اقلاٌ من ازان بی اطلاعم، ودر بارۀ   چگونه گی  عضویت  حزب متحد ملی  در " جبهۀ ملی " ، صراحتی داده  نشده است، امید آن میرود که  سیر امورد رجهت اصول پذیرفته شدۀ سازما نهای دموکراتیک و مترقی باشد. این توافق ِ ادغام کامل تشکیلاتی، بعد ازچندین سال مباحثه و مذاکره، جنگ و گریز، پیش روی و عقب روی، و بعد ازحدوث تغییرات بزرگی در آرایش نیروهای

سیاسی در داخل کشور، منجمله ازهم پاشی    "جبهۀ ملی"، میسر گردیده است. امیدوارم دیگر حرفی درمیان نیاید که باعث سکته گی، کندی یا توقف این پروسه گردد و یا صرفاً بر همین، بسنده گردد.

     هر قدمی که در جهت وحدت برداشته میشود، گامی است به پیش. اما این همۀ حرف نیست. این دوبخش حزبِ سابق ما هنوز هم نمیتوانند از نام آن حزب بزرگ سراسری حرف بزنند ویا خود را وارث آن بنامند. این یک آرزو خواهد بود، ولی تا بدانجا راه طولانی و دشوار در پیش است. خواست و رویای اکثریت قاطع اعضای سابق حزب ما، وحدت تشکیلاتی و برناموی همگانی میباشد. این اکثریت قاطع بنا به همین خواست شان و همچنان بنا بر بیم ازانکه نادانسته در باتلاقی فرو نروند و در بازار مکارۀ سیاست مورد معامله قرار نگیرند، به هیچ  یک ازاحزاب  و    گروپ های خود ساخته از بدنۀ آن حزب نه پیوسته اند. برای من هنوز روشن نیست که این تلاش های یکی شدن چرا محدود ومحصور به همین دو بخش آن حزب بزرگ گردیده بود و به کدام دلیل دیگران درین پروسه راه ند اشتند. اکنون که این قدم برداشته شده است، بایست بلا درنگ طرح اسناد برناموی و تشکیلاتی را یکجا با سازمان ها و حلقات دیگر، زیر کار گرفت، تا باشد وحدت کامل میسر گردد.  

   آنچه پیش از پیش جلو ایجاد جریانات موازی داخل یک سازمان سیاسی و خطر ازهم پاشی آنرا گرفته میتواند جلب  طیف وسیعی ازسازمان ها، حلقات وخاصة ٌ هزاران انسانی که هنوز در حالت ترصد قرار دارند(و به اصطلاح هنوز بیطرف مانده اند) ، میباشد. این مهم در صورتی بزودی میسر شده میتواند که این سازمان ها ، حلقات و اشخاص، خود را در طرح اسناد برناموی و ساختاری سهیم ببینند. نه اینکه در برابر امر واقع شده قرار داده شوند. آن زمان، که اعضای حزب در برابر کار انجام شده قرار داده می شدند، و اعضا بخاطر حفظ وحدت و جلوگیری از بی آبروئی آنرا بمثابۀ یک واقعیت تلخ فرو می بردند، دیگر گذشته است. تجارب تازه هم گواه بران اند که دیگران را در برابر امر واقع شده قرار دادن، همیشه نتایج گوارا بار نمی آورد.

    این امر طرف تائید عمومی خواهد بود اگرهردو جانب - هم حزب متحد ملی ونهضت فراگیردموکراسی و ترقی، وهم سازمانها وحلقاتی که درین کمیسیون تفاهم و وحدت نماینده گی میشوند، در صد د تدویر مجمع های عالی جداگانه نه برایند. تدابیری باید بکار بسته شود که تلاش های هردوبا هم درآمیزند وهمۀ اینها یکجا با نیروها ای که تا هنوز ازین پروسه دور مانده اند، یک مجمع عالی یگانه و همگانی را برای ایجاد یک سازمان واحد، دایر نمایند.

     حرف اساسی درینجاست که مردم ما- کسانی که ما در مقابل آنها احساس مسئولیت، و بنام شان ادعای مبارزه میکنیم- درافغانستان زنده گی میکنند. کتلۀ اصلی اعضای سابق حزب نیزدر آنجا قرار دارند. آنها دردها، رنج ها و ناملایمات را رأساً و بدون واسطه با گوشت، پوست و استخوان خویش حس و لمس کرده اند ومیکنند و شرایط عینی و ذهنی موجود را بمراتب بهترازما اروپا نشینان و امریکا نشینان، درک می نمایند. لازمست مرکز ثقل وهستۀ اساسی کار تشکیلاتی و مبارزه، بلادرنگ به داخل کشور انتقال داده شود و به اصدار اوامر و فرامین ازخارج به داخل کشورخاتمه داده شود. دوستانی که بی میل نیستند تجارب و رهنمائی های خود را هنوز هم درخدمت همرزمان قرار دهند، این کار را از داخل کشوربه وجه بسیار خوب پیش برده میتوانند. با اطمینان گفته میتوانم که بازگشت شان به افغانستان، باعث دلگرمی و دمیدن روح تازه درصفوف رزمنده گان   با لفعل وبا لقوۀ راه عدالت و رفاه همگانی میگردد. ما درینجا شخصیت های برجسته، با تجارب گرانبها و گذشتۀ شفاف داریم که با برگشت به کشور، برامدن از لاک های سابقه و اتخاذ موقف غیر جانبدارانه، کار واقعاً مثمری را درتشکل مجدد وتأمین وحدت، انجام داده میتوانند.  

      روشنی ها ای دیده میشوند :

    - سازمان ها وحلقات دموکراتیک، مترقی و عدالت پسند، در اروپا، با توافق بر ایجاد            کمیسیون تفاهم ووحدت آعضا و سازمانهای ایجادشده از بدنه حزب وطن سابق ح.د.خ.ا برای تدویر مجمع عالی - یا با اختصار کمیسیون تفاهم ووحدت -  با تدویر نشست ها ای به پیشرفت ها ای نایل گردیده اند.

    - در١١ جدی توافقنامۀ ادغام تشکیلاتی میان حزب متحد ملی و نهضت فراگیرترقی و دموکراسی به امضا رسید.

     - مطابق گزارش منتشره درسایت انترنتی "آینده"، سومین نشست مشورتی هواخواهان وحدت نیروهای دموکرات، ترقی خواه و طرفدارعدالت با اشتراک فعالین جناح خلق، بتاریخ ٨ جنوری   ٢٠١٠در شهر کابل دایر گردیده بود.

   - علاوه بران جبهه ای نیز مشتمل بر چند سازمان سیاسی دموکرات و مترقی در کشور وجود دارد.

    هرگاه همۀ این بخش هابرعلاوۀ سازمان ها و شخصیت های دیگردموکرات و ترقی پسند، در یک جنبش ایجاد حزب بزرگ سراسری فعال گردند، و همه در تدوین اسناد مربوطه سهیم گردند، موفقیت بزرگ تاریخی را میسر گردانیده میتوانند. اگر تصور برانست که دست زدن به چنین امر بزرگ و وسیع، وقت بیشتر می طلبد وشما در شرف یک وحدت محدودترمیان طرف های مورد مذاکرۀ این کمیسیون قرار دارید، مشکلی در میان نیست. میان خود وبا دو حزب تازه به توافق رسیده، موافقت کنید و بدون معطلی راه گفتگو با دیگران را نیز باز نمائید.

    در جریان انتخابات ریاست جمهوری، اگر شاهد کاندیداتوری شماری عقب گرا، کوته بین و کم دانش بودیم، شاهد وجود شماری ولو اندک، کاندیدهای صاحب نظر، دموکرات و تحول پسند نامدار یا گمنام نیزبودیم. نزدیکی با آنها، ایجاد فضای تفاهم و همکاری ، جلب آنها وامثال شان که یقیناٌ در جامعه، ولو با تفاوت جهان بینی، کم نیستند، بسوی خود، ویا خود پیوستن با آنها، رهگشای ایجاد تب وتاب مثبت در عرصۀ سیاسی افغانستان ورسیده گی به دردهای مردم میگردد.

       نیرومندی حزب و مصئونیتِ وحدت را بایست با جلب اشخاص و نیرو های تازه نفس از جامعه، خاصة ً از قشر جوان پویا ودینامیک ، استحکام بخشید. در مراکز آموزشی و فرهنگی و در محلات کار، مواد کافی خام و پُخته برای کار سیاسی وجود دارند. در میان مردم رفتن و با آنها بودن و ممزوج شدن، معتقدات و آرزوهای مقدس میهن پرستانه و عدالت پسندانۀ خود را با زبان عامیانه و عام فهم تبلیغ کردن، دست آوردها و اشتباهات گذشته را بدون ترس و مجامله آشکار کردن و از طریق چنین نفوذی کشانیدن شان به سیاست سالم خدمت گذاری به مردم - اینست راه وراز موفقیت.

  اگر شخصاً  نمیتوانم در فعالیت های همرزمان دیروزی خود بخاطر این امر مقدس تشکل دوبارۀ حزب واحد سرتاسری مترقی و عدالت خواه   سهم عملی داشته باشم، خواستم باپیشکش نظریات خود درمقالۀ " از کجا تا بکجا ؟ " و این مختصر، اندکی از سنگینی مسئولیتی که بر شانه هایم احساس میکنم، کاسته باشم.

   برای شما وهمه دوستان و رهروان طریقت دموکراسی، ترقی وعدالت اجتماعی، موفقیت های درخشان آرزو میبرم.

                         

عبدالصمد ازهر

 


١- مقالۀ " از کجا تا بکجا ؟ " مورخ ٢٠ /١٢/ ٢٠٠٩منتشرۀ سایت های انترنتی آینده، اصالت، پیام وطن و ژواک

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com