www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:26.03.2008

فقیرمحمد ودان

 

         بحثی پیرامون مسئله :

وحدت حزبی ها
و
پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما

بخش چهارم

     ۷ ـ کودتای نظامی شانزدهم حوت ۱۳۶۸:  

      رویداد دیگر قابل بحث در حیات پر از نشیب وفراز خانوادۀ بزرگ سیاسی ما، کودتای نظامی ۱۶ حوت ۱۳۶۸ است، کودتائی که درست یک سال بعد و بطور دقیق در همان روز براه انداخته شد که آی .اس. آی پاکستان با چپاولگران تحت فرمانش در ۱۶ حوت ۱۳۶۷، مطابق پلان ِ از قبل تنظیم شده، حملۀ بزرگ نظامی را بر شهر جلال آباد آغاز نموده و سرانجام با دفاع قهرمانانۀ قوای مسلح جمهوری افغانستان و مردم ما مواجه و با افتضاح و رسوایی بزرگ، ننگ شکست را پذیرفته و با عقدۀ بزرگ تاریخی از میدان جنگ پا به فرار نهاده بودند. نتایج نهایی کودتا، فرار رهبری سیاسی ـ نظامی آن به پاکستان و تداوم زندگی نکبت بار و ننگین سرکردۀ نظامی کودتا تا امروز، حقیقت انتخاب چنین روز را برای  آغاز کودتا، بطور شفاف برملا ساخته است. حقیقتی که میباید ژرفای آنرا فرد، فرد از اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما درک و در قضاوت خویش پیرامون این رویداد، بر آن اتکا نمایند. تامین دید واحد درین زمینه، نیزجهت تحقق آرمان همرزمانیکه هنوز معتقد به وحدت مجدد حزبی ها و پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما استند، ضروریست.

     رشد و انکشاف اوضاعی که سرانجام به کودتای ۱۶ حوت ۱۳۶۸ منتج گردید نه در یک روز بلکه طی پروسۀ زمانی  شکل ومحتوا پذیرفت، که در تدقیق پیرامون این مسئله می باید آن را در نظرداشت.

     قبل از همه باید تصریح نمود که ح.د.خ.ا حزب ایدیولوژیک بود . ایدیولوژی یی با گرایشهای نیرومند انترناسیونالستی. محتوای این ایدیولوژی و تظاهر به گرایشهای آن ، خواهی نخواهی برای حزب و طبعاً اعضای آن (اعم از رهبری، کادر ها و صفوف ) بطور تلقین شده، جامعه و جهان را به دوستان و دشمنان مشخص وتعریف شده تقسیم نموده بود.  در میان این تلقین های انترناسیونالستی، دوست وبرادر بزرگ شمالی ما از جایگاه رفیع برخوردار بود. درست تحت چنین ساتر حزب ما و طبعاً  اعضای آن، آگاهانه و یا ناخودآگاه، به یک نوع وابستگی با برادر بزرگ جهانی، با توجیه به خواستها واهداف این برادر بزرگ کشانیده میشدند. این وابستگی انتر ناسیونالستی زمانی در تقابل بیشتر و عمیقتر با گرایشهای ملی قرار گرفت که حزب بدون آمادگی و کاملاً قبل از وقت، بنابر ارادۀ ومنافع این برادر بزرگ به تصرف قدرت دولتی دست یازید (۱) و در نتیجه افغانستان به گرهگاه جنگ سرد میان ابرقدرت ها و درعین حال از مواضع این ابرقدرت ها، اما تحت ساتر های فریبنده به میدان جنگ خونین و ویرانگرمیان افغانها مبدل گردید. این وضع هردوجناح افغانی جنگ را برخلاف منافع ومصالح ملی به وابستگی های عمیقتر نه صرفاً در حیطه ایدیولوژیک با قدرتهای جهانی و اقمار منطقوی آنان، کشانید .

     ح.د.خ.ا با اعلام و در پروسه تکوین و تحقق سیاست مصالحۀ ملی بود که با بلوغ سیاسی و رفع از خود بیگا نگی خویش، به مواضع ملی دست یازید.  درست بدین ملحوظ مورد غضب برادر بزرگ نیز قرار گرفت. کودتای حوت ۱۳۶۸ نتیجۀ تفاهم تاکتیکی  نیروهای فراافغانی جناهای مخالف دخیل در جنگ افغانستان علیه حزبی است که با اعلام و تعمیل سیاست مصالحۀ ملی ، مواضع مستقل ملی اتخاذ و روی منافع ملی تاکید مینمود. مسئله را مورد تدقیق قرار میدهیم :

     محترم میر عنایت الله سادات سابق کارمند شعبۀ روابط بین المللی کمیتۀ مرکزی ح.د.خ.ا و بعد دپلومات افغانی، بنابر روابط نزدیک با عالیترین سطح رهبری حزبی ـ دولتی آن وقت، بمثابه شخصیت مطلع، چنین نوشته اند: ... آنها [(شوروی ها)] تعلقات قومی، لسانی و محلی برخی از اعضای رهبری حزب [ دموکراتیک خلق افغانستان ] را به گروپ های معین نژادی اساس قرار داده و بخاطر نزدیک ساختن آنها با تنظیم های مشخص دست به کار شدند. روابط حزب اسلامی، حزب وحدت و شورای نظار با تعداد از اعضای بیروی سیاسی [ح.د.خ.ا] در خفا بوجود آمد. (۲)

     اقدام شوروی ها در مورد فوق، مبانی دو بحران پلان شده  در درون ح.د.خ.ا را تدارک نمود، که اولی کودتای ۱۶ حوت ۱۳۶۸ بود و دومی بغاوت شمال در اواخر سال ۱۳۷۰ بود  که به سقوط حاکمیت حزب وطن، انفجار حزب از داخل، ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد و انتقال قدرت به مجاهدین در ثور ۱۳۷۱ خورشیدی گردید. عاملین این دو بحران در رهبری آن وقت حزب ما، تا امروز نیز زندگی و مبارزۀ مشترک و پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما را تحت ساتر های مختلف، بر ضد منافع ملی و به نفع حامیان بین المللی و منطقوی دیروز و امروز حزب اسلامی، حزب وحدت و شورای نظار اخلال مینمایند. این حقیقت را عمالکرد دیروز و موضعگیریهای سیاسی کنونی آنان به وضاحت تمام تائید مینمایند. به نوشته ها و مصاحبه های این به اصطلاح رهبران نهضت سیاسی چپ دیروز می باید با دقت توجه کرد، که چی کسانی از میان آنان علناً از منافع پاکستان، چی کسانی با تظاهر به چپ بودن عملاً از منافع رژیم آخوندی ایران، همچنان چی کسانی از منافع کنونی فدراتیف روسیه در افغانستان، دفاع مینمایند. این حقیقت باید بمثابه ملاک و معیار قضاوت وجدانی هر فرد از اعضای خانواده بزرگ سیاسی ما قرار گیرد تا باشد که ذوق های شخصی باعث نگردد که داغ ننگ تاریخی تداوم همراهی و همنوایی با آنان را تحمل نمایند.

     نگارنده با تائید از محترم میر عنایت الله سادات، اکنون معتقدم که برمبنای چنین مجوزی از جانب شوروی ها، روابط شهنواز تنی عضو علی البدل بیروی سیاسی ح.د.خ.ا با گلبدین حکمتیار رهبر بنیاد گرای حزب اسلامی افغانستان از طریق جنرال آصف شور تامین گردیده بود. گلبدین حکمتیار در زمینه باخودمنشی چنین مینویسد: کار در میان افسران اردو و از طریق افسران ناراضی  وارد نمودن ضربۀ سخت را از داخل بر رژیم  فیصله نمودیم، که با این ضربت رژیم سرنگون و یا حد اقل رکود موجود ختم گردد. با جنرال آصف شور که در حربی شوونحی هم صنفی من بود ... تماس گرفته شد. ... او آماده شد که با استفاده از اعتبار خویش آن افسرانی را تنظیم نماید که با تداوم وضع موجود موافقت نداشتند. ... جنرال آصف شور بعد از مدت کوتاهی برای من از طریق یک مکتوب مفصل اطلاع داد که تا حدود فراوانی در کار خویش مؤفق شده ایم و تعداد زیاد افسران را دیده و اکثر آنان بامن موافقت کرده اند و بالای دیگران کار روان است.

    بعد از مدتی کار او  به مرحلۀ رسید که از من بیا نیۀ رادیویی و تلویزیونی  و کست آنرا مطالبه نمود، من متن نوشته شده را فرستادم. (۳)

    ارتباط رهبری کودتا با گلبدین حکمتیار به هیچ وجه نمیتوانست بی ارتباط با آی.اس.آی پاکستان باشد، این حقیقت را فرار رهبران کودتا بعد از شکست به پاکستان، قرار گرفتن آنان تحت حمایت آی.اس.آی بطور آشکار تائید نمود. همچنان بخشی از آنان، منجمله رهبر نظامی کودتا و سازمان سیاسی کنونی راجستر شدۀ تحت رهبری او، تا اکنون نیزدر خدمت این سازمان جهنمی ضد افغانی قرار دارند. توظیف مستند ده ها کادر ملکی و نظامی این گروه در نظام قرون وسطایی طالبان با نامهای مستعار از جانب آی.اس.آی پاکستان، همچنان محتوای مصاحبه های رهبر این سازمان در دفاع علنی از سیاست های ضد افغانی پاکستان که با رسانه های گروهی افغانی و خارجی منجمله شبکۀ جهانی تلویزیون آریانا توأم با حالت روانی بخصوص، حرکات نامنظم، چشم های کم نور، فرو افتاده و شرمگین انجام داده، مؤید این حقیقت است.

    افزون بر منشۀ پاکستانی تحریک کودتا،که در فوق بطور مؤجز به آن پرداخته شد ، اکنون می باید پیرامون شواهد مشخص تثبیت حقیقتِ مطرح شده از جانب محترم عنایت الله سادات نیز تدقیق گردد که روابط اعضای موجود بیروی سیاسی در رهبری کودتا بر اساس مجوز شوروی ها  با حزب اسلامی تامین گردیده بود :

    ـ از ابتدای اشکار شدن نطفه گیری مخالفت جنرال شهنواز تنی وزیر دفاع با اکثریت اعضای بیروی سیاسی حزب، که با گرفتاری عده یی از افسران اردو مرتبط با شبکه مخفی حزب اسلامی و دفاع جنرال شهنواز تنی از این عده افسران، آغاز گردید و به بحران ماه قوس ۱۳۶۸ و سنگر بندی اطراف وزارت دفاع به وسیله وزیر دفاع  منجر شد، عده یی از مسوولین و مقامات دپلوماتیک و نظامی شوروی مقیم افغانستان، باوجود وقوف بر ارتباط مستند افسران زندانی شده با تشکیلات مخفی نظامی حزب اسلامی و اعترافات صریح افسران مذکور در زمینه، از مواضع شهنواز تنی به دفاع برخاستند.

    گروپ کوچک مشاورین شوروی مقیم افغانستان که در رأس شان ستر جنرال محمود احمدیویچ گارییف قرار داشت و همچنان سفارت شوروی در اوایل به تقاضای دوکتور نجیب الله بخاطر میانجیگری و حل قضیه جواب مثبت نداده و بی تفاوت باقی ماندند. بالاخره در نتیجۀ مداخله و میانجیگری عده یی از اعضای بیروی سیاسی حزب، ملاقات دوکتور نجیب الله و جنرال شهنواز تنی در سفارت شوروی صورت گرفت که با ضمانت سفیر شوروی و محمود گارییف از شهنواز تنی ، ظاهراً بحران خاتمه یافت. اما شام فردای همان روز، تلویزیون دولتی راپور تاژی را نشر نمود که نشان میداد: وزیر دفاع توسط هلیکوپتر از پوسته های دافع هوا که در ارتفاعات کابل قرار داشتند در حالی دیدن مینمود که سفیر شوروی اورا همراهی میکرد. همراهی سفیر شوروی با او و آنهم حین بازدید غیر معمول از پوسته های دافع هوا در اطراف کابل، که قومندان آن بنابر ارتباط با حزب اسلامی زندانی گردیده بود، در میان حلقات آگاه حزبی توأم با تعجب این تصور را تقویت نمود که در ارتباط به بحران قبلی، سفارت شوروی موضع وزیر دفاع را برحق میداند.

    ـ ستر جنرال گارییف بعد ها اعتراف نمود : از دیدگاه من اشتباه عمده سوتس کوف [(دگر جنرال مؤظف در گروپ مشاورین شوروی ـ ودان)] در آن بود که او یکجا با وزیر دفاع شهنواز تنی برخلاف مشی نجیب الله جبهه گیری میکرد.(۴) همچنان جنرال مذکور مینویسند: ... عده یی از نظامیان و دپلوماتهای شوروی در کابل گمان میبردند که سناریوی گودتا را ک.گ.ب در مسکو نگاشته بود (۵)

     ـ محترم ستر جنرال نبی عظیمی مینویسند که  دوکتور نجیب الله حین تقرر او  بحیث قومندان گارنیزیون کابل به او چنین گفته بود: مسئله برسر آن است که ماباید جلو یک توطیه و دسیسۀ بزرگ را که از طرف وزیر دفاع در حال سازماندهی است، بگیریم. جریان از این قرار است که چندی قبل جنرال ولیشاه قومندان عمومی قوت های دافع هوا همراه یکتعداد افسران اردو از طرف وزارت امنیت دولتی گرفتار گردیدند. آنها میخواستند به کمک گلبدین حکمتیار دست به کودتا بزنند . درین دسیسه دستهای از مسکو نیز دخیل بود .(۶)

    ـ بعد از شکست کودتا در بعضی حلقات بالایی کمته مرکزی ح.د.خ.ا ( محیط کار نویسندۀ این مضمون) طی صحبت های خصوصی، در بارۀ تفاهم سفارت شوروی با کودتاچیان، تبصره های توأم با تعجب صورت میگرفت و حتی گفته میشد که تماسها و مکالمات دوطرفۀ جنرال شهنواز تنی را با قرارگاه نظامی اتحاد شوروی در ترمز، بعضی از ارگانهای دولتی ثبت نموده اند که این تماسها و مکالمات ارتباط و همکاری دوطرف را در جریان کودتا نشان میداد.

    ـ مهمتر از همه نیازمحمد مهمند که خود را رهبر سیاسی کودتا میخواند بعد ها به نگارنده گفت: ما بنابر تشویق سفیر شوروی مبنی براینکه خواست های ما را برحق میدانند و وعدۀ حمایت شوروی از کودتا ، دست به اقدام زدیم.

    افزون بر شواهد فوق  دستهای اسلام آباد و مسکو را در سازماندهی و تحریک کودتا نیز میتوان از ترکیب سازماندهندگان و محرکین کودتا، متکی برهویت اشکار کنونی شان در وابستگی به مراجع مذکور مستدلل ساخت. این ترکیب (اکنون بدون نام گرفتن از اشخاص) چگونه بود؟

        الف :ـ  رهبر نظامی کودتا مبتنی بر حقایق فوق و داشتن مجوز از جانب  مسکو، ارتباط دوگانه داشت .

         ب :ـ حلقۀ مرتبط با گلبدین حکمتیار و آنانیکه از چنین ارتباط آگاه بودند ، در خدمت تعمیل اهداف آی.ای. آی پاکستان قرار داشتند . اکنون افشا گردیده که عربستان سعودی جهت مصرف بیشبرد پروژۀ کودتای ۱۶ حوت ۱۳۶۸، مبلغ ۷۰ ملیون دالر امریکایی را برای آی.اس. آی پاکستان تمویل نموده بود.

         ج :ـ عده یی از وابستگان معلوم الحال مسکو به فعالیت های تحریک آمیز تشویقی و تبلیغاتی، بخصوص در میان آن عده یی از افسران اردو میپرداختند که هنوزخویشتن را به جناح خلقی حزب منسوب میدانستند  و در جریان کودتا نیز با کودتاچیان همنوایی خویش را حفظ نمودند.

        در حالیکه رهبری فرکسیونی هم در درون حزب با هویت فوق، مطابق پلان از قبل تنظیم شده، برعکس تعهدات قبلی مشترک با رهبری کودتا، در آستانۀ آغاز کودتا موضیع بدل نموده در عملیات ضد کودتا و بخاطر ناکام ساختن آن سهم گرفتند .

         د : ـ عده یی از کادر های ملکی و نظامی حزب بدون اطلاع ازارتباط  خارجی رهبری کودتا و تفاهم آنان  با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار، بنابر سطح نازل درک سیاسی ، تحت تاثیر تبلیغات و تحریکات واهی مبتنی بر دفاع از حقوق خلقی ها، با رهبری کودتا تفاهم نشان داده حتی در عملیات سهم گرفتند، ولی بعد از فرار رهبری کودتا به پاکستان و حقایق افشا شدۀ کنونی در زمینه، به اشتباه شان پی برده و از گروه شهنواز تنی فاصله گرفته اند. آنها میتوانند و باید بخاطر رفع مسوولیت تاریخی و جبران اشتباه شان، در افشای حقایق بیشتر پیرامون کودتای مذکور و تقبیح آن، شجاعانه عمل نمایند.

      ممکن در ذهن خوانندگان عزیز این سطور، پرسشی نیز بدینگونه مطرح گردد که دو جناح خارجی محرک و مشوق این کودتا ، با تشویق، تحریک و تمویل آن دستیابی به کدام اهداف و منافع را در نظر داشتند؟.  مبتنی بر دلایل فوق و رویداد های بعدی، نگارنده در زمینه معتقدم که :

      ـ گلبدین حکمتیارعنصر معلوم الحا ل وابسته به سازمان جهنمی آی. آس .آی هدف خویش را که بدون هیچ شک و شبهه یی هدف این سازمان جنایت بار ضد افغانی و تمویل کنندگان آن در رابطه به کودتای مذکور نیز بود، به درستی مشخص نموده که در نقل قولی از او طی سطور قبلی در این نوشتار خواندیم و آن اینکه : کار در میان افسران اردو و از طریق افسران ناراضی، وارد نمودن ضربۀ سخت را از داخل بر رژیم، فیصله نمودیم، که با این ضربت رژیم سرنگون و یا حد اقل رکود موجود ختم گردد هدف او از رکود در جملۀ فوق رکودیست که در جبهات مجاهدین و در فعالیت های  نظامی آنها علیه دولت، مسلط گردیده بود. به همین ملحوظ او قبل از جملات فوق چنین مینویسد : ناکامی عملیات جلال آباد،تداوم حکومت نجیب و آتش بس برخی گروهک ها با او، پیوستن برخی از قومندانان نام نهاد نفودی با خاد ، بازنمودن مجدد شاهراه کابل ـ گردیز از جانب رژیم، گسترش کمر بند امنیتی شهر کابل تا لوگر و میدانشهر، رفت و آمد مصوون کاروانهای اکمالاتی رژیم از طریق شاهراه سالنگ، انحلال حکومت مؤقت مجاهدین ، جنگ های [احمد شاه] مسعود برخلاف حزب اسلامی در شمال که آهسته، آهسته به محلات دیگر گسترش می یافت، تبلیغات شدید آژانس های غربی به نفع رژیم کابل و برخلاف مجاهدین،عدم اعتراف پاکستان بر حکومت مؤقت مجاهدین و ... به چنان حالت خطر ناک و بعدتر به چنان رکودی منجر شد که برای شکستن آن به یک ابتکار جدی ضرورت بود. (۷) موصوف در حالیکه اقدام شهنواز تنی را به کودتا ابتکار جدی حزب اسلامی میخواند، در نتیجه گیری از اقدام کودتا، با اظهار رضایت چنین مینویسد : تعداد زاد افسران اردو فرار نمودند، صدها تن از آنان زندانی شدند، در اردو و حزب وطن عدم اعتماد به درجۀ انتها رسید، اعتبار رژیم در داخل و خارج با تکان جدی مواجه گردید. رکود شکست؛ روحیۀ ضعیف مجاهدین ارتقا یافت و آرزوهای پژمردۀ آنان دوباره زنده شد. (۸)

   ـ روسها که با صرف نظر از اهداف تعرضی استراتژیک شان، به سیاست های دفاعی در رابطه به افغانستان برگشته بودند، شمال افغانستان را بمثابه سپر دفاع از سرحدات در نظر داشتند. به این منظور روی ریزف های خویش درشمال افغانستان، محاسبه نموده و خواهان تقویت و تبارز قویتر این ریزرفها در تعیین سرنوشت افغانستان و آن هم در تقابل با جنوب بودند. دوکتور نجیب الله طرح سیاست مبتنی بر تقابل را مغایر منافع ملی کشور و عامل تداوم جنگ و حتی امکان تجزیۀ افغانستان  دانسته روی تفاهم و مصالحۀ ملی تاکید داشت. او با چنین موضعگیری طبعاً مخالفت مسکو را در برابر خویش برانگیخت. بنابرین مسکو بمثابه عمل تاکتیکی، شهنواز تنی را  در حالی به عمل نظامی علیه دوکتور نجیب الله تحریک و تشویق نمود که ناکامی کودتا و سرکوب آن به هدف تضعیف جنوب در حاکمیت و تفوق  ریزف های خویش در شمال را با پوشش های جدید  در نظر داشت. تعمیل پلان های بعدی مسکو در افغانستان ،حقیقت این نتیجه گیری را به وضاحت تمام تثبیت نموده است.

     با درنظر داشت ماهیت کودتای مذکور بود که خرد جمعی حزب در کنگرۀ دوم ح.د.خ.ا حقایق ذیل را در رابطه به کودتای مذکور تائید نمود : افراطیون جنگ طلب و آنانیکه خواستار حل نظامی از طریق سقوط دولت جمهوری افغانستان بودند با اینکه در نتیجۀ دفع و طرد پیروزمندانۀ حملات تهاجمی فوق [در متن قبل از این، مسایل مربوط به دفع و طرد عملیات نظامی آنها بعد از خروج عساکر شوروی از افغانستان، منجمله از دفع وطرد حملۀ آنها بر شهر جلال آباد یاد آوری گردیده است ـ ودان] توسط قوای مسلح قهرمان ما، شدیداً مایوس و سرخورده شده بودند به حملات و فشار های نظامی خود به اشکال مختلف و با استفاده از سلاح های مدرنتر ادامه داده و در عین زمان تلاش ورزیدند تا راه ها و طرق سقوط دولت به شمول سازماندهی کودتا را جستجو نمایند. تصادفی نبود که در آن زمان وسایل اطلاعات جمعی غرب اظهارات گلبدین و برخی از سازماندهندگان ادارۀ امور استخبارات پاکستان مبنی بر آرزومندی آنها برای سقوط دولت از طریق نفوذ شان در میان عده یی از افشران قوای مسلح جمهوری افغانستان، را منتشر نمودند. بدین ترتیب اولاً در ماه قوس ۱۳۶۸ تلاش برای انجام کودتا توسط برخی از افسران وابسته به سازمان استخبارات نظامی پاکستان و حزب اسلامی گلبدین صورت گرفت که به موقع کشف و خنثی گردید و سپس در ۱۶ و ۱۷ حوت ۱۳۶۸ کودتای تمام عیار به رهبری گلبدین ـ شهنواز و به حمایت آشکار استخبارات نظامی  پاکستان براه انداخته شد که در نتیجۀ عمل متحدانۀ اکثریت قاطع اعضای ح.د.خ.ا و قطعات و جزوتام های قوای مسلح و حمایت مردم، در طرف ۲۴ ساعت خنثی گردید. ... تمام جریان کودتا و هویت سازماندهندگان و حامیان خارجی آنان بطور قانع کننده نشاندهندۀ این حقیقت است که کودتای نافرجام ۱۶ حوت به سلسلۀ دایرۀ وسیع از اقدامات و توطئه های مسلحانه بخاطر حل نظامی قضیۀ افغانستان، جلوگیری از تحقق مشی مصالحۀ ملی، ایجاد موانع در برابر حل سیاسی مسئله و نصب کردن یک دولت افراطی دست نشاندۀ پاکستان در افغانستان صورت گرفت. واضح است که در تامین این اهداف شوم استخبارات نظامی پاکستان، گروه های افراطی مخالف دولت جمهوری افغانستان و مخالفین مصالحۀ ملی در داخل ح.د.خ.ا و دولت جمهوری افغانستان منافع مشترک داشتند و به همین جهت بود که این نیروها گرچه ظاهراً نامتجانس بودند، دست به دست هم دادند و کودتای حوت ۱۳۶۸ را براه انداختند. (۹)

       در اسناد کنگرۀ دوم حزب پیرامون دستهای از مسکو در امر تحریک و تشویق کودتای ۱۶ حوت ۱۳۶۸ بنابر دلایل متعدد مؤجه در آن وقت، تذکار بعمل نیامده است.

ادامه دارد

_____________

لینک :
بحثی پیرامون مسئـلۀ :
وحدت حزبی ها
و
پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم


یاد داشت ها :

۱ ـ ر.ک : ف. م . ودان ؛ کتابِ سیاست مصالحۀ ملی و جبهه گیری ها در حزب وطن (سابق ح.د.خ.ا)؛ بحث دوم تحت عنوان در بارۀ نقش اتحاد شوروی در کودتای ثور [۱۳۵۷]؛ صفحات ۷۷ ـ ۱۰۱ .

۲ ـ میر عنایت الله سادات؛ کتاب افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه؛ صفحه ۲۱۲ .

۳ ـ گلبدین حکمتیار؛ پتی توطیی بربندی څیری؛  تحت عنوان رکود او د کودتا هڅه؛ صفحات ۶۰ـ۶۱؛ متن نقل قول از زبان پشتو به زبان دری به وسیله ف. م. ودان ترجمه گردیده است.

۴ ـ ستر جنرال گارییف،؛ کتاب افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی؛ ترجمه عزیز ارینفر، صفحه۱۸۱.

۵ ـ همانجا؛ صفحه ۷۹ .

۶ ـ ستر جنرال محمد نبی عظیمی، کتاب اردو و سیاست درسه دهۀ اخیر افغانستان؛ صفحه ۴۰۵.

۷ ـ گلبدین حکمتیار؛ کتاب پتی توطیی، بربندی څیری؛ صفحه ۶۰. ترجمۀ متن نقل قول، از زبان پشتو به دری، توسط نویسندۀ این مضمون صورت گرفته است.

۸ ـ همانجا؛ صفحه ۶۴، ترجمۀ متن نقل قول از زبان پشتو به دری به وسیلۀ نویسندۀ این مضمون صورت گرفته است.

۹ ـ دوکتور نجیب الله ؛ گزارش اساسی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا به کنگره دوم حزب، گرفته شده از مجموعۀ بخشی از بیانیه های شهید دوکتور نجیب الله در رابطه به مشی مصالحۀ ملی، نشر شده به مناسبت سومین سالگرد شهادت دوکتور نجیب الله ؛ صفحات ۱۳۷ و ۱۳۸.

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی