www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:29.08.2008

فقیر محمد ودان

 دوکتور محمد حسن شرق :

شتر دزد رسـوای تاریخ بـا
بیهوده تلاش ِخـَم، خـَم رفتن

بخش دوم

قبل از پرداختن به بخش دوم این نوشته، تذکار می باید داد که در پی نشر بخش اول آن، نگارندۀ این سطور ده ها تلفون و ایمیل را نه تنها در تائید از محتویات این بخش دریافت نمود بلکه این تماسها بازگویندۀ مسایلی زیادی (سیاسی، اداری، اخلاقی  و ...) افشاگرانه پیرامون  دوره های مختلف زنده گی و عملکرد دوکتور شرق نیز بودند. اکثر تماس گیرندگان محترم مدعی بودند که دوکتور شرق را از نزدیک می شناختند و برخی هم افراد سرشناس و از دوستان سابق او بوده اند. تماسهای مذکور مؤید آنست که دوکتور شرق بیشتر از پیش ذهنیت های افغانی را علیه خویش به اندازۀ تحریک نموده که هم اکنون برای دوستان اسبق خویش نیز غیر قابل تحمل  و به فرد کاملاً تجرید شده و در نتیجه و به اعتراف ضمنی خودش، به وسیلۀ تبلغاتی تـفـننی برخی از لومپن های سیاسی، تبدیل گردیده است.

نگارنده در ضمنِ ابراز سپاس از ذوات محترمی که با تبارز حسن نیت، برخی مسایل را طی تماسهای فوق الذکر شان مطرح نمودند، خاطر نشان می سازم که این نقد معطوف به ابعاد سیاسی زندگی دوکتور محمد حسن شرق به شیوۀ استـنادی بوده و نمی باید آنرا با طرح ادعا های معطوف به ابعاد اخلاقی و یا هم سؤ استفاده های اداری و پیش آمدهای سوء با مراجعین (مثلاً قالین لغزندۀ !! دفتر او در سفارت افغانی مقیم هند، مسئله مربوط به یخچال ها و محتویات آنان و...) در عملکرد وی، به ابتذال کشانید.

از میان دوستان فوق سه نفر با تاکید این ادعا را رد کردند که دوکتور حسن شرق بعد از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ و برگشت از جاپان به وسیلۀ حفیظ الله امین زندانی گردیده بود. آنان بمثابه شاهدان عینی تاکید داشتند که دوکتور شرق طی این مدت نه در زندان پلچرخی بلکه در منزل شخصی خویش بسر می برد.  مسئله زندانی شدن دوکتور شرق درین وقت را نگارنده در بخش اول این نوشته با برداشت از خاطرات او، مطرح نموده بودم.  نامبرده در صفحات ۱۴۲ ـ ۱۴۳ کرباس پوشهای برهنه پا بدون آنکه صریحاً زندانی شدن خویش را مطرح نماید، با ترکیب ماهرانۀ جملات، چنین مینویسد: تاریخ ۲۱ ثور ۱۳۵۷ وارد کابل شدم و از اخیر جوزای ۱۳۵۷ تا ۹ جدی ۱۳۵۸ به دوران نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین که به جرم دوستی با محمد داوود مرا محکوم به مرگ نموده بودند بحیث منتظر به اعدام دقیقه شماری کردم . ... من به روز ۹ جدی با بقایای کابینه محمد داوود و بعضی از اعضای خاندان شاهی که در پلچرخی محبوس مانده بودند، رها شدم. ترکیب بندی جملات فوق محبوس ماندن بقایای کابینۀ محمد داوود و بعضی از اعضای خاندان شاهی را در پلچرخی افاده مینماید نه خود نویسندۀ سطور مذکور را، اگر چنین است، پس دوکتور شرق خودش از کجا رها شد و در کجا بحیث منتظر به اعدام دقیقه شماری میکرد، در پلچرخی (اگر چنین است، در کدام بخش زندان و با چه کسانی هم سلول بود) یا در منزل شخصی خود؟  بنابرین صحت آنچه را که در بخش اول این نوشته در مورد زندانی شدن دوکتور محمد حسن شرق توسط حفیظ الله امین خواندید، زیر سوال قرار داده قابل تدقیق مجدد میدانم.

تذکار فوق را کافی دانسته اینک ادامۀ اصل موضوع (نقد ابعاد زندگی سیاسی دوکتور محمد حسن شرق) را پی میگیریم:

 

۳ ـ    حضور ـ عـودت قطعـات نظـامی اتحـاد شوروی معادل با

حضور مجدد ـ زوال حسن شرق در صحنۀ سیاسی کشور

در بخش نخست این نوشته حقایق انکار ناپذیر و مشخص مطرح گردید مبنی بر اینکه: سلطنت افغانستان وقتی خواست به وسیلۀ صدراعظم محمد موسی شفیق، بخاطر تقلیل نفوذ شوروی در افغانستان، مناسبات کشور با شوروی و غرب را متعادل و متوازن سازد و جهت مساعد شدن شرایط برای چنین امری گامهای عملی برداشت، مبتنی بر سناریوی از قبل تهیه شده بوسیلۀ مسکو، می باید نظام مذکور با کودتایی سرنگون و بدینوسیله مواضع و منافع شوروی در افغانستان حفظ و بیشتر از پیش تحکیم و تعمیق گردد. بخاطر دستیابی به این امر جی. آر. یو یا سازمان استخباراتی نظامی اتحاد شوروی زمینۀ این را فراهم ساخت تا یک تعداد قابل توجه افسرانی که در موفقیت کودتا نقش اساسی داشتند در کنار داوود قرار گیرند. اکثر این افسران جزء سازمانی بنام سازمان انقلابی قوای مسلح بودند که در سال ۱۹۶۴ زیر نظر جی. آر. یو تشکیل شده بودند با الهام از چنین منبع انگیزنده، نیروی متشکل نظامی مذکور، در اطراف محمد داوود، بطور ماهرانه و کاملاً حساب شده جابجا گردید که سرانجام او را در پلانی دخیل ساختند که در تداوم تعمیل آن؛  افغانستان را بسوی دایرۀ شیطانی تکرار فاجعه سوق نمودندقش دوکتورمحمد حسن شرق در کودتای مذکور می باید از این نگاه توجه داشت.

همچنان خواندیم که در تداوم این پلان و بعد از استقرار نظام جمهوریت، این دوکتور شرق بود که آشکارا و بطور انکار ناپذیر بمثابۀ پیش قراول جناحی از نظامیانی در رهبری منشعب شدۀ حاکمیت عمل نمود که در تقابل و رویارویی با رئیس جمهور محمد داوود از حفظ، تحکیم و تقویت مناسبات افغانستان با اتحاد شوروی و از منافع این ابر قدرت با رجحان آن بر منافع ملی کشور، دفاع مینمودند.

       بنابر چنین گذشته یی، این خادمِ از کوره های آزمایش بیرون برآمده، بعد از حضور نظامیان شوروی در افغانستان، نمیتوانست در شرایط نفوذ بدون چون و چرای این نظامیان، از صحنه کنار بماند. به همین ملحوظ، بعد از تجاوز نظامی اتحاد شوروی بر افغانستان، او هم خرما و هم صواب گویا در با اهمیت ترین پست دپلوماتیک افغانستان در آن موقع، بحیث سفیر افغانستان در سرزمین افسانوی هند، مؤظف گرید. دوکتور شرق که نمیتواند از توظیف خویش به این خدمت انکار نماید، مانند همیشه به دلیل تراشی های بی بنیاد، طفلانه و مضحک متوسل میگردد. او در نخستین جلد خاطرات خویش (کربا س پوش های برهنه پا) در زمینه مینویسد: ببرک کارمل چند صباهی بعد از به قدرت رسیدن، چند نفری از دوستان شخصی خود را بشمول خودم بکار های غیر مؤثر و غیر فعال به داخل و خارج کشور گماریدند (۱).

چنین استدلال کودکانۀ او، صرف توانست با نیشخند آگاهان، استقبال گردد. زیرا :

ـ  به یاد این راستگوترین مرد دنیا (!) آوردند که  این خودت استی که تائید نموده ای؛ مرحوم ببرک کارمل از روابط نیک شخصی  با تو، سالها قبل چشم پوشیده بودند.  درین زمینه در جلد اول خاطرات سیاسی خویش (کرباس پوش های برهنه پا) بخوان!: ... روابط نیک شخصی که [ببرک کارمل] بامن داشتـند به سال ۱۳۴۰ از آن چشم پوشیده و از اتاق میر محمد صدیق فرهنگ در وزارت معادن، تلیفونی از من خواهش نمودند تا او را فراموش کنم. من در آن زمان به خدمت محمد داوود صدراعظم قرار داشتم. (۲)  

افزون بر آن به او گفتند که در سـرتاسر دوجـلد خـاطرات سیـاسی تو، نـه تنها یک جـملۀ که مؤید این دوستی شخصی باشد دیده نمی شود، بلکه تو بخاطر استـتار شرمندگی های تاریخی خویش، انبار های برف بام خویش را نیز بر بام این دوست شخصی خود انداخته  و با ابراز کینۀ بی حد و حصری  نسبت به این دوست شخصی!، حق دوستی ایشان  را مردانه وار(!) ادا نموده ای.  پس با توسل به دلیل بی بنیادِ دوستی شخصی، حقیقت را کتمان و به دروغ پناه جسته ای.

ـ به  حسن شرق گفته شد که سفارت افغانستان در هند کار غیر مؤثر و غیر فعال نه، بلکه درین وقت هند یگانه راه و مرکز ارتباط آزاد افغانستان با جهان بود که هم طرفداران دولت و هم مخالفین آن میتوانستند از این طریق رفت و آمد کنند. همچنان هند بحیث یکی از کشورهای بزرگ، عضو جنبش عدم انسلاک و یکی از مؤسسین این جنبش، برای افغانستان مرکز فعالیت های دپلوماتیک و اطلاعاتی بود که می باید تمام جریانات مربوط به افغانستان درین کشور تحت نظر سفارت افغانستان قرار میداشت. بناءً قبل از همه این پست باید به فرد دارای بیشترین اعتماد و قوی ترین حمایت داده میشد. این پست دپلوماتیک همیشه از جانب هریک از رژیم های افغانستان برای افراد قابل اعتماد درجه اول هسته های قدرت سپرده شده است(۳).  پس سفارت هند را وظیفۀ غیر مؤثر و غیر فعال وانمود کردن، با واقعیت منطبق نه بوده، به دروغ توسل جسته ای. افزون بر آن:

ـ همکاری با یک نظام دولتی توتالیتر (نظامیکه حزب حاکم قدرت سیاسی را در انحصار خویش دارد، بر تمام عرصه های فعالیت  اقتصادی و اجتماعی نظارت مینماید  و تلاش دارد معنویات جامعه را مطابق به ارزش های ایدیولوژیک خویش شکل و محتوا بخشیده و همه نیروهای جامعه را بخاطر دستیابی به اهدافی در مطابقت با این ارزشها، بسیج نماید) در پست های بلند و آن هم پست با اهمیت دپلوماتیکِ چون مقام سفارت در هندوستان، ماهیتاً نمیتواند بر مبنای دوستی شخصی تحفه داده شود، بلکه دوست شخصی باید نه تنها با معنویات و ارزشهای ایدیولوژیک نظام و شیوۀ عملکرد او توافق و تطابق داشته باشد بلکه از آن دفاع نموده و جهت تعمیل و تحقق آن اقدام نماید. گذشتۀ زندگی سیاسی حسن شرق مؤید چنین امری بود.

از اینجاست که دوکتور شرق با درک پای چوبین استدلال بی تمکین و ناتوان خویش، مشت خویش را باز شده یافته، درجلد دیگر خاطرات خویش (تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان) از اتکأ بر دوستی شخصی و وانمود کردن مقام سفارت افغانستان در جمهوری هند، بمثابـه کارغیر مؤثر و غیر فعال، صرف نظـر نـموده در زمینه به دلایل! سیاسی متوسل  میشود.

او طی این یادداشت ها درحالیکه نیروهای فعال در وضعیت سیاسی ـ نظامی افغانستان را به سه دستۀ تنظیمی ها، هوسناکان سلطنت و حزب دموکراتیک خلق افغانستان تقسیم مینماید، در زمینه با آمیزه های از حقیقت و دروغ، چنین مینویسد: برای فعالیت سیاسی می بایستی یا با تنظیمی هـا و یا به [بـا] هـوسناکان سلطنت و یـا به [با] حزب دموکراتیک خلق افغانستان اعتلاف [ایتلاف درست است ـ ودان] نمود، با برخوردی که به دوگروه اول داشته بودم اعتلاف [(ایتلاف)] نه تنها به آنها مشکل، بلکه در واقع برایم انتحار سیاسی بود. با گروه سوم از سه نقطۀ نظر می شد از یک در درآمد.

۱ ـ به [( با )] اکثر آنها دوستی و روابط حسنه داشتم.

۲ ـ تحت فشار افکار عامه آنها وادار شده بودند تا بغیر حزبی ها [( با غیر حزبی ها)]  مناسبات نیکو داشته باشند.

۳ ـ با شناختی که از بعضی از رهبران شوروی داشتم در تقلا افتاده بودم تا لا اقل اگر بتوانم از اینکه مردم ما هرگزحضور عساکر و حکومت هم عقیدۀ شان را نخواهند پذیرفت، مذاکره نمایم. از آن رو میشد با اعتلاف [ایتلاف] به [( با )] ح . د .خ ا روابط گذشته را با زعامت شوروی تجدید کرد. (۴)

     افزون بر آن به دروغی متوسل می شود که گویا حین ملاقات با شاد روان ببرک کارمل، ایشان به او گفته بودند: ... قبولی سفیر افغانستان از جانب حکومت هند در شرایط موجود کمتر انتظار برده می شود و چون روابط شما در زمان حکومت محمد داوود با هند دوستانه بوده، شاید به تقرر شما موافقه نمایند. (۵)

ادعا ها و دلایل (!) فوق قابل تدقیق اند:

نخست: چون دوکتورحسن شرق سیاست را برمبنای اعتقادات متکی برآگاهی علمی از سیاست نپذیرفته، بلکه در پروسه بازی های اپراتیفی به سیاست بازی گماشته شده بود، نه تنها واژۀ معروف و مروج ایتلاف را به تکرار غلط مینویسد بلکه با استعمال آن برای بـیان حالت خود و موضعگیریهای که طی خاطرات خویش به آنها جلوه مینماید، نشان میدهد که از مفهوم و مضمون این واژه  درک حد اقل نیز ندارد.  زیرا: ایتلاف اصطلاح سیاسی است که هم پیمانی و تشریک مساعی کوتاه مدت نیروهای سیاسی (دولت ها، احزاب، محافل و حلقات سیاسی) را برای دستیابی به اهداف معین و مطابق به توافقنامۀ مشخص، افاده مینماید. این اصطلاح سیاسی اکثراً در نظامهای پارلمانی چند حزبی، میان احزاب برای تشکیل حکومت، حفظ و تداوم قانونی آن و در بعضی مواقع به هدف برانداختن قانونی حکومت های رقیب، روئیت می یابد. بنابرین ایتلاف یک واژۀ سیاسی و دارای مضمون و محتوای سیاسی و مبین حالت و وضعیت مبتنی بر هم پیمانی کوتاه مدت نیروهـای سیاسی همسو، بخاطر دستیابی به اهداف تاکتیکی سیاسی است. به این ملحوظ؛ نه دوستی و روابـط حسنۀ فـاقد محتوای سیاسی حسن شرق با اکثر رهبران ح . د . خ . ا؛ نه مناسبات نکو ی اجتماعی رهبران ح. د. خ. ا  با غیر حزبی ها، پایۀ گویا اعتلاف او با حزب  دموکراتیک خلق افغلنستان شده میتواند.

افزون بر آن در دو جلد خاطرات سیاسی حسن شرق بجز دشمنی و کینه، هیچ نشانۀ از دوستی او با اکثر رهبران  ح. د. خ. ا دیده نمی شود. بنابرین یا حسن شرق در ادعای دوستی خود با انها، دروغ میگوید و یا تظاهر به دشمنی و کینه نسبت به آنان، نه راستین و حقیقی بلکه ناشی از خصایص چند چهره داشتن یک کارمند اپراتیفی تحت پوشش های سیاسی است. ممکن حسن شرق بگوید که در خاطرات سیاسی خویش حرف های دوستانه نسبت به جنرال عبدالقادر و سید محمد گلابزوی داشته است. همه میدانند که، اول: این دو نفر مفهوم اکثر را احتوا نمی کنند و دوم: ریشه های این دوستی نه از جویبار آرمانهای ح. د. خ. ا سیراب می شد، بلکه از انبار خرس قطبی در خارزار سازمان انقلابی قوای مسلح افغانستان  قوت می گرفت.

دوم: حسن شرق به تائید خودش، یک فرد منفرد غیر حزبی بود. حزبی، سازمانی،  محفلی و حلقۀ سیاسی تاثیر گزار و یا حتی  بی تاثیر بر چگونگی اوضاع سیاسی کشور را در عقب خویش نداشت. بنابرین ایتلاف او بمثابه یک فرد منفرد با ح. د. خ. ا که  حزب حاکم و دارای ظرفیت های قوی سیاسی و نظامی و پشتوانه قوی بین المللی  بود، بی معنی بوده، جز مدغم و مستحیل شدن او در خواست ها و اهداف این حزب،  نمیتواند نمود منطقی داشته باشد. در غیر آن اگر او کدام قدرت تاثیر گزار سیاسی و نظامی (مثلاً سازمان انقلابی قوای مسلح افغانستان که در سال ۱۳۶۴ زیر نظر سازمان استخبارات نظامی اتحاد شوروی تشکیل گردیده بود) و یا کدام حامی و پشتیبان خارجی مؤثر بر اوضاع افغانستان (مثلاً اتحاد شوروی و یا بخشهای ویژۀ در حاکمیت این ابر قدرت) را در عقب خویش داشته  و اکنون ازآن انکار و آن را پنهان مینماید، حرفی است که باید به حقیقت وجود آن اعتراف نماید.

سوم: دلیل سومی را که داکتر شرق جهت مؤجه جلوه دادن اعتلاف ! خود با ح. د. خ. ا ارائه مینماید خود در نفس خویش دلیلی است برای توجیه عدم ایتلاف. زیرا حضور عساکر شوروی در افغانستان و حکومت هم عقیدۀ شوروی، دو اصل بنیادین پذیرفته شده ح. د.خ. ا و پایه های سیاسی و نظامی حاکمیت این حزب را در آن موقع تشکیل میداد. بنابرین با چنین موضعگیری، منطقی برای ایتلاف حسن شرق ِ غیر حزبی، منفرد و سیاست باز تجرید شده، باقی نمی ماند. افزون بر آن در سرتاسر دو جلد از خاطرات سیاسی حسن شرق یک جمله و مدرکی را نمیتوان یافت که همسویی و مواضع یکسان سیاسی داکتر شرق را با ح. د. خ. ا نشان دهد.  پس پایه های منطق ایتلاف او با ح. د. خ. ا، بی منطقی محض است.

پس حقیقت اینست که او بمثابه یک فرد نمک خور ح. د. خ. ا، کاملاً در خدمت این حزب و با تائید عام و تام بنیاد های ایدیولوژیک، مواضع و عملکرد سیاسی و نظامی آن ـ منجمله مواضع آن حزب در قبال حضور عساکر شوروی در افغانستان ـ قرار داشت و مامور عالی رتبۀ دولتی بود که این حزب آن را رهبری مینمود. ولی اکنون که آن حزب شکست خورده و به تاریخ پیوسته است، او مـانند همیشه (آنطوریکه به دستور دیگران در برابر سلطنت و سردار محمد داوود عمل کرد) چون نمکدان شکنی در برابر این حزب به تبارز نفرت و انزجار تظاهر مینماید. مردم فراموش نکرده اند و تاریخ ثبت نموده است  که او با این همه تظاهر عوامفریبانه،  در کنار همین حزب و نظام دولتی آن، به مقام های سفارت، وزارت و صدارت دست یـافته و حتی خیالات برتر از آن را نیز در ذهن خویش میپرورانید. پس پشتوانۀ این سیاست بازِ تجرید شده از مردم، در امر احراز چنین مقام ها  کدام نیرو بود؟ این  نیرو بدون از ح. د. خ. ا  و یا قدرت های در اتحاد شوروی، که به دلایل متعدد بر ح. د. خ. ا اثرگزار بودند، نیروی دیگری بوده نمیتواند. بنابرین تظاهر کنونی داکتر حسن شرق مبنی بر دشمنی با ح. د.خ. ا و اتحاد شوروی متوفا (که ارگانهای کنونی روسی نیز آن هردو را نفرین میکنند) بیشتر از یک دروغ بزرگ و رسوای یک عوام فریب سیاسی و دور جدیدی از بازی های اپراتیفی ـ سیاسی دایرکتران او، چیزی دیگری بوده نمی تواند.

چهارم: دوکتور شرق توأم با پالیدن سر کلاوه از آخر، حد اقل اعتراف مینماید که: از آنرو میشد با اعتلاف [!] به ح. د. خ. ا  روابط گذشته را با ذعامت شوروی تجدید کرد و این تجدید روابط را گویا بخاطر میخواست که به آنان بگوید مردم ما هرگز حضور عساکر و حکومت هم عقیدۀ شان را نخواهند پذیرفت. این اعتراف او از دو نقطه نظر جالب است :

   ۱ : دوکتور شرق با ادعای نمایندگی از مردم ما (!) خواسته عدم پذیرش آنان را در مورد حکومتی بیان نماید که برعکس ادعای خویش، خودش با اعتلاف! خود همراه و همرزم این حکومت گردیده و مشروعیت آن را پذیرفته است. پس حسن شرق در ادعای خویش مبنی بر چنین ماموریتی  صادق نیست و مثل همیشه چون یک کلاهبردار و عوام فریب عمل نموده است.

   ۲ : مگر گفتن این مسئله به ذعامت شوروی صرف با ایتلاف همرای ح. د. خ. ا میسر بود و بس؟. مگر رهبران اپوزسیون افغانی مقیم پاکستان و ایران، محمد ظاهر پادشاه سابق افغانستان، عده یی از تکنوکرات های افغانی مقیم غرب، سران و سایر رهبران دول مخالف در جهان، با ح. د. خ. ا اعتلاف! نموده بودند که مطلب مذکور را چه در مذاکرات مستقیم با ذعامت شوروی، چه در سازمان ملل و سایر گردهمایی های بین المللی و چی از طریق رسانه های گروهی، مطرح و بر آن پافشاری داشتند؟.

واقعیت رویداد های سیاسی  گذشته و سیر پروسه های آنان، با وضاحت تمام مؤید این حقیقت است که نه اعتلاف! حسن شرق  با ح. د. خ. ا، روابط گذشتۀ او را با ذعامت شوروی تجدید کرد؛ بلکه این روابط گذشته او با ذعامت شوروی ـ  که در کوره های آزمون زمان  صدارت و جمهوریت محمد داود قوام یافته بود  ـ عامل اعتلاف! او با ح. د. خ. ا بود و حسن شرق با دروغ پراگنی، نمیتواند از حقیقت آن انکار نماید؛ ذهنیت ها را فریب دهد و تاریخ را به بیراهه بکشاند.

به ملحوظ فوق است که سرانجام او از تمام ادعا های فوق الذکر خویش دست برداشته در مضمون اخیر منتشرۀ خود در سایت های وزین انترنتی افغان جرمن آنلاین و دعوت تحت عنوان آغاز و انجام حکومت انتقالی (در مورد محتویات و ادعاهای مندرج درین مضمون با تفصیل بحث خواهیم نمود) درین زمینه به دروغ ِ په شرع روغ دست یازیده، در ضمن با تلویح اعتراف مینمایـد کـه دروغ هـای قبـلی ام را دریـن زمینه کسی بـاور نکرده است. او مینویسد: آنانیکه به سیاست آغشته اند و وقایع و حوادث پیش آمده را در سه دهۀ اخیر خصوصاً دهۀ اشغال افغانستان توسط شوروی را موشگافانه برسی کرده اند میدانند که شوروی ها بعد از سقوط حفیظ الله امین رهبری  ح. د. خ. ا را تحت فشار قرار میدهند تا تعداد از چهره های شناخته شدۀ غیر حزبی را به همکاری جلب نمایند تا بدین وسیله به زعم خود شان پایه های حکومت مردمی را وسیعتر  و علاقۀ مردم را به ح. د. خ. ا بیشتر کرده باشند. بدون شبهه تقرر بعضی از وزرا و سفرای غیر حزبی در حکومت کارمل خارج از این ماجرا نبوده و نه هم کسی باور میکند.

در نقل قـول فـوق سـرانجـام حسن شرق اعتراف مینماید که در نتیجۀ تحت قشار قرار دادن رهبری ح. د. خ. ا بوسیلۀ شوروی ها، او بعد از سقوط حفیظ الله امین، در حکومت کارمل بحیث سفیر مقرر گردیده است؛ این تقرر او خارج از این ماجرا نبوده، ادعا های قبلی او درین زمینه، مبنی بر دوستی شخصی اش با محترم ببرک کارمل و همچنان اعتلاف (!) او با  ح. د. خ. ا نه معتبر است  و نه هم کسی باور میکند. این اعتراف کاملاً با حقیقت مطابقت دارد و می باید این جرئت اخلاقی حسن شرق را می ستود به شرط آنکه او غیر حزبی های شریفی را که درین موقع نیز مقرر گردیده بودند در لحاف چرکین تاریخی خویش نمی پیچید  و خویش را بـا تمام بدنـامی هـای تـاریخی اش، نیز مـانند این غیر حـزبی هـای شریف ممثل توسیـع پایه های مردمی حکومت و مایۀ بیشتر شدن علاقۀ مردم به ح. د. خ. ا جا نمی زد.

پنجم: دوکتور شرق با توسل به دروغ بزرگ، از زبان ببرک کارمل ِ مرحوم چنین افاده مینماید که گویا نظام به تقرر او بحیث سفیر افغانستان درجمهوری هند، محتاج بود و اگر او با بزرگواری (!) منت قبولی تقرر خویش درین پست را بدوش نظام نمی انداخت، قبولی سفیر افغانستان از جانب حکومت هند در آن شرایط کمتر انتظار برده میشد. این یاوه گویی  صرف میتواند  نگاه های تحقیر آمیز هر خواننده را بدرقۀ راه گویندۀ رسوای آن سازد. زیرا کسانیکه حد اقل دلچسپی به اوضاع سیاسی منطقه داشتند، میدانند که جمهوری هند دارای نزدیکترین روابط ـ بعد از اتحاد شوروی و کشورهای بلاک سوسیالستی ـ با جمهوری دموکراتیک افغانستان (این دشمن سرسخت پاکستان) داشت. چنین روابطِ در سطح عالی حسنه میان جمهوری دموکراتیک افغانستان و جمهوری هند، چه قبل از تقرر حسن شرق و چه بعد از تبدیلی او از سفارت، وجود داشت و از ماهیت سیاسی نظامهای دو کشور ناشی می شد و به نقش فرد توظیف شده در پست سفیر، مربوط و منحصر نمی گردید.

حسن شرق بعد از تقرر بحیث سفیر جمهوری دموکراتیک افغانستان درهند، برخلاف معمول بدون اینکه وزارت خارجه و یا دیگر مقامات افغانی به او وظیفۀ مشخصی داده باشند عازم هند (۶) می شود. زیرا وزارت خارجه و دیگر مقامات افغانی با درک از دلچسپی مقامات غیر افغانی به دوکتور شرق و پروسۀ تقررش در پست مذکور، به عدم ضروت چنین مسئلۀ پی برده بودند. تماس های مشهود و علنی غیر معمول مقامات و کارمندان سفارت اتحاد شوروی مقیم دهلی با دوکتور شرق حین ماموریت او در هند، یک بار دیگر بر تداوم منطقی گذشتۀ سیاسی او مهر تائید میگذاشت. درین مورد همکاران دوکتور شرق در سفارت، شاهدان عینی زنده اند. به گفتۀ کارمندان آن وقت سفارت افغانستان در هند، آقای شرق بخاطر زهر چشم نشاندادن به کارمندان جوان سفارت کـه در عین حـال عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز بودند، بارها تهدید کنان گفته بود که : زور تان بر من نمیرسد، من نسبت به رهبران تان با شوروی ها چُـقـُر تر میشناسم. بنابرین چون دوکتور شرق نمیتواند از حقیقت این تماس ها و شاختِ چُـقـُر تر خویش با شوروی ها انکار نماید، مانند همیشه به توجیه این تماس ها و حتی به توجیه راپور دادن های خود به مقامات شوروی و کارمندان ردۀ دوم و سوم سفارت مذکور  پرداخته و به زعم خود به معقول و مقبول جلوه دادن آن مبادرت مینماید. او گزارش دادن به مقامات شوروی را بدون استیذان وزارت خارجۀ افغانستان، از جریان نخستین ملاقات خود با اندیرا گاندی صدراعظم هند آغاز می نماید و ادامه میدهد (۷). او خود  ـ اگرچه با توجیه آن ـ اعتراف نموده  و اکنون نمیتواند پنهان کند که نوشته است: سفیر اتحاد جماهیر شوروی مقیم دهلی را به جریان ملاقات [خویش] با اندیرا گاندی قرار دادم.  او در ادامۀ گزارش دادن های خود به مقامات شوروی، بار دیگر چنین اعتراف مینماید: جمعبندی نظریات و استدلال آنهایی که روی قضیۀ افغانستان و حل آن به مدت یک سال مرا به روشنی قرار داده بودند به شانزده صفحه تنظیم و به مقامات شوروی ارسال گردید (۸). صرفنظر از آنکه محتوای راپور شانزده صفحه یی مذکور هرچه بوده باشد و یا هم اکنون حسن شرق مثل همیشه جهت توجیه این عمل خویش، هر محتوای دروغین را عنوان نماید، این راپور را بمثابه یک رپوتچی به یک کارمند سادۀ سفارت شوروی در حالی می سپارد که خودش سفیر افغانستان در هند است. او مینویسد: نوشته های خود را ... به نمایندۀ سمیرنوف [وزیر مختار سفارت شوروی در هند] به قوس ۱۳۶۳ تسلیم نمودم، زیرا سمیرنوف در اثر مریضی خانمش به عقرب ۱۳۶۳ به مسکو رفتند و بازنگشتند (۹). در تاریخ دپلوماسی جهان دیده نشده که یک  سفیر صادق و معتقد به وقار و حیثیت ملی کشور خویش، به چنین ابتذال مبادرت  نموده باشد. راستی از کسیکه با گذشت از وقار و حیثیت انسانی خود، با ارائه سند کتبی و باز هم ثبت تاریخی این سند، تا سطح وسیلۀ زنده جانِ شکارِحضرت والا نزول مینماید، توقع حفظ وقار و حیثیت ملی را میتوان داشت ؟

دوکتور شرق با تمام کوشش و تلاش مبنی بر اینکه اکنون (بعد از اضمحلال اتحاد شوروی) خویش را (مانند سردمداران کنونی روسیه فدراتیف و سازمانهای ویژۀ این کشور) عنصر ضد شوروی جامیزند، ممکن بی خبران را بطور مؤقت اغوا نماید، ولی نه تنها آنهایی که او را می شناسند، بلکه باورم اینست که اعضای خانوادۀ خودش نیز بخاطر این ادعاهای کذایی، توام با نگاه های عمیق و معنی دار به چهرۀ او، در دل خود به ریش او می خندند. زیـرا آنها (اعضای خانواده شرق) نسبت بـه هـرکسی دیـگر شـاهد تماسها و منـاسبـات حسنۀ پدر بزرگوار خانوادۀ شان با مقامات شوروی بوده و از برکت این مناسبات فیض فراوان برده و هنوز خاطرات خوش سفرهای توآم با پذیرایی های مجلل، عرضۀ خدمات عالی مجانی صحی در شفاخانه ها و استراحت گاه های مدرن شوروی، همچنان  استفاده از بورسهای فوق العادۀ تحصلی شوروی با امتیازات منحصر به افراد محدود را فراموش نکرده اند. منجمله فرزند برومند دوکتور محمد حسن شرق (ذکر نام شان را لازم نمیدانم) هیچگاه فراموش نموده نمیتوانند که با بورس تقاضا شدۀ فوق العادۀ سفیر شوروی مقیم دهلی در سال ۱۹۸۳ به شهر اکتیوبنسک در حوالی مسکو، جهت تحصیل در رشتۀ بلند بالای پیلوتی طیارات ملکی، اعزام گردیده بودند و صدها محصل افغانی موجود در شهر مسکو و اطراف آن، بمثابه شاهدان عینی، هنوز بخاطر دارند که ایشان در دوران تحصیل از امتیازات فوق العادۀ غیر معمول ـ منجمله از امتیازِ در خدمت داشتنِ موتر انفرادی دولتی با دریور مؤظف ـ برخوردار بودند. از چنین امتیازات در میان محصلین افغانی صرف فرزندان ببرک کارمل که پدر محترم شان رئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان و منشی عمومی کمیته مرکزی ح. د. خ. ا بود، مطابق طرزالعمل رسمی مستفید بودند. این در حالی بود که برادران ببرک کارمل، فرزندان سلطان علی کشتمند صدراعظم و دیگر رهبران حزبی و دولتی افغانستان، فاقد چنین امتیازات و مانند سایر محصلین افغانی مصروف تحصیل بودند.

همچنان در تداوم خدمت در هند است که در جوزای ۱۳۶۵ (تقریباً دو هفته بعد از استعفای محترم ببرک کارمل از مقام رهبری حزب و انتخاب دوکتور نجیب الله بحیث منشی عمومی کمیته مرکزی ح. د. خ. ا) دوکتور شرق تحت پوشش تداوی یکتن از اعضای فامیل ا ش، به مسکو احضار میگردد. خود حسن شرق در زمینه چنین مینویسند: به جوزای ۱۳۶۵ جهت تداوی چشم های دخترم.... به مسکو رفته بودم (۱۰). با اطمینان میتوان گفت که این سفر ماهیت و اهداف سیاسی داشت. زیرا :

نخست :  جهت تداوی چشم ها از هند ـ  که در تداوی شهرۀ آفاق است ـ  به مسکو رفتن و مصارف گزاف، اضافی و غیر لازم را متقبل شدن، خود سوال برانگیز است. سوال برانگیز بخاطریکه او مطمیناً جهت اموری با اهداف سیاسی، از جانب یکی از مقامات شوروی دعوت گردیده بود. بنابرین خود و افراد معیتی اش بوسیلۀ ارگان دعوت کننده از امتیاز تکت رفت و برگشت مجانی، سرویس عالی خدمات با مهماندار و ترجمان، همچنان از امتیاز تداوی مجانی برخوردار بودند. حسن شرق با تمام توجیه ها، نتوانسته از ماهیت سیاسی این سفر انکار نماید. او خود می نویسد: ... ترجمانی که همرایم بود، دو روز قبل از حرکت به جانب کابل اطلاع داد که معاون رئیس روابط بین المللی حزب کمونیست می خواهند فردا شما را ساعت دوی بعد از ظهر ملاقات نمایند. فردای آن روز با رهنمایی کارمند تشریفات روابط بین المللی حزب به محل ملاقات رفتم (۱۱).

دوم: طی مدت دو ماه بعد از همین سفر و ملاقات فوق در مسکو ـ که مطمیناً ملاقات های اعتراف ناشده در سطوح پائین با مسوولین شوروی را قبل از آن نیز داشت ـ  وظایف دوکتور شرق در هند ختم  و به توجیه خودش گویا برکنار میگردد. او به کابل اعزام می شود تا در بازی هایی سیاسی شرکت داده شود که در تداوم خویش منافع اتحاد شوروی را تضمین مینمود. او خود در زمینه می نویسد: بعد از برکناری از سفارت دهلی ... به سنبله ۱۳۶۵ عازم کابل شدم (۱۲).

بعد از برگشت به کابل دوکتور شرق بحیث وزیر در وزارت جدید التاسیس امور عودت کنندگان مقرر میگردد. درین مورد  دو مسئله را قابل بحث میدانم :

۱ ـ : اگر دوکتور حسن شرق تقرر خود را در سفارت افغانستان مقیم دهـلی، نخست در نتیجه دوستی شخصی خود با ببرک کارمل در یک پست غیر مؤثر و غیر فعال عنوان نموده و بعد دلایل (!) سیاسی برای آن تراشیده بود و سرانجام در زمینه به حقیقت وجود فشار شوروی ها معترف گردیده بود؛ اینک توجیه او جهت تقرر دراین پست نیز جالب بوده  زیرا توجیه های او درین زمینه نیز کلاهبرداری بیش نیست. او مینویسد: ... چندی بعد در مذاکرات ژینو شوروی ها راضی می شوند تا عساکر خود را در ظرف ۹ ماه بدو مرحله تا دلو ۱۳۶۷ هـ ش از خاک افغانستان خارج نمایند. موضوع رژیم کابل را مسکوت میگذارند ولی برای عودت مهاجرین افغانی و احیای مجدد کشور تعدادی از کشورها وعدۀ کمک های قابل توجهی را با ملل متحد ابلاغ میکنند. از آنرو ملل متحد دفتر امور عودت مهاجرین افغانی را تحت ریاست شهزاده صدرالدین آغاخان که شخص خیر اندیشی بود در ژینو تاسیس کردند و حکومت کابل را واداشتند تا ادارۀ امور عودت کنندگان افغانی را که از جانب ملل متحد تمویل خواهد شد تاسیس و توسط اشخاص بیطرف اداره شوند. ادارۀ متذکره تشکیل و نویسنده را بحیث آمر آن تعیین نمودند.

با همکاری نزدیک ادارۀ عودت کنندگان و توجه خاص صدرالدین آغاخان به دفتر تازه تاسیس شدۀ مهاجرین ملل متحد در کابل تعداد از مهاجرین افغانی مقیم پاکستان و ایران به ۱۳۶۶ هـ ش آرزو و اقدام به عودت میکنند. (۱۳)

ممکن سوال مطرح گردد که توجیه های فوق چرا عوامفریبی خوانده می شود ؟:

توافقات ژینو میان افغانستان و پاکستان در ۱۴ اپریل ۱۹۸۸عیسوی (۲۶ حمل ۱۳۶۷ خورشیدی) امضا گردیده است، در حالیکه وزارت امور مهاجرین و عودت کنندکان در نیمۀ دوم سال ۱۳۶۵ (مدت تقریباً یک سال و شش ماه قبل از امضای توافقات مذکور) تاسیس و به فعالیت آغاز نموده بود. بنابرین تاسیس این اداره را بر اساس توافقات مذکور ـ با نیرنگ توسل به مفهوم چندی بعد ـ قلمداد نمودن، واقعاً عوام فریبی بیش نیست. اما دوکتور شرق چرا به این عوامفریبی متوسل شده است؟

بخاطری متوسل شده تا چنان وانمود کند که ملل متحد بر اساس توافقات ژینو، بعد از تاسیس دفتر امور عودت مهاجرین افغانی  در ژینو گویا حکومت کابل را واداشتند تا ادارۀ امور عودت کنندگان افغانی را تاسیس کند و شرط آن هم اینکه توسط افراد بیطرف اداره شود بنابرین خودش را بحیث آمر آن تعیین نمودند. او در حالیکه وزارت را یک ادارۀ ساده و مقام وزیر این وزارت را آمر این اداره جا زده است،  بطور ظریفانه خواسته به خواننده تلقین کند که او در امر تقرر بحیث آمر این اداره بمثابه یک فرد بیطرف مورد توجه ملل متحد بوده، دست های دیگری در کار نیست. در حالیکه دوکتور حسن شرق بعد از ملاقات در روابط بین المللی حزب کمونیست اتحاد شوروی با حال و هوای بلند بالایی، پست سفارت در جمهوری هند را ترک و به کشور برگشته بود که خلاف توقع، توسط دوکتور نجیب الله بحیث وزیر در وزارت امور عودت کنندگان مقرر گردید. او نه تنها از موضع وزیر، عضو کابینه حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان بلکه معاون رئیس شورای وزیران (معاون صدراعظم) (۱۴) نیز بود.

حقیقـتی که مشوق دوکتور حسن شرق جهت ترک گفتن پست سفارت و برگشت او با حال و هوای دیگری به کشور گردیده بود مربوط می شود به مسئلۀ دوم :

۲ ـ :   درین مورد  خاطرۀ ذیل در ذهنم خطور نمود که مؤید حقایق زیاد است. 

بعد از تاسیس وزارت امور عودت کنندگان و تقرر حسن شرق بحیث وزیر آن، می باید جهت آمادگی برای پذیرایی مؤقت عودت کنندگان، در ولایات سرحدی مهمانخانه ها تثبیت  و وسایل رفاهی تدارک دیده می شدند. به من که قـــَـیـم ولایت ننگرهار در کمیته مرکزی ح. د. خ. ا نیز بودم، وظیفه سپرده شد که همراه با هیئتی به شمول محترم سلیمان لایق عضو بیروی سیاسی ح. د. خ. ا و وزیر اقوام و قبایل و محترم دوکتور محمد حسن شرق وزیر امورعودت کنندگان به جلال آباد سفر نموده، بعد از برسی امکانات در زمینه، پیشنهادات تنظیم و به بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب (درین وقت حزب هنوز دولت را رهبری مینمود) جهت تصویب ارائه گردد. در میدان هوایی کابل بعد از حضور دو وزیر محترم دریافتم که خلاف معمول این بار توسط هواپیمای مخصوص  قوای نظامی شوروی  و امکانات تحفظی فوق العاده پرواز مینمائیم. با ورود به داخل هواپیما در حالیکه همراهان دیگر در بخش عادی هوا پیما نشستند ما سه نفر (سلیمان لایق، دوکتور حسن شرق و نگارندۀ این سطور) را به صالون مخصوص که در عقب کابـین طیاره قرار داشت، رهنمایی نمودند. سلیمان لایق و دوکتور شرق به دو طرف یک میز جناح چپ صالون و در برابر همدیگر نشستند. من میخواستم در چوکی کنار میز طرف راست صالون قرار بگیرم که سلیمان لایق با اشاره به چوکی کنار خویش، بمن هدایت دادند تا در چوکی کنار او بنشینم. لحظه یی  بعد یکی از مؤظفین هواپیما سه بسته از پراشوت را باخود آورد  و از ما خواهش نمود تا به ملحوظ اقدام احتیاطی تحفظی (در آن وقت مجاهدین با راکت های ستنگر مجهز گردیده بودند) پراشوت ها را بسته و بـرای استفاده آمـاده نمائیم. نفر مـذکور بـدون اینکه از مـا نظر بخواهـد، شـروع نـمود که با النوبه در بسته نمودن و نشان دادن طریقۀ استفاده از آن، با هریک از مایان کمک نماید.  پوشیدن پراشوت و تصور استفاده از آن در شرایط بحران، حالت مشهود ناراحتی را در چهرۀ هریک از ما بروز داد. درین وقت دوکتور حسن شرق، سلیمان لایق را مخاطب ساخته شکایت آمیز چنین گفت: خدا میداند که این مقامهای ما به این زحمت ها هم می ارزند یا نی!.

سلیمان لایق با لبخندی و بسیار خودمانی به جوابش گفت: ما را دست تقدیر برای روز بد و قبول خطرات هست کرده و با چنین لحظه ها و دشوارتر از آن بارها مواجه شده و خواهیم شد. اما نمیدام که شما چرا تخت دهلی را رها کرده و شریک ما در چنین لحظه ها شدید؟.

شرق جواب داد: برای من در مسکو چه وعده های دادند و اینجا داکتر نجیب با من چه میکند.

دیگر هواپیما آمادۀ پرواز گردیده بود و بعد از آن صحبت ها به طرفهای دیگری کشانده شد. ولی جملات اخیر دوکتور شرق چون معمایی ذهنم را بخود مشغول ساخته بود. تا اینکه جستجو پیرامون آن و رویداد های بعدی، حقیقت این معما را برملا ساخت:

در زمان برگشت دوکتور شرق از هند به کشور، از انتخاب دوکتور نجیب الله بحیث منشی عمومی کمته مرکزی ح. د. خ. ا حدود سه ماه می گذشت و هنوز میراث سهمگین حضور نیروی نظامی  بیش از ۱۲۰ هزار نفری اتحاد شوروی در افغانستان توام با وابستگی عمیق اقتصادی کشور به اتحاد شوروی، بر شانه های رژیم سنگینی مینمود. این حقیقت تلخ برخلاف تمایل دوکتور نجیب الله، بدون تردید به نفوذ سیاسی اتحاد شوروی زمینه میداد. در چنین موقع حسن شرق به کابل اعزام گردید تا مطابق سناریوی تنظیم شده در مسکو و تعهداتی که او در ملاقات های مسکو سپرده بود، بمثابه فرد غیر حزبی در مقام صدارت جاگزین و آغاز عملی پروسۀ تحقق مصالحه را، که هنوز مفهوم عام داشت و تعاریف مشخص نیافته بود، افاده نمایند.

دوکتور نجیب الله با تقرر حسن شرق در چنین مقامی و با چنین هدفی موافق نبود. زیرا از یک طرف او را فاقد ظرفیت های شخصی  برای پیشبرد وظایف و مسوولیت های سنگین مقام مذکور در شرایط بحرانی موجود می شناخت و ازجانب دیگر او را، بادرنظرداشت گذشته سیاسی اش، بطور قطع شخصیت نامساعد و با تاثیرات منفی بر نیروهای بالقوه و بالفعل افغانی طرف مصالحه با ح. د. خ. ا (تنظیم های مقیم پاکستان و ایران، شاه سابق و  سایر نیروها و شخصیت های در خط سیاسی او) و همچنان شخصیت غیر قـابل قبول بـرای بـرخی کشورهـای دارای نفوذ در میان این نیروها، می دانست. زیرا حسن شرق در سقوط سلطنت نقش داشت؛ اکثر رهبران تنظیم ها  او را عامل اصلی  فرار اجباری شان از کشور، اعدام و یا زندانی گردیدن تعداد زیاد از رهبران و کادر های دست اول سازمانهای خویش، همچنان عده یی با اتکا بر شاهدان عینی، او را مسوول دستور قتل شهید محمد هاشم میوندوال در زمان جمهوری محمد داوود (حقیقت اخیر ایجاب تدقیق و بحث مستقل را مینماید)، می شناختند و می شناسند.

دوکتور شرق خود نیز برعکس ادعاهای کنونی خویش، به حقانیت موضع دوکتور نجیب الله در قبال عدم تقررش بحیث صدراعظم، اعترافی غیر مستقیم دارد. او ـ چنانچه در فوق نیز خواندیم  ـ چنین نوشته بود: با برخوردیکه با دوگروه اول [(تنظیمی ها و هوسناکان سلطنت)] داشته بودم اعتلاف[!] نه تنها با آنها مشکل، بلکه در واقع برایم انتحار سیاسی بود. این اعتراف او خود مؤید این حقیقت است که او نه تنها شخصیتی نبود که برای افادۀ آغاز عملی پروسۀ مصالحه و تفاهم، نقش مثبتی ایفا کند بلکه محرک انگیزه ها منفی و متداعی خاطرات تلخ افتراق انگیز نیز بود.

با در نظر داشت حقایق فوق دوکتور نجیب الله تلاش داشت یکی از شخصیت های معتدل از میان رهبران اپوزسیون و بطور اخص سید احمد گیلانی رهبر محاذ ملی اسلامی افغانستان را به پذیرش چنین مسوولیت با داشتن صلاحیت های لازم، تشویق نماید. بنابران دوکتور نجیب الله بخاطر دفع الوقت، حسن شرق را بحیث وزیر امور عودت کنندگان، مقرر نمود. این مسئله باعث نارضایتی حسن شرق، حامیانش و حلقات داخلی مرتبط به این حامیان، از دوکتور نجیب الله گردیده بود. بعد از ناکامی پروسۀ تلاش دوکتور نجیب الله در زمینۀ  تشویق شخصیت (یا شخصیت های) مورد نظر او جهت پذیرش مقام صدارتِ یک حکومت وسیع البنیاد (که در ناکامی این پروسه دستهای نیرومند داخلی و خارجی دخیل بود)، فشار ها بر دوکتور نجیب الله جهت توظیف حسن شرق به تشکیل کابینه جدید بیشتر گردید. سلطان علی کشتمند اگر چه به نیت یک تیر و دو فاخته، در زمینه چنین مینویسند: ...روزی نجیب الله با پیشنهاد تعیین دوکتور محمد حسن شرق بعنوان صدراعظم به بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب مراجعه نمود. چنین پیشنهادی برای اکثریت، غیر مترقبه و غیر قابل پیشبینی بود. زیرا تا آنروز پیوسته از سوی نجیب الله گزارش داده میشد که با این و یا آن یک از رهبران مجاهدین و تکنوکراتهای محمد ظاهر، پادشاه پیشین دیدار و توافق بعمل آمده است. ... ولی دوکتور نجیب الله که بنابر هر انگیزه ای  به چنین نتیجه ای رسیده بود، بر پیشنهاد خود پافشاری نمود و گویا تمایل رهبری شوروی را نیز تکیه گاه کلام خویش ساخت. (۱۵).

محترم سید امان الدین امین شخصیت غیر حزبی که مدت ها، منجمله در زمان صدارت دوکتور محمد حسن شرق، معاون صدراعظم بود؛ در صفحۀ ۴۴۴ کتاب خاطرات ۱۳۱۸ ـ ۱۳۷۱ خویش برداشت خود را در زمینه چنین منعکس می سازد: برداشت شخص من از جریانات همان وقت اینست که انتخاب دوکـتور شرق بـا تائیـد واقـعی و قلبی رئیس جمهور صورت نگرفته بـود و گـفته می شد که جناب ایشان از طرف رهبری اتحاد شوروی برای مقام صدارت نامزد شده بودند و شاید دوکتور نجیب علاقه داشت شخص مورد نظر و طرف اعتماد او بدون داشتن ارتباط با رهبری شوروی بحیث صدراعظم تعیین گردد. 

ژورنالیست و تحلیلگر سیاسی شناخته شده کشور عبدالحمید مبارز با شناخت از زندگی سیاسی حسن شرق، معتقد است که: ... مؤظف شدن وی به صدارت افغانستان بدون موافقت وحتی ترغیب روسها صورت گرفته نمیتوانست(۱۶).  

محترم دوکتور محراب الدین پکتیا وال شخصیت علمی شناخته شده کشور و از دوستان نزدیک دوکتور حسن شرق در مضمون تحت عنوان تقریظ مختصری بر کرباس پوشهای برهنه پا، از خاطرات دوکتور محمد حسن شرق از سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۷۰ که  در سایت انترنتی آریایی منتشر نموده اند، با لحن گله آمیز، این دوست دیرین سال خوده را مخاطب نموده، مینویسد: دوست گرامی! ... پس شما چرا اشتباه نمودید که تا چوکی صدارت به اساس صوابدید اتحاد شوروی و ح. د. خ. ا هم رسیدید، خواهان مقام اولی دولت افغانستان شدید و اکنون خلاف تمام همت خویش دست به نوشتن چنین کتاب بردید؟. ... شما خواهان پست ریاست جمهوری به کمک اتحاد شوروی شدید.

به این طریق دوکتور حسن شرق فرمان تقرر خود را بحیث صدراعظم بتاریخ ششم جوزای ۱۳۶۷ خورشیدی (۲۶ می ۱۹۸۸م) بدست می آورد.

درین وقت مصالحه  در عرصه های سیاسی، نظامی، اقتصادی، همچنان در ابعاد داخلی حل معضلات افغانی و مسایل منطقوی و بین المللی آن، تعاریف و طرق عملی مشخص یافته، که تشخـُص مسایل فوق، دید گاهای متفاوتی را از دو موضع ذیل ایجاد و پرورش داده بود:

       ۱ ـ  موضع مصالحۀ ملی که متکی بر رجحان منافع ملی بود و از طریق تفاهم بین الافغانی توأم با حمایت سیاسی و اقتصادی جامعۀ جهانی و همکاری و تحت نظر سازمان ملل متحد و با اتکا به قوای مسلح کشور،  تحقق می یافت. قوای مسلح کشور درین پروسه از موضع ملی در دفاع از صلح بکار گرفته میشد.

        ۲ ـ موضع مصالحه مطابق نسخۀ روسی که می باید به هدف حفظ منافع و تداوم نفوذ شوروی، تعمیل و از طریق تفاهم دستوری میان حلقات معین و شناخته شدۀ سیاسی ـ نظامی افغانی (در میان ح. د. خ. ا و مجاهدین) مرتبط با ساختارهای اپراتیفی ـ نظامی آن کشور تحقق می یافت. مدافعین این موضع با مانور بی پشتوانه، ظاهراً بخاطر جلب همکاری سازمان ملل متحد نیز تلاش مینمودند.

در جریان عملکردِ دوکتور شرق بحیث صدراعظم، به مرور زمان واضیح گردید که او جهت تحقق مصالحه مطابق نسخۀ مسکو  و به هدف حفظ منافع و تداوم نفوذ شوروی در کشور، باز هم و برای بار سوم (بار اول در سقوط سلطنت، بار دوم در رویارویی با رئیس جمهور محمد داود) وارد معرکه ساخته شده است. بدین ملحوظ این بار نیز او در استقامتی به بازی واداشته شده بود که دولتمداران و سازمانهای ویژۀ شوروی برایش پیوسته میدان صاف مینمودند؛ استقامتی که می باید ظاهراً تحت رهبری خودش در همراهی با نیروهایی تعمیل میگردید که بعد ها با تزئید نیروهای سیاسی ـ نظامی افغانی وابسته به جمهوری اسلامی ایران، بنام ایتلاف شمال نامیده شدند.

سمت دادن مصالحه مطابق نسخۀ مسکو با اصل مصالحۀ ملی مغایرت داشت؛ اصلی که متکی بر رجحان منافع ملی بود و دوکتور نجیب الله میخواست آن را از طریق تفاهم بین الافغانی و حمایت جامعه جهانی به همکاری سازمان ملل تحقق بخشد. زیرا سوق مصالحه در مسیری مطابق به نسخۀ روسی، نه تنها افغانستان را از حمایه و کمک های جامعه جهانی محروم می ساخت، بلکه صلح را نیز تامین نه نموده باعث آغاز دور جدیدی در دایرۀ شیطانی تداوم جنگ و حتی جنگِ تشدیدی و سهمگین تر از گذشته، نیز میگردید.

بنابرین دوکتور نجیب الله با سیر مصالحه در چنین مسیری ضد ملی، مخالف بود. به همین مناسبت بود که بعد ها افراد و حلقات داخل حزبی متعهد به منـافع روسها در افغانستان، دوکتور نجیب الله را مانع مصالحه خواندند که به زعم آنها با کودتای حمل ۱۳۷۱ این مانع رفع، پلان صلح پنچ فقره ئی سازمان ملل مختل و راه برای نسخۀ روسی مصالحه با نتایج فاجعه بار آن (همانطوریکه نجیب الله پیشبینی میکرد و همه را از پشتیبانی آن برحظر میداشت)، هموار گردید.

دوکتور شرق در زمینه اعترافاتِ جالبی دارد. او می نویسد: زمانیکه پیشنهاد صدارت را بمن نمودند متاسفانه من تعبـیر دیگری از وضع سیاسی در کشور و برداشت دیگری از موضع گیری شوروی ها و گفتار رهبران حزبی و حکومتی در آن موقع باخود داشتم زیرا از گفته های سفیر شوروی مقیم کابل به خوبی فهمیده میشد که شوروی ها استقرار صلح و امنیت را با بیرون شدن عساکر شان از افغانستان و کنار گذاشتن رهبران حزبی و دولتی کابل توأم میدانند (۱۷). همچنان در جلد دیگری از خاطرات خویش مینویسد: از گفته های سفیر شوروی مقیم کابل حین ملاقات بامن در وزارت عودت کنندگان فهمیده میشد که شوروی ها با بیرون شدن عساکر شان در افغانستان ، کنار گذاشتن رهبران حزبی و دولتی کابل را یک امر لازمی میدانند. (۱۸)

بنابر پلان روسی مبنی بر لازمی دانستن کنار گذاشتن رهبران حزبی و دولتی کابل توأم با بیرون شدن عساکر شان از افغانستان، سازمانهای ویژۀ روسی، جهت شخصیت سازی تصنعی و رکلام حسن شرق در عرصۀ بین المللی، دست بکار شده او را بعد از تقررش بحیث صدراعظم از تاریخ ۱۸ ـ ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۸ (۲۶ ـ ۳۰ سنبله ۱۳۶۷)، به شوروی دعوت کردند. در بارۀ این سفر خود حسن شرق چنین مینویسد: در تمام جراید، روزنامه ها و رادیو و تلویزیون نشریات وسیع دربارۀ سفر حسن نیت افغانی را به نشر میرسانیدند.  تشریفاتی که در ظرف ده سال حکومت تره کی، امین، کارمل و برای شخص داکتر نجیب الله در شوروی صورت نگرفته بود و این نشاندهندۀ آن بـود که حکومت شـوروی به عـلاقمندی خـاص خود از ح. د. خ. ا در حالت کاهیدن می باشد (۱۹). افزون بر آن او مینویسد که: به ملاقات هایی که در این سفر با آقای  ریژکوف صدراعظم شوروی داشتم بخوبی فهمیده میشد که او در حل مسئله سیاسی افغانستان [هدف او حل سیاسی مسئله افغانستان است ـ ودان] با کنار گذاشتن رهبران ح. د. خ. ا از صحنۀ سیاست علاقمندی بی ریا آنه داشتند (۲۰). در نهایت، دوکتور شرق از این سفر خویش چنین نتیجه گیری مینماید: در بارۀ سفر شوروی: شخصاً از ملاقات با زعمای شوروی، خصوصاً از پذیرایی های وسیع و شکوهمند آنها چنین استنباط نمودم که رهبر شوروی آقای گرباچوف میخواستند در چنین موقع حساس همزمان با خروج عساکر خود به مردم افغانستان نشان داده باشند که طرف شوروی خواهان روابط نیک با مردم افغانستان و حکومت مورد قبول آنها [(حکومت تحت رهبری خودش ـ ودان )] بوده نه با گروه معین و یا افراد مشخصی و یا در انحصار رهبران ح. د. خ. ا. (۲۱)

فضای اطلاعاتی مسلط در کمیته مرکزی  ح. د. خ. ا در آن موقع و اعترافات فوق الذکر داکتر حسن شرق، این حقیقت را صحه میگذارند که طرح دوکتور حسن شرق مبنی بر کنار گذاشتن رهبران حزبی و دولتی کابل، حین ملاقات با نمایندگان سازمان ملل و همچنان در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد نه طرح خودش بلکه طرح مسکو بود که توآم با ساتر های مخملین دپلوماتیک، بوسیلۀ این خدمتگار دیرین شوروی، چنین مطرح میگردید: نکتۀ دیگری که سبب دلتنگی رئیس جمهور [نجیب الله] گردیده بود، همانا صحبت صدراعظم [(خود دوکتور شرق)] با کوردوویز نمایندۀ سرمنشی ملل متحد، در کابل بود. ... بناءً به نمایندۀ موصوف برای حل قضیۀ افغانستان پیشنهاد گردیده بود تا حکومت از اشخاصی تشکیل گردد که نه متعلق به رهبران ح. د. خ. ا و نه به رهبران هفتگانه در پاکستان و نه گانه در ایران باشد (۲۲). محترم سلطان علی کشتمند در زمینه می نویسد: ... شرق به نمایندگان سازمان ملل گفته بود که دو جهت درگیر در جنگ؛ یعنی رژیم و تنظیم های جهادی هیچیک نمیتوانند و حق ندارند که بر افغانستان حکومت نمایند و باید قدرت به یک گروه بیطرف انتقال گردد که تجربه و صلاحیت کار را داشته باشد و خود وی باید در رأس چنین گروهی قرار گیرد (۲۳). حتی ستر جنرال محمد نبی عظیمی نتوانسته اعتراف نکند که منظور حسن شرق از طرحش با کوردوویز مبنی بر حکومت از اشخاصی تشکیل گردد که نه متعلق به ح. د. خ. ا و نه متعلق به رهبری  احزاب اسلامی باشد این بود که میخواست عجالتاً رئیس جمهور شود و بعد در انتخابات نیز خود را کاندید نماید. (۲۴)  

جالب است که حسن شرق با نادیده گرفتن رهبران اصلی فرکسیون های متعد د جناح خلق، بمنظور بزرگ نمایی شخص معلوم الحالی چون خویش (سید محمد گلابزوی) (۲۵) را رهبر جناح خلق تراشیده خاطر نشان می سازد: سید محمد گلابزوی رهبر جناح خلق نزدم آمده گفتند: ما خلقی ها پیشنهاد شما را به نمایندۀ سرمنشی ملل متحد تائید و پشتیبانی می کنیم (۲۶). افزون بر آن او با توسل به دروغ و بهتان در مورد محترم ستر جنرال محمد رفیع و برخلاف عقاید و مواضع کنونی سیاسی این جنرال محترم، چنین مینویسند: همچنان جنرال محمد رفیع معاون رئیس جمهور اظهار نمود که او نظریات حکومت را به نمایندۀ سرمنشی ملل متحد بهترین راه ختم جنگ پنداشته و حتی اگر لازم باشد با قیام مسلحلنه از آن پشتیبانی خواهند نمود و علاوه کرده گفتند متأسفانه رئیس جمهور با تعدادی از رفقای بیروی سیاسی سرسختانه پیشنهاد شما را نمی پذیرند و آن را مخالفت جدی شما با حزب تلقی کرده اند (۲۷). در حالیکه این ادعا را داکتر شرق با معاون خویش محترم سید امان الدین امین (ر ک: خاطرات سید امان الدین امین صفحه ۴۵۲) درمیان گذاشته، در صفحات دیگری از خاطرات خویش نیز از محترم ستر جنرال محمد رفیع در چند موردی پیرامون همنوایی  ایشان با خود و در مخالفت با دوکتور نجیب الله هزیان گویی نموده است. وقت آن رسیده که محترم سترجنرال محمد رفیع بخاطر رفع سؤ تفاهم های ناشی از این ادعا ها، خود به این یاوه سرایی ها و اتهامات تاریخی، به دوکتور حسن شرق جواب دندان شکن بدهند.

مبتنی بـر حـقایق فـوق در زمینۀ ارتبـاط دوکـتور شـرق بـا مقـامـات شـوروی بـود کـه جنـاب  کوردوویز نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در آن وقت برای افغانستان، که اطلاعات پیرامون جریانات سیاسی افغانستان را از منابع دست اول بدست می آوردند، در زمینه با افاده های دپلوماتیک چنین مینویسند:  اخبار مکرر گزارش میشد که نجیب الله نزدیک است برکنار شود. طبق بعضی منابع، شوروی ها تصمیم گرفته بودند او را کنار بگذارند و بر اساس بعضی دیگر در نتیجه تشدید کشمکش های درونی در میان حزب حاکم ممکن بود چنین چیزی اتفاق افتد. هنگامیکه نخست وزیر حسن شرق به ریاست هیئت افغانستان برای رفتن به مجمع عمومی [ملل متحد] منسوب شد، توهمات شدیدی ابراز گردید که شوروی ها سعی دارند او را  بعنوان یک مصالحه کننده تبلیغ کنند. و ... یکی دیگر از شایعات این بود که توجه مسکو بسوی یکی از مهمترین مخالفین نجیب الله؛ احمد شاه مسعود فرمانده درۀ پنچشیر جلب شده است. (۲۸)

 در نقل قول فوق، کوردویز مسایل مشخص ذیل را مطرح نموده اند :

۱ ـ شوروی ها تصمیم گرفته بودند نجیب الله را کنار بگذارند.

ـ این برکناری نخست می باید از طریق احمال نفوذ در بـیروی سیاسی و کمیته مرکزی

ح. د. خ. ا یعنی به طریق سیاسی تعمیل می گردید. در غیر آن :

ـ ممکن بود چنین چیزی در نتیجۀ تشدید کشمکش های درونی در میان حزب حاکم (ح. د. خ. ا) اتفاق افتد، که با درنظرداشت و در مقایسه با طریق اول، افادۀ ظریفی مبنی بر حل نظامی مسئله (از طریق کودتای داخل حزبی ـ دولتی) می باشد.

۲ ـ در چنین موقعی که شوروی ها تصمیم گرفته بودند که نجیب الله را برکنار کنند و پیوست به آن مطرح نمودن این مسئله از جانب کوردویز که شوروی ها سعی دارند او (حسن شرق) را بعنوان یک مصالحه کننده، تبلیغ کنند، مفهوم الترناتیف بودن او در مقابل نجیب الله را افاده مینماید.

۳ ـ در چنین وضعیتی (تصمیم شوروی ها برای برکناری نجیب الله و سعی آنها بخاطر تبلیغ حسن شرق بعنوان یک مصالحه کننده) توجه مسکو بسوی یکی از مهمترین مخالفین نجیب الله؛ احمد شاه مسعود ... جلب شده است.

مسایل ذکر شده در نقل قول فوق از جانب نمایندۀ سرمنشی ملل متحد در امور افغانستان  در آن وضعیت، خود مؤید این حقیقت است که موضوعات سه گانۀ مذکور باهم مرتبط  بوده و اقداماتی مبنی بر پروژۀ واحدی اند که شوروی ها تحقق ارگانیک و به هم مرتبط آنان را در نظر داشتند.

گذشت زمان، پروسۀ انکشاف اوضاع و چگونگی عمل کرد اتحاد شوروی ـ همچنان عملکرد فدراتیف روسیه بعد از اضمحلال اتحاد شوروی بمثابه میراث خوار آن ـ و نقش مهره های رنگارنگ افغانی آنان درین مسیر، حقایق مطرح شده در گفته های کوردوویز را با علنیت و شفافیت تمام تائید نموده اند. مسایل را توضیح میدهیم :

دوکتور نجیب الله سیاست مصالحه ملی را سیاستی میدانست که دست یابی به اهداف استراتژیکِ برقراری صلح، حفظ صلح و اعمار صلح را مبتنی بر منافع و مصالح ملی در برابر خویش قرار داده بود. ایشان تحقق این سیاست را مافوق و فراتر از منافع شخصی، حزبی، تباری و سمتی میخواندند و به این ملحوظ و از موضع چنین سیاست، مبارزۀ گسترده و خطیری را در برابر تمامیت خواهان داخل حزبی ـ دولتی، اپوسیون سیاسی ـ نظامی و کشورهای دخیل در قضایای افغانستان و مسایل اطراف آن پیش برده، نیروهای معقول افغانی را در میان حزب، دولت و اپوزسیون، مبتنی بر اصول صلح و منافع ملی به کنار آمدن تشویق و ترغیب مینمود. درین کنار آمدن نه تنها بر تحمیل خویش (بمثابه یک فرد) در قدرت و حتی حضور خویش در مذاکرات بین الافغانی و ادارۀ مؤقت پافشاری نداشتند، بلکه بسیار به موقع (در همان ماه های نخستین ِ بعد از امضای توافقات ژینوـ ۲۶ حمل ۱۳۶۷) به مقامات ملل متحد تعهد سپرده بودند که با پیش رفت مذاکرات و مساعد شدن شرایط برای تامین صلح،  از قدرت کنار خواهند رفت  و جهت شرکت خویش در مذاکرات بین الافغانی و در ادارۀ مؤقت، پافشاری نخواهند کرد (۲۹). پافشاری دوکتور نجیب الله بطور مشخص روی مسئـله تـنظیم مکانیزم دقـیق تـامین و تحکیم صلـح در کـشور؛ تسجـیـل تـضمین هـای معتبر بین المللی در مورد حفظ صلح، حفظ جان و مال افغانها (منجمله افراد و خانواده های منسوب به طرفهای درگیر)؛ گرفتن تعهدات بین المللی برای اعمار مجدد افغانستان و همچنان تاکید بر تداوم نقش قوای مسلح افغانستان در حفظ منافع ملی و پروسۀ تامین و تحکیم صلح، چگونگی نقش حزب وطن، متحدین سیاسی و سایر سازمانهای سیاسی و اجتماعی رسمی در داخل کشور در ساختارها و وضعیت سیاسی آینده افغانستان بود که می باید جوامع بین المللی در زمینه قانع، رهبران اپوزسیون برای قبول حقیقت آن آماده میشدند و در پلان صلح ملل متحد و میکانیزم تطبیق آن رسماً تسجیل میگردید. در نتیجۀ چنین پافشاری پلان صلح پنج فقرۀ سازمان ملل متحد مؤرخ ۳۱ ثور ۱۳۷۰ (۲۱ مارچ ۱۹۹۱) با چنین مشخصات تنظیم و ابلاغ گردید.

مخالفت دوکتور نجیب الله با میکانیزم نسخۀ روسی مصالحه، نه بخاطر  حفظ شخص خودش در قدرت و جلوگیری از برکناری ایشان، نه بخاطر اینکه شوروی ها سعی داشتند حسن شرق را بعنوان مصالحه کننده بمثابه الترناتیف ایشان بالا می کشیدند و یا هم نه بخاطر اینکه درین پروسه توجه شوروی ها به احمد شاه مسعود جلب شده بود، بلکه مخالفت او بخاطری بود که این نسخه، همچنـان نیـروهـا و افـرادیکه مطـابق بـه آن بمثـابه وسـایـل تحقق بـکار گـرفته میشدند، نـه تنهـا نمی توانستند صلح را تامین و تضمین نمایند، بلکه افغانستان را بسوی دایره جدید جنگ های تشدیدی مبنی بر رقابت های ابر قدرت های جهانی و کشورهای همسایه، میکشانیدند. این مخالفت بـاعث گـردید که حلقات وابسته و متعهد به منافع اتحاد شوروی و جمهوری اسلامی ایران در درون ح. د. خ. ا، نجیب الله را بمثابه مانع صلح تبلیغ و بر مسئله برکناری ایشان پافشاری نمایند  که با مقاومت دوکتور نجیب الله با حمایت اکثریت ِ از رهبران، کادر ها و صفوف ح. د. خ. ا و منسوبان قوای مسلح کشور از موضع رهبر حزب و رئیس جمهور، مواجه گردیدند.

بنابرین دایرکتران روسی یک بار دیگر سناریوی کودتا را توسط بازیگران کهنه کار (اعضای سازمان انقلابی قوای مسلح که این سازمان درسال ۱۹۶۴ به وسیلۀ استخبارات نظامی اتحاد شوروی تشکیل و بعد از کودتای محمد داوود افراد سرشناس آن تحت ساتر های خلقی و پرچمی قرار داده شدند، در نتیجه طی سالهای بعدی، تشکیلات مذکور تقویت گردید و گسترش یافت) روی دست گرفتند. بی جهت نیست که حسن شرق بار دیگر (چنانکه در سازماندهی کودتا علیه رئیس جمهور محمد داوود چنین می گفت) و باز هم با انکار، از کودتای حرف میزند که حقیقت راه اندازی آن از جانب سازمانهای ویژۀ روسی تثبیت گردیده بود. او درین زمینه می نویسد: ... رئیس جمهور [نجیب الله] به پندار غلطی سردرگم شده بودند که گویا نویسنده با تعدادی از رفقای ۲۶ سرطان مانند گلابزوی و غیره که از همکاری با رئیس جمهور پشیمان شده بودند، کودتا میکنیم (۳۰).

واقعیتی که در عقب انکار دوکتور حسن وجود داشت و صحت آن را کانالهای اطلاعاتی جمهوری افغانستان تائید و رئیس جمهور از آن مطلع بود، اینست که سیاسیون محافظه کار شوروی که از پایگاه نیرومندی در میان نظامیان و در ک .گ. ب برخوردار بودند میخواستند برای حفظ منافع شوروی که با حرکت مستقل دوکتور نجیب الله مبتنی بر سیاست مصالحۀ ملی به خطر مواجه گردیده بود، عمل نمایند. پلان آنها این بود که همزمان با خروج قطعات نظامی اتحاد شوروی از افغانستان، کودتای نظامی را علیه دوکتور نجیب الله براه انداخته و دوکتور محمد حسن شرق را در حالی پیش بکشند که در عقب او شبکۀ گستردۀ از وابستگان افغانی اتحاد شوروی متشکل از : سازمان انقلابی قوای مسلح افغانستان، عده یی از رهبران سیاسی  ح. د. خ. ا، عده یی از رهبران منسوب به گروه های ستم ملی، عده یی از قومندانان پروتوکولی مجاهدین و بطور شاخص احمد شاه مسعود قرار داشته باشند. آنها میخواشتند به این طریق به جهانیان وانمود سازند که اینک مطابق انتظار شما رژیم دوکتور نجیب الله نتوانست بعد از خروج قطعات نظامی اتحاد شوروی بقا نماید و سقوط نمود؛ رژیم جدید محصول حرکت مستقل افغانی در شرایط عدم موجودیت نظامیان شوروی است و به این طریق حقانیت او را در اذهان جهانیان تسجیل نمایند. آنها میخواستند با این کار از یک طـرف افکار عـامه جهان را بـه بازی بگیرند، از جانب دیگر از شر دوکتور نجیب الله رهایی یابند و در عوض مطمین ترین مهره های اپراتیفی خود را با رنگ های به ظاهر مختلف، بنام حکومت با پایه های وسیع جا بزنند و پروسۀ بعدی انکشاف اوضاع در افغانستان را که اینک توسط دوکتور نجیب الله ـ که چون زمان صدارت محمد موسی شفیق در رژیم سلطنتی و زمان رئیس جمهور محمد داوود ـ داشت از کنترول آنها خارج می گردید،  یک بار دیگر تحت کنترول خویش قرار دهند.

مبتنی بر چنین پلانی بود که در آستانه برگشت کامل قطعات نظامی اتحاد شوروی از افغانستان و به هدف ایجاد و تشدید نارضایتی اتباع کشور بخصوص باشندگان پایتخت، دوکتور محمد حسن شرق صدراعظم و سایر افراد مربوط به شبکه های اتحاد شوروی، نخست به سبوتاژ همه جانبه  سازمان داده شده علیه نظام دولتی تحت رهبری رئیس جمهور نجیب الله دست زدند. منجمله این شبکه علی الرغم وجود ذخایر مواد اولیۀ مورد ضرورت مردم، سبوتاژ اقتصادی را بخاطر ایجاد فضای مصنوعی مبنی بر قلت مواد اولیۀ مورد ضرورت مردم تعمیل نمودند تا ذهنیت های عامه را برای پذیرش کودتای نظامی پلان شده، که در گام دوم تعمیل میگردید، آماده ساخته باشند. بی جهت نیست که دوکتور شرق از سر سپرده ترین افراد جمهوری خواه در تحول ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ در همسویی با خود و در ضدیت با دوکتور نجیب الله، حرف میزند (۳۱).

با جمعبندی اطلاعات و تثبیت کامل این توطئه بود که دوکتور نجیب الله بتاریخ ۲۵ دلو ۱۳۶۷ یعنی در لحظاتیکه بار و بسترۀ آخرین قطعۀ نظامی شوروی جهت ترک گفتن کشور ما بسته گردیده و در حوالی مرز منتظر قوماندۀ برگشت بودند، آقای دوکتور شرق (این ضمیمۀ تحمیل شده قوای مذکور) را از مقام صدارت برکنار نموده و او را در منزلش تحت نظارت قرار داد و به این طریق زندگی فعال سیاسی دوکتور حسن شرق که با تجاوز شوروی بر افغانستان مجدداً آغاز یافته بود با خروج  نظامیان متجاوز از افغانستان برای همیشه پایان یافت و پلان کودتای نظامی نیز به تعویق افتاد.

کودتای جنرال شهنواز تنی وزیر دفاع (شخصی که به اعتراف مکرر خودِ حسن شرق در رکاب او عمل میکرد) در ۱۶ حوت  ۱۳۶۸، تداوم پلان فوق بخاطر تضعیف حاکمیت  به هدف مساعد شدن زمینه برای پیروزی همان نیروهای محسوب میگردد که در عقب حسن شرق قرار داده شده بودند و بعد ها با تزئید نیروهای نظامی ـ سیاسی افغانی وابسته به متحد جدید اتحاد شوروی (جمهوری اسلامی ایران) بنام ایتلاف شمال خوانده شدند. ایتلافی که مطابق نسخۀ روسی مصالحه، در ۲۵ حمل ۱۳۷۱ (۱۶ اپریل ۱۹۹۲) در تداوم بغاوت شمال با کودتای نظامی علیه دوکتور نجیب الله قدرت دولتی را تصاحب و پلان صلح پنج فقره یی سرمنشی سازمان ملل متحد را سبوتاژ کردند.

دوکتور شرق بخاطر کتمان حقایق فوق بمثابه علل اصلی برکنار شدنش از مقام صدارت و تحت نظارت قرار گرفتن در منزل خویش، با تکرارِ مندرجات دوجلد خاطرات خود درین زمینه و برخی اضافات، اخیراً مضمونی را تحت عنوان آغاز و انجام حکومت انتقالی درسایت های وزین افغان جرمن انلاین و دعوت به نشر رسانیده که مانند محتویات خاطرات وی حاوی آمیزه های از حقیقت و دروغ، دلیل تراشی های بیمورد و اتهامات نا وارد است. بنابرین نشاید که بدون تدقیق گذاشته شود. در بخش سوم این سلسله، به آن خواهیم پرداخت.

برای مراجعه به بخش اول روی این سطر کلیک نمائید.

_________________________________

یادداشت ها :

۱ ـ داکتر محمد حسن شرق ؛ کرباس پوشهای برهنه پا ؛ صفحه ۲۳۷ .

۲ ـ همانجا ؛ صفحه ۲۴۳ .

۳ ـ فقیر محمد ودان ؛ دشنه های سرخ ، صفحه ۴۷ .

۴ ـ داکتر محمد حسن شرق ، تاسیس و تخریب اولین جمهوریت ؛ صفحه ۲۹۹ . تکیه از ماست .

۵ ـ همانجا ؛ صفحه ۲۹۶ .

۶ ـ همانجا ؛ صفحه ۲۹۶ . تکیه از ماست .

۷ ـ همانجا ؛ صفحه ۲۹۶ به سفیر شوروی، صفحه ۳۰۰  به انتینوف وزیر لبنیات شوروی حین بازدیدش از هند؛ صفحه ۳۰۰ سمیرنوف وزیر مختار سفارت شوروی در هند ، صفحۀ ۳۰۱ باردوم با سمیرنوف، صفحه ۳۰۱ بار دیگر با سمیرنوف ، صفحه ۳۰۳ با نماینده سمیر نوف.

۸ ـ همانجا ؛ صفحه ۳۰۲ .

۹ ـ همانجا ؛ صفحه ۳۰۳ .

۱۰ ـ همانجا ؛ صفحه ۳۰۵ .

۱۱ ـ همانجا ؛ صفحه ۳۰۵ .

۱۲ ـ همانجا ؛ صفحه ۳۰۶ .

۱۳ ـ همانجا ؛ صفحه ۳۰۹ .

۱۴ ـ  سلطان علی کشتمند ؛ یادداشت های سیاسی و رویداد های تاریخی ، جلد سوم ؛ صفحه ۷۴۹ .

۱۵ ـ  سلطان علی کشتمند ؛ همانجا ؛ صفحۀ ۹۹۵ .

۱۶ ـ عبدالحمید مبارز ، تحلیل واقعات سیاسی افغانستان ۱۹۱۹ ـ ۱۹۹۶ م ؛ صفحه ۴۷۶ .

۱۷ ـ داکتر حسن شرق ؛ کرباس پوشهای برهنه پا ، صفحات ۲۴۱ و ۲۴۲ . تکیه از ماست .

۱۸ ـ داکتر حسن شرق ؛ تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان، صفحه ۳۱۲ .

۱۹ ـ داکتر شرق ؛ کرباس پوشهای برهنه پا ؛ صفحه ۲۵۸ .

۲۰ ـ همانجا ؛ صفحه ۲۵۸ .

۲۱ ـ داکتر حسن شرق ؛ کرباس پوشهای برهنه پا ؛ صفحه ۲۶۰ .

۲۲ ـ داکتر شرق ؛ تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان ؛ صفحه ۳۱۹ .

۲۳ ـ سلطان علی کشتمند ؛ یادداشت های سیاسی و رویداد های تاریخی ؛ جلد سوم ؛ صفحه ۹۹۸ .

۲۴ ـ ستر جنرال محمد نبی عظیمی، اردو و سیاست در سه دهۀ اخیر افغانستان ،صفحه ۳۶۲ .

۲۵ ـ گلابزوی دستور حفیظ الله امین را به مقامات سفارت شوروی مقیم کابل اطلاع داده بود (رک :  ظاهر طنین؛ افغانستان در قرن بیستم، صفحه ۲۲۶)، او با حسن شرق حالی همنوا بود که با سیاست مصالحۀ ملی طرح دوکتور نجیب الله به مخالفت علنی مشهور بود (رک : به کتابهای نوشته شده توسط  رهبران و اعضای ح. د. ا منجمله به ستر جنرال محمد نبی عظیمی، اردو و سیاست در سه دهۀ اخیر افغانستان، صفحه ۳۸۹)، او مطابق سناریوی مسکو به حضور برهان الدین ربانی حین سفرش به مسکو (۱۱ـ ۱۵ نوامبر ۱۹۹۱، ۲۰ ـ ۲۴ عقرب ۱۳۷۰) و در هوتل کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی شرفیاب گردیده با رسم و تعظیم عسکری گفته بود : من یک عسکر هستم و تابع امر شما هستم (رک : فضل الرحمن فاضل و فیض الرحمن وثیق ؛ مجاهدین در مسکو ؛ پاورقی صفحات ۹۱  و ۹۲). همچنان این او است که در جبهه ملی با هویت مشهودی که این جبهه دارد  در تجرید کامل از خلقی ها و مانند همیشه در خدمت است .

۲۶ ـ دوکتور شرق ، تاسیس و تخریب اولین جمهوریت، صفحه ۳۱۹ .

۲۷ ـ  دوکتور شرق ؛ کرباس پوشهای برهنه پا ؛ صفحه ۲۵۰ .

۲۸ : دیه کوردویز ؛ پشت پرده افغانستان ؛ ترجمه اسدالله شفایی ؛ صفحه ۳۸۹ .

۲۹ ـ ر.ک : به مواد ۵۸ و ۵۹  گزارش مؤ رخ  ۹ میزان ۱۳۷۰ پریزدوکویار سرمنشی آن وقت ملل متحد به اجلاس عمومی آن سازمان در رابطه به مسایل افغانستان، مندرج تحولات سیاسی جهاد افغانستان ؛ جلد سوم ؛ صفحه ۳۰۶ ؛ اثر دوکتور نصری حق شناس . درین مواد با درنظرداشت حفظ سریت تعهد مذکور، گزارش دهنده در زمینه تلویحا اطمینان داده اند.

۳۰ ـ دوکتور شرق ، تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان ؛ صفحه ۳۹۵.

۳۱ ـ رک : همانجا ؛ صفحه ۳۲۰ .

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی