www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:22.05.2008

فقیرمحمد ودان

 

بحثی پیرامون مسئلۀ :

وحد ت حزبی ها
و
پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما

بخش ششم

آغاز کارعملی مسکو جهت انتقال قدرت
دولـتـی
 بـه  حکـومـت انتـقالـی اسـلامـی

       برهان الدین ربانی به تعقیب آنکه از مسکو به پاکستان برگشت، راهی تهران گردید. همزمان با سفر او، قیوم اوف وزیر خارجه تاجکستان نیز به تهران سفر کرد؛ موصوف عضو هیئت شوروی در مذاکرات رسمی مسکو با مجاهدین و شخص دخیل درپروژۀ انقال قدرت به حکومت انتقالی اسلامی محسوب میشد (۱). در ختم این سفر، ظاهراً موافقتنامۀ تاسیس انجمن بین المللی فارسی زبانان میان وزرای خارجه تاجکستان، ایران و ربانی امضاگردید. موافقتنامه ئی که هیچ اقدامی عملی را در پی نداشت و صرف برای اغوای ذهنیت های عامه بمثابه روپوش ِ مصروفیت اصلی طرفهای امضا کننده ـ که همانا تدارک مقدمات توطئه انتقال قدرت در افغانستان به حکومت انتقالی اسلامی و ناکام ساختن پروسۀ صلح ملل متحد بود ـ ابلاغ گردیده بود . سفر ربانی و قیوم اوف زمینه را برای سفر الکساندر رتسکوی به تهران مساعد نمود. دوکتور نصری حق شناس در مورد این سفر خود اعتراف میکند که : حسب اعلامیۀ مسکو و توافقی که بین رهبران جهادی و مقامات روسی صورت گرفته بود، الکساندر روتسکوی معاون رئیس جمهور فدراسیون روسیه در آواخر ماه قوس به تهران رفت . این واقعه نگار جمعیت اسلامی افغانستان، پنهان نمی کند که روتسکوی  طی این سفر با مقامات جمهوری اسلامی ایران و عده یی از مجاهدین مقیم این کشور، دیدار و مذاکره نمود (۲). با برگشت روتسکوی از تهران، بتاریخ ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ (۴ جدی ۱۳۷۰) گرباچوف مجبور به استعفا و همزمان با آن انحلال اتحاد شوروی نیز  اعلان گردید. این رویداد باریتس یلتسین را به شخصیت اول کشور مبدل ساخت . بنابرین تلاش مسکو جهت تطبیق اعلامیۀ مشترک تشدید و تحرک سازمانهای اطلاعاتی مسکو و تهران جهت بکار اندازی  شبکه های مربوط شان در افغانستان تسریع گردید.

       محترم عنایت الله سادات سابق کارمند شعبه روابط بین المللی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا و دپلومات شناخته شده افغانی، ضمن تبصره بر سفر برهان الدین ربانی به مسکو ـ که آنرا مبتنی بر تماسهای قبلی قوای شان با قومندان جمعیت اسلامی احمد شاه مسعود میداند  ـ چنین مینویسند : [انکشافات بعدی دال بر آن است که روسها به نقش جمعیت اسلامی در ولایات هم مرز با اتحاد شوروی سابق مانند تخار، بدخشان و هرات اهمیت زیاد قایل بودند . بناءً طرح ملل متحد مبنی بر تشکیل یک دولتی با پایه های وسیع را چشم پوشی نموده و صراحتاً به برهان الدین ربانی از تمایل شان در مورد تشکیل یک دولت اسلامی در کابل ابراز نظر کردند](۳). این گفتۀ محترم میر عنایت الله سادات نمیتواند پیوندی با تذکار قبلی ایشان ـ که آنرا در بخش چهارم این نوشته خواندیم ـ نداشته باشد و آن اینکه : روس ها تعلقات قومی ، لسانی و محلی برخی از اعضای رهبری حزب را به گروپ های معین نژادی اساس قرار داده مبتنی بر آن روابط حزب اسلامی ،حزب وحدت و شورای نظار با تعدادی از اعضای بیروی سیاسی در خفا بوجود آمد. این تامین کننده گان روابط در خفا در حقیقت همان ستون پنجم بودند که بخش اولی (تامین کنندگان روابط مخفی با حزب اسلامی) نقش مخرب شانرا برای تضعیف ح.د.خ.ا در کودتای ۱۶ حوت ۱۳۶۸ ایفا نمودند و جاده  را برای عملکرد دو بخش دومی و سومی هموار کردند و بخش دومی و سومی (تامین کنندگان روابط مخفی با شورای نظار و حزب وحدت) اینک در بازی بزرگِ آغاز بغاوت شمال و تداوم انکشافات بعدی بکار گرفته شدند. مبتنی بر همین واقعیت است که اسد الله ولوالجی از از عاملین استخباراتی روسها در تشکیل دولت وقت صحبت مینمایند، که این عاملین برای سقوط دوکتور نجیب الله و عملی نشدن پلان صلح ملل متحد دست به کار شدند . او که شخص حاضر و ناظر در آغاز و ادامه بغاوت شمال بود ؛ چنین مینویسد : روسها که شاید با عملی گردیدن طرح صلح ملل متحد به ابتکار بنین سیوان، موافقت نداشتند ، در پی آن شدند تا حاکمیت دوکتور نجیب الله را به نفع احمد شاه مسعود شکست داده، بالوسیله پروسۀ جنگ داخلی در افغانستان را طولانی سازند ... . روی این ملحوظ عاملین استخباراتی شان در تشکیل دولت وقت و آزاد بیگ رهبر اتحادیۀ اسلامی شمال از دو جهت مخالف باهم دست بکار شدند. (۴)

     محترم میرآقا حقجو یکی از کادر های برجستۀ جمعیت اسلامی افغانستان که بنابر ادعای خودش به دستور ربانی در تاسیس  شورای انسجام ملی و مطالعات استراتژیک افغانستان در تهران، نیز نقش عمده را ایفا نموده و رئیس روابط بین المللی و تشریفات ریاست جمهوری دوران ربانی نیز بود، توأم با تبارز شجاعت اخلاقی و شفافیت تمام ، با اتکا بر گفته های اولیو روا ؛ چنین اعتراف مینمایند: [ تهران هیچگاه برای به رسمیت شناخته شدن کمک هایش و جلوگیری از به قدرت رسیدن رژیم سنی تحت حمایت سعودی در کابل با برگ نژادی (فارسی زبان در برابر پشتون) بازی نکرده است ولی با برگ مذهبی بازی کرده است. ... ایران میخواست به واسطۀ شعیان برای خود جای پا و اهرمی فشاری در افغانستان داشته باشد ولی مایل نبود با شوروی ها روبرو شود ، یا شاهد پیروزی زودرس مجاهدین باشد که میتوانست ایالات متحده را به منطقه بازگرداند.

   اما در اواخر دورۀ دوکتور نجیب الله یعنی از سال ۱۳۷۰ به بعد، ایران در رابطه با افغانستان به یک اقدام جدید استراتژیک دست زد ، اینبار بجای تکیه بر مذهب و ارزشهای ایدیولوژیک در انسجام بخشیدن به نیروهای غیر پشتون یعنی هزاره، ازبک، ترکمن و تاجیک تلاش نمود. احزاب مانند: حزب وحدت اسلامی ، جنبش ملی اسلامی صفحات شمال (که بعد از آزاد سازی مزار شریف از تحت سیطرۀ دولت نجیب الله به رهبری جنرال دوستم بوجود آمده بود) و جمعیت اسلامی افغانستان با تکیه بر شعار ملیت های محروم دور هم جمع شده بودند، تا قدرت را از حکومت کمونستی به مجاهدین منتقل سازند ... جمهوری اسلامی ایران در حقیقت درین دوره با قایم کردن روابط با جمعیت اسلامی و حزب وحدت و سید منصور نادری رهبر شیعیان اسماعلیه و ژنرال دوستم فرمانده ازبک های شمال ، در تحکیم اتحاد سمت شمال افغانستان تلاش ورزید که این اتحاد باعث سقوط رژیم نجیب الله و عامل اصلی نفوذ ایران در افغانستان گردید(۵)]. افزون بر آن نویسنده محترم مذکور بار دیگر در همین اثر با تاکید مجدد چنین مینویسد: [جمهوری اسلامی ایران در اواخر دورۀ حکومت دوکتور نجیب الله با متحد کردن احزاب پراگندۀ تشیع بنام حزب وحدت اسلامی افغانستان که قبلاً در قالب شورای ائتلاف ، آنها را گردهم جمع نموده بود ، نزدیکی این حزب مقتدر شیعی با حزب قدرتمند جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری پروفیسور برهان الدین ربانی و فرماندهی احمد شاه مسعود و شیعیان اسماعیلیه و ازبکهای شمال افغانستان با شعار اتحاد ملیت های محروم یک قدرت بزرگ سیاسی نظامی را بوجود آورد و این همسویی باعث گردید که منطقۀ استراتژیک مزار شریف از تحت سیطرۀ رژیم دکتر نجیب الله سقوط نماید و عامل سقوط و انقراض کامل رژیم کمونستی گردند. و نقش اول را در انتقال قدرت از لحاظ نظامی در ادارۀ کابل ، بعهده بگیرند.

        ارتباط جمهوری اسلامی ایران با احزاب فوق الذکر از یک طرف وسیلۀ خوبی برای نفوذ آن در افغانستان بود و از طرف دیگر باعث تحریک سازمانهای استخباراتی پاکستان ـ عربستان سعودی و امریکا نیز گردید. (۶)]

        سلیمان لایق عضو هیئت اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن در حالیکه معتقد است روسها افغانستان را از نقطه نظر منافع خود در رقابت های منطقه ای و از دیدگاه حفظ مواضع خود در آسیای میانه به حساب گرفتند، اینک خودش پنهان نمی کند که: مدافعان طرح های ملی و منطقه یی در حزب وطن به وسیلۀ روسها برای سقوط دادن حاکمیت حزب وطن تشویق و به کار برده شدند از همان سال یعنی ۱۹۹۰ بخصوص با مسافرت برهان الدین ربانی به مسکو توافقات در زمینۀ براندازی رژیم جمهوری افغانستان روشن و مبرهن بود. (۷)

     با تائید تذکار اسد الله ولوالجی عاملین استخباراتی روس ها در تشکیل دولت وقت، همچنان مبتنی بر حقیقت افشا شده از جانب میر عنایت الله سادات ؛ آنهائیکه روس ها روابط شان را در خفا با حزب وحدت و شورای نظار بوجود آورده بودند و یا هم به گفتۀ میر آقا حقجو عامل اصلی نفوذ ایران در افغانستان و وسیلۀ خوبی برای نفوذ ایران در افغانستان، همچنان به گفته سلیمان لایق مدافعان طرح های ملی و منطقه ای در حزب وطن و در میان متحدین سیاسی حزب وطن، مهره های بودند که می باید در بازی بزرگ مسکو ـ تهران جهت انتقال قدرت به حکومت انتقالی اسلامی ،در تقابل با پلان صلح ملل متحد ، بکار گرفته  شوند. زیرا برهان الدین ربانی و هیئت همراه او با اعتراف صریح ضعف و عدم توانایی خویش از روس ها خواسته بودند در انتقال قدرت با ایشان همکاری کنند.

     به ملحوظ فوق و جهت هماهنگ ساختن این همکاری است که دوکتور نصری حق شناس چنین اعتراف مینماید: در اوایل ماه حوت ۱۳۷۰ سفیر روسیه در تهران با رهبران حزب وحدت اسلامی مذاکره کرد و متعاقب آن فرماندهان حزب وحدت به تهران احضار گردیدند و از تاریخ ۱۲ تا ۱۴ روی موضوعات مورد علاقه بحث و مذاکره نمودند (۸) به تعقیب آن عزیز الله شفق یکی از سخنگویان حزب وحدت در بارۀ این جلسه به سرویس دری رادیو بی.بی. سی چنین گفت: در دومین گردهمایی قومندانان که مدت سه روز ادامه یافت، پیرامون حفظ وحدت سیاسی و جهادی و تشکیل یک شورای سراسری با شرکت کلیه قومندانان جهادی بحث صورت گرفت(۹). همچنان حاجی علی احمد رهبر حزب الله افغانستان در مورد جلسۀ مذکور طی مصاحبۀ با سرویس دری صدای امریکا چنین گفت : این جلسه توسط وزارت خارجۀ ایران ترتیب شده بود. (۱۰)

       ملاقات سفیر شوروی با رهبری حزب وحدت و تدویر جلسۀ قومندانان جهادی ، آنهم از جانب وزارت خارجۀ ایران، صرف میتوانست در راستای تحقق توافقات مسکو مبتنی بر انتقال قدرت به حکومت انتقالی اسلامی صورت گرفته باشد. بخصوص که آنها را به حفظ وحدت سیاسی و جهادی و تشکیل یک شورای سراسری با شرکت کلیه قومندانان جهادی هدایت نموده بودند.

      سرازیر شدن پول و سلاح غیرقانونی به بندر حیرتان و تقسیم آن به شبکۀ شامل پلان ، توأم با فعالیت و سازماندهی قنسل روسیه در شهر مزار شریف، برگشت مجدد حارث شاه رئیس ادارۀ ک. گ. ب در شهر دوشنبه به ولایات شمال افغانستان ـ موصوف قبلاً در ریاست امنیت دولتی ولایت بلخ بحیث مشاور کار مینمود و با کادرهای ملکی، نظامی و اپراتیفی ولایات شمال شناخت و رابطه داشت ـ و نجفی افسر عالیرتبه سازمان اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران (بعد از انتقال قدرت به مجاهدین در کابل ، مسوولیت موصوف بحیث مشاور وزارت خارجه ایران و مسوول شعبۀ مخصوص کمک به افغانستان بطور رسمی از جانب دولت ایران اعلان شد) امکانات مادی و زمینه های عملی این وحدت سیاسی و جهادی را در وجود ائتلاف ائتلاف شمال مساعد نموده و شورای مذکور را با تاسیس شورای عالی جهاد اسلامی  ـ که در اوایل حمل 1371 در شهرک جبل السراج تحت ریاست احمد شاه مسعود تاسیس شد ـ تجسم بخشیدند. بی جهت نیست که اسدالله ولوالجی کشیدگی شمال را سازمان داده شده توسط دستگاه استخباراتی شوروی خوانده چنین مینویسد: بعد از وسعت یافتن کشیدگی سازمان داده شده توسط دستگاه استخباراتی شوروی جنرال دوستم و اعضای رهبری جناح حزبی آن که بیش از این با داشتن اعتقاد به انترناسیونالیسم کمونستی عمل میکردند ، شعار اعادۀ حقوق اقوام غیر پشتون را گرمتر از اعضای  سازمان ستم ملی و گروه آزاد بیگ بلند کرده و دست توقع خویش را آگاهانه به طرف آن عده از قومندانان جهادی دراز کردند که... انتظار شکل گیری چنین حرکتی را میکشیدند (۱۱).  بطور دقیق در چنین زمانی و در نتیجۀ چنین انتظار دیکته شده به احمد شاه مسعود از جانب دستگاه استخباراتی شوروی بود، که  دکتور عبدالرحمان یکی از رهبران شورای نظار تائید میکند: مراجعۀ افراد بلند پایۀ حکومت کابل به پنجشیر، در ماهای اخیر افزایش یافته است. (۱۲)

         با در نظر داشت چنین استراتیژی، بغاوت شمال آغاز گردید ؛ شهر مزار شریف سقوط و بغاوت بسوی پایتخت گشور گسترش داده شد که در نتیجه با تحقق کودتای نظامی ، حاکمیت دولتی به رهبری دوکتور نجیب الله در ۲۶ حمل ۱۳۷۱ ساقط  و با گسترش اوضاع ، کودتا چیان قدرت دولتی غصب شده را به حکومت مؤقت مجاهدین تسلیم نمودند. صرفنظر از توضیح جزئیات آغاز بغاوت شمال، چگونگی سقوط ولایات شمال، پایتخت کشور و سایر ولایات، افراد ذیدخل و عملکرد آنان در پروسه استراتیژی دیکته شده از مسکو و تهران (۱۳) بنابر اختصاص بحث کنونی به حیات  خانواده بزرگ سیاسی ما، اینک  مواضع سیاسی دسته هایی از میان این خانواده را مشخص می سازیم که با در نظرداشت مواضع و دیدگاه های معین شان در پروسۀ ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد ـ که تحقق آن سیاست رسمی و قبول شدۀ حزب وطن و دولت جمهوری افغانستان تحت زعامت دوکتور نجیب الله رهبر حزب و رئیس جمهور افغانستان بود ـ فعالانه سهم گرفتند. به استناد شواهد عینی، این دسته ها که به وسیلۀ یکی، دوتن از اعضای هیئت اجرائیه حزب وطن تمثیل میگردیدند، عبارت بودند از:

        ۱ـ آنهائیکه به مواضع و آرمانهای حزب وطن و حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز پشت پا زدند، داعیۀ جمعیت اسلامی افغانستان را بمثابه بنیاد های فکری  و عملکرد سیاسی شان پذیرفته و مبتنی بر آن طی پروسۀ نضج گیری بغاوت شمال و نتایج بعدی آن در ضدیت با حزب وطن و آرمانهای آن، به نفع جمعیت اسلامی و بخصوص به نفع گرایش های توجیه شدۀ شاخۀ شورای نظار در این جمعیت، عمل کردند. باورم آنست که ده ها و حتی صدها تن از اعضا و فعالین حزب شاهد عینی گفتار و کردار سردسته های این گرایش در درون حزب؛ چه در آستانه آغاز بغاوت شمال، چه در جریان انکشاف این بغاوت و چه بعد از سقوط حاکمیت حزب وطن، بوده اند که نگارنده یکی از میان آنها بوده ام. اینک بخاطر تازه شدن مجدد خاطرات این همرزمان، تذکار دو خاطرۀ  خویش را درین زمینه بی مورد نمی دانم :

          ـ تقریباً یک سال بعد از سقوط توطئه آمیز حاکمیت حزب ، بنابر اصرار مکرر یکی از این سردسته ها  ـ که عضو هیئت اجرائیه و معاون رئیس حزب وطن نیز بودند ـ با پادرمیانی یکی از کادر های حزب (که خوشبختانه زنده  و در اروپا مقیم اند) و همراه با او، جهت تبادل نظر پیرامون رویداد های بوقوع پیوستۀ به منزل این سردسته رفتیم . این منزل دریک منطقۀ مسکونی مقامات دولتی روسیه درشهر مسکو قرار داشت . بحث پرخاشگونه آغاز گردید.  درمیان صحبت، اورا مخاطب ساخته گفتم:

          شما را این حزب، اعضا و کادر های آن روی شانه های شان بلند نمودند؛ در ساختن و معرفی شخصیت تان عرق ریختند و مقام بخشیدند. سرانجام شما به همین حزب، به اعضا و کادرهای آن و به وطن خیانت کردید. درین مورد چه پاسخی میتوانید داشته باشید ؟

         با شور و هیجان که گویی اعتقادات عمیق درونی اش را تبارز میدهد؛ چنین جواب داد: من از این حزب نفرت داشتم و نفرت دارم . به همین نسبت بعد از سال ۱۳۶۳ دیگر اعتقادات و علایقم در مخالفت با این حزب قرار داشت و من از همان وقت عضویت جمعیت اسلامی را کسب نموده ام  و افتخار میکنم که عضو جمعیت اسلامی هستم.

         ـ خاطرۀ دوم را که میخواهم بازگو نمایم نیز مربوط به زمان و مکان فوق الذکر است. با جمعی از اعضای حزب به دادن فاتحه به یکی از همرزمان سابق  رفته بودیم  که یک تن از اعضای فامیل شانرا از دست داده بودند . در ختم فاتحه یکی دیگری از اعضای هیئت اجرائیه و در عین حال معاون رئیس حزب وطن ، حین خدا حافظی از جیب بغلی بالاپوش نازک بهاری اش ، اوراقی را بیرون کشیده از میان آنان چند ورقی را جدا نموده برایم داد که بخوانم. من باعجله آنرا باز نمودم . فوتوکاپی مصاحبه یی از احمد شاه مسعود بود که از نشریه یی قطع گردیده بود و تقریباً چنین عنوان داشت: با اعتدال اسلامی میتوان علیه بنیاد گرایی اسلامی مبارزه کرد. من با دیدن این عنوان و نام احمد شاه مسعود، صرف برایش گفتم: متأسفم رفیق... که تا اکنون نمیدانستم  تو از بلند ترین مقام یک حزب بزرگ ترقیخوا یعنی از موضع عضو هیئت اجرائیه و معاون رئیس حزب وطن به موقف توزیع کنندۀ ورق تبلغاتی احمد شاه مسعود سقوط نموده یی  ـ توأم با لبخند طعنه آمیزـ اضافه نمودم: خود کرده را درد است و در مان نی.

       ۲ـ آنهائیکه به آرمانهای حزب وطن و حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز پشت پا زده و داعیۀ حزب وحدت اسلامی افغانستان را بمثابه بنیاد های فکری و عملکرد سیاسی شان تبارز میدادند. همه اعضا و فعالین حزب شاهد بودند و باید به یاد داشته باشند که فرد شاخص این دسته ـ  برعکس دسته اول ـ  این شهامت را داشت که ماه ها قبل از تحقق توطیۀ سقوط حاکمیت دولتی، با استعفا از مقامات و عضویت حزب وطن، نزدیکی فکری ـ سیاسی اش را با حزب وحدت اسلامی از طریق رادیو بی.بی.سی و رسانه های گروهی کشور نیز ابلاغ نماید. بنابرین دسته مذکور در جریان بغاوت شمال و سقوط حاکمیت، در ضدیت با مواضع حزب وطن و در استقامت تقویت گرایش های توجیه شدۀ حزب وحدت اسلامی افغانستان، عمل نمودند.

          یک نگاه سطحی به عملکرد چهره های شا خص دو دسته فوق ، طی سالهای اخیر حاکمیت ح.د.خ.ا و حزب وطن نیز، این حقیقت را با روشنی تمام برملا می سازد که آنها نه به ارزشهای سیاسی ـ عقیدتی  ح.د.خ.ا و حزب وطن وفادار بودند و نه به رهبران مسلم آنان احترام داشتند (نگارنده این سطور بحیث کارمند کمیته مرکزی حزب درلحظات مختلف شاهد و ناظر صدها اظهار نظر و برخورد آنان در موارد فوق بودم و اگر ضرورت افتد روبروی آنان و در برابر همه اعضای حزب نمونه های مشخصی را در زمینه برملا خواهم ساخت).  آنان بخاطر دستیابی به اهداف تاکتیکی و استراتژیکی دکته شده به خویش، با اعتقادات و نام رهبران مذکور بازی نموده اند و اکنون نیز بدون اعتراف به مواضع فوق الذکر شان مجدداً با دیده درایی تمام پرچمی دو آتشه شده اند و با نام پرچم، [حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن)] و هم این و یا آن رهبر و با عواطف عده یی ازپاکترین فرزندان خانوادۀ بزرگ سیاسی ما بازی مینمایند. به عقیدۀ نگارنده تبارز شهامتِ توجه واقعبینانه به این مسئله، یکی از کلید های اساسی در امر وحدت حزبی ها و پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما محسوب میگردد.

       ۳ـ دستۀ سومی با پشت پا زدن به مواضع حزب وطن ، درحالیکه در گفتارادعای وفاداری به مواضع سیاسی و عقیدتی حزب دموکراتیک خلق افغانستان را تبارز میدادند،عملاً در ضدیت با مواضع سیاسی و عقیدتی حزب وطن و کاملاً در جهت مخالفِ مواضع عقیدتی و سیاسی ح.د.خ.ا، از موضع خویش در پروسۀ گویا ائتلاف با جمعیت اسلامی و حزب وحدت (نه مانند دو دسته اولی از موضع  ادغام درآنها) شرکت نموده بودند که هدف آن ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد و انتقال قدرت دولتی به حکومت انتقالی اسلامی مبتنی بر اعلامیه مشترک هیئت مجاهدین و هیئت شوروی و روسیۀ فدراتیف؛ مؤرخ ۲۴ عقرب ۱۳۷۰ بود. اعلامیۀ  که راه آن بسوی فاجعه برای کشور، حزب ما و مجموع نهضت ترقیخواهانه افغانستان  و حتی خود آنان ـ که ظاهراً رهبران و اعضای حزب وطن و بخش مسلم و پذیرفته شدۀ نهضت ترقیخواهانه وطن بودند ـ  نیز بود. نباید فراموش کرد که در پروسۀ انکشافات بعدی اوضاع کشور برخی از افراد نظامی ـ سیاسی این دسته، مطابق سناریوی از قبل تنظیم شده و به هدف گرم نگهداشتن کوره های جنگ در افغانستان، با تغییر ۱۸۰ درجه ئی مواضع شان،  در کنار حزب اسلامی گلبدین و حتی در همکاری با طالبان نیز قرار گرفتند.

        سه دسته فوق الذکر در عین حال که مطابق به سناریوی تنظیم شده از خارج، بمثابه مهره های در نضج گیری  آغاز و گسترش بغاوت شمال ؛ سقوط دادن حاکمیت دولتی و ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد بطور مشترک بکار گرفته شدند ، بازیگران سطرنج افغانستان بخاطر گرم نگهداشتن تنور جنگ در کشورما، آنان را بخاطر دستیابی به حداکثر امتیازات (اولی برای جمعیت اسلامی، دومی برای حزب وحدت و سومی برای تشکیلات فرکسیونی علنی شدۀ مربوط به خویش) به رقابت باهم تشویق مینمودند. رقابت درونی مواضع سه گانه مذکور بمثابه یکی از فاکتور های سوق کشور بسوی فاجعه بود و فکتور دیگر درین زمینه را میتوان در این استنتاج فوق الذکر محترم میر اقا حقجو جستجو نمائیم که نوشته اند : ارتباط جمهوری اسلامی ایران [و روسیۀ فدراتیف نیز ـ نویسندۀ این مضمون] با احزاب فوق الذکر از یک طرف وسیلۀ خوبی برای نفوذ آن [آنان] در افغانستان بود و از جانب دیگر باعث تحریک سازمانهای استخباراتی پاکستان ، عربستان سعودی و امریکا نیز گردید.

       ۴ـ در آستانۀ سقوط کابل بد ست ائتلاف شمال و جابجایی مخفی نیروهای نظامی این ائتلاف در نقاط استراتژیک کابل به وسیلۀ دسته های اول، دوم و سوم فوق الذکر بود که در تقابل و ضد یت با آنان دستۀ ، چهارمی منحرف نیز در خانوادۀ بزرگ سیاسی ما تبارز نمود. این دسته از مواضع و با امکانات ضعیف ـ در مقایسه به سه دستۀ اولی مرتبط با ائتلاف شمال ـ با عجله و نابخردانه دست بکار شده زمینه های نفوذ مخفی نیروهای بنیاد گراترین و متعصب ترین نیروی جهادی، یعنی حزب اسلامی گلبدین حکمتیار (سازمان نظامی ـ سیاسی پیش قراول آی .اس .آی پاکستان) را به شهر کابل مساعد نمودند.

      در نتیجۀ  رقابت های متقابل این دسته ها یکجا با برادران و یا هم مؤتلفین جدید شان، مادر وطن عزیز ما افغانستان، یک بار دیکر به آغاز دور جدید و تشدیدی شیطانی جنگ کشانیده شد و تا اکنون در آتشی میسوزد که رقبای منطقوی و جهانی، جهت تحکیم مواضع شان درقلب آسیا، آنرا افروخته اند و دارند با ریختن مکررهیزم و تیل، پیوسته موجهای جدید و جدید تری از شعله های آنرا برمیافروزند. شعله های که پیوسته خوشبختی؛ گوشت؛ پوست؛ خون و استخوان مردم مارا بلعیده و میبلعد. میدانیم که شخصیت های سیاسی و رهبران دول خارجی  بنابر منافع و مصالح کشورهای شان عمل مینمودند و مینمایند. سوال اساسی هر افغان منجمله هریک از اعضای حزب ما این بود و این است که آیا آنانیکه خویشتن را رهبران مسلم سیاسی حزب و کشور ما میدانستند و اکنون نیزآن را افاده میدهند ، حقیقت این تحریکات و نتایج فاجعه بارآنرا را درک نمیکردند که در عملیات ناکام سازی پلان صلح پنچ فقره یی سازمان ملل کشانیده شدند ؟ بعضاً از زبان  یکی از آنها نوشته اند که گویا از شرکت در پروسه ناکام سازی پلان صلح ملل متحد ، نیات خیر داشته اند. اگر واقعاً چنین است:

            نخست  ـ این نیت خیر را چرا در جلسات حزبی (هیئت اجرائیه، شورای مرکزی، جلسات فعالین، کنفرانس و حتی کنگرۀ) و مطبوعات مطرح و اعضای حزب را در دفاع از این نیات خیر  بر نه انگیختند و پشتیبانی آنان را در تقابل با پلان صلح ملل متحد، جلب نه نمودند و به تحقق این نیات خیر خواهانۀ شان مشروعیت نبخشیدند ؟.

             دوم   ـ اگر به خیر بودن این نیات معتقد بودند؛ چرا برعکس آن در تمام اسناد ، به تائید از تحقق پلان صلح پنج فقره یی سازمان ملل امضا نموده و خیر بودن این پلان را تائید کردند.

             سوم  ـ چرا برای تحقق این نیات خیر به وسایل نا مشروع یعنی به توطیه توسل جستند و بعد از تحقق توطئه و نتایج فاجعه بار آن، برای مردم وطن و اعضای حزب ما، پیرامون این فاجعه و چگونگی شرکت انکار ناپذیر شان توضیح ندادند ؟ مردم افغانستان و اعضای حزب ما تا اکنون از آنها درین زمینه، جز انکار و سکوت ،حتی یک کلمه یی هم نشنیده اند که عدم ثمر بخشی این نیات خیر را توجیه نماید.

      دلایل فوق همچنان سکوت و انکار بعد از تحقق توطئه و نتایج فاجعه بار آن ، خود اثبات مینمایند که آنها استدلال برای توجیه عمل شان مبنی بر نیات خیر و شهامت اعتراف به شر بودن آنرا ندارند ، بنابرین مصلحت شانرا درین دیده اند که با سیاست انکار و سکوت، بار دیگربا احساسات و عواطف عده یی از کادر ها و برخی از اعضای  خوش قلب حزب، به سیاست بازی های پشت برده ادامه دهند.

      در نهایت من با این سوال وجدانی ام ؛ به وجدان هریک از اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما مراجعه مینمایم: آیا خردمندانه است اجازه داده شود که آنها با استفادۀ ناجایز از عواطف و احساسات پاک سنتی عده یی از اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما ایشان را بار دیگر  بسوی قربانگاهی بکشانند که بمنظور تحقق امیال خویش و تامین منافع بیگانه ها برپا داشته اند ؟ تداوم همراهی با آنان نه تنها افتخار نیست بلکه مسلماً بار مسولیت های تاریخی این همراهان را هرچه سنگین تر میسازد. ما تمام همسنگران عزیز دیروزی مان ( اعضای حزب وطن )  را بدون استثنا  به نبرد گاه مشروعی بنام کنگره حزب وطن فرا میخوانیم  ، تا درین کنگره با دفاع از قدسیت کانون خانوادۀ بزرگ سیاسی ما ، آنرا از آلودگی ها ی تاریخی نجات دهیم ، ما با افتخار ِ توآم با مسوولیت پذیری، شهامت رفتن به این نبردگاه و منطق دفاع از حریم مقدس خانوادۀ بزرگ سیاسی مان را داریم. زیرا ما با سلاح حقیقت در دست و با احساس مسوولیت تاریخی در برابر وطن ، مردم آن و هریک از اعضای خانواده بزرگ سیاسی مان، به این کنگره میرویم. دیگران (دسته های چارگانۀ فوق الذکر) را هم به تبارز شجاعتِ شرکت در آن فرا میخوانیم.

 

کار شکنی و تساهل نسبت به امر وحدت حزبی ها
و پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما

        حزب وطن در نتیجۀ توطئه های کثیرالجوانب خارجی ،همزمان با ساقط ساختن حاکمیت دولتی و سبوتاژ پروسۀ صلح ملل متحد در ماه ثور ۱۳۷۱، از داخل منفجر ساخته شد. طبیعی است که انفجار حزب، این کانون خانوادۀ بزرگ سیاسی ما از داخل، فاجعۀ فروپاشی اعضای این خانواده را هم از لحاظ اندیشه ئی و تشکیلاتی و هم از لحاظ موقعیت جغرافیایی (بنابر اجبارمهاجرت گستردۀ آنان به سرتاسر جهان) نیز تحقـق بخشید.  بعد از تحمیل این فاجعه و پناهندگی اجباری دوکتور نجیب الله به مقر سازمان ملل در کابل که سرانجام به حماسۀ تاریخی شهادت ایشان در نبرد تن به تن با گماشتگان ای. اس. آی پاکستان منتهی شد، سایر رهبران حزب وطن نه تنها در مورد چگونگی وقوع فاجعه سکوت نمودند، بلکه فراموش کردند که رهبران این حزب بودند و در قبال این حزب و سرنوشت فرد فرد از اعضای آن، خانواده های شان و مردم افغانستان مسوولیت داشتند. آنها فراموش نمودند که همین اعضای حزب زمانی با کار و تلاش خستگی ناپذیر و صادقانه در ساختن و معرفی آنان بمثابه شخصیت های محبوب سیاسی نقش داشته و زمانی هم که فرزندان شان مصروف دوره های جدید و جدید تری از تحصیلات عالی و عا لیتر ِ تمام نشدنی در کشور های دوست و برادر مصروف بودند، همان اعضای حزب باز هم به دستور همین رهبران در سنگر های دفاع از وطن و حاکمیت حزب ـ که به وسیلۀ همین رهبران تمثیل میگردید ـ قرار داشتند.  چرا این سکوت و چرا این اهمال ؟

          سکوت بخاطریکه بعضی از آنها، خود بمثابه وسیله آشکار در دست عاملین تحریک فاجعه، بکار گرفته شده بودند و یا در بهترین حالت اکثراً در زمینه با تبارز جبن و ترس، بی تفاوت باقی ماندند.  بنابرین نه زبان دفاع از عملکر شان را داشتند و نه شجاعت آن را میتوانستند  تبارز دهند که به اشتباهات ـ اگر به آن صرف اشتباه گفته شود ـ خویش اعتراف نمایند. و چرا اهمال ؟

          حقیقت این اهمال را می باید همه و با اتفاق هم تائید ولی علل آنرا ممکن نا همگون برسی نمائیم ، چنین برسی حق ماست و با استفاده از این حق ، بیان اعتقادم اینست که :

          نخست : چون برخی از آنها بمثابه وسیله یی در تحریک فاجعه فوق الذکر بکار گرفته شده بودند و یا هم در بهترین حالت اکثریت شان نسبت به آن بی تفاوت باقیمانده بودند، بنابران آگاهانه نخواستند و نمی خواهند در زمینۀ وحدت حزبی ها و پیوست مجدد اعضای خانواده بزرگ سیاسی ما تلاش نمایند. زیرا با این کار نیروی متشکل ِ مشروع، انسجام مجدد می یابد که بطور قطعی این عمل آنها را بدون تدقیق، ارزیابی و استنتاج نخواهند گذاشت. استنتاجی که بمثابه سند با اعتبار، محکومیت تاریخی  آنان را تسجیل خواهند نمود.

          دوم : مراکز تحریک توطئه مذکور، نمی خواستند و نمی خواهند داعیۀ وحدت حزبی ها و پیوست مجدد اعضای خانوادۀ مشترک سیاسی ما تحقق پذیرد.  بی جهت نبود که آنها از یک طرف  تاسیس ساختار متبادل نظامی ـ سیاسی  کم مایه را با گرایشهای معین تباری، پشتوانۀ بزرگ مالی و تبلیغاتی در شمال افغانستان سازماندهی نمودند و از جانب دیگر صدای تشکل جدید سیاسی دیگری را از مسکو بلند نمودند که بنابر افشای ماهیت رهبری آن ، مورد توجه حزبی ها قرار نگرفت ؛ در حلقۀ محدود باقی ماند و سرانجام بدون اعلان انحلال، از بین رفت. مراجع مذکور بعد ها خواستند حتی گرایش های واحدی درین خانواده را از هم پارچه نموده تا هریک از این پارچه ها را در رقابت باهم و انقیاد از خویش، در استقامت اهداف و منافع شان بکار گیرند. توجه به گذشتۀ افراد شاخص این پارچه ها، مواضع سیاسی، نشرات و عملکرد کنونی آنها، همچنان متحدین و مؤتلفین کنونی شان میتواند حقیقت مذکور را با وضاحت کامل تائید نماید.

            ما عقیده داریم که امر مقدس وحدت حزبی ها و پیوست مجدد خانوادۀ بزرگ سیاسی ما در نتیجۀ مبارزۀ دشوار اما پر افتخار علیه گرایش های ضد حزبی و شخصیت های شاخص این گرایشها، ممکن و میسر میگردد. این مبارزه  می باید با تهذیب عالی سیاسی، درایت و حوصله مندی تمام؛ توأم با  دلسوزی نسبت به فرد فرد از اعضای این خانواده، صورت گیرد. خوشبختانه امواج نیرومند و فزایندۀ از میان اعضای حزب، برای سهم گیری درین مبارزه و رفتن بسوی کنگرۀ حزب وطن، قامت می افرازند  که ما را به درستی و حقانیت راه مان، بیش از پیش مطمین تر میسازند.

 

ختـــــــــــــــــم

 


لینک :
بحثی پیرامون مسئـلۀ :
وحدت حزبی ها
و
پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم


۱ ـ ر.ک: فضل الرحمن فاضل . فیض الرحمن وثیق؛ مجاهدین در مسکو (مذاکرات با روسها) صفحات ۵۵ و ۷۵.

۲ـ ر.ک : دو کتور نصری حق شناس ؛ تحولات سیاسی جهاد افغانستان؛ جلد سوم؛ صفحه ۳۷۴.

 

۳ ـ میر عنایت الله سادات؛ افغانستان سرزمین حماسه و فاجعه؛ صفحات ۲۱۱ و ۲۱۲.

۴ ـ اسد الله ولوالجی؛ در صفحات شمال چه میگذشت؛ بخش اول و دوم در یک جلد؛ بخش اول ؛ صفحه ۸ .

۵ ـ میر آقا حقجو؛ افغانستان و مداخلات خارجی ؛ صفحات ۱۵۴ ـ ۱۵۵ .

۶ ـ همانجا ، صفحه ۱۸۰ .

۷ ـ ظاهر طنین؛ افغانستان در قرن بیستم، ۱۹۰۰ ـ ۱۹۹۶؛ از مجمعۀ برنامه های بی.بی.سی؛ صفحات ۳۷۵ و ۱۳۷۶.

۸ ـ دکتر نصری حق شناس؛ تحولات سیاسی جهاد افغانستان؛ جلد سوم ؛ صفحه ۳۹۷.

۹ ـ  همانجا؛ همان جلد؛ همان صفحه با نقل از سرویس دری بی.بی.سی و مجلۀ افغان جهاد شمارۀ جدی ـ حوت ۱۳۷۰؛ صفحه ۱۹۹ .

۱۰ ـ همانجا؛ همان جلد؛ همان صفحه با نقل از صدای امریکا.

۱۱ ـ اسدالله ولوالجی؛ در صفحات شمال افغانستان چه میگذشت؛ جلد اول و دوم در یک وقایه؛ جلد دوم صفحات ۶ و ۷.

۱۲ ـ رزاق مأمون؛ راز خوابیدۀ اسرار مرگ دکتر نجیب الله؛ صفحه ۳۰ .

۱۳ ـ دوستان علاقمند برای مطالعۀ موضوعات مذکور، به کتابِ  حقایق: پندار ها و کردارها (سیاست مصالحۀ ملی و جبهه گیری ها در حزب وطن)؛ به قلم نویسنده این بحث، مراجعه نمایند. 

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی