www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:29.12.2007

فقیر محمد ودان

بحثی پیرامون مسئـلۀ :

وحدت حزبی ها
و
پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما

بخش دوم

 

حزب دموکراتیک خلق افغانستان
 گـذشتـۀ تـاریخی مـا اسـت :

       نگارنده معتقد هستم که ح.د.خ.ا گذشته تاریخی خانواده بزرگ سیاسی ما را محتوا میبخشد. قبل از برشماری دلایل این ادعا، توضیح ذیل را ضرور میدانم :

       این حقیقت را  نباید از نظر انداخت که نسل مربوط به ح.د.خ.ا در خانواده بزرگ سیاسی ما در دامان این حزب تربیت سیاسی دیده و مطابق به مقتضیات زمان و تحت تاثیر جنبش بزرگ پیشرو عصر، مبانی ایدیولوژیک شدۀ اندیشۀ سیاسی را کسب کرده و نه تنها از زاویۀ این ایدیولوژی  طرزدید شان نسبت به طبیعت و جامعه محتوا می یافت، بلکه این ایدیولوژی عمل سیاسی شان رانیز سمت و سو می بخشید. این طرز دید و برمبنای آن، عمل اعضای ح.د.خ.ا  میتوانند و می باید هم ، بر مبانی ایدیولوژی مذکور و اوضاع مسلط جهانی ـ که بطور قطع بر انکشافات در افغانستان اثر میگذاشت ـ توجیه و تفسیر گردند. بنابرین عمل و نظر جمعی ح.د.خ.ا ( نه عمل و نظر شخصی افراد) عمل و نظر فرد فرد اعضای این حزب ـ اعم از رهبری تا صفوف ، متناسب به عضویت شان در سطوح مختلف ساختار عمودی تشکیلات آن ـ  را احتوا مینماید . با در نظرداشت این اصل ، هر یک از اعضای این خانواده که به نسل ح.د.خ.ا ( چه در مقام تصمیم گیرنده ، چه در ردیف تائید کننده و اجراکننده ) مربوط اند ، در افتخارات و مسوولیت های این گذشتۀ تاریخی مان، شریک هستتند . این ضعف اخلاقی مان خواهد بود که افتخارات آنرا منحصر به خود دانسته ، با فرار از بار مسولیت ها ، آنان را بدوش همرزمان و اعضای دیگر این خانوادۀ  خویش انبار و از خویش شخصیت کار آگاهِ کـامل، عقل کـل و مقبول عام ( چنانچه بعضی ها چنین کرده اند ) ارائه نمائیم .

       با در نظرداشت توضیح فوق، اینک به ادامۀ بحث میپردازیم.

      زمانیکه اندیشه، حرف و عمل ما توأم  با واقعیتنگری، به آرمان مقدس وحدت حزبی ها و پیوست مجدد خانواده بزرگ سیاسی ما معطوف است، می باید بپذیریم که شالودۀ پیوند میان اعضای این خانواده را اندیشۀ معین سیاسی و برمبنای آن اهداف واحد سیاسی، گزینش وسایل و انتخاب راه های دستیابی به این اهداف و عمل مشترک سیاسی درین زمینه، تشکیل میدهند. بنابرین برخورد مبرا از گرایشهای قبیلوی  با خانودۀ بزرگ سیاسی ما، می باید مبتنی بر این معیار ها صورت گیرد وشخصیت های مطرح درین خانواده (که کلان های قبیله نبودند و نیستند)، نیزمی باید با این معیار ها محک زده شوند.

      گفته شد که ح.د.خ.ا گذشته تاریخی خانوادۀ بزرگ سیاسی ما  محسوب میگردد، زیرا از مدت هاست که تجارب عملی به وضا حت نشان داده اند که بنیاد های اندیشوی ایدیولوژیک شدۀ حزب مذکور و اهداف تعیین شده بر بنیاد این اندیشه ، راه ها و وسایل دستیابی به این اهداف و همچنان اصول و ساختار تشکیلاتی آن ، دیگر نمیوانستند و نمیتوانند  با واقعیت های اجتماعی ـ اقتصادی کشور ما و اوضاع تغییر یافته کنونی جهان مألوف و وظایفی را توضیح و توجیه نمایند که در عرصه ملی و بین المللی در برابر خانوادۀ بزرگ سیاسی ما قرار دارند.  مسایل را با برخوردیکه کلیت ح.د.خ.ا (که طبعاً دستگاه رهبری و بخصوص رهبران حزب، آن را تمثیل مینمودند)  را در نظر دارد ، توضیح مینمائیم :

     در افغانستان بنابر حاکمیت نظام های استبدادی و سرکوبگر دولتی ، تسلط باورهای قرون وسطائی و عقبماندگی شدید اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی جامعه، پروسۀ تکامل اندیشۀ سیاسی  سیر منظم و طبیعی نداشته ، گسست های عمیق و ممتد زمانی و انقطاب های شدید را متحمل گردیده بود.  بنابرین در آستانۀ تاسیس ح.د.خ.ا دستگاه افغانی تفکرسیاسی که بتواند واقعیت های جامعه افغانی را بشناسد، آن را توضیح و تفسیر نماید و عمل سیاسی را سمت دهد ، انسجام نیافته بود . نهضت نو پای روشنگری در آن وقتِ افغانستان، نیز به نطفه های فکری جنبشهای سیاسی ـ تاریخی کشور، پالایش مجدد و انسجام این اندیشه ها، بی توجه مانده و یا اهمیت آنرا درک نموده نتوانسته بود.  بدین ملحوظ مؤسسین جوان و پیشگام حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز بی توجه به این مهم، در امر تاسیس حزب مذکور بیشتر تحت تاثیر جذابیت آن وقتِ اندیشه های جنبش بین المللی  طبقۀ کارگر قرار داشتند، آنان در حالیکه تمایلات اندیشوی ایدیولوژی شدۀ مارکسیستی ـ لنینستی را با تعابیر شوروی گرا ئی  تبارز میدادند ، از یک سو درک  شان از بنیاد های سیستم فکری مارکسیستی ـ لینستی اندک و پراگنده بود و از جانب دیگر از وضعیت و مشخصات جامعۀ افغاتی شناخت سطحی و ناکافی داشتند.  بنابرین، پیشبینی نتایج انطباق اندیشۀ مذکور در وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی مشخص افغانستان، به وسیلۀ مؤسسین کم تجربۀ وجوان ح.د.خ.ا ـ که با تبارز عطش بزرگ ، برای ترقی کشور و تامین زندگی مرفه برای مردم افغانستان متعهد بودند ـ با خوشبینی ها و هیجانات انقلابی توأم بود ، چنین برخوردی  خالی از اِشکال بوده نمیتوانست، چنانچه نبود.  به عقیدۀ نگارنده این مسئله را می باید عامل اساسی درونی حزب دموکراتیک خلق افغانستان در امر تخلیق مشکلات در پروسۀ حیات و مبارزۀ سیاسی ح.د.خ.ا محسوب کرد.

     تجارب عملی نتایج واقعیت فوق ، در برابر فرد فرد از اعضای خانواده بزرگ سیاسی ما قرار دارند. مرور بی تعصب این نتایج ، عقل سلیم را به قضاوتی وامیدارد که خوشبختانه خرد جمعی خانوادۀ بزرگ سیاسی ما در کنگره دوم ح.د.خ.ا ـ که اکثریت قریب به اتفاق اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما را (به استثنای متهمین کودتای نظامی 16 حوت 1368 ) با مشروعیت تمام نمایندگی میکرد ـ  به عمل آورده ، با تبارز بلوغ سیاسی ، دید واحدی نسبت به نتایج مذکور را توآم با نخستین دستگاه افغانی تفکر سیاسی در تاریخ کشور، ارائه نموده،  همچنان ح.د.خ.ا و عملکرد آن را  به تاریخ سپرده است.

      ما با اعتقاد بر حقانیت اصول قبول شدۀ تشکیلاتی ، همچنان عقلاً و اخلاقاً خود را به  دید واحد کنگره دوم حزب نسبت به این گذشتۀ تاریخی ،متعهد میدانیم و آنرا پیوسته  و با صراحت و شفافیت کامل مطرح نموده ایم. ما عقیده داریم که طرح هرنوع قضاوت تنگ نظرانه و تعصب آمیز جناحی، فرکسیونی و محفلی نسبت به این گذشته تاریخی و سرباز زدن از قبول نتیجه گیری های کنگره دوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان و یا نشان دادن تردد و تزلزل در زمینه، یا با ابهام سخن گفتن  یا هم سکوت نمودن درین مورد  را مغایر معیار های قبول شدۀ تشکیلاتی  واخلاقی خانوادۀ بزرگ سیاسی ما ـ  که بر اصولیت، راستی، صداقت و شجاعت در حیات سیاسی تاکید داشت ـ میدانیم  و عقیده داریم که ارائه مواضع جداگانه درین مورد، در داخل خانوادۀ بزرگ سیاسی ما به تدوام عدم اعتماد و افتراق ، زمینه میدهند.

      تا زمانیکه ما ح.د.خ.ا ، جناحها و فرکسونهای موجود در درون این  جناح ها  و عملکرد آنان را واقعیت های تاریخی ندانسته و تلاش نمائیم با نظر و عمل خویش آنان را زنده نگهداریم و قضاوت های کنونی  خود را نسبت به این گذشته تاریخی نیز از مواضع جناحها و فرکسیون های مذکور و یا هم بدون در نظرداشت عملکرد حزب در اوضاع و احوال مشخصی تاریخی، ارائه نمائیم، نخواهیم توانست با دید واحد به طرف آینده برویم. این دید واحد را گنگره دوم حزب ارائه نموده است.

     اینک نخست دید گاه های کنگره دوم حزب در برخورد با مسائل اساسی این گذشتۀ تاریخی (از تاسیس حزب تا تدویر کنگره) را مورد بحث قرار میدهیم .  آنها عبارتند از :

        1 ـ تاسیس ح .د.خ.ا، پذیرش بنیاد های فکری ، تعیین اهداف سیاسی حزب و اتخاذ راه ها و  

              وسایل دستیابی به این اهداف .

        2 ـ علل و انگیزه های انشعاب حزب به دوجناح و نتایج آن .

        3ـ برخورد حزب با نظام جمهوری تحت ذعامت شهید محمد داوود ، مسئلۀ قیام افسران اردو در  

            هفتم ثور 1357 خورشیدی و انتقال قدرت به ح.د.خ.ا

        4 ـ  حزب دموکراتیک خلق افغانستان و قدرت دولتی .

        5ـ ورود قوای شوروی به افغانستان و نتایج آن.

        6 ـ  پلینومهای شانزدهم و هژدهم کمیته مرکزی حزب  و اتخاذ و تعمیل سیاست کیفیتاً نوین حزب  

             ( سیاست مصالحۀ ملی) .

        7 ـ کودتای نظامی شانزدهم حوت 1368 خورشیدی.

        8 ـ کنگرۀ دوم حزب، تصاویب و فیصله های آن.

      اینک موارد هشت گانۀ فوق را یک بار دیگر از دیدگاه واحد قبول شده در کنگرۀ دوم حزب بطور موجز مطرح مینمائیم، زیرا دیده میشود  که اکنون نیز برخی محافلی از میان خانوادۀ بزرگ سیاسی ما با فراموش نمودن و یا هم با پشت پا زدن آگاهانه و غرض آلود به  دیدگاه های قبول شدۀ گنگره دوم ، تمایل ِ رجعت مجدد به منطق جناح های حزبِ به تاریخ سپردۀ دموکراتیک خلق و فرکسیون های موجود در این جناحها را تبارز میدهند.

      

         1 ـ تاسیس، بنیاد های اندیشه یی و اهداف

         سیاسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان :

    کنگره در حالیکه ایجاد حزب متشکل و منسجم وطندوستان طرفدار ترقی و عدالت اجتماعی را یکی از برجسته ترین خدمات رهبری آن وقت حزب ما دانسته و آن را سزاوار امتنان بزرگ میداند، بنیاد های اندیشوی  و عملکرد حزب ما طی مقطع زمانی میان کنگره اول و دوم حزب را برسی و نتیجه گیری های لازم را به اتفاق آرأ ،ارائه نموده ، هم جهات مثبت و پسندیده و هم جوانب منفی ونا مطلوب را پیرامون تجارب ، فعالیت ها و مبارزات حزب ما ، مشخص کرده است. حقیقت فقدان شناخت کافی [ حزب ] از جامعۀ افغانستان و تلاش [ حزب ] برای انطباق جزمی احکام تیوریک بیگانه با مختصات این جامعه،را تائید ، نتایج انطباق جزمی احکام تیوریک مذکور و تسلط رادیکالیزم انقلابی را بر کار و فعالیت حزب مشخص نموده است . در این زمینه طی گزارش اساسی کمیته مرکزی حزب به کنگره ـ این گزارش تائید اتفاق آرای کنگره را نیز داشت ـ چنین میخوانیم : رادیکالیزم انقلابی که در کار و فعالیت حزب اثر میگذاشت سبب شد تا سیمای  حزب دگرگونه جلوه داده شده و عده یی فرصت بیابند تا به حزب دموکراتیک خلق افغانستان مهر سرخ کمونستی بزنند. علاوتاً در نخستین اسناد مرامی و تشکیلاتی حزب گرایش تند روانه در برخورد با واقعیت های اجتماعی و گسست از آن با تمایل پرش از مراحل طبیعی رشد اجتماعی  ـ اقتصادی ، کم بها دادن به عنصر تفکر عامه و ناسیونالیزم افغانی خاصتاً هنگامی که امروز ما گذشته را مورد ارزیابی قرار میدهیم ، به چشم میخورد . برخورد واقعبینانه با گذشته نشان میدهد که حزب همچنان مؤظف بود  نقش و اهمیت دین مقدس اسلام را بیشتر از آنچه در نظر گرفته بود، در نظر میگرفت و درست در همین جهت ح.د.خ.ا مجبور شد در ادوار بعدی فعالیت خود از این ناحیه بهای گرانی بپردازد. (1)

   ـ کنگره مسئله ایدیولوژی حزب را نیز مورد بحث قرار داده ، خاطر نشان ساخته است که : در جریان تحقق سیاست حزب بود که فعالیت آن در اکثر عرصه ها تحت تاثیر ایدیولوژی معین قرار داده شد . این امر در برابر ایجاد پایه های مردمی برای حزب موانع بزرگی بوجود آورد و به تحقق سیاست حزب مبنی بر تامین اتحاد نیروهای وطندوست و ترقیخواه افغانستان صدمات سنگینی وارد ساخت.

ـ  درکنگره تاکید گردید که : حزب در انتخاب راه های رسیدن به اهداف خویش تحت تاثیر سیاست ها و گرایشهای مسلط آن زمان، درک ابتدائی و ضعیف از وضع جامعه و ارزیابی ناکافی عنصر تدریج در تحولات اجتماعی ... مرتکب اشتباهات خورد و بزرگ و ارزیابی های نادرست نیز گردید . در این زمینه کنگره  در حالیکه پیروی از راه رشد غیر سرمایه داری را بوسیله حزب ، ناشی از ساده ساختن مسایل و رجوع به یک فرضیه تیوریک اثبات ناشده در بارۀ طفره رفتن از یک تا چند مرحله رشد طبیعی جامعه خواند و تعیین چنین هدف را نه از تحلیل عینی جامعه بلکه از فورمول های جزمی تیوریک بیگانه [با واقعیت های جامعۀ افغانی]، ناشی دانست .

 

 2 ـ انشعاب حزب به دو جناح ، علل و انگیزه های آن:

     کنگرۀ دوم انشعابِ حزب به دو جناح و بعد انشعابات دیگری در هردو جناح مذکور را مورد برسی قرار داده و علل آنرا برشمرده است. در گزارش کمیته مرکزی حزب به کنگره چنین میخوانیم: حزب پس از تشکیل خود دو چار سانحه گردید که تاثیرات منفی آن بر تمام سالهای زندگی بعدی حزب محسوس بود. این سانحه انشعاب در حزب بود.

چرا انشعاب در حزب رخ داد ؟

عوامل و محرکات متعدد را میتوان در آن دخیل دانست. در حقیقت عقب ماندگی جامعه، عدم تجربه مبارزۀ سیاسی و ضعف آگاهی، اینها زمینه های عینی انشعاب را بوجود آورده بود. اما باید علاوه کرد که از همان نخستین روزهای تدارک و تدویر کنگره تخم اختلافات و انشعابات آینده در وجود امتیاز طلبی های فردی و تلاش برای کسب مقامات، کاشته شده بود. تفاوت درک، ذهنیت و سلیقۀ کادر رهبری و عدم درک متقابل یکدیگر نیز به عوامل فوق اضافه گردید.

فقدان شناخت کافی از جامعۀ افغانستان و تلاش برای انطباق جزمی احکام تیوریک بیگانه بر آن ، باعث شد تا با قرینه سازی ها در زمینه تاریخ و مبارزات ایدیولوژیک احزاب و کشور های دیگر ، انقطاب و رویارویی در درون حزب تشدید گردد. ... حتی پس از انفاذ اساسنامه ( کنگره مؤسس صرف اصول اساسی اساسنامۀ حزب را تصویب نموده بود. متن کامل نخستین اساسنامۀ حزب در اواخر سال 1345 خورشیدی نافذ گردید ـ ودان ) به احکام اساسی آن خاصتاً در زمینۀ دموکراسی درون حزبی ، مجال تطبیق داده نشد. در نتیجه صفوف حزبی از داشتن امکانات مساعد اثرگذاری بر فعالیت رهبران محروم نگهداشته شدند. ... در زمینۀ این عوامل است که متأسفانه ح.د.خ.ا به دو بخش تقسیم شد . دو بخشی که نام واحد ، مرامنامۀ واحد و اصول یکسان زندگی سازمانی داشتند. ... بعد از انشعاب ماه ثور 1346 در همان سال و بعداً در سال 1348 در هردو جناح انشعابات دیگری نیز بوقوع پیوست به این ترتیب از پیکر ح.د.خ.ا  سازمانهای جداگانۀ خورد و بزرگ دیگری شکل گرفت. در گزارش مذکور آمده است که: هردو جناح حزب در طول سالهای انشعاب به مبارزه علیه همدیگر پرداختند و بجای همکاری ، راه مناسبات خصمانه را در پیش گرفتند، مشغول تهیۀ اسناد علیه همدیگر گردیدند و بخش قابل ملاحظۀ زمانی را که باید برای رسیدن به اهداف حزب ، مورد استفاده قرار میدادند ، برضد همدیگر بکار انداختند . هردو جناح با تحقیر و بدنام کردن همدیگر به رقبای سیاسی  حزب موقع دادند تا از این وضع به سود خود استفاده نمایند و مبارزه میان آنها سد بزرگی را در راه تاسیس جبهه واحد ملی بوجود آورد و به اعتبار حزب در جامعه صدمۀ جبران ناپذیری را وارد نمود.

کنگره بعد از توضیح اوضاع کشور در سال 1356 در مورد تامین وحدت مجدد حزب ، اتخاذ موضیع ذیل را تبارز میدهد: درین اوضاع کنفرانس وحدت ح.د.خ.ا در سال 1356 دایر گردید و وحدت مجدد حزب را تائید نمود . وحدت دوبارۀ حزب حادثۀ بزرگ در تاریخ آن پس از سالهای دشوار تفرقه ، اختلاف ، انشعاب و جدایی به شمار میرود و از همین جا دورنمای تبدیل حزب به یک حزب نیرومند سیاسی ، گشوده شد و وحدت دوبارۀ حزب در حقیقت مظهر پیروزی خرد جمعی و تر جیح منافع علیای ملی برمنافع محدود خودخواهانه بود . اما هنوز برخی از عناصر در رهبری حزب مخالف تسلط ارادۀ جمعی بر حیات حزبی بودند که در نتیجۀ بحران اعتماد در رهبری حزب کاملاً رفع نگردیده بود و پدیده های نا میمونی چون عدم توحید تشکیلات نظامی و حفظ اشکال معین روابط محفلی و گروهی به موجودیت خود ادامه داد.

 

  3ـ  حزب ، رژیم جمهوری تحت ذعامت محمد داوود و

مسئلۀ قیام افسران اردو  در ثور 1357 خورشیدی:

 کنگره در رابطه به علل ایجاد اوضاع متشنج سیاسی در کشور که منتج به قیام افسران اردو ، سقوط رژیم و انتقال قدرت سیاسی به ح.د.خ.ا در ثور 1357 گردید ، دید واحدی را ارائه نموده است. در گزارش اساسی کنگره درین زمینه چنین میخوانیم :   بعد از کودتای 26 سرطان سال 1352 که به تغییر رژیم سیاسی در افغانستان انجامید ، مبارزات ح.د.خ.ا ابعاد نوین کسب نمود . بیانیۀ خطاب به مردم افغانستان که از طرف محمد داوود رئیس دولت ، ارئه گردید ، بنابر طرح های بالنسبه ملی و دموکراتیک نمیتوانست پشتیبانی و همکاری ح.د.خ.ا را جلب نکند. علی الرغم آنکه جناح های منشعب حزب سیاست همگون نسبت به رژیم نداشتند ولی در مجموع حزب بعد ازکودتای 26 سرطان در موقعیتی قرار گرفت که به حکم منافع ملی می باید از نظام جمهوری که برای سقوط آن از جانب نیروهای دست راستی افراطی که در داخل و خارج زمینه چینی میشد ، حمایت و دفاع نمایند . در همین آوان محافل حاکم پاکستان با پیروی از سیاست دیرینۀ خصمانه نسبت به افغانستان و در همکاری با یک تعداد حلقات و محافل خارجی دیگر به مداخله در جهت تحت فشار قرار دادن دولت وقت ، آغاز نمودند. ... حزب همزمان با دفاع از اصلاحات رژیم ، درین مرحله مترسد انکشاف اوضاع بود . یک تعداد کشور ها فشار های خود را با وسایل متعدد به منظور بی ثبات ساختن اوضاع در افغانستان افزایش بخشیدند . این امر و برخی دشواریهای داخلی منجر به بی موازنگی در سیاست رژیم گردید. همچنان رژیم یک سلسله اقدامات ناسنجیده و بیباکانه در مورد تهدید آزادی های سیاسی علیه احزاب و شازمانهای سیاسی دست زد که باعث فاصله گرفتن آن از پروگرام مطروحه خطاب به مردم  و فراهم نمودن موجبات نارضایتی مردم گردید.... گرایش حکومت داوود در جهت منفی آن ادامه یافت . سیستم یک حزبی مستقر شد ، این امر در قوانین تسجیل گردید و فعالیت سایر نیروهای سیاسی ممنوع شد . سرانجام تعقیب و تهدید نیروهای سیاسی منجمله فعالین حزب آغاز گردید که تا سرحد حمله برحزب و زندانی ساختن رهبران و فعالین آن پیشرفت نمود . علاوتاً فضای اختناق عمومی ... گسترش می یافت. بدین ترتیب چنان اوضاع متشنج سیاسی در کشور ایجاد شد که زمینه را برای سقوط رژیم مساعد ساخت و سرانجام منتج به سقوط رژیم و انتقال قدرت سیاسی گردید.

   در هفتم ثور 1357 قیام افسران اردو به پشتیبانی بالقوۀ قاطبۀ مردم افغانستان به پیروزی رسید و در نتیجۀ آن قدرت سیاسی به ح.د.خ.ا انتقال یافت. تحول ثور بمثابه سرآغاز دگرگونی های  اقتصادی ـ اجتماعی مورد پشتیبانی و استقبال اکثریت مردم قرار گرفت و آنها را برای آیندۀ بهتر امیدوار ساخت.

درینجا لازم است توضیح گردد که نباید مسئلۀ قیام افسران اردو و انتقال قدرت به ح.د.خ.ا را بمثابه تحولی که زمینه را برای آغاز دگرگونی های اقتصادی ـ اجتماعی مساعد نموده بود، با اشتباهاتی که ح.د.خ.ا در سیاست ها و اقدامات خود بعد از تصرف قدرت مرتکب شد و همچنان با تسلط رژیم ترور و اختناق، خلط کرد ( درین زمینه در پخش سوم این بحث تماس خواهیم گرفت).

در عین حال خاطر نشان میگردد که کنگرۀ دوم حزب با معقولیت، قیام افسران اردو در هفتم ثور 1357 خورشیدی و انتقال قدرت به ح.د.خ.ا را با مفهوم تحول ثور: بمثابه سرآغاز دگرگونی های اقتصادی ـ اجتماعی افاده نموده است و در زمینه به افراط و تفریط نه گرائیده است. یعنی  نه به شوری انقلاب کبیر ثور و انقلاب شکوهمند و برگشت ناپذیر ثور و بخصوص مرحلۀ نوین و تکاملی آن مبادرت ورزیده  و نه به بی نمکی که از زبان (؟) منشی عمومی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا و رئیس شورای انقلابی ج.د.ا. شاد روان ببرک کارمل نوشته اند :انقلاب اپریل [ 1978] یک جنایت عظیم در برابر مردم افغانستان بود (2) . افاده های توأم با افراط و تفریط طبعاً با واقعیت منطبق نه، بلکه مبالغه اند. مبالغۀ دومی (جنایت عظیم در برابر مردم افغانستان ) خواندن آن، میتواند به آن ادعا های خصمانۀ علیه تمام اعضای خانودۀ بزرگ سیاسی ما زمینه دهد که دشمنان قسم خوردۀ این خانواده میخواهند با چنین اتهامی، آنان را به محاکمه بکشند. زیرا تمام اعضای این فامیل بزرگ به دعوت رهبران خویش در دفاع از این به اصطلاح جنایت عظیم در برابر مردم افغانستان سهمی داشته و هزاران تن درین راه با از خودگذری جان های شیرین شان را از دست داده و جام شهادت نوشیده اند.

 رهبران آن وقتِ جناح های موجود در ح.د.خ.ا، هم در آستانۀ پیروزی قیام افسران اردو هم سالها بعد از انقلاب اپریل [1978] نه تنها با آن  اعلام مخالفت نه نمودند ، بلکه در رقابت با همدیگر جهت کسب امتیاز بیشتر از دستاورد های این به اصطلاح جنایت عظیم عمل کرده، خویشتن را مدافع سرسخت دست آورد های انقلاب شکوهمند و برگشت ناپذیرثور، حتی  بخصوص مرحلۀ نوین و تکاملی آن نیز دانسته اند.

درین رابطه میتوان به متن تمام بیانیه ها، مصاحبه ها و موضعگیری های منشی عمومی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا و رئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان شادروان ببرک کارمل نیز استناد نمود :

ـ ایشان طی نخستین بیانیۀ رسمی شان در آستانه کسب مسوولیت رهبری حزب و دولت در 6 جدی 1358، از قیام افسران اردو در هفتم ثور 1357، با بکار برد مفاهیم انقلاب ملی و دموکراتیک ثور ؛ انقلاب کبیر و پرجلال ثور ؛ انقلاب پر افتخار ثور ؛ انقلاب پر شکوه ثور و انقلاب رهایی بخش ثور یاد نموده و تذکار داشته اند که : پیروزی انقلاب شکوهمند ثور ضربۀ شدید و تکاندنده بر پیکر ارتجاع فیودالی ، ارتجاع منطقه و امپریالیزم جهانی وارد آورد و دورنمای درخشانی را برای رهایی خلق زحمتکش وطن گشود . ( 3)

ـ همچنان ایشان درست هفت سال و شش ماه و یازده روز بعد از پیروزی انقلاب اپریل [1978] ، طی بیانیۀ در 18 عقرب 1364 (صرف چند ماه قبل از تدویر پلینوم هژدهم کمیته مرکزی ح.د.خ.ا) که در اجلاس فوق العاده و وسیع شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان ایراد نمود ه بودند ـ که  بنام تیزس های ده گانه رفیق ببرک کارمل شهرت یافت ـ در زمینه مطالب قابل توجه را مطرح کرده اند. در مقدمۀ تیزسهای مذکور آمده است :

  بتاریخ 7 ثور 1357 قیام مسلحانۀ مردم افغانستان به شرکت سربازان و افسران وطنپرست کشور در تحت رهبری ح.د.خ.ا به پیروزی رسید، بدین ترتیب پروسۀ انقلاب ضد فیودالی و ضد امپریالستی آغاز گردید و دورنمای جدید ملی ـ تاریخی در برابر مردم ما کشوده شد . انقلاب ثور بخاطر مصالح ملی و تامین منافع توده های وسیع مردم ، بخاطر آن اهداف و آرمانهای بوقوع پیوست که وطنپرستان، آزادیخواهان، نیروهای ملی ، مترقی  و دموکراتهای واقعی طی سالهای متمادی در راه آن فداکارانه مبارزه کرده اند. (4)

     ولی به همگان معلوم و درج تاریخ نیزگردیده است که مخالفت با شیوۀ ترور و اختناقی که با کشتار بیرحمانۀ سردار محمد داوود ، اعضای فامیل و اراکین دولتی نظام سرنگون شده ، آغاز و دامنۀ آن به سرتاسر کشور منجمله اعضا ، فعالین و حتی رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان گسترش یافت، در اولین لحظاتِ پیروزی قیام ، به وسیله شخصیت دوم حزب ـ شاد روان ببرک کارمل ـ آغاز گردید و به مرور زمان در داخل حزب گسترش یافت.

 

ادامه دارد

_______________

لینک :
بحثی پیرامون مسئـلۀ :
وحدت حزبی ها
و
پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم


 یادداشت ها :

     1 ـ درین نوشته تمام نقل قول ها مربوط به گزارش اساسی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا به دومین کنگرۀ حزب (6 ـ 7 سرطان 1369) ، از متن گزارش مذکور گرفته شده که در مجموعۀ بخشی از بیانیه های شهید دوکتور نجیب الله در رابطه به مشی مصالحۀ ملی نشر گردیده است. این مجموعه به مناسبت سومین سالگرد شهادت دوکتور نجیب الله ، به ابتکار عده ئی از مهاجرین افغان مقیم دهلی و به وسیلۀ موسسۀ نشراتی زرنوشت، در 27 سپتامبر 1999 ع چاپ گردیده است.

     2 ـ اخیراً بخشهایی از ترجمۀ دری یک متن روسی در سایت های وزین انترنتی دیدگاه ،اصالت و پندار به نشر رسیده که گویا ولادیمیر سنگیریف، گزارشگر نظامی روزنامۀ پراودا [ یعنی حقیقت ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی سابق] ، متن مذکور را با دوباره سازی دقیق ِ مصاحبه ها ویا هم به قولی صحبت های دوستانه غیر رسمی  با شاد روان ببرک کارمل در دهۀ 1980 (زمانیکه در اطراف مسکو بسر میبردند) ،تهیه نموده است. دوبخش متن مذکور به وسیله محترم فیاض نجیمی بهرمان و یک بخش آن به وسیلۀ محترم ع. ق. فضلی ترجمه گردیده است.

      در متن مذکور مسایل زیاد از زبان شادروان برک کارمل گنجانیده شده که از یک جانب با عقاید و نظریات سیاسی ببرک کارمل چه در شرایط اپوزسیونی حزب و چه در شرایطی که در رأس رهبری حزب و قدرت دولتی قرار داشت، در مغایرت اند و از جانب دیگرمسایل با عدم تمرکز فکری چه بسا متضاد و توأم با طرفه رفتن از جواب به برخی سوالها توام است . به عقیدۀ نگارنده مشخصات فوق با مختصات شخصیت ببرک کارمل مطابقت ندارند. زیرا ایشان همیشه به مثابه یک سخنور نیرومند با تمرکز فکری ، انسجام ارگانیک مسایل مطروحه و توأم با تبارز شجاعتِ صراحت لهجه صحبت مینمودند.

     نقل قول فوق از همین متن، ترجمۀ محترم فیاض نجیمی بهرمان و از سایت وزین انترنتی دیدگاه گرفته شده است.

     3 ـ  برگرفته از متن بیانیۀ مذکور از سایت وزین انترنتی اصالت.

     4 ـ برگرفته از متن تیزس های ده گانۀ رفیق ببرک کارمل، منتشره در مؤخذ دوم. تکیه بر برخی جملات از جانب نویسنده این مضمون است.

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی