www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:24.10.2007

فقیر محمد ودان

 

از سیاست بازی طالبی تا طالب بازی سیاسی

        برای ریشه یابی مسایل مربوط به سیاست بازی طالبی در منطقۀ ما، می باید با مرور درونمنظر تاریخی مسئله و تدقیق آن، به نتایج عینی دست یافت. بنابرین : زمانیکه نیروی استعماری انگلیس با در نظرداشت اهداف دورنمایی خویش در نیم قارۀ هند، خواست به طرف شمال پیشروی نماید تا دل آسیا (۱)، نبرد گاه آسیا (۲) و دروازۀ هند (افغانستان) را نیز در کنترول خویش داشته باشد، بر سیاست بازی طالبی بمثابۀ وسیلۀ دستیابی به اهداف مطلوب خویش ـ هم در رابطه با جامعه اسلامی در سرزمین پهناور هند و هم در افغانستان ـ تکیه نمود. زیراتجربه سالهای تسلط استعاری بریتانیا بر نیم قارۀ هند، این حقیقت را تثبیت نموده بود که محرک اصلی پیشترین مقاومت های مردمی جامعه اسلامی در برابر آنان،علما و پیشوایان دینی بودند و رهبران سیاسی نیز از مواضع دینی تبارز و درست از چنین موضیعی توده های مردم را در سمت دستیابی با اهداف ملی و ضد استعماری شان، بسیج مینمودند. به همین ملحوظ  داعیۀ مقاومت در برابر اهداف سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی استعماری، زیاد تر به شکل دفاع از عقاید و مقدسات اسلامی در برابر کفار و دشمنان دین تبارز مینمود، زیرا شعار غزا در برابر دشمن دین برای توده های مسلمان، قابلیت درک بیشتر و سهلتر ِ توآم با انگیزش هیجانات را داشت تا درک شعار های پیچیدۀ انگیزندۀ مقاومت در برابر اهداف اقتصادی استعمار. بنابرهمین ملحوظ دستگاه فکری ـ سیاسی استعمار، مراکز و کانون های سنتی اسلامی (مسا جد ،مدرسه ها و جامعۀ روحانیت) را هدف قرار داده ؛ از یکسو روش تجزیه این کانون ها را به شا خه های مختلف و از جانب دیگر نفوذ آرام ومتداوم رادرین شاخه ها، در پیش گرفت تا عملکرد آنها را توِأم با تحریک رقابت متقابل میان آنان، در راستای تامین منافع اساسی و دورنمایی خویش قرار دهد.

       نفوذ در مدرسۀ معروف دیوبند و سایر مدارس دینی ؛ جهت تغییر ماهیت ضد استعماری آنها ، وارد نمودن ویا پایه گذاری فرقه های جدید اسلامی در نیم قارۀ هند وگسترش کنترول شدۀ نفوذ این فرقه ها در میان مردم، صدور شخصیت های جدید استعمار ساختۀ روحانی در منطقه، جابجا نمودن آنان در محلات استراتژیک و ایجاد محیط های جدید پرجاذبۀ روحانیت در حول این شخصیت ها، ترویج خرافات (باور های طالبی) و شیوع مخدرات به وسیلۀ آنها، همه و همه بمنظورتخدیر ذهنیت عوام با هدفگیری تامین منافع استعماری و نو استعماری انگلستان در منطقه و ماحول آن ، تعمیل گردید.

      در نتیجۀ عملکرد همین وسایل، استعمارانگیس توانست نفوذ خویش را بر دستگاه های حاکم سیاسی افغانستان تامین و نهضت ملی ، ضد استعماری وترقیخواه امانی را سرکوب و تجزیۀ هند را زمینه چینی نموده، آبستن و تولد طفل نامشروع پاکستان را بمثابه کانون تشنجزا برای منطقه، ممکن سازد. بی جهت نیست که استعمار انگلیس توأم با سازماندهی خونریزی های شدید، توانست بوسیلۀ جابجایی همین نیروها در ساختار های حاکم سیاسی و مذهبی دولت نو بنیاد پاکستان، به جمهور اسلامی پاکستان شکل و محتوا بدهد. بنابرین دولت انگلستان با سیاست بازی طالبی، جمهوری اسلامی پاکستان را تحت ساتر های سبز مخملین،  قبای اسلامی پوشانید؛ تا با چنین هیئت ظاهر فریب، تحت شعار دفاع از اسلام، آن را از یک طرف در برابر مواضع ضد استعماری جمهوری هند  و از جانب دیگر در ضدیت با اثرات انقلاب اکتوبر و مهره ئی در جنگِ سردِ تازه آغاز شدۀ بعد از جنگ جهانی دوم، علیه اتحاد شوروی و همچنان در ضدیت با تحرکات ضد استعماری و نو استعماری و همچنان بر ضد جنبش های ترقیخواهانه در افغانستان، بکار گیرد . بادر نظرداشت چنین موضع بود که پاکستان در ضدیت فعال علنی، جنگ اعلان ناشده علیه  جمهوری افغانستان را (از زمان جمهوریت شهید سردار محمد داوود)  آغاز نمود و ادامه داد.

     آخرین فراوردۀ عجیب الخلقۀ سیاست بازی طالبی، طالبان افغانستان است. محل تولد و تکثر طالبان افغانستان نیز همان دم ودستگاه کار گذاشته استعمار انگلیس در ساختار های مذهبی، سیاسی و نظامی پاکستان است. احمد رشید نویسنده وژورنالیست شناخته شدۀ پاکستانی در زمینه مینویسد : ... طالبان نزدیک ترین رابطه را با پاکستان ،که اکثراً در آنجا بزرگ شده اند، دارند. اکثر آنان در مدارسی تحت سرپرستی مولانا فضل الرحمان مولوی تندرو و حزبش (جمعیت العلمای اسلام)  درس خوانده اند... مهمتر اینکه مولانا فضل الرحمان در زمان ظهور طالبان متحد نخست وزیر بینظیربوتو به شمار میرفت و بنابرین به حکومت دسترسی داشت. فضل الرحمان نیروی نو ظهور طالبان را به ارتش و ای.اس.ای. معرفی نمود(۳)

        این مولانا فضل الرحمان کیست و حزبش ( جمعیت العلمای اسلام) دارای چه نوع درونمنظر تاریخی است ؟

        پیروان مکتب شاه ولی الله دهلوی هریک مولانا محمد قاسم نانوتوی ومولانا رشید گمگوهی در سال ۱۲۸۴ قمری (۱۸۶۴ م) در شهر دیوبند  هندوستان مدرسۀ را بنام دارلعلوم جهت آموزش علوم اسلامی، تاسیس نمودند که بعد ها به یک مرکز بزرگ علوم دینی در شبه قارۀ هند مبدل گردید. فارغ التحصیلان این مدرسه بنام علمای دیوبندی شناخته میشد ند که اعتقادات نیمه وهابی و نیمه حنفی داشتند. علمای دیوبندی در آغاز تاسیس حزب مسلم لیگ (۱۹۰۶) با درک ماهیت آن بمثابه وسیله ئی در دست استعمار، با آن  به مخالفت برخاسته، از حزب کانگرس هند حمایت مینمودند. آنها در سال ۱۹۱۹ جهت تائید مواضع کانگرس هند، تشکیلی را بنام جمعیت علمای هند تاسیس نمودند. این جمعیت مخالف حزب مسلم لیگ ؛ مخالف محمد علی جناح، مخالف تجزیۀ هند و طبعاً مخالف تاسیس پاکستان بودند. استعمار انگلیس با نفوذ تدریجی درجمعیت علمای هند توانست آن را  دوسال قبل از تجزیۀ هند (۱۹۴۵)، منشعب سازد. گروه انشعابی تحت رهبری مولانا بشیر احمد عثمانی، جمعیت العلمای اسلام را تاسیس نمودند که از حزب مسلم لیک، تجزیۀ هند و تاسیس پاکستان حمایت مینمودند. تشکیلات همین جمعیت بعد از تاسیس پاکستان به این کشور انتقال گردید. پس از مرگ مولانا بشیر احمد عثمانی، همکار و همراز نزدیک او مولانا مفتی محمود (پدر مولانا فضل الرحمان رهبر کنونی جمعیت العلمای اسلام) جانشین او گردید. این جمعیت در سال ۱۹۹۴ به دو گروه تقسیم گردید. گروهی به همین نام تحت رهبری مولانا فضل رحمان به فعالیت ادامه داد و گروهی دومی تحت رهبری مولانا سمیع الحق، نام جمعیت العلمای پاکستان را اختیار نمود. اکنون این دو سازمان با مصارف بزرگ مالی، شبکۀ وسیعی از مدارس اسلامی را در پاکستان ادارۀ مینمایند.

         کریستینا لیمپ (گزارشگر پرآوازۀ انگلیس) در مورد یکی از مدارس فوق الذکر (مدرسۀ حقانیه ) چنین مینویسد : ...به هر صورت حقانیه را صرف مدرسۀ دینی محسوب نمودن درست نیست. بطور عام میتوان  آنرا بنام پوهنتون جهاد تعبـیر نمود و نام مکمل آن دارالعلوم حقانیه است که در مقایسه با مدارس دینی دیگر از شهرت زیاد برخوردار گردیده است. ملا محمد عمر رهبر طالبان همینجا آموزش دیده و از جانب همین مدرسه به او لقب ملا داده شده است. در کتاب راپور تعلیمی همین مدرسه با افتخار زیاد نوشته شده است که نود در صدِ افراد همکار با تحریک طالبان در افغانستان، شاگردان همین مدرسه اند. همین مدرسۀ واقع درایالت سرحدی پاکستان منبع اصلی  تمام سیاست هایی طالبان است که در مورد آن... تفصیلات وحشتناکی را بمن داده اند.(۴)     

       گزارشگر مذکور در مورد رهبر همین مدرسه ( مولانا سمیع الحق رهبر جمعیت العلمای پاکستان) و علتی که او را برای ملاقات ـ بعد از رفع ممنوعیت ملاقات او با گزارشگران خارجی  ـ وقت داده بود، چنین مینویسد : ... با درنظرداشت طرق سنتی در پاکستان او علایق دوستانۀ پدر مرحوم خویش را با پدر های مرحوم دوستان خویش بکار برد... و بوسیلۀ پیغامی برایم نشانی یک اپارتمانی را در اسلام آباد دادند که پافشاری شده بود  خود را درست ساعت سه و نیم  به وخت انگلستان، به آنجا برسانم...(۵). این ادعا، افشاگری صریحی است از یک گزارشگر انگلیسی  مورد توجه رهبران دست اول پاکستان، در مورد وجود علایق دوستانۀ پدر مولانا سمیع الحق با پدران دوستان انگلسی اش بر مبنای طرق سنتی در پاکستان.  در آغاز همین ملاقات است که مولانا سمیع الحق حین تعارف گیلاس مملو از پیپسی کولا، شربت مشهور امریکایی، به او میگوید: ما سابق نیز باهم دیده ایم (۶) و کریستینا لیمپ این دیدار را درست در موقعی طرحی سوالی بخاطر می آورد که از مولانا سمیع الحق میپرسد. او درین مورد چنین مینویسد : ... بنابر نپوشیدن چادری ، چرا طالبان زنان را لت و کوب مینمایند ؟

     با مطرح نمودن این سوال دفعتاً به یادم آمد  که بار اول با مولانا سمیع الحق چی وقت و در کجا دیده بودم. این دیدار طی محفلی در اسلام آباد بود که تمام بزرگان و رهبران دست اول پاکستان در آن شرکت نموده بودند. درین محفل جانی واکر [انگلیسی] و ودکای روسی به مانند آب جاری و نوشیده میشد. اشتراک کنندگان محترم این محفل با دختران مهماندار (ستیوردس) شرکت هوایی  پی . آی . ای. پاکستان میرقصید ند و... (۷)

     آبستن، زایش، وجود و حضور پاکستان با ماهیت قدح زیر قبا بر بنیاد چنین فلسفۀ تجویز و تعمیل گردیده بود و در سالهای موجودیت آن در همین استقامت علیه جمهوری هند ونهضت های ضد استعماری و نو استعماری ، همچنان علیه نهضت های ترقیخواه بکار گرفته شد.  

     در نتیجۀ  بازی پاکستان در چنین نقشی، بخصوص طی سالهای سازماندهی وپیشبرد جنگ اعلان نا شده علیه جمهوری افغانستان ـ که با بسیج جهانی اسلامگرایان در این کارزار جنگی همراه بود ـ اثرات تبلیغی، ترویجی و نظامی ـ تربیتی نقش مذکور، برخلاف تصورات حامیان پاکستان، در رده های پائینی ساختار های سیاسی ونظامی این کشور، در میان توده های مسلمان پاکستان نشین، ساکنین مناطق محکوم و آزاد قبایلی، در میان مهاجرین افغانی (همچنان درسایر کشور های اسلامی) گرایش های مستقل اسلامی تبارز نمود که با تغییرات ناشی از اضمحلال اتحاد شوروی و ختم جنگ سرد، این گرایشها نه تنها در منطقه ، بلکه در سراسر جهان، میتوانست به تهدیدی باالفعل برای منافع گردانندگان اصلی چرخ سیاست های جهانی، بخصوص در رابطه به کشور های اسلامی، مبدل گردد. واشنگتن حاضر نبود بـپذیرد که جهاد افغانستان، با حمایت سیا، نطفۀ ده ها جنبش بنیادگرایانه را در سراسر جهان اسلام ، آنهم به رهبری ستیزه جویانی که بیشتر از امریکا با رژیم های فاسد و بی کفایت کشورهای خود مخالفت میکنند، در درون خود پرورده است. از همان سالهای ۹۳ ـ ۱۹۹۲ رهبران مصر و الجزایر به واشنگتن توصیه گردند که برای تحقق صلح در افغانستان و پایان حضور عرب ـ افغانها در این کشور بار دیگر وارد یک پیکار سیاسی شود. رهبران امریکا این هوشدارها را نادیده گرفتند و افغانستان را فراموش کردند. (۸)

         درهمین ارتباط دوکتور نجیب الله رئیس جمهور اسبق افغانستان، نیز در سال  ۱۳۶۸ (۱۹۸۹م)، طی بیانیۀ در نهمین اجلاس سران کشور های جنبش عدم انسلاک در بلگراد،  چنین هوشدار داده بود :  

       حوادث اخیر در داخل و اطراف افغانستان باید ایالات متحدۀ امریکا را قانع سازد که اوضاع مربوط به افغانستان را بصورت دقیق و معقول مجدداً ارزیابی کند ... درک این حقیقت تلخ برای امریکا ضرور است، زیرا تغییر بموقع در سیاست امریکا در جهت یک راه حل سیاسی ، موجب میگردد تا بزودی  خود را از معضلۀ که میتواند عواقب خیلی خطرناک را برای آن کشور و تمام منطقه در قبال داشته باشد، وارهاند.(۹)

      سالها ضرورت بود  تا واقعیتِ از قوه به فعل آمدن قریب الوقوع این معضله و خطر ناک بودن آن  برای  منافع ایالات متحدۀ امریکا و متحدین آن ، درک گردد . زیرا بعد از اضمحلال اتحاد شوروی و سیستم بین المللی سوسیالستی  ـ این نیروی دشمن دین ـ بود که میباید نیروی خطر تغییر استقامت داده، منافع حمایت گران دیروزی خویش را هم در کشورهای اسلامی (بخصوص شرقمیانه) و هم در کشورهای خود این حمایتگران، هدف قرار دهد. بنابرین درک، ضرور گردید تا دولت های ایالات متحدۀ امریکا، انگلیس و سایر متحدین شان جهت رفع معضلۀ مذکور اقدام نمایند. این اقدامات نمیتوانست بوسیلۀ سیاست بازی طالبی ( سیاست بازی یی که فلسفۀ نطفه بندی،زایش و وجود پاکستان بر آن استوار بود ) تعمیل گردد.

        رفع معضله یعنی سرکوب نهضت های رشدیابندۀ بنیادگرایی اسلامی با سیاست بازی طالبی ممکن نبود و ممکن نیست. بنابرین می باید روی دیگر سکه (طالب بازی سیاسی) هم در سطح منطقه و هم در سطح جهانی بکار گرفته میشد. القاعده بازی سیاسی در حقیقت شکل ومحتوی طالب بازی سیاسی در سطح جهان است. بوسیلۀ این بازی که  با حجم بزرگ تبلیغاتی همراه است،زمینه های شناخت هسته های بنیاد گرایی اسلامی و بهانه های سرکوب آنها را توأم با آماده نمودن ذهنیت های جهانی برای این سرکوب، آماده می سازد. عملکرد رهبری ظاهراً مخفی اما مامؤن و مصؤن القاعده و طالبان، مؤید این حقیقت است. این عملکرد تا اکنون دست آویز برای سرکوب صفوف و کادر های هسته های ایجاد شدۀ بنیاد گرایی در کشورهای اسلامی، پشتوانۀ  عینی برای تبلغات و زمینه برای گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و سلطه بر اهداف اقتصادی برای ایالات متحدۀ امریکا و متحدین آن را ، مساعد ساخته اند.  این سیاست تا زمانی ادامه خواهد یافت که سازماندهندگان آن به اهداف مطروحۀ شان دست یابند. کافیست  به حقیقتی نظر افگند که از آغاز اعلان جنگ با تروریزم به وسیلۀ ایالات متحدۀ امریکا و متحد نزدیک آن بریتانیا ـ که تقریبا اکثر جهان را یا در خطوط نظامی و یا در عرصۀ تبلیغاتی در عقب خویش کشانیده اند ـ با وجود سوقیات بزرگ نظامی،بکار اندازی حجم بزرگی از تبلیغات به وسیلۀ مجتمع با ارقام نجومی رسانه های گروهی و مصارف سرسام آور میلیارد دالری، ضربات وارده صرف صفوف و کادر های متوسط القاعده و طالبان ( بطور عمده پرسونل جنگی آنان) را شامل گردیده، کادر رهبری ورهبران دست اول این سازمانها (بخش اعظم کادر های سیاسی آنان) و رهبران سازمانهای ممد پاکستانی شان (جماعت اسلامی پاکستان، جمیعت العلمای پاکستان، سایر سازمانهای رنگارنگ بنیاد گرای اسلامی این کشور و آی. اس.آی. پاکستان) تا اکنون مأمون ومصؤن اند.

         در عین حال بازی نوین، برای رهبران ساختار های نو استعماری در سیستم سیاسی و مذهبی کشورهای اسلامی ، منجمله در پاکستان، پیچیدگی هایی داشته است. برای کادر های رهبری این ساختار ها  که از ابتدا وسایلی در سیاست بازی طالبی بوده و با تمثیل چنین نقش، احساسات و عواطف توده های مسلمان را به بازی گرفته بودند ، مشکل است با بازی نقش فعال در صحنۀ جدید، مانند گذشته اعتبار اجتماعی  شان را حفظ نمایند. بازی دوگانه ساختار های نواستعماری سیاسی و مذهبی پاکستان را در جنگ با تروریزم می باید از همین دیدگاه به برسی گرفت. نفی طالبان، نفی سیاست بازی طالبی ، نفی موجودیت  تمام ساختار های سیاسی مذهبی سنتی و رهبران این ساختار ها نیز  است. زیرا آنها بر مبانی چنین سیاست بنیاد گذاشته شده اند و با چنین پوشش اعتبار کسب نموده اند. بنابرین آنها در یک بازی مغلق و پیچیده چنان عمل مینمایند  که هم به میخ بزنند و هم به نعـل، یعنی از یک طرف زمینه های دست یابی به اهداف مطروحۀ مبارزه با تروریزم را مساعد سازند و بهانه برای بیشبرد این مبارزه را تامین نمایند و از جانب دیگر اعتبار خویش را مانند گذشته در میان توده های مسلمان ِ بی خبر از بازی های پشت پردۀ سیاسی، حفظ نمایند. چنین بازی باعث دو موضعگیری درمیان کارگزاران اصلی مبارزه با تروریزم؛ ایالات متحدۀ امریکا و بریتانیای کبیر، گردیده است. زیرا هریک در تداوم این بازی تامین حد اکثر منافع استراتژیک خود را در نظر دارند.

        ایالات متحدۀ امریکا میخواهد توأم با سرکوب قطعی نیروهای سیاسی باالفعل بنیادگرای اسلامی در منطقه، مواضع ساختار های سنتی سیاسی و نظامی به ظاهر دینی وابسته به دم ودستگاه نواستعماری بریتانیای کبیر را نیز تضعیف و سرانجام آنان را از بازی حذف و به عوض آن ساختار های مدرن مدافع منافع درازمدت خویش را در منطقه ایجاد و تقویت نموده و به بازی بگیرد. این کشور در چنین استقامتی کار را در عرصه های ساختاری، فرهنگی وتبلیغاتی عملاً آغاز نموده است.

        اما انگلیس های محافظه کار و سنتگرا هنوز بخاطر حفظ منافع و مواضع خویش، در بازی کنونی  بر مؤثریت ساختار های سنتی شان در منطقه و افراد تعبیه شده خویش درین ساختار ها  و تداوم نقش شان ـ که در حقیقت متضمن حفظ  نقش خود بریتانیا در منطقه است ـ پافشاری مینمایند.

        تبارزات سیاسی ـ تبلیغاتی متضاد کنونی میان کادر های سیاسی و نظامی بریتانیا و ایالات متحده امریکا و گماشتگان منطقوی شان را در رابطه با مسئلۀ برخورد با طالبان می باید از همین دیدگاه مورد توجه قرار داد. توافقات موسی قلعه و اوضاع پدید آمده در ولایت هلمند، عملی در همین استقامت بود و است که باعث انتقادات صریح حامد کرزی از عملکرد قوای نظامی بریتانیا در افغانستان گردید. همچنان به اظهارات دز براون وزیر دفاع بریتانیا که در اواخر سپتامبر سال روان طی کنفرانس سالانۀ حزب کارگر انگلستان نیز از همین دیدگاه می باید توجه کرد، او گفته بود: ... طالبان باید در بخشی از روند صلح افغانستان حضور داشته باشند.... نمیتوان تفکر طالبان را درین کشور نادیده گرفت (۱۰).

        جبهه گیریهای جدید در کادر رهبری سیاسی و نظامی پاکستان، راندن مجد د نواز شریف از پاکستان، بازگشت و سازماندهی استقبال از بینظیر بوتو و حوادثی را که در قبال داشت و یا خواهند داشت، نیز می باید  تلاش برای آرایش جدید قوت ها در استقامت های فوق به حساب آورد.

 

__________________

یادداشت ها :

۱ ـ علامه اقبال لاهوری معتقد بود :

آسیا یک پیکر آب و گِل است       کشور افغان در آن پیکر دل است

۲ ـ لارد کرزن وایسرای معروف بریتانیا در هند مستعمره ؛ عقیده داشت که سرزمین افغانستان نبردگاه آسیا است. او کلید دستیابی و تسلط بر آسیا را به  پیروزی در این نبردگاه مربوط و منوط میدانست.

۳ـ احمد رشید ؛ طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ، مترجم اسدالله شفاهی و صادق باقری، چاب اول زمستان ۱۳۷۹، صفحه ۵۲.

۴ ـ کرستینا لیمپ، د افغانستان یادشتونه ،ترجمۀ پشتو از محمد زبیر شفیعی، چاپ اول حمل ۱۳۸۳، صفحات ۹۱ و ۹۲، ترجمۀ نقل قول ها از همین کتاب به زبان دری توسط نویسندۀ این مضمون صورت گرفته است.

۵ـ  همانجا صفحه ۹۳ .

۶ـ همانجا صفحه ۹۵ .

۷ـ همانجا صفحه ۹۹ .

۸ـ مؤخذ سوم، صفحه ۲۱۲ با نقل از مصاحبۀ دپلوماتهای و سیاستمداران مصری و الجزایری در اسلام آباد.

۹ ـ متن بیانیه مذکور، برگرفته از کتاب بخشی از بیانیه های دوکتور نجیب الله در رابطه به مشی مصالحۀ ملی، نشر شده به مناسبت سومین سالگرد شهادت ایشان، صفحه ۱۰۹.

۱۰ ـ سایت بی.بی . سی روز سه شنبه ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۷.

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی