د خپریدو نیټه: 25.09.2010


رزاق ( رحی)

نوعی عرفان سیاسی در تفکر نجیب الله

اینک پس از گذشت یکسال ودر چهاردهمین سالروز شهادت داکتر نجیب الله دروازه های انستیتوت معرفت سیاسی او را می گشا ییم و با درنگی در فصل های این تفکر سیاسی و با کنکاشی درین زمینه ها نفس تازه می کنیم. حقیقتا بحث روی کدکس صفات سیاسی - فرهنگی - اخلاقی و عرفانی نجیب الله امروزه پیوسته یکی از پر هنگامه ترین بحث ها نه تنها در حلقهء حزبی های دیروز بلکه دردایره وسیع ذهنیت عمومی جامعهء افغانیست. زیرا:

 نام و خاطرهء نجیب الله و تفکر سیاسی او خوشبختانه از ساحۀ تعلقات حزبی تا جایی فرا رفته است که مخالفت ها- حسادت ها و اتشبازی های تجلیلی وکاذبِ برخی صاحبان غرض و پایگریزی های روشنفکرانهء سیاسی دگر نمیتواند مانعی بر حلول شور انگیز و تاریخی او در گسترهء فکر و اندیشهء سیاسی دوران ما شود.

با وصف تلاش های دوامدار در سمت استخوان شکنی های فکری از درون و بیرون برای تعویض اندیشهء سیاسی نجیب الله با فورمول های فاقد بار عینیت تاریخی، اینک رسوخ فاتحانهء تفکر سیاسی نجیب الله در ذهنیت عامه نه تنها بزرگترین خلاء یک نسخهء فکر تجربی را در بستر در ماندگی اجتماعی و رکود ناشی از ان از میان برداشت بلکه بزودی این تفکر سیال و تجربی جغرافیای نشسته در بنبست جنگ را در انسوی مرز های افغانستان نیز سیراب کرد.

این بدان معنی است که این تفکر گرچه رنگ وبوی کاملاء افغانی دارد اما سرحد نمیسناسد. رنگ - زبان و تعلقات اتنیکی نمیشناسد. وبا مختصات روحی - اخلاقی وتاریخی بسادگی در می امیزد ودر فراسوی رنگ وبو - زبان - قوم - قبیله -منطقه وحتی قاره میتواند در حضور یک ارادهء سیاسی در قالب های مناسب جابجا گردد.

میلاد حماسهء شهادت نجیب الله در واقع استحالهء یک سفر اگاهانه در متن ارزشهای مادی ومعنوی تاریخ است که روح امیخته با ریا لیزم را در قلب یک اسطورهءماندگار ریخت ودر نتیجه نوعی دید عرفانی به سیاست را بشارت داد.

(وطن یا کفن):

این نه یک شعار سیاسی ناشی از روزمره گیست. بلکه این واکنش عارفانه ای است در برابر یک عشق تمام ناشدنی.

هم وطن و هم کفن که دو بعد یک افسون عارفانهء سیاسی را تمثیل میکنند بستر های عاشقانه دارند.

منصور (ان الحق) میگفت:

برای انکه در همه جا جلوه های از ان حقیقت بر تر را می دید و یا هم خود را پارهء از ان حقیقت برتر میدانست. تا جایکه خودش را (حق) میگفت.

(حق کوتاه ترین نام خداست).

یعنی من خدا هستم. به دارش بستند.

اما نجیب الله بر عکس در همه جا جلوه های از وطن را میبیند. در حزب - در سیاست – در اندیشه - در قدرت - در زندگی و در شهادت. و خودش را پارهء از وطن میداند. و ازینرو (ان الوطن) میگوید. یعنی من وطن هستم. بدارش بستند.

اینست رموز ان عرفان سیاسی که نجیب الله تهداب انرا گذاشت. اگر عرفان را با سیاست رابطه ای هست به جراءت میتوان گفت که نجیب الله دروازه های مکتب عرفان سیاسی را بر رخ ما گشوده است.

اینک با تاملی در گوشه های این دید عرفانی به سیاست - مسئله را پیگیری میکنیم.

-    جستجوی تجسم برهنهء جاودانه شدن در نگاه کاوشگرانهء تاریخ.

-    اثباتء حیرت انگیزی الگوی اسطوره یی انسان که روح حماسی ء بر خاسته از ریالیزم تهدا ب انست.

-    پاسخ گویی برای معادله های دشوار تاریخ وکنار امدن با فطرت تاریخ.

-    نتیجه گیری ودستیابی به تناسب و توازن در اندیشه و عمل بر بنیاد یک موقف فکری متعادل.

-    نهادینه ساختن انتظام در اندیشه وعمل در تجلی گاه باور های عقلانی.

-    تبارز روحیه ایثار - از خود گذری - انصراف - اعتدال - توازن و تقارب در یک کلیت بهم گره خوردهء کدکس صفات اخلاق سیاسی.

-    تبارز روح واقعگرایی و برونگرایی درپهنهء واقعیت های محیط تغیر یابندهء سیاسی - اجتماعی وتاریخی.

-    عبور توقف نا پذیر از مرز های انقیاد تنگ نظریاتی بسوی توسعه همگانی فکر واندیشه.

-    انصراف از تعریف های (تسلط گرایانهء اندیشه ءسیاسی ) به سود زمینه یابی (تحول طبعی وصلح امیزفکری) در بستر قرار داد های دموکراتیک اجتماعی.

-    کشف تناسب های معقول در میان افراط وتفریط در ساحهء فکر وعمل.

-    گذار از حا شیهء دربند کشیدگی های ایدلوجیک به متنء گرایش های استقلال اندیشانهء سیاسی وزمینه سازی برای رسوخ این استقلال اندیشی در دایرهء ذهنیت ء حاکم.

-    وقوف کامل به نقش جاذبهء انگیزه های تاریخی- سنتی و معنویت بر خاسته از ان در درون روابط وفطرت حاکم بر جریان هستی اجتماعی.

-    گریز عارفانهء سیاسی از محور منش های خودی بسمت تنوع وکثرت اندیشی های متعادل.

-    رفع انگیزه های از خود بیگانگی در سیاست وگسست فلسفی از باور های وارداتی در حوزهء فرهنگ وتربیت سیاسی.

-    تواضعء هوشمندانه در تفسیر حقایق تاریخی ودلاوری در روبرو شدن با ازدحام پدیده های محیط پیرامون مبارزهء سیاسی....

اینها از نخستین اخشیج های دید عرفانی به سیاست اند که نجیب الله انرا بعنوان عرفان سیاسی مطرح میکند و دروازه های یک تاسیس جدید نظریاتی را بر رخ نسل های اینده میگشاید. که البته حساب ان از مکتب صوفیزم وعرفان ناشی از ان جداست.

زیرا در صوفیزم وعرفان ناشی از ان مهم ترین عرصه - عرصهء یکتا گرایی واستحاله در ان یکتای مطلق است ومهمترین رابطه در ان رابطهء (عابد ومعبود) است.

اما انجایکه نجیب الله نگرش عرفانی به سیاست را مطرح میکند برعکس انست.

یعنی درینجا مهمترین عرصه - عرصهء کثرت گرایی و استحالهء شور انگیز و هوشمندانه در متن این کثرت است.

میشود این کثرت را (مجموع ارزشهای مادی و معنوی حاکم برحیات اجتماعی) نامید.

و مهمترین رابطه در ان رابطهء (انسان با انسان) و کشف راز های پوشیدهء سعادت همگانیست.

ازینجاست که ما نجیب الله را نه در حوزه تنگ رابطهء (انسان باحزب) ونه در حوزهء تنگ رابطهء (انسان با ایدلوجی) بلکه در دایرهء فرا تر از ان ودر متن رابطهء انسان با انسان در کنار بزرگترین شخصیت های معاصر قرن به تجلیل میگیریم و انصاف هم همین است.

و ازین منظر است که ما معتقدیم که شهادت نجیب الله از جملهء ان ایثار گری های قراردادی نسیت که در پی اهداف محدود سیاسی وایدلوجیک اتفاق افتاده باشد بلکه این شهادت را به عنوان کلیت ء جاودانگی یافتن اندیشه وعمل مد نظر داریم که در عرفانی ترین شکل ان متجلی میگردد.

داکتر نجیب الله انسانی بود در انسوی صف بندی های سیاسی و ایدلوجیک که هوشمندانه ترین شیوهء حرکت بسوی رفع ابهام ایدلوجیک وسنت های فر سوده محدود گرایی های روشنفکرانه را نشانی کرد وچشم انداز درخشان بینش های وسیع را در برابر نهضت روشنفکرانهء افغانستان گشود.

داکتر نجیب الله به این باور بود که حل معادلهء چندین مجهولهء بحران اجتماعی وسیاسی - بحران مفقودی هویت ملی وبحران اضطراب وانقطاب ملی نمیتواند در گسترهء تفسیر های نادرست متداول از مقولات ( قدرت وسیاست) ره به توسعهء پایه های اجتماعی حاکمیت زیج نشستهء سیاسی وترقی فرهنگ کنار امدن ها وجوشش های ملی ببرد. وبا در نظر داشت این حقیقت در جستجوی یک تعریف جدیدبرای بیان ماهیت موقف سیاسی اماده میگردد. وسعی میکند تا قامت خمیدهء نهضت روشنفکرانهء افغانستتان را از زیر فشار گرایش های یکجانبهء فکری بیرون بکشد.

وازین جا در پی ایجاد فضای مساعدذهنی در درون حزب حاکم میشود ودرست با همین انگیزه ضرورت از سر گیری یک مبارزهء اشکار ء درون حزبی برای ایجاد ان فضای مساعد ذهنی برای او مطرح میگردد.

در شرایطی که تراکم هراس انگیز تجربه های نا کام ویکجانبه زدگی های ناشی ازصوفیزم منحط ایدلوجیک قامت رسای نهضت روشنفکرانمهء افغانستان را به دار انزوا میکشاند- ضرورت این مبارزه با گذشت هر روز جدی تر میشد.

نجیب الله سیاست را نه به معنی وسیلهء برای گشاد بازی های روشنفکرانه برای مهار کردن قدرت تفسیر میکرد بلکه سیاست در نگاه اودریچهء بود که به سمت فضای روشن سعادت انسان باز میگردید. تعریف های چوکات بندی شده برای بیان مقوله قدرت که ضمیر ومعنویت انسان را در سنگلاخ های تموز خوردهء منش های فردی زمینگیر میساخت - فعلیت خود را به دلایل سیاسی وتاریخی برای او از دست داده بودند. کمال زیستن ء ابرومندانه در کنار دیگران وتامین حد اکثرنیاز زیست باهمی از بنمایه های ازرشی مقولهء قدرت برای او بودند. ازینرو نجیب الله نگاه کاملاء متفاوت از دیگران به این مقوله داشت وانرا در کامپلکس جدید نظریاتی بگونهء کاملاء جدید مطرح میکرد.

اقلیم تاریخ سیاسی قرن بیستم در افغانستان پس از تحمل شکنجهء عریان ازمایش اندیشه های سیاسی وارداتی - رسوخ فاتحانهء اندیشهء مصا لحه را در بنبست حل معضلات ملی ممکن گردانید ودر گسترهء فکرسیاسی جایگاه جدیدبرای بعثت اندیشهء مصالحهء ملی تدارک دیده شد.

بلی:

زمان ابستن یک تحول بزرگ فکری بود واین تحول در دهلیز های تاریک انزوای سیاسی نهضت روشنفکرانهء افغانستان ( ح - د - خ ا) که در چنگالء عفریت ایدلوجی های بیگانه با نا توانایی فرصت اخرین تکبیر را میکشید باید رخ میداد. ونیروی محرکهء این تحول (استقلال اندیشان سیاسی) بزودی مخاطبان خود را هم در درون حزب وهم در خارج از ان پیدا کردند ودر نتیجه این تحول که اماج ان نه تعویض قدرت بلکه:

-     تفسیر قدرت در یک میکانیزم نظریاتی جدید.

-     باز افرینی تاریخی ارزش های تفکر افغانی.

-     ترویج فرهنگ استقلال اندیشی در سیاست.

-    و باز نگری در شیوه های برخورد با تاریخ وسیاست را در بر داشت با یک حرکت متمدن حزبی در کادر اصول پذیرفته شدهء درون حزبی به پیروزی رسید.

وبرای نخستین بار تاثیر سیاسی این تحول فکری در پلنوم شانزدهم کمیته مرکزی ح. د. خ. ا درتیزس های ده گانهء مرحوم ببرک کارمل متجلی گردید که با تاسف با برخورد های بیروکراتیک در امیخت ودر حد متودولوجی های عام ارمانگرایانه متوقف گردید ونتوا نست پشتوانهء نیرومند نظریاتی وعملی رابرای تداوم ان تحول بزرگ بوجود بیاورد. تیزس های مذکور که در تلک برخورد های بیروکراتیک اسیر مانده بودند نتوانستند تا باز سازی عرصه ها وساختا ر های فکری را عینیت ببخشند.

نظام -ادره - حاکمیت - حزب - دولت ونهاد های مشروعیت دهندهء ان همچنان بر تغیر نا پذیری خود کله شخی میکردند.

انچه نجیب الله را در بحبوحهء تداوم بنبست ان تیزس ها برازندگی میدهد اینست که نجیب الله جاذبهءتفکر سیاسی معطوف بر ان تحول رادرمناسب ترین قالب های سیاسی جابجا کرد وبا یک دید مبتکرانه به سیر اندیشه های سیاسی - تاریخی وفلسفی معاصر مصالحه ملی را در اعتراض به وضعیت بحرانی انزمان در برابر نگرش های ایدلوجیک وطبقاتی که هنوز جا خالی نکرده بودند مطرح کرد که تکثر وتنوع اجتماعی را در یک کلیت بهم گره خوردهء انتظام ملی با تکیه برستون های ارزشی ذهنیت مسلط مدنظر داشت.

مصالحه ملی یک نظریهء سیاسی است برای خزیدن از قعر بحران زدگی های اجتماعی به سطح درخشان همجوشی های ملی که بدون تهدابی شدن تقارب نظریاتی ودیالوگ عملی وممکن نمیگردد. این اندیشه عمدتا معطوف بر قطع جنگ - تحکیم صلح وتامین زمینه های عینی برای جلوگیری از بازگشت عوامل خشونت های ملی است که برای تعمیل ان باز سازی تمام عرصه های سیاسی - اقتصادی و اجتماعی در گسترهء عمل واندیشه ضروریست.

برخاستگاه ان چشم اندازهای فلسفهء قدیم سیاسی وگذر گاه ان پل منابع خودیست.

راه های (بز رو) در ارتفاعات خود کامگی های فکری وتکبرسیاسی به دشت های بی اب وعلف ابتذال سیاسی می انجامد که هیچگونه مرز مشترکی با برکه های شفاف استقلال اندیشی در سیاست ندارد.

مصالحهء ملی در واقع معادلهء است که کلیت پاشیدگی های ملی و اضطراب ناشی از ان را در یک دایرهء انتظام و توازن بسمت منافع ملی هدایت میکند. ودر هر پهلو زدن وسعت فاصله های اجباری در اندیشه وعمل وتباعد ناشی از ان را بسمت همجوشی ها وتقارب ملی میشکند.

این یک گنجینهء سر شار از ظرفیت تبارز است که بسادگی با شرایط ومختصات تاریخی میتواند پیوند حاصل نماید. زیرا در محور این اندیشه انسان (بطور عام) وتامین حداکثر نیاز مندی های روحی وجسمی اومد نظر است نه (انسان مجرد -خاص وطبقه بندی شده) واین انسان است که چون امیزهء از تاریخ - فرهنگ وعرفان در متن این اندیشه در حرکت ودر تکاپوست. و اینک تا که انسان هست و تاکه معنویات حاکم بر سرشت هستی اوست این اندیشه همچنان فعلیت دارد.

میخواهم روی این حقیقت تاملی کنم که برخلاف ادعای برخی ها مبنی بر اینکه (نجیب الله در زمان حیات خود چیزی برای ایندگان بجا نمانده است وسیاست مصالحهء ملی در بستر شرایطی که محصول انبود مدفون گردیده وفعلیت ندارد).

بلی دوستان عزیز:

سیاست مصالحهء ملی بعنوان شکل خا ص تبارز انیشهء مصالحهء ملی مولود شرایط زمان خود بود که بار مختصات سیاسی - اجتماعی وتاریخی خود را بر دوش میکشید اما اندیشهء مصالحهء ملی با ان ظرفیت توانای سیاسی و تکیه گاه عظیم تاریخی وفلسفی ان در دهلیز هیچ زمانی توقف نمیکند واصلا زمان ومکان نمی شناسد. در عین حالیکه در بطن هر زمانی وهر مکانی چون نطفهء متحرکی استعداد پرورش یابی وظرفیت تبارز دارد. واین ان گهوارهء جنبندهء یک جهان بینی علمی وتجربی است که میخ ان در ناف تاریخ کوبیده شده وریسمان ان از نیمکرهء جمجمهءفلسفهء قدیم سیاسی بما وصل است که اندیشه وعمل در ان به بلوغ میرسد و به اصطلاح (مرد میدان ) میشود.

چرا:

نجیب الله گفته بود که بعد از ما نسل های بوجود خواهند امد واین اندیشه سیاسی را با تجارب اینده توسعه خواهند داد (مفهوم منتقل شده است ).

مگرروشنتر ازین میتوان سخن گفت ؟؟.

و اینک با این گوش های نا شنو و با این پایگریزی های روشنفکرانهء حزبی:

-        ما مانده ایم و اندوه نا تمام نبود فزیکی نجیب الله.

-        ما مانده ایم وچار راه های تردید وانتخاب.

-        ما مانده ایم ورسالت توسعه وانکشاف این اندیشه.

-        ما مانده ایم وتکلیف تعین جایگه تاریخی حزب وطن در شرایط حال.

راستی چه چیزی بعد از تکوین تاریخی و سیاسی اندیشه مصالحهءملی جدیداً وارد بستر تفکرات سیاسی کشور ما گردیده است ؟

- ان کثرت اغفال کنندهء احزاب به اصطلاح روشنفکرانه و برنامه های سیاسی انها چه میتواند باشدجز حقیقت مشتقات فکر واندیشه ء مصالحه ملی ؟

-  این ازدحام گمراه کنندهء چکیده های خانوده سیاسی دیروز( به استثنای یکی دوتا) چه میتواند باشد جز تقلید میمون واراز کرکتر سیاسی حزب وطن ؟

- ان حرکات تعجب بر انگیز دشمنان مصالحه وپرچم افراشتن های سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری زیر سایهءنام نجیب الله چه میتواند باشد جز ان واقعیت برتر سیاسی که با نام نجیب الله عجین گردیده است ؟

- ان تقلب سیاسی ناشی از نمونه گیری نا درست از اندیشه مصالحه ملی در حکومت موجود چه میتواند باشد جز زمینگیر شدن این اندیشه در ضمیر تاریخ ؟

- ان بحث های پر شور در اطراف معضلهء جنگ - انقطاب سیاسی جامعه وبحران هویت ملی در بطن انگیزه های فکری مصالحه ملی چه میتواند باشد جزترا کم تدریجی ترسبات فکری مصالحه ملی در تحتانی ترین قشر ذهنیت عامه ؟

- واین چرخش سیاست های منطقوی در سمت محور کنار امدن های سیاسی ودیالوگ های بین المنطقوی وبین المللی برای حل قضیهء افغا نستان چه میتواند باشد جزپذیرش حقیقت جهانی شدن اندیشه مصالحه ملی ؟

میخواهم یک سوال مطرح کنم و بحث انرا به اینده بگذارم.

اگر از بندهای بالا این واقعیتها و ترکیب ها که در اینهء وضعیت عمومی منعکس اند:

حقیقت مشتقات فکر و اندیشه مصالحه ملی را از احزاب روشنفکرانه.

کرکتر سیاسی حزب وطن را از چکیده های خانواده دیروز (به استثنای یکی دو تا).

واقعیت برتر سیاسی که بنام نجیب الله عجین است را از زیر پرچم های کاذب.

زمینگیر شدن اند یشه مصالحه در ضمیر تاریخ را از خود تاریخ.

ترسبات فکری مصالحه ملی را از ذهنیت عامه.

 وحقیقت جهانی شدن مصالحه ملی را از فضای مساعد بین المللی برداریم و بپذیریم که اینها واقعیت های عینی محیط پیرامون مبارزه سیاسی ما اند و بعد این همه را در (هاون) ان احتیاج تاریخی برای دوباره ایستادن بکوبیم و محصولات انرا در یک قلب سازمانی جابجا کنیم چه بدست می اید ؟؟

جبهه؟

و یا حزب وطن؟

 

 
     

لومړۍ پاڼه | صفحۀ نخست