د خپریدو نیټه: 23.09.2010

نجیبه آرش

فراخوان یک پیام

تو باز برگشتی

تا ستاره شوی

زورق امید شوی

طلایه دار آفتاب شوی؟

یا که تو مثل درخت برگ آوری

تا سرشاخه های از یاد رفته را دوباره پر بار سازی

باز تو باران بهار شدی

صدای رعد شدی

تو الماسک شدی، تا خرمن سیاه را بسوزانی

تو آرزو شدی، عشق شدی، زمین امید شدی

تو خواستنی عام و خاص شدی

ضرورت زمان شدی؛

درفش ماندگار راه رفته گان شدی

تو سال ها، روزها و تک لحظه ها شدی

ما در انتظارت ماندیم

چشم روی چشم نبستیم و دست روی دست نگذاشتیم

ترا جستجو گر شدیم تا کرانه های دور

من نمردم و دیگران نیز نمردند

تا به پا ایستادنت را باز نگریم

صدایت را باز شنویم

تو دیگر تک رفتن ها را مردود شمار

چمن شو دست پُر گل شَو

و موج شو، دریای کلان شو

چشمه ساران و جویچه ها را به هم پیوند ده

بر کوره راه های شب رخنه کن

دری نکبت بار ترین فصل تاریخ را بسته کن

و به نسل تازه و نو یک حقیقت و فراخوان یک پیام شَو

 

 

 

لومړۍ پاڼه | صفحۀ نخست