کبیرکمال ـ بلجیم
سپتمبر
۲۰۱۰  

دکتور نجیب الله ـ پندارها، کردارها و قضاوتها

 تاریخ جریان پیشروندهء حوادث گوناگونیست که درامواج سرکش ان برای شناوران، فقط یکبار چانس شناوری وحرکت داده میشود. تا انجاییکه تاریخ موید ان است همه شناوران سند موفقیت بدست نمی اورند، بل پای بسیاریها درین حرکت میلرزد ومیلغزد. به گواهی تاریخ تنها شناوران شجاع، ماهر ونفس پخته ای میتوانند درتوافق بامسیر پرطلاطم امواج بحر تاریخ شنا نمایند وخود شانرا تا «نهایت خط کشیده» برسانند. برخی را عقیده براینست که تاریخ مانند یک قاضی بی رحم است که هنگام تحویل دادن قضاوت مغلوب ومجذوب هیچ ادمی، تبر وتبار نمیگردد، درهمین میان برخی دیگری را عقیده برانست که تاریخ هرگز قضاوت نمیکند، بلکه سینه خود را دراختیار ما میگذارد تاانرا بشگافیم ورویدادهای نهفته درانرا بیرون بکشیم، این ماییم که قضاوت میکنیم، واین ماییم که سبب قضاوت درست ویانادرست میشویم.

 تاریخ دیرین سال کشور ما درمطابقت با قانونمندیهای عام ان، بمثابهء بخش ازتاریخ جامعهء بشری انعکاس دهندهء ارتباط متقابل تضادهای سرسخت است که باموضعگیریهای مخالف، موافق ومتضاد سازماندهندگان ان گره خورده است، که این گره ها باید ازطرف ما بازگردیده، مورد بحث وفحص قرار گرفته تا به نتایخ دلخواه رسیده تحویل ارشیف سینهء تاریخ نماییم. بدیهیست که«مردم سازنده تاریخ اند» اما این حقیقت هرگز نفی کننده نقش شخصیت درتاریخ نبوده بلکه باتوجه به درجه ای اثرگذاری ان بررویدادها وروندها انرا پاس داشته وچه بسا بران مباهات نیز نموده است. اینک درهمین راستا دراستانهء چهاردهمین سالروز حماسهء شهادت دکتور نجیب الله به پندارها، عملکردها ودست اوردها ی این شخصیت موثر ومعاصر کشور نگاهی هرچند مختصر انداخته وازتاریخ نچندان دور کشور چند ورق زده تادران بخوانیم که نجیب الله چگونه باگردن برافراشته از دروازه تاریخ عبور نمود و اندرین هنگام چه لبخند فاتحانه ای برلب داشت. نجیب الله بدلایل چند ومشخص، اوراق چند ومشخص تاریخ معاصر کشور را بامنش وکنش خود مزین نموده به یادگار گذاشت، بدلایل ذیل:

ــ ترجیح دادن منافع ملی برمنافع شخصی، حزبی وایدیولوژیک.

ــ اعتراف واحترام به واقعیت دیگراندیشی واصل پلورالیزم سیاسی.

ــ اعتراف واحترام به حق ورای مردم برای انتخاب زعامت.

ــ روگردانی ازبیگانه پرستی وبرگشت شجاعانه بخود.

ـــ رجحان دادن به وسایل سیاسی حل منازعات.

ـــ مطرح ساختن اصل«همگانی» بجای اصل«حزبی وطبقاتی».

۱ ـ نجیب الله در عمل :

ــ اعلان مشی مصالحهء ملی : اندیشه وسیاست مصالحه چندین بار، بوسیله چندین نفر وشاید هم ازچندین زاویه به تعریف وتوضیح گرفته شده که ازین هم بیشتر ارزش انرا دارد به ان پرداخت تادرک ان سهلتر ومیسرتر گردد. به تمام ان تعریف ها وتوصیف های قبلی میتوان این را به ان اضافه نمود که مصالحه، جواب تمام ان سوالهای بود وهست که مردم وجامعهء ما باان طی سه دهه ای پرازبحران وحرمان روبرو اند. هرکس به هراندازه وهردلیل که خواسته ازکنار ان بگذرد بهمان پیمانه درادامه وتعمیق بحران سهم گرفته ودرصف مفسدون جاخوش کرده است. مصالحه تنوع ای دریگانگیست، مصالحه انعکاس همه دریکی ویکی درهمه است، مصالحه تعددی است درواحد، مصالحه امیزش ارزشهاست وسرانجام مصالحه محصول نقدیست ازسرچشمه ای نظری ح د خ ا که بخطا رفته بود.

 دراوضاع واحوال افغانستان نیمه اول دهه ای شصت خورشیدی که درحل منازعهء که پشتوانه های معین خارجی عقبدار ان بود درپای حصار بن بست ایستاده بود وبه خواست زمان که باید چاره های جدید برای معضل درحال کهنه شدن دست وپا میگردید، وبرعکس عده ای دررهبری انزمان حزب ودولت به ازمون مکرر چاره های ازمون شده دلبسته بود، درست همین تعارض وتقابل بین خواست زمان وخواست رهبران انگیزه های مبارزه درون حزبی را بین طرفداران« تداوم» ازیکسو و«گسست» ازسوی دیگربوجود اورد که سرانجام محافظه کاران وحامیان اصل تداوم خلاف میل وامادگی شان ازرهبری کناررفتند ودرنتیجه مجال تبارز اراده وشجاعت «گسست» بمیان امد. این مشکلترین برهه ای درتاریخ پرفراز وفرود مبارزه حزب چه قبل وچه بعد از کسب قدرت دولتی بوسیله ان بود، زیرا حزب مجبور بود که تاکتیکهایش را نی بلکه تمام بنیادهای فکری ـ اندیشوی خود را ازبیخ وبن نوسازی ویکسره تعویض نماید. بدیهیست که تعویض عقاید وپندارها ییکه درطی چندین سال دردل ودماغ حزبیها شکل گرفته بود به یکبارگی نه ممکن بود ونه اسان، درحقیقت این یک پروسه ای بود زمانگیر، باعوارض وذوجوانب که درروشنی واقعیتهای انزمان بمثابه یک گزینه ناگزیر دربرابر حزب قرار گرفته بود. برای بسیاری از حزبیها، حتی درمقام رهبری ان این«تعویض» یک توقع نهایت پسندانه وغیر قابل دسترسی مینمود. «... برای رهبری حزب سوق دادن حزب درمسیرتفکر وبرخورد جدید خالی از دشواریهای توانفرسا نبوده است زمانیکه ماراه مصالحهء ملی را، نامکشوف اماضروری خواندیم اظهارداشتیم که اجزای این سیاست را بادرس گرفتن ازحقایق زندگی جامعهء ما انطوریکه واقعآ است نه انطوریکه تصور میشود تکمیل کنیم وغنا بخشیم روحیه نگرانی وتشویش که معمولآ قبل از اغاز هر کار بزرگ که نزد انسانها بوجود می اید، تبارز کرد. هنگامیکه گفتیم سیاست مصالحهء ملی، سیاست درحال ایجاد است وفقط میتواند ثمرهء تجارب، استعداد وخلاقیت توده های حزبی واراده همه وطندوستان افغان باشد، انواع مختلف موضعگیریهای سیاسی وعدم درک، ظاهر گردید ومبارزه بین سیاست جدید وروان گذشته اغاز گردید. برای عدهء ازاعضای حزب که درطی سالها، غلبهء نظامی برمخالفین رایگانه راه پیروزی اندیشه های خویش تلقی میکردند، دشوار بود که مفهوم مبارزه صلح امیز ودیالوگ سیاسی را درک برای برخی از اعضای حزب که قدرت را بلامنازع دراختیار داشتند ومغرورانه برکرسیها تکیه زده بودند دشوار بود درک کنند که حاکمیت بمردم قراردارد ومردم درخارج حزب نیز زنده گی وکارمیکنند، انان نیز باید درهمه امور دولتی بطور متساوی الحقوق باحزبیها سهیم گردند وقدرت باانان برمبنای معیارهای دموکراسی تقسیم گردد، برای انانیکه سالها حق موجودیت سازمانها واحزاب سیاسی دیگررانفی کرده بودند وفقط درچارچوب سیستم یک حزبی قادر به تفکر بودند، دشوار بود که باهمین سازمانها واحزاب مشترکآ کار کنند ویا موجودیت انانرا تحمل کنند. ». «ازگزارش دکتورنجیب الله به کنگرهء حزب»

 « مبارزه بین سیاست جدید وروان گذشته» باعین شدت جنگ دربیرون، دردرون نیز ادامه یافت، محافظه کاران که برای شنیدن حرف جدید گوش شنوای نداشتند، نجیب الله را «مرتد»، «منحرف» و«خاین به ارمانهای انقلابی» خواندند و«جهاد سرخ» راعلیه ان اعلان نمودند. اما عزم نجیب الله برای نوسازی چنان وچندان جزم بود که هیچ«جهاد سرخ وسبز» نتوانست مانع تحقق ان گردد، زیرا نجیب الله هم برای این کار اراده داشت وهم عقیده. نجیب الله برای پیاده کردن سیاست نوسازی ومصالحه هم دردرون وهم دربیرون علیه افراط گرایی، ترس ازمردم ومحافظه کاری جنگید ودرین راه به اصطلاح ازشیر هم نهراسید وبار ها گفته بود اگر درین راه یکنفر هم باشم بازهم خواهم رزمید، به گواهی شاهدان عینی نجیب الله معمولآ درموارد مشابه میگفت« وانکه زین میدان بترسد، گو، برو درخانه باش».

 بنیادگرایی چپ وراست دوروی یک سکه اند، که برغم داشتن اهداف مختلف ومخالف درسنگر واحد مخالفت با مصالحه ملی قرار گرفته بود. هموطنان ما شاهد معجزهء همکاری (چپ وراست افراطی) درناکام ساختن وتوقف هرچند موقتی سیاست مصالحهء ملی درکشور نیز بودند، درست هنگامیکه همه راها داشت به تحقق صلح منتهی گردد«چپ وراست وابسته» ماموریت گرفتند تاعملیات شانرا ازدرون وبیرون هماهنگ ساخته ومسیر پیروزی نهایی صلح برجنگ راتخریب نمایند، اما نجیب الله دربرابر«دوست» و«دشمن» درعمل ونظر درسنگر دفاع ازمصالحهء ملی قرار گرفت. وی درین دفاع بامخالفت روسها، مخالفت اعضای بلند پایهء حزب، مخالفت افراطیون جنگ طلب، مخالفت ایران وپاکستان وبسیار ازدیگران باقامت بلند وروح سرشار ازوطندوستی ایستاد ودرلحظات که کمترین امید به تحقق پلان صلح ملل متحد باقی بود خطاب به نمایندهء سرمنشی ملل متحد برای افغانستان درحالیکه لحظات پیش به دفتر نماینده گی ان سازمان درکابل پناهنده شده بود چنین گفت« من امروز استعفای خود را ازریاست جمهوری افغانستان ورهبر حزب حاکم، حزب وطن ارایه کردم، اکنون ملل متحد مسوولیت انرا دارد تاپلانش به پیش برود، درصورتیکه کسی به حریم ملل متحد حمله کند حاضرم خود را قربان کنم، اگر اینکار بتواند صلح را بگشورم باز گرداند، میخواهم تاقربانی غایی را بدهم. » بلی، نجیب الله انطوریکه وعده داده بود زنده گی پربارش را قربانی غایی مصالحهء ملی نمود، ولی دشمنان ومخالفین مصالحهء ملی تاهنوز ظاهرآ زنده اند وازقضاوت وموخذهء مردم بدور.

۲ـ امضای توافقات ژنیو

اسباب سازی خروج متجاوزین درعمل : حقیقت مسلم اینست، جنگ که بعدها انرا«جهاد» نامیدند، قبل از قبضه نمودن قدرت دولتی بوسیلهء ح د خ ادرثور ۱۳۵۷ وهجوم شورویها در۶جدی ۱۳۵۹ ازخاک پاکستان علیه کشور ما براه انداخته شده بود که تصرف قدرت بوسیلهء ح د خ ا وبخصوص حضور متجاوزین به ان ابعاد تازه وگستردهء ملی وبین المللی بخشید وافغانستان برای شورویها به «تلک خرس» مبدل گردید که باید دران حساب جنگ ویتنام را پس میداد. برژنسکی مشاور امنیت ملی کارتر رییس جمهور وقت ایالات متحدهء امریکا دریک مصاحبه خود درزمینه میگوید«روزیکه روسهارسمآ ازمرزهای افغانستان گذشت برای رییس جمهور وقت کارتر یادداشتی فرستادم ودران متذکر شدم که حالا نوبت ماست تا ویتنامی برای اتحادشوروی ایجاد کنیم. » به این وچند دلیل دیگر حضور نظامیان شوروی درخدمت تقویت وتعمیق بحران قرار گرفتند. یکی از تبعات منفی«حضور» بوجود اوردن یکنوع باور واطمنان کاذب برای رهبری دولت وحزب درجهت به اصطلاح«برگشت ناپذیر» بودن«انقلاب» وبالطبع بقای قدرت واقتدار انحصاری حزب حاکم ودرواقع ادامه حاکمیت فردی خود شان بود، مظهر ناخوش ونامبارک دیگر «حضورشورویها» دروجود رهبر حزب این بود که گاه ناگاه، بامورد وبیمورد ازادرس دیگران «امپریالیزم جهانخوار» گفته اخطارها صادر میکرد وبدون توجه به انکشافات منفی دراغاز هرسال اطمنان نابودی کامل«ضدانقلابیون» را وعده میداد. زمانیکه برای دریافت راه های سیاسی حل بحران پای سازمان ملل متحد بمیان امد، شرایطی ازجانب دولت افغانستان پیشکشیده میشد که عملآ پروسه اغاز گفتگو را به چالش وبن بست میکشاند. به حقایق ذیل توجه کنید:

ـ دیه گو کوردوویزدرمقام نماینده سازمان ملل متحد مینویسد« وقتی باکارمل دیدار کردم اواطلاع پیداکرده بود که من برانضمام چارچوب زمانی به توافق تاکید دارم. اودراغاز دیدار بمن گفت« عجله کار شیطان است». کارمل استدلال میکرد که خروج نیروها«تصمیم تاریخی» افغانستان واتحاد شوروی خواهد بود ونمیتواند موضوع مذاکره با پاکستان قرارگیرد. به اوگفتم ازاین نگران هستم که اگروی تغیر موضع ندهد راهی برای متقاعد کردن پاکستان برای بازگشت به ژنیو وجود نداشته باشد. »

ـ دیه کوردوویز به فردای ملاقات فوق الذکر خویش باببرک کارمل، وزیرخارجه محترم شاه محمد دوست راملاقات مینماید. موصوف درمورد این ملاقات چنین مینویسد:« هروقت بحث زمان خروج مطرح میشد اوبه گونه یی ازخود احساسات نشان میداد که گویا دربارهء تاریخ اعدام خود سخن میگوید. »

ـ سلیک هریسن مصاحبهء دوساعته با ببرک کارمل در۱۳ مارچ ۱۹۸۳ انجام میدهد. اونظر ببرک کارمل را درارتباط باطرح کوردوویز مینی براینکه قطع کمکها به گروهای مقاومت وشروع خروج نظامیان باید همزمان باشد، پرسیده بود. ببرک کارمل چنین جواب داده بود:« ماهرگز چنین نظرهایی راقبول نداریم، این یک خودکشی است. »

 درحالیکه شواهد وواقعیتهای درجریان حضور بیگانگان گواهی بربیهودگی ادامهء«حضور»بدست میداد، باتاسف رهبری حزبی ودولتی انوقت این واقعیتها راغیرجدی ودستکم میگرفت، برادامهء اشغال پافشاری مینمود وترجیح میدادند مانند تاک بردوش دیگران افتیده باشند. اما درین میان دکتور نجیب الله شخصیت دیگری وازدیار دیگری بود، اودرحالیکه اسلافش ختم تجاوز را «خودکشی» میگفت ومست ازباده«کمکهای بهنگام انترناسیونالستی» بودند و«دژهای» درز برداشته را «دژهای شکست ناپذیر» میخواند به این نتیجه رسیده بود که:«کسی نخارد پشت من ـ جزناخن انگشت من».

 نجیب الله، نظر به معلومات منابع نزدیک وموثق به ان، زمانیکه هنوز رییس عمومی خدمات اطلاعات دولتی (خاد ) بود به نتایج مشخص درزمینه دست یافته بود. وی هم به «اندروپوف» بحیث رییس دستگاه استخباراتی شوروی وهم به مشاورین روسی اش درافغانستان درینمورد باشفافیت سخن زده بود. نجیب الله دریک ملاقات ازقبل تعین شده یک ساعته که بعد شش ساعت بطول انجامیده بود با«اندروپوف» درماسکو پیرامون ختم حضور نظامی شوروی درافغانستان باجزیات بحث وتبادل نظر نموده بود. تصادفی نبود که «اندروپوف» دربین رهبران شوروی وبعد بحیث شخص اول کشور باالهام ازنظریات نجیب الله ازطرح خروج نظامیان شوروی ازافغانستان جانبداری میکرد. ولی همینکه درافغانستان نوبت به نجیب الله رسید تمام موانع، عدم جسارتها وزمان کشیها درراه توسل به توافق سیاسی منجمله روی عودت نظامیان شوروی ازخاک افغانستان را ازسرراه برداشت وراه مربوط بخود را باتبارز«عزت نفس»شجاعانه پیمود وزمینه ختم یک «تجاوز» رادرحالیکه دیگران برای رسیدن به ان به ریختن خونهای بیشتر هموطنان خود دست واستین برزده بودند ازطریق سیاسی تدارک دید وبه «نجات ملی» رسید.

 نجیب الله باپیروی ازسیاست مصالحهءملی نقش تعین کننده درنجات کشور ازیک تجاور ایفانمود وروز ختم انرا (۲۶دلو) بحیث روز نجات ملی ورخصتی عمومی اعلان نمود که بعدآ دریکی ازنامه های خود به خانمش که درکتاب« نجیب الله، مصالحه وچگونه مصالحه» به نشر رسید درینمورد نوشته است که:«اعلان روز نجات ملی، خوب میدانستم که چه عواقب درپی دارد وباکدام ریسک ها وخطرات همراه است ولی اعلانش بزرگترین براات تاریخی بود که مواجه شدن باهرنوع ریسک وخطر را می ارزید وشکر به فضل الله متعال بانشان دادن عکس العمل خود اینها افتخارات تاریخی مرا رقم زدند وثابت ساختند که غلام کسی نبودم، دوستی میکردم نه غلامی، انانیکه این حلقه غلامی را به گردن محکم نگهداشتند حالشان را می بینید وهنوز کجاست جواب فردایش بسیار بسیار مشکل خواهد بود وجواب ندارند ونابخشودنی است». محاسبهء نجیبالله درتمام همچو شرایط ناگوار وحالات دشوار بالای مردم، تاریخ ومیراث های معنوی پدران ونیاکان مابود، اومیدانست که امر مصالحه جاده یکطرفه نبوده وهرگز بدون همکاری طرفین منازعه محقق نخواهد گردید وبرای انکه چنین زمینه همکاری درعمل بوجود اید باید تمام عوامل افتراق ازمیان برداشته میشد که«حضور بیگانگان» یکی ازعمده ترین انها بود. شاید عده ای هنوز هم به این باورباشند که نجیب الله قربانی عقب نشینی های خود گردید ومخالفین ان که در«سنگرهای» فکری خود باقیماندندازعوارض وگزند حوادث مصوون ماندند. شکی نیست که نجیب الله وحزب وطن قربانی گردیدند، اما اووحزب اش وظیفه ورسالت«جستجو» رابجان خود خریدند، جستجوی راه نجات وطن ومردم، جستجوی راه های وصل، همگرایی، وفاق وبرادری. این ارمانهای بزرگ درمحصور ماندن در«سنگرهای افکار سنگی» میسر ومقدور نبود بهمین دلیل نجیب الله گفت وبه ان عمل کرد که :«به صراحت میگویم اگردولت برای حفظ انحصاری قدرت مبارزه میکند ویااگرمخالفین برای کسب انحصاری قدرت مبارزه میکنند هردومحکوم اند، زیرا منافع وسرنوشت مردم افغانستان بالاتر از منفعت های شخصی، حزبی، تنظیمی، قومی، خویشاوندی، ایدیولوژیک وغیره وغیره میباشد، اگربخواهیم یانخواهیم این حقیقت مسلم است. ».

۳ـ دفاع مستقلانه در برابر تجاوزات عرب و عجم:

 در۲۶ دلو۱۳۶۷ درمطابقت با مفاد توافقات ژنیو اخرین سرباز اتحادشوروی ازفراز پل دوستی وارد خاک شوروی گردید وبدینترتیب مقدرات دفاع ازمردم وتمامیت ارضی کشور درمقیاس تمام افغانستان به فرزندان ان وبخصوص نهادهای امنیتی ان تعلق گرفت. دوستان ودشمنان افغانستان همه بطور یکسان به سقوط حاکمیت دولتی درغیاب سربازان شوروی روزشماری میکردند. کشورهای غربی به بهانهء سقوط قریب الوقوع حاکمیت دروازه های سفارتخانه های شانرا بستند، نمایندگان اژانسهای معتبر ومتعدد خبری برای راپوردادن جریان سقوط مورد نظرانها به کابل ریختند وازهرسو ناقوسهای خطر بصدادرامد. اما هیچکس وشاید برخیها اگاهانه میزان جاذبهء سیاست بزرگ مصالحهء ملی رادربین مردم، ارادهء اهنین دولت برای دفاع ازسرزمین ابایی ما، امکانات حزب وطن ومتحدین سیاسی ان، مهارت وتجربهء رزمی ووطندوستانهء رزمندگان قوایمسلح قهرمان کشور ودرراس، موجودیت رییس جمهور متعهد وفرزانهء همانند دکتور نجیب الله را بمحاسبه نمیگرفتند.

 متصل تکمیل پروسهء خروج متجاوزین ازکشور مخالفین مسلح دولت دست به مانورهای جدید تهدید وحمله زد، باداشتن امکانات نظامی، لوژستیکی، سیاسی واستخباراتی پاکستان، وموجودیت درحدود سی وپنج هزار بنیادگرا وجنگجویان کشورهای عربی درصفوف انها به امید گشودن دروازه شرقی کشور(شهرجلال اباد) حمله نمودند. افراطیون عرب وعجم درهوس به اغوش کشیدن باکره های جنت، چنان دوزخی را دران ولایت برپاکردند که دستان هرجابرو«جهانسوز» راازعقب بستند. اما باافتخار میتوان گفت که امادگی وعکس العمل دولت جمهوری افغانستان نیز چنان وچندان درهم کوبنده وخوردکننده بود که برمحاسبات متجاوزین وحامیان دور ونزدیک یکسره خط بطلان کشید ومایهء تعجب وتحسین مساویانهء حلیفان وحریفان گردید. نیروهای مسلح کشور بخصوص نیروهای هوایی درین جنگ دفاعی چنان سطح بلند مهارت مسلکی را به نمایش گذاشتند که سران مزدور مخالفین برای توجیه (!) شکست افتضاح امیزخود وباداران شان ادعا نمودند که گویا دولت افغانستان درین جنگ پیلوتان هندی را بکمک طلبیده بودند( چون خود شان همیشه بدیگران تکیه داشتند).

 دفاع ازدروازهء شرقی کشور سراغاز شکست نقشه های مفسدین فی الارض علیه تمامیت ارضی وبه انقیاد کشیدن مردم ازادهء مابود. دولت جمهوری افغانستان نتنها درمحاذ ننگرهار به متجاوزین ضرب شستش رانشانداد که دردفاع ازحاکمیت وتوسعه ان درسایر نقاط کشور مانند لغمان، زابل، کندهار، غزنی، میدان وردگ، کندز، پکتیا وبکتیکا پوزهء کثیف شانرا بخاک مالید. درنتیجه دولت افغانستان به رهبری خردمندانه وشجاعانهء دکتور نجیب الله به چنان واقعیت مبدل گردید که مخالفین افراطی وحامیان خارجی شانرا بعد ازبندبست سیاسی به بند بست نظامی نیز کشاند. توجه کنید به چند اعتراف وواقعیت گویی چند جنگ طلب افراطی درینمورد:

ـ ملاربانی درنخستین روزهای حضور نامیمونش درسال ۱۳۷۱ درمقام رییس شورای رهبری مجاهدین(!) درکابل گفت که «... درحالیکه همه جارا مایوسیت فراگرفته بود وبسیاریها وحتی تعداد ازرهبران بدولت کابل متمایل شده بودند وحتی مذاکرات انجام داده بود، درحالیکه همه چشم ها متوجه سیاستهای کابل وپلان بنین سیوان بود به ابتکار امرصاحب مسعود(منظور همان اییتلاف نامقدس راست وچپ است) وضعیت طوری انکشاف نمود که ابروی مجاهدین اعاده شد »(یعنی که ازپلان صلح جلوگیری شد وجنگ ادامه یافت وبدینطرق ابروی مجاهدین بجاشد ورنه بی ابروشده بودند).

ـ احمدشاه مسعود درهمین رابطه درمصاحبه بایک جریدهء عربی زبان بنام «المسلمون» چنین گفت : «مسلمانان درروزهای قبل ازسرنگونی رژیم سابق به حالت ازناامیدی رسیده بودند که بازتاب ان دراکثر جبهات ملاحظه میشد، درعین زمان دشمنان خدا دست به کار شدند تانقشه های خود راعملی سازند وجای حکومت نجیب را به یک حکومت غیراسلامی دیگربدهند(ازینجا احساسات بنیادگرایی مسعود بخوبی درک میگردد، که اویک حکومت بیطرف را که ازخود افغانها مطابق به پلان ملل متحد ساخته میشد حکومت غیر اسلامی مینامد) همه شما درجریان بودید واخبار تشکیل دولت بیطرف را می شنیدید، ارتحرکات نماینده ملل متحد «سیوان» درمیان کابل وپشاور اگاهی داشتید، هیچکس نمیتوانست تصور کند که وضع به کجا می انجامد(این درواقعیت اعتراف به بیرون رفتن ابتکار ازدست مجاهدین است)... خود تنظیمهای جهادی به حالت بیم وترس گرفتار شده بودند... ».

ـ حکمتیار دراثر«پټې توطیې اوبربنډې څیرې» مربوط بخود درین مورد چنین اشاراتی دارد:«... دجلال اباد دعملیاتو ناکامي، دنجیب دحکومت ددوام اودهغه سره دځینوډلو ټپلو اوربندونه، دخاد سره دځینو تش په نامه نفوذي قوماندانانو یوځای کیدل، درژیم لخوا دکابل ـ گردیز لویه لار پرانستل، ترلوگر اومیدان ښار پورې دکابل امنیتی کمربند پراخیدل، دسالنگ په لویه لارې درژیم داکمالاتي کاروانونو مصوون تگ راتگ، دمجاهدینو دحکومت انحلال... دکابل رژیم په گټه اومجاهدینو په خلاف دغربي ازانسونو شدید تبلیغات، دپاکستان لخوا دمجاهدینو په حکومت عدم اعتراف، په یو داسې خطرناک حالت اووروسته پداسي رکود منتج شو چې ماتولو ته یې یوجدی ابتکارته ضرورت وو. (درینجا به این واقعیت اعتراف گردیده که مجاهدین بحالت رکود رسیده بود وفقط یک راه بیش باقی نمانده بود واین راه عبارت از تحریک کودتاها ازدرون بود).

ـ صبغت الله مجددی دراولین روزهای به تخت نشستن خود درحضور چند نفر که اقای«علومی» نیز انجا تشریف داشت گفته بود که «ما درین اواخر مایوس شده بودیم، جهاد نتیجه نمیداد، من چند بار به برادران گفتم که بیایید با نجیب گفتگو نماییم ویا جای دیگر برویم گپهای جهاد را بگذاریم که کدام فایده ندارد... ».

بندبست سیاسی وبه ادامه ان بند بست نظامی اگرازیکطرف ناشکن بودن رژیم تحت زعامت دکتور نجیب اله را به نمایش گذاشت از طرف دیگرمخالفین افراطی وباداران دور ونزدیک شانرا به ارزیابی مجدد دراستراتژی مخالفت بادولت ج، ا وادار نمودند که درنتیجهء همین ارزیابیهای جدید به نتیجهء بکارانداختن ماشین کودتاها ازدرون رسیدند، بیشترین مسوولیت درین استراتژی جدید(تلفیق داخل باخارج)را روسیه بعهده گرفت زیرا برای درعمل پیاده ان امکانات معین دردولت ومخالفین مسلح انرا داشت، جهت رسیدن به توافق وگفتگوروی میکانیزمها رفت وامد بین ماسکو واسلام اباد، اسلام اباد وتهران به گرمی گرایید که دعوت یک هیات مجاهدین به ماسکو به سرکردگی برهان الدین ربانی بخش ان بود. توجه نمایید به این سخنان صریح وبی پرده ای معاون رییس جمهور روسیه «روتسکوی» درخطاب به رییس هیت مجاهدین که گفته بود: «طوریکه من وعده داده ام طی یکماه اینده ملاقاتهای باایران وپاکستان وسعودی انجام خواهیم داد که چگونه قدرت را به حکومت انتقالی اسلامی انتقال بدهیم... » ( این درست درحالیکه دولت افغانستان با نماینده سازمان ملل متحد درچارچوب یک پلان صلح برای افغانستان به انتقال قدرت به یک حکومت انتقالی بیطرف به توافق رسیده بودند).

 درتحت تاثیر اتموسفیر ضدافغانی درروسیه، تهران واسلام اباد درست بعد از انقضای کمتر از یکسال از خروج نظامیان شوروی از افغانستان ودفاع مستقلانه کودتای ضد دولتی به هدایت مستقیم کانون های معلوم الحال و ظاهرآ به سرکرده گی وزیر دفاع وقت براه انداخته شد. درست است که کودتا خنثی گردید اما امکانات زیاد دولت را به نفع جنگ طلبان وابسته ومزدور بهدرداد ودرواقعیت مقدمه ای گردید برای یک کودتا موفق به رهبری بخش دیگر ازمزدوران وماموران استخباراتی بیگانه، مزدورانیکه بااستفاده ازخلای بوجودامده بوسیله کودتای ناکام امکانات زیاد را بچنگ اورده بودند. عاملین ومجریان هردوکودتا درحقیقت عاملین وفعالین فاجعهء تنظیمی اند که دربهار سال ۱۳۷۱ خورشیدی به جهنم روی زمین برای مردم افغانستان و بخصوص برای شهریان کابل مبدل گردید. این فاجعه که به سبب ان هستی مادی وفرهنگی چندین صدسالهء یک پایتخت معدوم گردید وخونهای فراوان بیگناهان درکوچه ها وخانه های خود شان ریخت طوق لعنت برگردن کودتاچیان است که قلم ازذکرنامهای شان دیگر ننگ دارد. انها بدلیل نتایج وپیامدهای خونبار اقدامات ضدملی شان نزد اعضای صدیق حزب وطن محکوم به جنایت وخیانت ملی اند. اگردیروز «مجاهد» واگر امروز«مجاهد وطالب» ازافغانها حق زنده گی مسالمت امیز وانکشاف کشور شانرا سلب نموده اند، واگر افغانستان به بستر گرم تروریزم مبدل گردیده، واگر افغانستان خونین مرکز تولید وقاچاق«مرگ سفید» وپولیگون رقابتها ورفاقتها ی جدید مبدل گردیده کودتاچیان درون حزبی خود ما ازمسببین ردهء اول ان اند.

 یک سوال مفصل با جواب مختصر :

اگر منظور ازمصالحه واشتی انطوریکه اتفاق افتید انصراف ازقدرت به نفع مجاهدین بود درینصورت چه انگیزه ای برای ادامه جنگ باانان وجود داشت تادلیل برای این همه کودتاها وخودفروختگیها نمیگردید ؟

جواب : درمورد اینکه نجیب الله طراح ودرعمل پیاده کنندهء مصالحهء ملی واشتی بود هیچ تردیدی رانمیتوان به مخیله ای خود راه داد. اشتی وصلح منظورهای بزرگ واساسی نجیب الله از سیاست مصالحهء ملی بود ولی این ارزو ومنظور هیچ رابطه ای باانصراف ازقدرت به نفع سران تنظیمهای بی تنظیم نداشت. نجیب الله حاضر بود به نفع صلح ازقدرت کنار رود نه به نفع دشمنان صلح، وانطوریکه زنده گی نشانداد سران تنظیم ها نه استعداد برگشت صلح را بکشور داشتند ونه هم تمایلی به ان. نجیب الله بدرستی میدانست که کنار رفتن یک طرف جنگ (دولت) به نفع طرف دیگر جنگ (مخالفین مسلح دولت) مساوی به صلح نیست. بهمین دلیل وی بتمام فشارهای درونی وبیرونی تن داد تا به نفع میکانیزم معقول وتضمین کنندهء اعاده وحفظ صلح(نه متارکه) ازقدرت کناررود تا درسایه ان مردم برمقدرات خویش حاکم گردیده و جنک مجال تبارز مجدد را نداشته باشد، این همان طرح مشترک دولت وسازمان ملل متحد بود که دولت موقت بیطرف دران بحیث وریانت مساعد رسیدن به صلح پیشبینی گردیده بود.

۴ـ نجیب الله درجنگ وجهاد باخود :

 میگویند مشکلترین جنگ، جنگ باخود است. پیشوای بزرگ اسلام بطور حیرت انگیز به عمق وژرفای این جنگ پی برده وانرا «جهاد اکبر» نامیده است. این«جهاد» و«جنگ» جنگ وجهاد انسان بانفس وعقاید خود است که پای بسیاریها دران می لنگد وچشمان شان دردیدن روشنی درانتهای تونل تاریک عاجز میماند، فقط انسانهای باارادهء متین، دارای شم سیاسی و سطح بلند احساس مسوولیت دربرابر تاریخ ومردم رایارای این جنگ وجهاد است و کار هر بالهوسی نیست و «نجیب » ما یکی ازهمین هاست.

 درزمانیکه اسلاف او عمیقآ دچار خود فریبی ودیگر فریبی بودند، درزمانیکه تمایل به پرش ازمراحل طبیعی رشد اجتماعی ـ اقتصادی، کم بها دادن به عنصر تفکر عامه وناسیونالیزم افغانی برمیدانهای فکری ما چیره شده بود، درزمانیکه امتیازطلبی های فردی وتلاش برای کسب مقامات به امرعادی وشریفانه مبدل گردیده بود، درزمانیکه تقدیس ایدیولوژی دشمن ساز طبقاتی درحزب تاروپود انرا ازدرون میپوسید، درزمانیکه واقعیتها بروفق افکار معیوب مادر زاد قالب زده میشد، درزمانیکه مقابله وتقابل بخش ازمردم بابخش دیگر ازمردم به اماجهای«مقدس» مبارزه مبدل گردیده بود ودرزمانیکه زخم ناسور«تضاد های اشتی ناپذیر» علاج ناپذیر میگردید، کسی ازمیان ما قدبرافراشت، اعتراض کرد، نقد کرد، هوشدار داد، اعتراف کرد، برادر گفت، اشتی خواست، گفتگو پیشنهاد کرد، تیر په هیر گفت، به جنگ نی گفت، ازقدرت گذشت وبالاخره قربانی غایی داد. این کسی دیگری نی «نجیب بزرگ» بود، وی حزبی راکه مدینهء جاهله را با مدینهء فاضله اشتباه گرفته بود وازشوره زار اندیشه های وارداتی بیهوده« سنبل » خوشبختی میطلبید به «سجدهء سهو» وتغیر«قبله » دعوت کرد، نجیب الله ترمیم ودستکاری درگذشته نی بلکه یکسره تغیر دادن وروبرگشتن مطرح کرد، منظور نجیب الله ازبازسازی درحزب دقیقآ ازباسازی درخود ومنظومهء فکری خود اغازمی یافت. اصلآ طوری دیگری نمیتوانست باشد. حرکتی را که نجیب الله

ازخود اغاز وبه استراتیژی حزب ودولت تحت زعامتش مبدل ساخت حرکتی بود ازخودکامگی وتمامیت خواهی(که فاصلهء حزب را باواقعیتهابطور نجومی افزایش داده بود) بسوی پلورالیزم سیاسی، تنوع ارزشی ودیگرپذیری.

 نوسازی و«یکسره تغیردادن» بنیاد های اندیشوی حزب وپرساختن جرعمیق بین پندارها وواقعتها به هدف اساسی نجیب الله مبدل گردیده بود، وی دربیانیه شان به کنگرهء حزب درمورد مشخصات عمده طرح جدید مرامنامهء حزب گفت : « درطرح جدید نه وظایف یک حزب رادر شرایط عادی بلکه وظایف حزبی راکه ازانحصار قدرت صرفنظر نموده ومتکی براصول دموکراسی درحاکمیت شرکت داشته وباسایر احزاب روابط مساویانهء متقابلأ مفید برقرار نموده. برای دستیابی به اهداف خود درحال واینده نه به شیوه های اداری بلکه ازطریق سیاسی مبارزه مینماید. مشخص گردیده است... طرح جدید حفظ وپابندی به اصول عنعنوی دموکراسی، انتخابات ازطریق رای دهی ازاد، سری، مستقیم، مساویانه ودموکراتیک راوسیله عمدهء دموکراسی میداند... ازازادی بیان، مطبوعات، تشکیل وفعالیت احزاب وسایر حقوق وازادیهای قانونی را از وظایف اساسی خود دانسته فعالیت خود رادرین عرصه براصل قانون اساسی جمهوری افغانستان، اعلامیهء جهانی حقوق بشروارزشهای عمومی بشری متکی نموده است... » بدینترتیب به روشنی وشفافیت تمام مشاهده میکنیم که حزب وطن یک حزب جدید، نه تنها ادامه ح د خ ا نیست که ازلحاظ اندیشوی نقطه مقابل ان نیز است، همزمان به این حقیقت میرسیم که نجیب الله اساسگذار دموکراسی نه تنها دردرون حزب ماست که درجامعه ما نیز بعد ازیک دورخشن وباطل سرکوب دیگراندیشی هاست. وی بتمام اصول دموکراسی طوریکه به فساد وبه نوع دیگری به وسیله سرکوب مبدل نگردد می اندیشیده ودرراه توسل وتحقق ان نه با پرش ازمراحل ضروری بلکه بادرنظر داشت شرایط خاص جامعهءما هم درداخل حزب وهم دربیرون ازان می اندیشید ومی رزمید. نجیب الله درین راستا به رعایت «تنوع فکری» درحزب توجه عمیق وخاص مبذول میداشت، وی دربیانیه شان به گنگره حزبی درینمورد گفت : «... نیرومندی ویکپارچگی حزب یکی ازمهمترین فکتورهای تصفیه حل سیاسی واتحاد نیروهای طرفدارصلح درجمهوری افغانستان میباشد، درعین زمان ما باهرنوع تعصب درقبال پلورالیزم عقاید درحزب مخالف میباشیم، صرفآ د رنتیجهء تبادل نظرها ومقایسهء اندیشه ها میتوان به حقیقت دست یافت. ». دکتور نجیب الله مبارزه برا ی تحقق دموکراسی را یک روند طولانی وچندین مرحله ای درک مینمود که نمیتوان دریک محدوده ای ازقبل تعین شده زمانی به ان رسید وی میگفت : « درحقیقت دموکراسی یکی از ارزشهای بزرگ بشری است که تلاش برای دستیابی به حد اعلای ان همیشه ادامه خواهد داشت ولی حد معقول انرا صرف میتوان درتناسب منطقی مطابقت ارمان وواقعیت دریافت، دستیابی به مدارج عالی دموکراسی برای حزب ما که بخش اعظم زنده گی گذشته خود رادرشرایط مرکزیت بیروکراتیک سپری نموده است واکنون درشرایط خاص قراردارد صرفآ میتواند ازطریق حرکت گام به گام وتدریجی میسر گردد. ».

 انصافآ اگر«کسست» فکری ـ اندیشوی ودرنتیجه ظهور«حزب وطن» درعرصهء سیاسی کشورما بوسیلهء نجیب الله رقم زده نمیشد، دیگر به سختی میتوانستیم بین بنیادگرایان روشنفکرح د خ ا وبنیادگرایان مذهبی حدفاصل قایل گردیم. قضاوت نسبتآ دلخوش کننده امروز درخصوص روشنفکران مربوط به حاکمیت ح د خ ا ازبرکت شجاعت ودرایت سیاسی نجیب الله وهمفکرانش است که درنتیجه ای «جنگ باخود» به انها وبخصوص به نجیب الله دست داد، درست برمبنای همین دلیل نجیب الله هم دردیروز وهم درامروز محور مساعد ومناسب گردامدنها وکنارامدنهاست. حرف، حرف نجیب الله، شجاعت ومناعت نجیب الله، زنده گی پرابهت وشهادت باعزت نجیب الله پرالهام ترین انگیزه های بسیج برای نجات کشتی به گل نشستهء ارمانهای انسانی وافغانی ماست. شخصیت نجیب الله تجلی گاه اندیشه های پرفروغ «همگرایی»، «وفاق» و«تفاهم» است. افغانها، روشنفکران بارسالت وترقیخواه هیچ معبری جز عبور ازجاده«مصالحهء ملی» ندارند.

نمیگویم برای رسیدن به ایده های انسانی «مصالحهء ملی» میکانیزمهای دیگر نمیتواند وجود داشته باشد. اما میکانیزم«حزب وطن» بهترین انهاست. نجیب الله، مصالحهء ملی وحزب وطن درکنار صلح، بازسازی، انکشاف وتفاهم بین الافغانی تعریف مییابند، ازان رنگ میگیرد وبه ان رنگ میبخشد.

۵ـ نجیب الله ازنظر دیگران :

 باورغالب بران است که برای تحویل دادن یک قضاوت به زمان نیاز است، بهر صورت تاریخ به ارشیف نمودن رویدادها، پیش امدها وعاملین ادامه داده تامگر باشد درزمان معین وعندالضرورت سینه اش را دربرابر ما بگشاید تا درروشنی ان قضاوتها شکل بگیرد. به رغم انکه نه هنوز شخصیت نجیب الله ونه هم سیاست نجیب الله جز تاریخ گردیده بلکه برعکس تاکنون عامل ومحرک ان اند، ولی بدلیل تراکم وطغیان حوادث قضاوتها به سرعت غیرمنتظره چهره میگشایند ومارا به نحوی بسوی خود میکشاند. سیاست وشخصیت استثنایی نجیب الله برای قضاوت سریع ضریب های مضاعف به نفع او اند. تصادفی نیست که پرفروش ترین عکسها، کتب ورساله ها درافغانستان به نجیب الله تعلق دارند، این بزرگترین ثبوت میزان محبوبیت رهبر محبوب ما دربین مردم سختگیرودیرباور کشور ماست، هموطنان ما توجه نموده باشند هرگاهی که درمورد سیاست وحتی نام نجیب الله درسایتهای انتر نیتی نظرسنجیها انجام یافته است نام ایشان بعلت کسب بیشترین اراء پیوسته درصدر جدول قرار گرفته است.

 اینک درحالیکه درمورد شخصیت وسیاست نجیب الله ازدیدگاهای دیگران مینویسم ده ها مورد مملو ازحرمت بمقام والای شهید ارجمند ملت افغان درذهنم تداعی میگردد که بیان انهمه درحوصلهء این مختصر نگنجد، مع الوصف چند انرا «مشت نمونهء خروار » گفته بمناسبت چهاردهمین سالروز حماسهء شهادت ان بزرگمرد دربرابر شما قرارمیدهم.

ـ یک نویسندهء انگلیسی(متاسفانه نام انرا یادداشت نکرده ام) درمورد نجیب الله چنین ابراز عقیده نموده است : « او(نجیب الله) ادم درستی بود، امادرجای وزمان نادرست واقع گردیده بود. »

ـ ادواردشیوارد نادزی وزیر خارجهء اتحادشوروی وقت وبعد رییس جمهور گرجستان دریک مصاحبه تلویزیونی که خود شنیده ام ضمن تبصره طولانی برشخصیت نجیب الله گفت: «نجیب الله سیاستمدار بزرگ دریک منطقهء کوچک بود. »

ـ هنگامیکه شهید نجیب الله دردفتر نماینده گی ملل متحد درکابل بسر میبرد، بدلیل بیماری ایکه عاید حالش گردیده بود غرض تداوی به شفاخانهء چهارصدبستر انتقال یافته بود، درمورد استقبال گرم حاضرین وپرسونل طبی ان شفاخانه قرارگرفته بود(که همه میگریستند ودرعقب ان راه میرفتند، تاانجاییکه داکترصاحب ازمعالجهء خود صرفنظرکرده ودوباره به مقرخود برگشته بود)خبرنگار رادیو بی بی سی ضمن نشر این خبر چنین تبصره نموده بود : « اگرنجیب الله ازدفتر نماینده گی ملل متحد درکابل بیرون اید، مردم اورا به شانه های خود به ارگ انتقال خواهد نمود. »

 ـ یک مامورعالیرتبهء ملل متحد بعد ازدیدار بانجیب الله دردفتر نمایندگی ملل متحد درکابل ومحل زنده گی او، طی تبصره پیرامون شخصیت شان گفته بود : «اگرفردا درافغانستان انتخابات ازاد وعادلانه برگزار گردد، یگانه برنده ان نجیبالله خواهدبود وبس. »

ـ دخیبرپښتونخواه اوسیدونکی اودسیمی سیاسی څیړونکی ښاغلی افراسیاب خټک دنجیباله په هکله خپل نظر داسې څرگندوي. «دهغه که ښه سپړل زده و، دهغې نه یې زیات ښه گنډل زده و، هغه چې څومره بادسپلینه و، همغومره دنرم او مهربانه زړه څښتن و. »

ـ اقای مهدی دوعاگوی(مخالف سیاسی نجیب الله) دراثر خویش تحت عنوان«نگاهی به دموکراسی دوران دکتور نجیب الله» درمورد نجیب الله چنین ابراز عقیده میکند:« حقیقتآ دکتور نجیب الله درطول مدت کارش دارای تمرین قوی سیاسی شده بود. اوضاع راخیلی بامهارت سیاسی تحلیل وتفسیر میکرد، خطیب بسیار خوب بود. کلیه خطابه هایش اگنده ازتحلیل سیاسی واجتماعی بود. مسایل ورویداد ها راباهمدیگر ممزوج نموده، بعدازبافت بسیار قوی سیاسی واحساس بمردم تحویل میداد. اودقیقآ روان شناسی مردم رادرنظر میگرفت، اوبه دفعات ازاشتباهات بزرگ حزب به صراحت سخن میگفت، اوازمظلومیت مردم باظریف ترین کلمات، دقیق وحساب شده یادمیکرد. اوپرده ازفجایع وخرابکاریها وخودغرضی های رفقای حزبی خود برمیداشت، اودررابطه ه حاکمیت ملی ودسپلین حزبی ازاحترام به خواسته های مردم وازاعتقاد قوی به دین، عقاید وعنعنات پاکیزه مردم بیانه های طویل ومفصل ایراد میکرد، بدون هرگونه تعصب، بدبینی وخوش بینی اوصاحب گفتار نافذ ورسوخ کننده بردلها بود.»

ـ اقای مرحوم عبدالقدوس غوربندی عضورهبری حزب وطن پس ازازاد شدنش از زندان خاطرهء اولین ملاقاتش را بانجیب الله چنین بیان میدارد:« درین ملاقات یکنیم ساعته داکترنجیبالله راشخصیت ماورای محدودیت های ایدیولوژیکی ومرزبندیهای سازمانی وفارغ ازبند وپندارهای خودی وغیرخودی یافتم ودانستم که این رهبربی چون وچرا واستثنایی حزب ما دیگردرچوکات تنگ یک حزب نمیگنجد.»

ـ اقای سیدجعفرنادری سابق والی ولایت بغلان ویکی ازفعالان بغاوت علیه نجیب الله در سال۱۹۹۲ درسال، ۲۰۰۰ عیسوی دردعوتی درمنزل شفیق الله توده یی درهالند درحضورداشت چند تن دیگر درمورد شهید نجیب الله گفته بود که:« اگردرروز اخرت خداوند مارا ببخشد امادکتور نجیبالله مرحوم باهمه لطف ومرحمتی که برمانموده بود، نسبت نافرمانی ما شکایت کند وبعلت ظلمی که براو رواداشته ایم مارامورد عفو قرار ندهد، خداوند حکم بربخشایش ما عنایت نخواهد کرد. شما دعا کنید که ان مرد بزرگوار ازگناه ما درحق خویش بگذرد و مارا ببخشد تا مورد عفو و بخشایش خداوند قرار بگیریم.»

ـ دکتور موسی توانا معاون برهان الدین ربانی درمقام ریاست جمهوری طی مصاحبهء بارادیوی بی بی سی درمورد نجیب الله چنین گفت :«خودم درهمین لحظات تاجاییکه خبردارم دکتورنجیب الله بخاطراسلام وبه نفع اسلام خیلی گذشتهای داشت. اگرمابه اوپاسخ مثبت میدادیم ما به این مصیبت گرفتار نمی شدیم...»

ـ فلیپ کاروین تبعه ای امریکاومامورعالیرتبهء سازمان ملل متحد درکابل درکتاب «سرنوشت غم انگیز درافغانستان» برداشتهای خودرا ازدیدوبازدید بانجیب الله چنین بیان میدارد: «... بی نهایت مجذوب نجیب شدم. درباره اوهرقسمی بیاندیشیم باید بیان اتشین واستقلالیت سیاسی اورا تحسین کرد... درنتیجهء چند صحبت بانجیب باید اعتراف کنم که ازوطنپرستی اوملهم شدم، طبعآ اکثر اوقات دلچسپی های خود رامتبارز میساخت اما صادقانه باید گفت که اونمیخواست افغانستان بدست متعصبین وبنیادگرایان بیافتد، اوباچنان هیجان ونیرومندی درمورد افغانستان حرف میزد که مشکل بود باورکرد دلچسپی اوحفظ قدرت شخصی اش باشد. »

ـ ملی شخصیت اودافغانستان دخدای بخښلی ولسمشرلومړی مرستیال ښاغلی عبدالرحیم هاتف دنجیب الله دشهادت دیوولسمی کلیزی په مناسبت جوړې شوی غونډې ته دخپلی وینا په یوه برخه کې دنجیب الله په هکله داسې وویل: «... هغه دځان دپاره هیڅ نه غوښتل خودهیواد دپاره یې هرڅه عوښتل... ډاکټرنجیب الله کثیرالابعاده شخصیت و... ترټولو لوړ نسبت یې دافغانستان دعوامو سره ډیرنږدې اوعمیقه رابطه وه، همغه وو چې خلکودده په خبرو داسې ایمان درلود لکه څوک چې کرامت مني، ایا معجزه یې درلوده ؟! اوکه الهام ورته راته ؟!موږ ورته دمعجزی اودالهام دراتلو عقیده نلرو، خوده عقل درلود، پوهیده اوتحلیل یې درلود، داسې تحلیل یې درلوده چې داوطن یې ښه پیژاندلی وو اودهغه سره یې نږدې رابطه درلوده اوپه همدې نسبت دی دخلکو په زړو نو کې اوس ځای لري... »

 مبتنی برانچه گفته امد میتوان به این نتیجه رسید که نجیب الله الگوی صلح طلبی، عدالت خواهی، ترقیخواهی ودموکراسی خواهی بود. نمیتوان مدعی شد که نجیب الله مخالف نداشت ویاندارد اما مخالفین وی درین مخالفت قبل ازهرچیز دیگرسیاست وشخصیت خود راازدست دادند، زیرانجیب الله برای مخالفت کردن چیزی ودلیلی نداشت وی که جانبدار ودرنهایت قربانی اماجهای انسانی، ملی ومترقی بود مخالفین ان درازای مخالفت شان فقط میتوانستند رضایت شیطان را بدست اورند ونه چیزی بیشتر وبهتر ازان، طوریکه چنین نیز شد.

۶ ـ عواقب فقدان نجیب الله و سبوتاژ پلان صلح ملل متحد :

سران وحامیان مخالفین پیوسته میگفتند وبعد برخی از«خودیهای» مزدور نیز بانهاپیوستند، میگفتند«نجیب مانع صلح است» واعاده ان گویا مشروط به برکناری اوست. نجیب الله سرانجام دراثرسناریوی تهیه شده دربیرون ازافغانستان وپیاده شدن ان بوسیلهء ایادی شان دردرون وبیرون ازحاکمیت زمانی کنارزده شد که خود حاضر بود به نفع یک حکومت انتقالی بیطرف کناررود. اما چرا صلح نیامد ؟!

 مردم مستضعف وعذابدیدهء افغانستان درد جانکاه فقدان نجیب الله وپلان صلح ملل متحد را باپوست وگوشت خود احساس نمودند. این پی امد ها چه بود ؟

ـ نخستین پی امد فقدان نجیب الله جاری شدن حمام خون درکابل بود. درفردای پناهنده شدن اوبه دفتر نمایندگی ملل متحد درکابل، اژدهای هفت سر تنظیمی کوچه به کوچه دهن باز کرد وبه بلعیدن هست وبود مردم با اشتهای سیرناپذیر پرداخت. هیچ چیز، ازهیچکس درهیچ جای مصوون نماند. «امدند، بردند وسوختند». دراثرجنگهای تنظیمی برسر تقسیم غنایم جنگی هفتاد درصد پایتخت دونیم صدسالهء تخریب ودرحدود پنجاه تا شصت هزار هموطن کابلی ما شهید وباقیمانده ان ازمنازل شان متواری ومورد غارت وبی حرمتی قرارگرفتند.

ـ انهدام وانقراض تمام اساسات وجوانه های یک جامعهء مدنی که محصول کارومبارزه چندین نسل ازروشنفکران کشور بود، توام با ان خوار شمردن لشکر عظیم ازروشنفکران متخصص ومسلکی.

ـ چپاول داراییها وثروتهای تاریخی وفرهنگی بنام«غنایم جنگی». دریک راپورموسسهء یونسکومربوط ملل متحد ارزش مجموعی اثار به غارت رفتهء موزیم ها به سی ودو ملیارد دالر تخمین زده میشود.

ـ غارت سلاح، وسایط محاربوی ومهمات قوایمسلح کشور که تنها قیمت مجموعی پرزه جات فالتو درذخایر دولتی به بیش از پنج ملیارد دالر میرسید. توجه بفرمایید به این ارقام درمورد سلاح، وسایط ومهمات که ازدولت نجیب الله به دولت تنظیمی ربانی باقی ماند:

۱ـ سلاح ثقیل وخفیف پیاده : یکمیلیون میل.

۲ـ انواع توپها وهاوانها : بیش از ششصد هزار میل.

۳ـ انواع تانکها: دوهزاروپنجصد چاین.

۴ـ انواع زرهپوشها : سه هزار عراده.

۵ـ وسایط ترانسپورتی مختلف : بیست ونو هزار عراده.

۶ـ انواع طیارت شکاری، هیلوکوپتر وترانسپورتی چهارصدوپنجاه بال.

۷ـ انواع وسایط ودستگاه های مخابره، استحکام، لوژستیک وغیره چهارهزاروهشتصد.

۸ـ دستگاه راکتهای سکاد: هشت دستگاه.

۹ـ راکتهای مختلفهء ریاکتیف: یکصد هزار فایر.

۱۰ ـمهمات ذخیره شده: بیش ازیکصد هزارتن.

۱۱ـراکتهای لونا، اورگان، استرلا ۱۰ ، فابریکه های ترمیم طیارات والبسه نظامی

ایا کسی ومرجع وجود دارد ازانهاییکه هنوز هم«مجاهد» گفته وازمردم باج میگیرد وازینطریق به گنج های قارونی دست یافته اند بپرسد که اینهمه امکانات نظامی که مال مردم بود چگونه دود شد وبه هوا رفت ؟! و در ادامه.

ـ استفادهء سوء ازتفاوتهای مذهبی، زبانی، سمتی وملیتی بحیث ایزم جنگهای تنظیمی که میتوان انرا زشت ترین پی امد فقدان نجیب الله وبه ناکامی کشاندن پلن صلح ملل متحد دانست. غارتگران تنظیمی باسنگرگرفتن درعقب تفاوتها وتنوع فوق شهرکابل را به حوزه های متعدد نفوذ خود مبدل ساختند که بدون داشتن مدارک «بااعتبار» رفتن ازیک حوزه قدرت به حوزه رقیب ناممکن بود. نسل کشیها ونژادکشیهای «مبارزین ازادی(!)» فاجعهء نسل کشی(هلوکاست) رادرذهن تاریخ تداعی میکرد. مردم به ستالین، چنگیز وهتلر دعا کردند.

‏‏ـ به حراج گذاشتن ارزشهای«جهاد» خودشان علیه اشغالگران، نجیب الله ایکه به وابستگی به روسها متهم بود، ازامضای سند بیگناهی ومعافیت غرامات جنگ به روسها سرباز زد، واما برهان الدین ربانی درمقام رییس جمهور مجاهدین انرا به روسها بخشید وبعد ازتایید گذاشتن به ان سند ننگین برای به اصطلاح توجیه ان چنین گفت: «ازانجاییکه مجاهدین بانیروهای نظامی دولت اتحادشوروی جهاد نموده بودند واکنون اتحادشوروی فروپاشیده است وجای انرا دولت روسیه فدراتیف گرفته است(این خود اعتراف به گناه است)، بناء افغانستان ازدولت فدراتیف روسیه بخاطر تجاوز شوروی به افغانستان تقاضای غرامت جنگی رانمی نماید.»

میتوان شمارش عوارض زیانبار فقدان نجیب الله وسبوتاژ پلان صلح ملل متحد را ادامه داد، ولی به عمده ترین ان همانطوریکه به ان اشاره شد اکتفا میکنم.

۷ـ بالاخره کی حق به جانب بود ؟

 میدانیم که قضاوت کاردشوار وپرمسوولیت است. نمیخواهم چیزی را بعنوان قضاوت حضور تان پیشکش نمایم بهتر است بگویم که این کار ازمن ساخته نیست، اما برای استخراج یک استنتاج ازین بحث چند پرسشی را دوستانه دربرابرتان قرارمیدهم که پاسخ به ان یکسان وسرراست نیز نخواهد بود اما داشتن این پاسخها باخود مارا کمک خواهد نمود تا نگاه عاری ازحب وبغض شخصی وسلیقوی نسبت به اینده خود، محیط پیرامون خود، حلیف وحریف خود داشته باشیم.

 برمیگردم به پرسش کی حق بجانب بود؟ ظاهرشاه، که چهل سال برمقدرات مردم بی بضاعت ما حاکم بود، ودرشرایطیکه افغانها بدستور دشمنان افغانستان به روی یکدیگر خنجر کشیده بودند که باید پلی درمیان انها میگردید، وبه رغم دعوتهای پیهم که دکتور نجیب الله ازاو برای ایفای نقش واقعی«بابای ملت» درحل معضله ای بین الافغانی بعمل بیاورد، بیتفاوت ونظاره گر ماند ؟

مجاهدین که هرگز بمنافع ملی نیاندیشیدند، وپیوسته بدستور سازمانهای دوزخی استخباراتی دشمنان افغانستان طوریکه همین امروز نیزازهمان کانونها جریان دارد به زبان تفنگ حرف زدند، فرصت سوزی کردند وامکانات حل سیاسی معضله را با سیاستهای کجدارومریز دود کردند، درجنگهای بین التنظیمی کشور را ویران وقرنها به عقب راندند ؟

کودتاچیان خلقی وپرچمی که برای کسب سهم بیشتر درقدرت وانتقامهای جوییهای شخصی، اعضای پاک ضمیر حزب راگوشت دهن توپ خیانتها ومعامله گیریهای خود کردند ودراقدامات ضدملی شان تن به ننگین ترین معامله ها دادند، نسل ازمبارزان روشنگر را به خواری وذلت کشاندند وجای انرا به بنیادگرایان خالی نمودند؟

ویا نجیب الله که جزصلح، اشتی، تفاهم بین الافغانی، ترقی ومصالحه به چیز دیگر نیاندیشید، نجیب الله ایکه قدرت، شهرت، منافع حزبی وحتی زنده گی خویش را درازای صلح ومنافع ملی به قربانی گذاشت، نجیب الله ایکه دربرابرتمام فشارهای درونی وبیرونی مقاومت کرد، ازمنافع ملی عدول نکرد، ازتمامیت ارضی کشور دربرابر متجاوزین عربی وعجمی حمایت کرد وانرا بجان خود خرید ؟ کی مانع صلح بود؟ نجیب الله که باکنار زدنش شعله های جنگ، خانه به خانه، کوچه به کوچه زبانه کشید، به عزت، ابرو، هستی مادی وفرهنگی، ازادی وطن و وطنداران شوخیهای خاینانه صورتگرفت، کشور به لانه ای تروریزم و بنیادگرایی مبدل گردید ویا کودتاچیان بی ازرم و موتلفین جهادی شان؟؟؟

په دنیا دننگیالی دي دادوه کاره

یابه وخوري ککرئ یا به کامران شي

 

 

 

لومړۍ پاڼه | صفحۀ نخست