نشرات ویژه به مناسبت سیزدهمین سال شهادت دکتور نجیب الله

نوراکبر پایش

نگاهی به

اندیشه٬ راه و دیدگاه

قسمت اول

          مقدمه

          حزب وطن و حزب دموکراتیک خلق افغانستان

          درمورد اندیشه مصالحه

          پروسه تفاهم میان اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن

          راه نجیب الله

۲۷ سپتامبرمصادف است با سیزدهمین سالروز شهادت شهید سرافراز وطن داکتر نجیب الله. بزرگداشت ازین روزبرای مــا مفهوم وسیعتر و عمیقتر ازیادبود های قراردادی و تشریفاتی دارد٬ نام داکتر نجیب الله با اندیشه و آموزش وی پیوند جدائی ناپذیر یافته است٬ این یاد بود ها برای دوستان و پیروان سیاسی اش به مفهوم صیقل و پالایش رابطه شان با میراث معنوی اوست که در اندیشه و آموزش وی تجلی یافته است.

داکتر نجیب الله بدون آنکه ادعای کمال کند راه تکامل را بر گزید خودو دوستانش را شاگردان مدرسه زنده گی نامید و حزب رااز منجلاب وابسته گی به وارسته گی واز اسارت دگم های اندیشه به اندیشیدن فراخواند؛ اندیشیدن میراث کبیر رهبر عقیده تی وسیاسی ما داکتر نجیب الله است. اینک در سالگرد شهادت این مبارز پیگیر با نگاهی از درون به خویش به سوالاتی پیرامون رابطه ما و اندیشه میپردازیم. ما چه از لحاظ تشکیلاتی وچه از لحاظ سیاسی در وضیعت تعین کننده قرار داریم (تدارک تدویر مجمع عالی حزب وطن) که اگر امروز به مسایل مذکور نپردازیم فردا دیر است٬ زمان میگذرد و زمان گذشته را هیچکس نمیتواند بازگشت دهد. جبران گذشته بزمان و انرژی اضافی نیاز دارد؛ مصلحت نیست زمان وانرژی راکه بایست برای فردا مصرف کنیم برای جبیره دیروز اختصاص دهیم.

ما ضرورت داریم بحث های روشنی در میان خود داشته باشیم؛ واضح است که بحث های متذکره به معنی عرضه ویا مبارزه فرکسیونها نیست٬ این نیاز عمده ی استحکام سازمانی و تضمین مطمین تکامل فکریست. این پروسه وقتی میتواند ارزش و اهمیت واقعی خود را به نمایش بگذارد که به استحکام تشکیلاتی٬ تسویه٬ تسطیح وتقرب نظریات بیانجامد.

این بحث ها نـه تنـها مـا را کمک میکنـد تا همـدیگر را تکمیـل کنیـم بلکـه در دستیــابی بــه فـورمـول هـای واحـد و مشتـرک سیـاسی پیرامون عمده ترین مسایل سیاسی ـ فکری و تشکیلاتی در وضیعت موجود تنها ترین راه و امکان عملی به حساب می آید. ما زمانیکه ادعا میکنیم اندیشه مصالحه بنیاد تفکر سیاسی ما را میسازد دیگر قالب های ایدیولوژیک و ایدیولوژیک اندیشیدن (البته که با ایدیولوژی داشتن فرق میکند) برای تحقق وظایف تاریخی که برپایه اندیشه مصالحه ملی در پیش روی خود داریم و تاهنوز مبرمیت خود را حفظ نموده اسارت آور و ترمز کننده است. مخصوصآ که تلاش صورت میگیرد تا اندیشه مصالحه را در قالب ایدیولوژی تکامل یافته ارائه دارند راه را در برابر وسعت نظر٬ پویائی و فعالیت آن می بندند٬ در واقع اندیشه مصالحه را در خدمت تحجر و تحکم قرار داده به آرشیف تاریخ میسپارند.

من این بحث رابا مغز سرد٬ اعتماد رفیقانه وفارغ از سایه های شک وتحجراز مهمترین و در عین حال حساسترین مسایل برای تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن آغازمی کنم.

هدف از انتخاب عمده ترین مسایل محوری برای بحث تقویت و پالایش باور ها و پس کردن کلاه های است که دیگران بر سر ما گذاشته و ما آنرا از خود میدانیم٬ در حالیکه این کلاه های کلان بعضآ چشمها و گوشهای مانرا نیز پت نموده میتواند

 با توجه به اعتقاد٬ باور و احترام به حزب وطن٬ اندیشه مصالحه و شهید داکتر نجیب الله٬ بعضآ اتفاق افتاده که این محور های باهمی و تفاهم بجای اینکه بخاطر توصل به اهداف مطرح گردد در مخالفت با کسی ویا چیزی مطرح میشود یعنی بدون توجه به آن عظمت ذاتی اش به وسایل انتقام مبدل میگردد٬ این اگر یک سطحی نگری احساساتی نباشد مبین سؤ استفاده خطرناک است.

 این شیوه برخوردباطرز دید و برداشت حزب وطن و طبعآ تشکیلات ما نیز کاملآ بیگانه است.

 در یک کلام توسل به آن ساده سازی عامیانه پروسه بغرنج و گشودن راه برای ترویج پاسخهای میکانیکی و احساساتی غرض مسخ حقایق است که درعین حال راه را بروی چماق تکفیر میگشاید.


حزب وطن وحزب دموکراتیک خلق افغانستان:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 توسط عده ای از اعضای حزب وطن٬ (از آنجمله خودم نیز) برخی جوانب مناسبات هردو حزب بصورت نسبتآ درست٬ عینی٬ تحلیلی و تشریحی به بحث گرفته شده ولی آنچه درینمورد قابل یادآوریست این نوشته ها عمدتآ برای بیان تفاوتها و اختلافات میان حزب دموکراتیک خلق افغانستان وحزب وطن اختصاص یافته است٬ در حالیکه این هردو پدیده بمثابه واقعیتهای با اهمیت تاریخ سیاسی کشورکه بایست درمتن روابط تاریخی شان (اختلافات٬ تشابهات و همچنان اهداف و آرمانها) بررسی میگردید نسبتآ باعجله با توجه به مواضع سیاسی مطرح بحث قرارداده شده است. پرداخت این چنینی به این پدیده ها باتمام حسن نیت و مسؤلیت پذیری که در نوشته های متذکره بوضاحت هویدا وقابل درک است زمینه را برای مترصدین و منتظرین شرایط مساعد مهیا ساخته تا با تبلیغ تقابل٬ راه بسوی اهداف خود باز کند. من نمیگویم که درمیان این هردو (حزب دموکراتیک خلق افغانستان و حزب وطن)٬ تفاوتهاو حتی اختلافات وجود ندارد ولی آیا تمام این رابطه تنها با اختلافات مشخص میشود؟ اصلآ درین میان روابط تاریخی٬ سیاسی و تشکیلاتی نیز وجود دارد و یا خیر ؟

گشودن این مسله بسیار با اهمیت است٬ زیرا که درست همینجا به حیث تخته خیز انتخاب شده است. هرچند حزب دموکراتیک خلق افغانستان دیگر یک پدیده مربوط به تاریخ سیاسی کشور ماست؛ ولی عده ای معلوم الحال که دیروز٬ در کنگره دوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان پرشورتر از دیگران نو سازی حزب وسیاست های آنرا حمایت واز حزب وطن دفاع میکردند در فاجعه فروپاشی حزب٬ فعالتر از هر دشمن آن عمل کردند و امروز نیز به اشتراک رهبری کننده وفعال آنهاپروژه های رویدست گرفته شده است تا در مخالفت و یا موافقت با آن حزب در تعمیق سؤتفاهم و تشدید اختلافات میان اعضای حزب وطن فضای مساعدی برای فعالیت تخریبی مامورین خویش ( که معذور هم نیستند ) بوجود آورند.

با توجه به این حقیقت٬ هرگونه برخورد میکانیکی و احساساتی با این مسله میتواند درتخریب تفاهم بین الحزبی که تا حال پروسه عملا آغاز ناشده است و تنها آرزوها وخواستهای حزبی ها دینامیزمی برای تعمیم فکر ضرورت همگرائی رابوجود آورده است ٬ نقش مخرب بازی کند.

 حزب وطن متآسفانه دراثر فشارهای بیرونی وخیانت از داخل٬ همزمان با سقوط حکومت جمهوری افغانستان از لحاظ تشکیلاتی فرو پاشید (که این اتفاق خود مستلزم بررسی جداگانه و مسؤلانه است)؛ نه تنها جهت جلوگیری ازین فروپاشی در میان رهبری و کادر های آن که اکثریت آنهاموقف های سابقه شان در حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در حزب وطن نیز حفظ نموده بودند٬ مساعی مشترکی بوجود نیامد بلکه تعداد قابل ملاحظه آنها با پیوستن دایمی و یا تاکتیکی؟؟!!! با بنیاد گرائی نقش مخرب خویش را در فرو پاشی دولت جمهوری افغانستان وحزب وطن فعالتر از دیگران ایفا نمودند.

 تحریکات برای تعمیق اختلافات زیر نامهای حزب وطن و حزب دموکراتیک خلق افغانستان و به نحوی خلق پیوند میکانیکی میان آنها با نوشتن بیرون قوس و درون قوسین نامها حلقه ای از حلقات تداوم همان جنگ بر علیه وطنپرستان کشور است که میتوان با ارائه ارزیابی درست از رابطه تاریخی٬ سیاسی و تشکیلاتی هردو (دموکراتیک خلق و حزب وطن) از تحقق چنین توطیه ها جلوگیری کرد.

درین ارتباط نظریات و ارزیابی های زیادی وجود دارد که از نظر من مهمترین و مستندترین آن ارزیابی های دومین کنگره حزب دموکراتیک خلق افغانستان است که من آنرا بنیاد کار و نظر خویش در بحث حاضر قرار داده ام. بر پایه مستندات تاریخی و ارزیابی های دومین کنگره٬ سیاست تائید ویا رد یکسره و مخاصمت با حزب دموکراتیک خلق افغانستان از جمله همان کلاه های گشاد چشم و گوش پت کن است که دیگران برای تحقق پروژه های خویش بر سر ما گذاشته اند.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان در دومین کنگره خویش ایجاد حزب دموکراتیک خلق افغانستان را نتیجه قانونمند تکامل اوضاع سیاسی ـ اجتماعی زمان خودش خواند که بر زمینه وسیع مبارزات آزادیخواهانه ملی و ضد استعماری و مجاهدت وطنخواهان کشور بخاطر استقرار دموکراسی٬ عدالت و ترقی که در اواخر قرن ۱۹ آغاز گردیده بود٬ تآسیس یافت این نتیجه گیری با توجه به نقش روشنگرانه که حزب دموکراتیک خلق افغانستان انجام داد و با توجه به شرایط بین المللی حاکم بر تفکر ومناسبات قرن (۲۰ ) بسیار درست و عادلانه استخراج گردیده است و اما توجه باید داشت که این نتیجه گیری مربوط میشود به یک بخش واقعیت گذشته؛ وبرای یک زمان معین که نه بر تمام این واقعیت قابل تطبیق است ونه شامل تمام تاریخ آن حزب شده میتواند؛ در درازنای تاریخ سیاسی حزب تند پیچ های هم وجود دارد که شاهد خطا های هولناک حزب است؛ از آنجمله در انتخاب راه های رسیدن به اهداف خویش تحت تآثیر سیاست ها و گرایشهای مسلط آنزمان٬ درک ابتدائی وضعیف از وضع جامعه و ارزیابی نا کافی از عنصر تدریج در تحولات اجتماعی و عوامل ذهنی که به تمایلات وموضعگیری های فردی ارتباط میگرفت٬ مرتکب اشتباهات خورد وبزرگ و ارزیابی های نادرست نیز گردید.

 بعداز تآسیس حزب٬ بنیانگذاران آن تلاش نمودند تا از ایدیولوژی معینی برای رسیدن به اهداف حزب استمداد بجویندودرین تلاش بیشتر بسوی تفکر اجتماعی انقلابی که در آنزمان جاذبه روشنفکرانه داشت روی آورده شد. وبا تعقیب رادیکال این مسیر تاپه سرخ کمونیستی خورد. اشتباهات و خطا های را که حزب در دوران زمامداری خود مرتکب گردید به هویت ووجهه آن زیانهای فراوان و غیر قابل جبران وارد آورد. ما بایست نه از گذشته بلکه از چنین اشتباهات گذشته خود را مجزا و مبرا سازیم. واینبه معنی رد دموکراتیک خلق نیست؛ کنگره دوم نیزچنین چیزی اصولا انجام نداد٬ نتیجه گیری رد دموکراتیک خلق افغانستان از رویداد های که به حضور حزب وطن در صحنه سیاست کشور انجامید اشتباه جبران ناپذیر است که به نفع توطیه گران تمام میشود. حزب دموکراتیک خلق افغانستان در نتیجه مبارزات درونی درمسیر تکاملی آن نفی گردید و سنتیز که در نتیجه این مبارزات بجای حزب دموکراتیک خلق قرار گرفت٬ حزب وطن بود یعنی تغیرمورد بحث ما نتیجه طبیعی مبارزات درونی حزب بود که از آن در چوکات حزب دموکراتیک خلق افغانستان در وضیعتی نتیجه گیری بعمل آمد که در نتیجه تغیر موصوف٬ این حزب ٬از لحاظ مضمون بصورت قطع دیگر دموکراتیک خلق سابقه نبود؛ (وهمین تناقض شکل و مضمون بود که ضرورت تغیر شکل و تعدیل نام را بوجود آورد) بعضآ بطور اشتباه آمیز و یا عمدی چنین موعظه میگردد که این حزب وطن بود که فاصله گرفتن و تبرئه خویش را از اشتباهات نامبرده آغاز نمود ٬ این در واقع مسخ تاریخ است٬ حزب وطن با پیگیری مضاعف٬ آن راهی راکه در درونحزب دموکراتیک خلق افغانستان آغاز شده بوددنبال نمود.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان با اتخاذ سیاستها و روشی که به فاصله میان سیاستهای آن وواقعیت زنده گی جامعه ما می افزود وبا موضیعگیریهای دوره های مختلف سیاسی آن چون اتخاذ سیاست راه رشد غیر سرمایه داری٬ سویتیزم ٬سمت گیری سوسیالیستی و حتی اعلان دکتاتوری پرولتاریا٬ همچنان ناتوانی در درک واقعیتها یعینی کشور و اتخاذ سیاست نا متوازن خارجی و فاصله گیری از مردم زیر نام پیشآهنگ به آرمانهای آغازین خود که دارای خصلت ملی٬ دموکراتیک و ترقیخواهانه بود پشت نمود. این وضع ضرورت نوسازی آنرا با شدت و قوت بیشتر مطرح کرد.

پلنوم ۱۶ ح.د.خ با طرح شعار توسعه پایه های اجتماعی انقلاب که خود از یکطرف محصول مبارزات درون حزبی بود و از طرف دیگر پاسخ مناسب به شرایط درحال تغیر مناسبات بین المللی محسوب میگردید٬ نخستین گام در راه نوسازی گذاشت که با توجه به دلایل متعدد که موضوع بحث ما نیست در تحقق آن ناتوانی و عدم پیگیری از خود نشان داد. ازینرو حزب دموکراتیک خلق افغانستان درطی اقدامات سیاسی ـ تشکیلاتی خود در وجود پلنوم های بعدی و مخصوصآ پلنوم جدی ۱۳۶۵ و کنفرانس سرا سری دوم مسله چگونه گی توسعه پایه های حاکمیت وتصحیح سیاستهای خود بر پایه اندیشه مصالحه (که سیاست مصالحه ملی شکل خاص تبارز و تحقق این اندیشه در شرایط مشخص انوقت بود) رارویدست گرفت وکنفرانس قطع جنگ٬ رفع انحصار قدرت وفراهم آوری زمینه سهمگیری نیرو های سیاسی جامعه درحیات سیاسی ـ اجتماعی کشور را اساس طرز تفکر و کار حزب قرار داد وطوریکه در کنگره دوم نیز اذعان گردید در همین کنفرانس بود که حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حزب مصالحه ملی مبدل شد.

بدینترتیب می بینیم که در میان آرمانهای آغازین حزب دموکراتیک خلق افغانستان (منفی تمایلات که بعد ها بر اندیشه تفکر و عمل آن مسلط ساخته شد) و آرمانهای واپسین حزب دموکراتیک خلق افغانستان (که از پلنوم ۱۶ شروع وتا به تدویر کنگره دوم آن ادامه یافت) واهداف و آرمانهای حزب وطن نه تنها تفاوت و مغایرتی وجود ندارد بلکه ادامه پیگیر خط تکامل یابنده ای است که در نتیجه مبارزات درون حزبی حمایت تقریبآ تمام حزب را حاصل نمود. این حقیقت که ( ۱۷۳۶۱۴) عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان با (۲۸) سازمان ولایتی و معادل آن (۲۲) سازمان شهری (۱۷۳) سازمان ناحیوی ولسوالی و علاقداری (۴۹۲۵) سازمان اولیه و (۱۴۲۲۱) سازمان گروپی آن یکجا با دستگاه کامل کمیته مرکزی وشعبات ده گانه کمیته مرکزی حزب٬ کمسیون تفتیش و کمیته کنترول آن حزب وطن را ساختند بیانگر صحت این ادعاست. در واقع همین گرایش اکثریت به تغیر بود که با استفاده از اعتماد رفیقانه و عدم توجه به تدابیر پیشگیرنده و کم بها دادن به گرایشهای انحرافی زمینه های مساعد برای اختفای این عناصر را در حزب بوجود آورد زیرا عملا زیانهای ناشی ازوجود آنان تقریباً نادیده گرفته شده بود.

 میتوان گفت که میان حزب دموکراتیک خلق افغانستان و حزب وطن علاوه بر رابطه تاریخی٬ رابطه سیاسی و تشکیلاتی نیز وجود داشت؛ تا جائیکه زنده گی نشان داد ریشه های اکثر اشتباهات و خطا ها در چگونه گی برخورد٬ توضیح ودرک همین رابطه نهفته است.

 نه حزب دموکرتیک خلق افغانستان در سالهای اخیر فعالیت خویش (در زمان شکل گیری و استحکام تغیرات) و نه حزب وطن فرصت نیافت تا تشکیلات را عملأ باتغیرات هماهنگ سازد٬تفکر جدید درحالیکه بیانگر تغیرات عمیق و بنیادی بود در همان چوکات تشکیلاتی (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) نتیجه گیری شد در نتیجه ظاهر این پروسه عمق تغیرات را تحت شعاع خود قرار داد و طوری انعکاس یافت که حضور حزب وطن در صحنه سیاست یک تداوم است نه محصول یک تغیر؛ زیرا تغیرات کمی از قبل در چوکات حزب دموکراتیک خلق افغانستان به کیفیت جدید ارتقا نموده بود. و همین وضعیت سبب شد تابعداً همخوانی شکل با آن تأمین گردد. خود روند تغیر و نتیجه گیری از آن نشان میدهد که بر خورد یکسان با حزب دموکراتیک خلق افغانستان از آوان تأسیس٬ تانفی وتعویض آن به حزب وطن برخورد احساساتی و دگم است٬ همچنان محدود کردن تمام فعالیت و مبارزات حزب دموکراتیک خلق افغانستان در مقطع معین زمانی که با اشتباهات و عدول از اهداف و آرمانهای آن مشخص میشوداز جمله آن اشتباهات تاریخیست که طی اتخاذ تصامیم در احساساتی ترین لحظات و در شرایط عدم تآمین رابطه با رهبری سالم حزب و مخصوصآ شخص شهید داکترنجیب الله بر صفوف از هم پاشیده حزب تحمیل گردید.

مسله دیگری که در خور توجه و تعمق جدیست رابطه حرکات انحرافی ویرانگر که از درون زمینه سقوط حاکمیت و فروپاشی حزب را بوجود آورد با حزب است. گرچه شخصیت ها نقش معین و بعضأ برجسته خود را درارائه تصویر وتصور از هر حزب دربیرون ازخود دارد ولی ماهیت وسمت حرکت سازمانها واحزابرا اهداف٬ مشی و اسناد رهبری کننده آنها بیان میدارد٬ برین مبنا خیانتی که بدست برخی از رهبران ؟؟! و اعضای حزب وطن بعمل آمد هیچ ربطی با حزب ندارد (البته بعنوان تجربه تلخ ولی بسیار با اهمیت بررسی عمیق و گسترده این مسله که چگونه وچرا چنین انحراف با این وسعت و مخصوصاً در رهبری حزب شکل گرفت ضرورت گریز ناپذیر زنده گی حزبی ماست.)

 توجه به اهمیت و پی بردن به درونمایه مغالطه٬ که خیانت از درون و همدستی برخی رهبران ؟! حزبی و دولتی ٬ مخصوصآ نظامیان با بنیاد گرائی و راست افراطی در پروسه فروپاشی حزب٬ سقوط حاکمیت وتخریب پروسه صلح ملل متحد رابا حزب ارتباط میدهد از اهمیت خاص برخوردار است؛ این درواقع تلاشیست برای کاهش بار مسؤلیت شخصی کسانیکه به حزب و مردم خود خیانت نمودند ٬ پوشانیدن عاریتی پیراهنی از سیاستهای حزب بر پروسه متعفن خیانت اشخاص است ٬ کوششی است برای پنهان کردن پل پای بیگانه گانی که این حوادث خیانتبار را مهندسی٬ مدیریت و تمویل کردند..

مخصوصآ بعد از فروپاشی حزب وطن تصورغیرمسؤلانه درمورد تعویض حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حزب وطن بوجود امده است که این تعویض را نتیجه رقابت سیاستها وانمود میکنند و این خود بخشی دیگری ازمغالطه ای است که به آن اشاره گردید؛ تعویض نه در نتیجه کشمکش قدرت بلکه در پایان این مرحله مبارزه درون حزبی و در نتیجه استقرار سیاستهای جدید و بنا برایجابات سیاستهای جدید بدست نماینده های منتخب سراسری آن (در دومین کنگره حزب دموکراتیک خلق افغانستان) تحقق یافت. گزارش اساسی کنگره دوم درین مورد حاکیست: با در نظر داشت عدم همآهنگی مرامنامه حزب با نام فعلی آن٬ بجاست که تعدیل نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حزب وطن پیشنهاد گردد. گزینش نام وطن برای حزب ما٬ هم از لحاظ خصلت ملی ووطندوستانه آن٬ هم بخاطر اراده راستین آن در خدمت به وطن و هم با در نظر داشت نو سازی حزب که سیمای واقعآ ملی حزب را منعکس میسازد٬ کاملا مطابقت دارد. یعنی همه این تغیرات عمیق و بنیادی در حزب دموکراتیک خلق افغانستان صورت گرفته بود و بخاطر هماهنگی نام با مضمون جدید ایجاب مینمود تا درموردتعدیل نام و گزینش نام جدید تصمیم اتخاذ گردد٬ که گردید.


و
اما در مورد اندیشه مصالحه :

فکر میکنم قناعت کرده باشیم کهحزب وطن نتیجه تکامل و بلوغ فکری حزب دموکراتیک خلق افغانستان در یک پروسه تدریجی مبارزات داخل حزبی است. این نتیجه گیری گام بعدی بحث ما را پیرامون مصالحه ملی نیز سهل و روشن میسازد و به این توهم خط بطلان میکشد که مصالحه ملی یک شعار خلق الساعه و سیاست ارشادی برای حزب وطن است. در واقع حزب وطن محصول اندیشه سیاسی مصالحه ملی است که پا به پای باز سازی حزب دموکراتیک خلق افغانستان تکامل نمود و نه بر عکس آن. پس بحث درین مورد زاید به نظر میرسد. تنها مسله که برای بحث باقی میماند برخورد و رابطه ما با این اصل است که ما به حق آنرا معرف طرز تفکر حزبی خود میدانیم. پس ما باید قبل از همه به این سوال پاسخ ارائه داریم که مصالحه ملی یک اندیشه مکمل است یا در حال تکامل ؟

رابطه آن با زمان چیست ؟ آیا همانطوریکه شهید داکتر نجیب الله گفته بود ما هنوز هم شاگردان مدرسه زنده گی هستیم و یا اینکه این اندیشه در کنگره دوم به کمال خود رسید و ما صرف وظیفه تحقق آنرا به عهده داریم ؟

من به این عقیده هستم که سیاست مصالحه ملی شکل مشخص تبارز آنزمانی اندیشه مصالحه در عمل بود٬ ( این دیدگاه برخلاف تبلیغات تفکر جامد به معنی تجدید نظر در اندیشه و یا اظهارعدم ضرورت به تداوم سیاست مصالحه ملی نیست٬ بلکه با توجه به وضعیت سیاسی ـ تشکیلاتی ما ووضعیت سیاسی و تمرکز قدرت درکشور٬ متوجه امروزی ساختن سیاست مصالحه ملی جهت تحقق اندیشه مصالحه است.) اینک مابه عنوان یک نیروی نه تنها از هم پاشیده و بیرون از اقتدار دولتی بلکه حتی غیر مؤثر در موازنه قدرت٬ ضرورت داریم تا بر پایه اندیشه مصالحه ٬ خواست و ضرورت زمان خود رادر چوکات یک سیاست مدون بیان و ارائه داریم.

بخاطر داریم زمانیکه در کنگره دوم جهات اساسی سیاست مصالحه ملی تبویب و تشریح میشد تآکید گردیده بود که به نظر ما جهات اساسی سیاست مصالحه ملی در زمان حاضر عبارت است از.... یعنی که این سیاست نظر به زمان و موقعیت سیاسی حزب ما عوض میشود و باید هم عوض شود. درست است که اندیشه به عنوان یک اصل در جایگاه محوری خود باقی میماند و هیچگاه از آن چنین استنباط شده نمیتواند که دیگر به یک واقعیت متکامل و مقدس مبدل گردیده است. نه تنها دیروز در حزب ما اندیشه مصالحه با توجه به سطح نازل درک از آن و اغراض اشخاص و گروه ها به واژه هزار معنی مبدل ساخته شده بود و در انتروال از مصالحه لیننی تا مصالحه ملی سرگردانش ساخته بودند٬ بلکه امروز نیز بعضاً در حد یک شعار سیاسی و در تقابل با اندیشه های فکری بشریت به آن دیده میشود. و این خطرناکترین کاریست که میتوان با اندیشه خود انجام داد. ما نه تنها موظف به ارتقای درک از اندیشه٬ توضیح و تشریح آن هستیم٬ بلکه وظیفه انطباق آنرا باشرایط مشخص زنده گی خویش نیز بدوش داریم.

آیا کافیست بگویم که ما چنین سیاست را داریم و کنگره دوم ح.د.خ.ا آنرا پی ریزی نموده است ؟

برخی از اصول عام در انجا به حیث اجزای بسیار با اهمیت این سیاست مشخص ساخته شد که بدون شک هم امروز و هم فردا بخشهای بسیار با اهمیت سیاستهای حزبی ما را خواهد ساخت ولی اشکال مشخص تحقق اندیشه نمیتواند جدا از زمان٬ مکان وشرایط اجتماعی مطرح و عملی گردد. بطور مثال امروز هم با قوماندانان گروه های مسلح شورشی بشمول طالبان مکلف به تآمین تماس٬ رابطه و مذاکره هستیم ؟

 این فقط یک مثال کوچک است.

درک ناقص از گفتمان مصالحه وترس از بازنگری دوباره برخورد ما باسیاست جهت تآمین همخوانی اش با شرایط موجود حزب ما٬ سبب آن شده است که نه تنها مخالفین آن جسارت کند تا با سؤ استفاده از آن٬ آنرا به نفع پروژه های ضد ملی و ضد حقوق بشری سود ببرند بلکه همچنان تلاش صورت میگیرد تا این اندیشه در تاریخ توقف کند و اسیرچوکاتهای باقی بماندکه ساحه مانور دیروزیش بود. درحالیکه این اندیشه درگام نخست در برابر سنت تحجر قد علم کرد٬ آنرا درهم شکست و اندیشیدن را به جای اندیشه مطرح نمود و اینک ترس آن وجود دارد که خود به اندیشه کامل تبدیل شده در برابر خود و مضمون خود قرار گیرد. بیاد بیآوریم که شهید داکتر نجیب الله درپلنوم ۲۸میزان۱۳۶۷ چقدر درست و بجا گفته بود با وجود تمام دشواریها ما باید به پیش رفته٬ با قاطعیت و جسارت عمل کنیم. مصالحه کار دشوار است تنها افراد شجاع و جسور میتوانند در جهت مصالحه و آشتی گام بردارند٬ مصالحه مستلزم نه تنها کار جدی است٬ بلکه مستلزم دقت٬ قبول ریسک و قربانیها نیز است. اگر نتوانیم از ماهیت اندیشه مصالحه که یک جریان پویا و در حال تکامل است حراست کنیم٬ بهتر است این سنگ گران را ببوسیم و بجایش بگذاریم.این راه از میان خار ها و سنگ ها میگذرد و عبورازآن نیز بی درد سر نیست. آنکه اراده کرد و مردانه ایستادتا بر سر دار رفت و ما اگر نتوانیم از سر خار بگذریم بهتر است راه دیگری برگزینیم.

ادامه دارد ...

نگاهی به اندیشه، راه و دیدگاه
قسمت دوم

 

صفحه نخست نشرات ویژه به مناسبت سیزدهمین سال شهادت دکتور نجیب الله

>>  صفحه اصلی پیام وطن  <<

 

E-mail:
payamewatan
@yahoo.com

phone:  +46-737608525