www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:

به مناسبت یازدهمین سال شهادت دوکتور نجیب الله 
رئیس جمهور پیشین افغانستان ورئیس حزب وطن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فقیر محمد ودان


            
شهید دوکتور نجیب الله :

                   مسایل انکشاف اوضاع افغانستان

           اینک از حماسۀ شهادت رهبر سیاسی ـ عقیدی ما ( شهید دوکتور نجیب الله) یازده سال میگذرد. او با درک عمیق از اوضاع افغانستان و تاثیرات آن ـ بمثابه دل آسیا ـ برمنطقه و در برخی از استقامت ها برجهان، اندیشه و بر مبنای آن سیاست مصالحۀ ملی را برای حل ابعاد داخلی وخارجی مسئلۀ افغانستان  طرح و برای تعمیل آن در شرایطی با شجاعت عمل نمود که بعضاًعدم درک حقانیت این سیاست و هم برخی دست های غرض ـ چه در داخل حزب وطن و متحدین سیاسی آن، چه در دستگاه دولتی، چه در میان اپوزسیون همان وقت و چه در کادر رهبری سیاسی کشورهای دخیل در مسایل افغانستان ـ موانع و مشکلات را در راه تحقق این سیاست ایجاد و برای ناکامی آن، روی غلبۀ نظامی تاکید و به توطیه و دسیه می پرداختند. دوکتور نجیب الله آنها (نیروهای سیاسی ـ نظامی افغانی و رهبران سیاسی کشورهای دخیل در مسایل افغانستان) ر ابر مبنای این حقیقت که از فساد او فساد آسیا و حتی فساد دهکدۀ جهانی است، برحظر میداشت .

           شهید دوکتور نجیب الله بارها در رابطه به رفع معضلات شکل گرفته پیرامون مسئله افغانستان در عرصۀ بین المللی ودر منطقه، پیشنهادات واقعبینانه و راه های حل منطقی این معضلات را مطرح و برتحقق آن پافشاری مینمود. امضای موافقنامه های ژینو میان افغانستان و پاکستان با تضمین ایالات متحدۀ امریکا و اتحاد شوروی آن وقت، نتیجۀ همین درایت بود که  تحقق آن بطور یکجانبه توسط پاکستان ـ توأم با بی تفاوتی ایالات متحدۀ امریکا ـ سبوتاژگردید.  درهمین ارتباط دوکتور نجیب الله در سال 1368، طی بیانیۀ در نهمین اجلاس سران کشور های جنبش عدم انسلاک در بلگراد،  گفته بود :  

       حوادث اخیر در داخل و اطراف افغانستان باید ایالات متحدۀ امریکا را قانع سازد که اوضاع مربوط به افغانستان را بصورت دقیق و معقول مجدداً ارزیابی کند ... درک این حقیقت تلخ برای امریکا ضرور است، زیرا تغییر بموقع در سیاست امریکا در جهت یک راه حل سیاسی ، موجب میگردد تا بزودی  خود را از معضلۀ که میتواند عواقب خیلی خطرناک را برای آن کشور و تمام منطقه در قبال داشته باشد، وارهاند.

        حوادث ناشی از ناکام ساختن پروسۀ تحقق پلان پنج فقره یی سرمنشی سازمان ملل متحد در ثور ۱۳۷۱ هـ ش، طی ۱۸ سالیکه از این پیشبینی دوکتور نجیب الله گذشته است نه تنها حقانیت این بینش را به اثبات رسانیده، بلکه هم اکنون ،هم مردم افغانستان ؛ هم مردم کشورهای همسایه و هم جهانیان، باج عدم توجه رهبران سیاسی شان را به این حقایق، می پردازند.

        رهبران سیاسی جمهوری اسلامی ایران از آنچه هراس داشتند، اینک در نتیجۀ سازماندهی توطئه عاقبت نا اندیشانه علیه پلان صلح متذکره،خود زمینۀ را مساعد ساختند که لشکریان تابه دندان مسلح ، همچنان پرسونل و تخنیک ارگانهای ویژۀ شیطان بزرگ ، دروازه های غربی کشور شان را،  یکی از رؤس مثلث شرارت گفته، دق الباب نمایند.

        جمهوری فدراتیف روسیه نیز اکنون  قیمتی را میپردازند که ناشی از سیاست های ضد افغانی رهبر دایم الخمری چون بوریس یالتسین و تیمش است. زیرا سبوتاژ پلان پنج فقره یی سرمنشی سازمان ملل متحد در حمل ۱۳۷۱ به وسیلۀ این کشور، اینک نتایجی را باعث گردیده است که نه تنها افراد و ساز وبرگ تخنیکی نظامی و اطلاعاتی ایالات متحدۀ امریکا و سایر رقبای اروپایی  روسیۀ فدراتیف در افغانستان ـ به زعم آنها این سپردفاعی برای حفظ حریم منافع حیاتی روس ها (کشورهای آسیای مرکزی ) ـ بلکه درخود این حریم حضور دارند.

        کشتی طوفانزدۀ جمهوری اسلامی پاکستان نیز اینک در میان امواج نیرومند بنیاد گرایی اسلامی در حالت غرق شدن است  و آتشی را که با شعار کابل باید بسوزد برافروخته بود، دامان خودش را فراگرفته است.

         ایالات متحدۀ امریکا و متحدینش ـ افزون بر فاجعۀ یازدهم سپتمبر و سایر اقدامات ترورستی علیه آنان ـ اینک با پوشش مبارزه علیه تروریزم بین المللی و مافیای مواد مخدر، و در واقعیت به هوس دستیابی به چشمۀ شفا، در سرابی بنام افغانستان دست و پا میزند. زیرا تاریخ، سرنوشت کشورهایی را که با سازوبرگ نظامی در این خطه پا گذاشته اند، چنین رقم زده است.

         تصور میشد که سقوط ادارۀ طالبان و دخالت مستقیم جامعۀ جهانی، درین کشور جنگ زده صلح را به ارمغان خواهد آورد. ولی کنفرانس بن که در روز های نخست سقوط ادارۀ طالبان دایر گردید، نه تنها نتوانست زمینه های رقابت میان کشورهای دخیل در مسایل افغانستان را رفع و یا محدود نمایند، بلکه مرحلۀ جدیدی از رقابت های مذکور پیرامون مسایل اطراف افغانستان را زمینه های تازه داد ، که در نتیجه مرحلۀ دیگری از این رقابت ها با اشکال و ماهیت جدید سیاسی و نظامی آغاز و اینک با امواج فزاینده، یک بار دیگر کشور ما را بسوی تکرار فاجعه میکشاند.

        سازماندهی مجدد فعالیت نظامی و سیاسی طالبان و بازی های پشتِ پردۀ نظامی و سیاسی  که تحت پوشش این نام منحوس از جانب پاکستان ، انگلستان، جمهوری اسلامی ایران و بسا کشورهای دیگری براه انداخته شده اند، ریشه در همین رقابت ها دارند.

     اگر کادر های رهبری سیاسی و نظامی افغانستان در بلندترین سطح رهبری دولت، همدیگر را در انظار عامه به مصاف میطلبند، اگر پارلمان و دستگاه اجرائی دولت و مقام ریاست جمهوری در برابر هم از مواضع متضاد قدعلم مینمایند و اگر جبهه ملی از عناصر نامتجانس سیاسی ـ عقیدتی سرهمبندی  و در برابر تیم کرزی قرار میگیرد، ریشه های آن را باید در حفظ و ادامۀ رقابت های فوق الذکر جستجو نمود.

       شهید دوکتور نجیب الله بادرک حساسیت موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی افغانستان ؛ هم از لحاظ پس منظر تاریخی آن و هم از لحاظ تاثیرتغییراتِ ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی و اهمیت اقتصادی توجه برانگیزکشورهای تازه به استقلال رسیدۀ آسیای مرکزی و هم بنابر درک مواضیع کشورهای همسایه در رابطه به افغانستان، همین وضع را پیشبینی مینمودند وبرای جلوگیری از آن  راه حل ابعاد خارجی مسئله افغانستان را پیشنهاد و آن را بارها در مجامع بین المللی (از جمله در اجلاس رهبران کشورهای جنبش عدم انسلاک در بلگراد، سال ۱۳۶۸) چنین مطرح کرده بودند :

             ... به منظور حل ابعاد خارجی قضیه، جمهوری افغانستان پیشنهاد مینماید تا یک کنفرانس بین المللی به اشتراک افغانستان، پاکستان، ایران، هند، چین، ایالات متحدۀ امریکا، اتحاد شوروی، رئیس جنبش عدم انسلاک و سایر کشورهای ذیعلاقه دایر گردد. این کنفرانس در مرحلۀ نخست بخاطر تقویت آتش بس در افغانستان، روی قطع ارسال همۀ انواع اسلحه به طرفین متخاصم به موافقه خواهند رسید. در قدم بعدی کنفرانس مذکور موقف حقوقی، بیطرفی دایمی و غیر نظامی ساختن افغانستان را که در قانون اساسی جدید تسجیل میگردد، تضمین وحمایت خواهد کرد. ... مطمیناً تحقق این طرح تهدیدی را به منافع هیچ کشوری متوجه نساخته و در عوض به تحکیم صلح ، ثبات و امنیت در منطقۀ ما کمک خواهد کرد.

       این پیشنهاد که بر بنیاد اندیشه یی سیاسی مصالحۀ ملی تدوین گردیده بود، یگانه نسخۀ مؤثری بود که دیروز میتوانست ابعاد خارجی معضلات افغانستان  را بطور ریشه ئی حل نماید، امروز و در آینده نیز برای حل این معضله راهی و نسخۀ جز این وجود ندارد و  نخواهد داشت. صرف از این موضیع جامعۀ جهانی میتوانستند مردم افغانستان را در راه دستیابی به صلح پایدار، اعمار مجدد،انکشاف اقتصادی و اجتماعی و تحقق اساسات جامعۀ مدنی کمک نمایند.

        در کنفرانس بن برعکس، طی معاملات پشت پرده، از موضیع جامعه جهانی عوامل مداخلات خارجی در افغانستان، نه تنها به رسمیت شناخته شد، بلکه با تقسیم قدرت دولتی (ملکی و نظامی) میان این عوامل، ریشۀ رقابت ها را تا سطح دولت کشانید ومایه های نیرومند بحران روبه تزایدِ متداوم را، درین ساختار جاگذاشت، که وضعیت کنونی نتیجه منطقی آن است.

         در رابطه به بُعد داخلی مسئلۀ افغانستان، شهید نجیب الله طی بیانیۀ مورخ ۳ میزان ۱۳۷۰ خویش، در پارلمان افغانستان، چنین اخطار نموده بود: ... برای تمام نیروهای سیاسی که در داخل با ما هستند و برای تمام افغانهای مسوول و نیروهای سیاسی که در خارج هستند پشنهاد میکنم : گامهای خود را باید چنان مسوولانه برداریم که خدا نا خواسته نشود که در کوچه ها و بازار ها ننگ وعزت و غیرت خواهران ما و مادران ما برباد رفته باشد ، حیات سیاسی را خو بگذار که دیگر اطفال و خواهران و مادران ما حق حیات و زندگی را در کشور خویش نداشته باشتد .چنان گامهای ناسنجیده شده نباید برداشته شود ... هیچکس حق ندارد با تاریخ و سرنوشت ملیونها انسان هموطن خود بازی نماید و چنین خلایی را در قدرت ایجاد کند که آتش جنگ، خانه به خانه و کوچه به کوچه زبانه بکشد... این افراطیون اگر یک دفعه آمدند و پای شان به کرسی قدرت خورد، با این نهضت بنیادگرایی که در جهان وجود دارد و خطر بسیار بزرگ را بوجود آورده است، باز آنها را کسی پس کرده نمیتواند . یا این حالت است یا حالت دوم :

     حالت دوم اینست که دیگر در کوچه و بازار جنگ است ، یک نسل از بین رفت باز نسل دیگری که از خود باقی میگذارند ،میماند . آنها با دیگربنیاد گرای که نو آمده باشد، میجنگند. یعنی بنیاد گراه ها بین خود به جنگ ادامه میدهند ودرینحالت افغانستان به خاکستر مبدل خواهد شد . درینصورت باز  ولو که این بنیاد گرایی را ما بزدائیم ، درین حالت اگر دیگران تصمیم گرفته باشند که بخیر آهسته آهسته بیایند باز سر خاکستر افغانستان ، سرهدیرۀ افغانستان ، سر قبر ها و استخوان های مردم  افغانستان پادشاهی و سلطنت و یا حکمروایی خواهند کرد ؟.

         حقانیت و درستی این سخنان دوکتور نجیب الله را واقعیت حوادت سالهای گذشته، با تمام جرئیات آن به اثبات رسانید. گامهای برداشته شدۀ غیر مسوولانۀ عده یی از رهبران نیروهای سیاسی داخل کشور و  همچنان عده یی از رهبران نیروهای سیاسی که در خارج کشور بودند و تردد و تزلرل برخی از افغانهای مسوول، مسبب وقوع فاجعه یی گردید که دوکتور نجیب الله در کفتار فوق و به تکرار، وقوع آنرا، پیشبینی نموده بودند. اینک در تداوم آن، علی الرغم مداخله جامعه جهانی ، نه تنها این فاجعه ختم نگردیده، بلکه در وضعیت کنونی کشور، از آغاز موج دیگر این دایرۀ شیطانی نیز سخن میرود.

        وضعیت کنونی افغانستان چگونه است ؟

وضعیت مذکور را باید از چندین جهت مورد تدقیق و ارزیابی قرار داد و فکتورهای متعدد داخلی و خارجی دخیل  در تشکل این وضعیت را بر مبنای آن مشخص ساخت. وضعیت کنونی افغانستان بر بنیاد تصامیم و فیصله های کنفرانس بن ـ که در روز های اول سقوط ادارۀ طالبان تحت سرپرستی سازمان ملل دایر گردید ـ شکل گرفت.

       در کنفرانس بن دو گرایش متبارز بود که در محتوای فیصله نامۀ آن انعکاس یافت ؛ در ترکیب وماهیت حکومت مؤقت تبارز نمود ودر پروسۀ بعدی اجراآت این حکومت و انکشاف اوضاع افغانستان  طی مدت کار حکومت انتقالی و نظام کنونی، اثر گذاشت . این دوگرایش عبارت بودند از:

           ـ تمایل برای سوق کشور بسوی اعمار جامعۀ مدنی در عرصه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مبتنی بر ارزشهای عام بشری.

           ـ تمایل محافظه کارانه جهت حفظ و تقویت ارزشهای جهادی .

          نفوذ جامعۀ بین المللی ( سازمان ملل متحد) در کنفرانس بن در جهت تثبیت و تقویت گرایش اول و بخش اعظم اشترک کنندگان افغانی این کنفرانس شامل اکثر نمایندگان ائتلاف شمال ، پروسه های قبرس و پشاور به درجات متفاوت در موضیع گرایش دوم قرار داشتند. تبارز دهندگان این گرایش با تاکید روی آن ، در حقیقت خواستند مواضیع خود را در حاکمیت آینده تقویت وتداوم آن را حفظ نمایند. این در حالی بود که نمایندگان پروسۀ روم بنابر موضیع توأم با تردد و تزلزل شاه سابق، دوچار دودستگی شده تا حدود زیاد عاطل و بی تفاوت باقی ماندند. در حالیکه به نمایندگان اکثر نیروهای سیاسی متشکل جامعۀ افغانی طرفدار جامعۀ مدنی ، امکان اشتراک در کنفرانس داده نشده بود.

       اثرات این دو گرایش متضاد  درمحتوای توافقنامۀ کنفرانس بن و پروسۀ بعدی تعمیل این توافقنامه ها منجمله ترکیب حکومت مؤقت و حکومت انتقالی ،ترکیب لویه جرکه ها وتصامیم و اسناد تصویب شده بوسیلۀ آنها ؛ منجمله قانون اساسی کنونی و سرانجام ساختار و ترکیب دولت کنونی افغانستان ، مایه های بحران زا یی اند که امواج توفندۀ آن روزتا روز از عمق به سطح آمده و کشتی با ناخدای ناشی نظام را به غرق شدن تهدید مینماید. 

          در نتیجۀ حضور نیرومند نمایندگان گرایش دوم در کنفرانس بن ، توافقنامۀ و تصامیم کنفرانس مذکور مبنی بر ترکیب حکومت مؤقت، تمجید از نقش مجاهدین بمثابه مدافعین استقلال، تمامیت ارضی و وحدت ملی کشور (مقدمۀ توافقنامه) و اینکه تمام مجاهدین،نیروها و گروه های مسلح افغان در کشور... درچوکات قوای امنیتی و مسلح جدید افغان بر حسب ایجابات تنظیم گردند ( مادۀ پنجم توافقنامه) ، مایه های اساسی تسلط جنگ سالاران و بحران درون حاکمیت کنونی،محسوب می شوند. بحرانی که جنگ سالاران آن را با عدول از  مادۀ چهارم ضمیمۀ اول توافقنامۀ مذکور آغاز نمودند که در آن تسجیل گردیده بود: تمام واحد های نظامی را از شهر کابل و مراکز سایر شهر ها و مناطق دیگر کشور که در آن نیروهای مجاز سازمان ملل متحد مستقر می شوند، خارج سازند .    

         جنگ سالاران امتیازات داده شدۀ مذکور را با اثر گذاری نامطلوب بر پروسه های بعدی (فیصله های لویه جرگۀ توظیف حکومت مؤقت و ترکیب این حکومت ، فیصله های لویه جرگۀ تصویب قانون اساسی وترکیب حکومت انتقالی و در نهایت تشکل نظام کنونی دولت) ادامه دادند.

         بنابرین با وجود پشتیبانی و حضور مستقیم جامعۀ بین المللی در افغانستان و وجود برخی از افراد مناسب در ترکیب حکومت مؤقت ، حکومت انتقالی و دولت کنونی ، این دستگاه ها در عمل نشان دادند که وسایلی سیاسی یی نبودند و نیستند که توانسته باشند و یا بتواند وظایف محولۀ خویش را با موفقیت اجرا نموده  و یا اکنون اجرا نماید. علل آن چیست ؟ :

        ۱ ـ  در بخش فکری ـ عقیدتی سیاسی

            پایه های اعتقادات سیاسی جهاد را ـ چه در تشکیلات سیاسی  قبل از تجاوز نظامی شوروی بر افغانستان (آغاز از حملات علیه جمهوریت شهید سردار محمد داوود)، چه طی سالهای تداوم این  تجاوز و بعد از نجات ملی افغانستان نیز ـ نیروهای جهادی، بدون استثنا، با اتکا برعقاید سیاسی مبتنی بر اصول بنیادگرایی اسلامی و با اتکا بر خصایص عقب نگهداشته شدۀ جامعۀ افغانی، تلقین مینمودند و مبتنی بر این تلقینات، نیروهای  سیاسی و نظامی مدافع جهاد را از میان افغانها و نهضت بین المللی بنیادگرای اسلامی، تدارک و تربیه مینمودند. حضور و نفوذ پرقدرت نیروهای سیاسی و نظامی جهادی در ادارۀ مؤقت ، ادارۀ انتقالی ونظام کنونی، با اذهان انباشته از اعتقادات سیاسی عقبگرای مذکور، مانع عمده در برابر ارادۀ مبتی برگرایش اولی : سوق کشور بسوی جامعۀ مدنی ؛ تعمیل بنیادهای حقوقی چنین جامعه و ایجاد وتقویت بنیادهای فرهنگی آن  گردیده و میگردند. منطقی نیست که رانندۀ گاوگادی را با ذهنیت رفتن بسوی قهقرای تاریخ ، در عقب فرمان هوا پیمایی قرار داد که می باید بسوی آینده اوج گیرد ویا با کله های آگنده از تفکر و اندیشۀ طالبی (  اندیشۀ که خود عامل بحران بود و است) به هدف رفع عامل بحران به جنگ با طالبان رفت. یکی از علل عمدۀ وضعیت کنونی افغانستان نتیجۀ چنین عمل است.

      ۲ ـ  در عرصۀ نظامی ـ امنیتی :

           بزرگترین امید و توقع مردم افغانستان از کنفرانس بن و پروسۀ تعمیل توافقنامۀ  کنفرانس مذکور، این بود که امنیت جان و مال شان را تامین و تضمین نمایند. ولی در همان روزهای اول بعد از کنفرانس معلوم گردید که افزون بر نیروی ترورستی طالبان و القاعده، نیروهایی که در دولت حضور داشتند و دارند نیزبمثابه عامل تهدید امنیت، جان و مال مردم عمل مینمودند و مینمایند. چرا ؟

         تنظیم های جهادی مقیم پاکستان و ایران در حقیقت ساختار های سیاسی ـ نظامی بودند. در این ساختار ها کادرهای رهبری سیاسی، قدرت شان  را  در اتکأ بر قومندان و پرسونل نظامی میدیدند تا فعالین رده های پائین و صفوف تشکیلات سیاسی. به همین ملحوظ عنصر قومندان و مقام آن در مقایسه با کادرهای  سیاسی ، همچنان ساختار های نظامی در مقایسه با ساختار های سیاسی، از اهمیت و در نتیجه از امکانات و زمینه های گسترش بیشتر برخوردار بودند. به همین ملحوظ بعد از توطئۀ انتقال قدرت به حکومت پاکستان ساختۀ مجاهدین در هشتم ثور 1371 ،هریک از تنظیم ها و طبعاً هریک از قومندان های مرکزی و محلی آنان، تشکیلات نظامی شان را به ضرر اردوی واحد که میباید تحت قومنده واحد نظام دولتی می بود ، کاملاً و همچنان بعد ازسقوط حاکمیت شان به وسیله طالبان و عقب نشینی به شمال کشور، نیز قسماً حفظ نمودند ، بعد از سقوط اداره طلبان بوسیله حملات نظامی ایالات متحدۀ امریکا و در نتیجۀ توافقات بن بود که رهبران جهادی با اتکا بر امکانات جدید، دوباره این تشکیلات را تقویه نموده و شبکۀ آنرا گسترش دادند.

       درجریان کنفرانس بن و هم در پروسۀ تعمیل توافقنامۀ این کنفرانس و تا اکنون هم، برخورد با تشکیلات نظامی تنظیم های جهادی وسایر گروههای مسلح همطراز آنان، از موضیع دو گرایش متضاد فوق، بحران آفرین بود و است. جامعۀ جهانی مطابق پروگرام ملل متحد، خواستار خلع سلاح آنها و سوق پرسونل این تشکیلات به حیات ملکی است و حضور آنها را مانع عمده در برابر حرکت کشوربسوی جامعۀ مدنی میدانند. در حالیکه گرایش جهادی در ساختارهای مرکزی و محلی دولتی ، به حفظ این تشکیلات، ادغام کتلوی آنان در قوت های مرکزی و محلی نظامی و امنیتی و تصدی های خصوصی امنیتی ، پاقشاری وحتی برای حفظ آنان بمثابه تشکیلات نظامی مخفی و غیر قانونی مبادرت نموده و مینمایند. آنان درحفظ و تقویت این تشکیلات، حفظ؛ تقویت وتداوم حضور خود را در حاکمیت دولتی می بینند. بنابرین حضور این نیروها در داخل ساختار های نظامی و امنیتی دولتی ، به شکل تصدی های خصوصی امنیتی و یاهم مخفی و غیر قانونی و تبدیل تدریجی آنان به ساختار های مختلف مافیایی، منجمله همدستی آنان با مافیای بین المللی مواد مخدر، یکی از عوامل بحران در درون نظام دولتی و در نتیجه درجامعه است.

       کادرسیاسی متکی به این نیروها، با قرار گرفتن درعالیترین مقامات اجرایی ، تقنینی و قضایی دولتی، مواضیع اپوزسیونی در برابر دولت اتخاذ و بنابرین دولت در نفس خود به اپوزسیون خود مبدل گردیده و دولتمردان منسوب به دوگرایش فوق، نه  از حفظ وتقویت نظام ، بلکه با تهدید از تغییر آن حرف زده و همدیگر را به مصاف میطلبند.

       ۳ ـ در بخش ادارۀ دولت وعملکرد آن :

         شالودۀ دستگاه ادارۀ مرکزی و محلی دولت کنونی بر مبنای آن چور گذاشته شد که جبهۀ مقاومت با عدول از توافقات بن، قبل از جابجا شدن نیروهای بین المللی وارد کابل، مراکز ولایات و مراکزسایر واحد های محلی قدرت وادارۀ دولتی گردیده و به غصب ادرات برداختند. همزمان با چور ادارات دولتی، این ادارات را یک بار دیگر وسیلۀ چور همه چیز از همه کس، قرار دادند که اینک نه تنها تا امروز ادامه دارد بلکه سازمانیاته تر و به شیوۀ مافیایی عمل مینماید. امروز وقتی سخن از مافیای مواد مخدر، سخن از حیف ومیل کمکهای چندین ملیارد داری جهانی، سخن از مافیای غصب زمین و ملکیت های غیر منقول شخصی و دولتی، سخن از مافیای مسلط بر بازار آزاد، سخن از مافایای آدم ربایی وباجگیری و... به میان می آید، سخن از کادر سطوح بلند دولتی و حواشی پیرامون آنهاست. که در زد و بند با مافیای جهانی سرازیر شده به افغانستان، عمل مینمایند. به همین علت حرف مبارزه علیه این ساختارهای مافیایی از جانب دولت، جز شعار میان تهی تبلیغاتی، نتوانسته و نمیتواند کارائی دیگری داشته باشد.

       وضعیت اسفناک کنونی کشورما که ناشی از علل وعوامل فوق است، زندگی دشوار و پر از درد و محنت مردم ما را بطور زجردهندۀ دشوار تر و غیر قابل تحمل ساخته و باعث عدم مصؤنیت جان و مال و شدت فقر روز افزون اکثریت نادار جامعه گردیده، به نارضایتی عمومی از آنچه دولت نامیده می شود ونا امیدی شدید مردم منتج گردیده است. در چنین حالت اسفناک، نیروهای واقعاً مستقل ملی که میباید تکیه گاه مطمین ونیرومند متشکل سیاسی برای مردم کشور و بمثابه عامل نجات وطن از بحران عمل نمایند، بنابربزرگ نمایی تفاوتهای اندیشه یی، تسلط فضای عدم اعتماد،عدم درک متقابل، بینش خود مرکزی  و مداخلات غرض آلود عوامل نفوذی بیگانه، نتوانسته اند نیروی مطمین و تاثیرگزار بر وضعیت سیاسی گشور را تدارک نمایند. تداوم چنین وضعیت صرف میتواند بار مسوولیت تاریخی این نیروها را هرچه بیشتر سنگین سازد. بیائید با تعمیل صادقانۀ آرمان بزرگی  که شهید دوکتور نجیب الله در مورد کنار آمدن ها مطرح میکرد و با اتکا به این رهنمود او که میگفت: بالای آن مسایلی که  زخم  است دست نزنید و نمک نپاشید، یاد این فرزند راستین مادر وطن و مبارز نستوه مصالحه و اشتی بخاطر منافع ملی را، در یازدهمین سال شهادت او گرامی داریم.

 

 

___________________

۱ـ بخشی از متن خطاب دوکتور نجیب الله رئیس جمهور اسبق  به مردم افغانستان، برگرفته از مجموعۀ کودتای حمل ۱۳۷۱ و اهداف، صفحه ۲۱۹، ترتیب کننده گلخان اکبری، سال چاب نوامبر ۲۰۰۱، محل چاپ دهلی ـ هند، ناشر: مرکز فرهنگی علامه شهید بلخی.

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی