www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:20.09.2007

 

تفسیر سیاسی ما

به مناسبت یازدهمین سال حماسه شهادت داکتر نجیب الله

 نظریۀ مصالحۀ ملی
 و
 سوال نجات وطن

هموطنان عزیز، دوستان!

یازده سال پیش، شهادت دکتورنجیب الله، محورسقوط کشور به مرحلۀ جدیدی از فاجعهء جاری قرارگرفت. همه حلقه های سیاه به هم بسته شدند.

چیره گی تاریکی طالبان برافغانستان، امنیت جهان وافغانستان راچیره کرد. افغانستان به مرکزتروریزم ومافیا وبه حلقهء وصل بنیادگرایی مبدل شد و رخدادهای وحشتناکی سیمای کشور ما، و جای و نقش کشورما را درمنطقه و جهان، دگرگون ساخت.

 درسال ۲۰۰۱، هنگامی که نیروهای ایتلاف بین المللی وارد افغانستان شدند، اهداف دو گانه یی دربارهء اجرای نقش ایشان در وطن ما وعده داده شدند:

یکی دفع خطرتروریزم؛ ودیگری تاسیس یک نظام سیاسی/دموکراسی/ آنچنان نمونه درافغانستان، که سرمشق همه کشورهای اسلامی قرارگیرد؛

اینکه آیا امروزاین اهداف برآورده شده اندویا نه، موضوع این تفسیر سیاسی نیست. و اما درهمان سال ۲۰۰۱ نیات برای تحقق هردوهدف فوق ازیکطرف با جنگ علیه طالبان والقاعدهء مستقردرافغانستان؛ و از طرف دیگر بایک تشکیل سیاسی تحت عنوانمصالحهء ملی، رابطه داده شد.

امروز پس از پنج سال جنگ، همه ناظران وصاحبنظران تاکید میکنند که جریانات کنونی افغانستان راه حل جنگی ندارد.  معنای این سخن آن است که باید یک راه حل سیاسی جستجوشود.  درین میان سخن ازمذاکرات با طالبان برای پیوستن شان با دولت بالا شد؛ امریکا وناتو وملل متحد ازین عملیه استقبال کرده اند و مراجعی نام همین جریان را هم مصالحهء ملی مانده اند.

یعنی، ازین نظر،هم رفتن طالبان مصالحهء ملی بوده است وهم دوباره آمدن طالبان، مصالحهءملیاست.  وآقای ربانی آن زمان که ازگیر طالبان به بدخشان گریخته بود، هم مصالحهءملی میکرده است؛ وحالاکه به پیشاورمیرود تاطالبان را دوباره به قدرت کابل دعوت کند، هم مصالحهء ملی میکند؛

صرفنظرازینکه آیا آوازه ها دربارهء احتمال مذاکرات طالبان با دولت  صحت داشته ویا نداشته، وبا درنظرداشت اینکه انکشافات جدیدی اوضاع منطقهء ما را دگرگون میسازد واین دگرگونیها،همزمان، دشواری ها وشانس های جدیدی نیز برای افغانستان می آورد، سوال های اساسی این ها هستند که آیا عواقب سیاسی بازگشت احتمالی طالبان چی میتواند باشد؟؟ آیا مردم افغانستان باردگرطعمهء بنیاد گرایی اسلامیستی ساخته میشوند؟؟  آیا انکشافات جدید درمنطقه، ما را از نظریهء مصالحهء ملی دورمیسازد ویا برعکس به آن برمیگرداند؟؟

 برای پاسخ دادن به این سوالها باید دقت کنیم که مصالحهءملی نه خود کدام بازی است ونه یک وسیله ویا یک پوشش برای بازی های رنگارنگ سیاسی است، ازهر جانبی هم که این بازی ها منظور شده باشند. مصالحهء ملی کدام دسترخوان نیست که هر ازچند کسان دیگری بدورآن دعوت شوند.

مصالحهء ملی یک نظریهء سیاسی است. و شهید دکتورنجیب الله از طرح آن نه تنها خاتمه بخشیدن به جنگ را درنظرداشت، بلکه اساساً تأسیس یک نظام سیاسی مبتنی بر وفاق ملی را درنظرداشت که درین نظام سیاسی اصول تفاهم وتوافق ملی افغانها بریک مبنای کاملا نوین تعریف شود و یک راه نو سیاسی  گشوده شود که برای همه افغانها امکان یک حرکت مشترک ملی برای بیرون

 برامدن ازبحران جاری را نشان بدهد. مصالحۀ ملی یک برنامۀ همه جانبۀ حرکت به سوی آینده است.

یک نظراجمالی برانکشافات کشورنشان میدهد که ماهنوزازچنین یک استنباطی نه تنها بسیار فاصله داریم، بلکه تلاش داریم با چنان وسایل فکری و سیاسی به مصالحۀ ملی برسیم که به نظریۀ مصالحۀ ملی اصلا تعلق ندارند.

برای نیل به مصالحۀ ملی ماباید بدانیم که نمیتوان با آن نظام نظری  به طرد بحران پرداخت که خود، بحران را بوجود آورده است.  پس ماهمه باید نظام نظری خودرا نو بسازیم ویک نظریۀ همه جانبۀ ملی ترتیب کنیم، که چارچوب تأسیسی آن، اساساً واصولا، تجمع همه افغانها بدون استثناء برمبنای مصلحت ملی/ معطوف به ختم جنگ و استقرار صلح و جامعۀ مدنی در کشور و عمران مجدد/ را درخود منظورکند.

باحرکت ازین مبانی اصولی، باید راه برای شرکت نیروهای متفاوت ومتنوع افغانی درحیات ملی گشوده شود. هستۀ مرکزی این نظریه باید تأسیس یک چنان نظام سیاسی باشد که ازجانبی بتواند چند جانبه گی بسیار گسترده و پیچیدۀ سیاسی و مذهبی و قومی را، که ازمشخصات گریزناپذیرآرایش کنونی سیاسی درافغانستان است، درخود کانونی کند و ازجانب دیگر دولت درچنین نظام سیاسی ماهیتاً طوری باشد که حضوراین چند جانبه گی نتواند آن را گروگان گیرد ویا در انحصار درآورد؛ چنین یک دولت فقط میتواند یک دولت وفاق ملی، مبتنی برتکثر و پلورالیزم باشد، طوری که نجیب الله ازان سخن گفته بود.

ما باید بتوانیم به سوی وسیع ترین مفهوم ازتکثر ومشارکت حرکت کنیم، تا راه برای نیل به این هدف بازشود که پیوستن این و یا آن نیروی سیاسی و تنظیمی و طالبی، وازینشمار، به دولت، به دگرگون شدن ماهیت نظام سیاسی و به تحمیل یک نظام سیاسی بنیاد گرا و توتالیتار نیانجامد.  یعنی حاصل انتهایی یک حرکت به سوی تکثر و مشارکت، نمیتواند چیزدیگری به جز تأسیس یک نظام سیاسی سیکولارباشد.

جزازینطریق هیچ ضمانتی نمیتوان بدست داد که یک کوشش برای دریافت یک حل سیاسی، آنهم دراوضاع کنونی بسیارمتحول و بسیارمتشنج منطقۀ ما، به یک گرایش جدید برای دولتی ساختن بنیاد گرایی در افغانستان، و درمنطقه، نیانجامد.

بحران افغانستان، یک بحران پارادیمی است؛ یک بحران دراندیشۀ سیاسی است.

مهمترین درس بحران سی سالۀما اینست که ما افغانها باید حل بحران خود را خود، بدست گیریم.  هرقدر بحران ما طولانیترشود، همانقدرکوشش برای تأسیس یک عامل مستقل ملی برای  برطرف ساختن بحران، با موانع بیشتر ومداخلات بیشترازهمه طرف ها مواجه میشود وظرفیت های ما پیوسته بیشتر کاهش می یابند.

درین راه ما باید همه پیشداوریهای سیاسی را آگاهانه کنار بگذاریم؛ تفاهم برای ترک بحران رابه پشتوانهء اصلی کارخود مبدل بسازیم؛تجمع همه نیرو های ما مبتنی بروفاق ملی رادرکانون هرگونه حرکت سیاسی قراردهیم؛و درین راه نه تنهابه تاءسیس موسسات سیاسی نونظرداشته باشیم، بلکه ظرفیتهای موسسات سیاسی سنتی ما را درراه تجرید بنیادگرایی بکار بیندازیم. مصالحهء ملی به این معنا است.

مصالحهءملی به این معنا است که ما بحران خود را پنهان نکنیم. بحران خود رانه تنهاازدیگران ،بلکه ازخود پنهان نکنیم. وبدانیم که هرقدربحران طولانی ترشود،همانقدر  برهوت  ما بزرگ و بزرگ ترمیشود.

مصالحهءملی به این معناست که مابدرستی آگاه شویم که هرگاه نسبت به بحران خود نا آگاه وبی اعتنا شویم،یک گام آنسوتر، نابودی درانتظارهمهء ما است. برای پاسخ دادن به سوال نجات وطن، باید اول به سوال وفاق درمیان خود پاسخ دهیم، یک پاسخ نو.

دریازدهمین سال شهادت نجیب الله،ما به یک شهروند افغان آگاه می اندیشیم که  آینده را می دید ودربارهء آن آینده اندیشه می ورزید.

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی